۱۱ شهريور ۱۳۸۶
مجله اخبار ادیان

 

ما کلی تلاش می­کنیم که هر دوماه یک بار مجله اخبار ادیان را منتشر کنیم. چند روزی است که شماره ۲۳ آن منتشر شده است. عناوین مقالات مهم این مجله اینهاست: نسخه­ای عمل­گرایانه برای جنبش اصلاح­گرای اسلامی، کاوش در زوایای اسلام معاصر، مرجعی معتبر برای شناخت جنبش­های نوظهور، روایت­های اینترنتی از رخدادهای دینی، ترکیه آزمایشگاه برخورد اسلام و سکولاریسم، بیرق جنگ صلیبی در دست روشن­فکران ملحد، بودیسم در اروپا، عبور از هویت اسلامی به هویت اسلام­گرا، سرنوشت واحد ادیان به روایت کلام آسمانی، محراب­نشینان شورشی، منبع موثق برای شناخت عرفان یهود، مقاومت زنانه در برابر موج افراط­گرایی دینی، و به اضافه چندین صفحه خبر از ادیان مختلف. این مباحث در اثر تلاش همکاران ماست که البته بیشتر مطالب ترجمه است تا از مطالب جدی حوزه دینی، مخاطبان فارسی­زبان مطلع باشند. این­ها عناوینی است که باید به آن توجه کرد. خانم فهیمه موسوی نژاد سردبیر و آقای امیر یوسفی جانشین سردبیر این مجله هستند.

مجله اخبار ادیان را بخرید؛ کتابفروشی­ها دارند؛ تا باز هم ما تشویق شویم این کار را ادامه بدهیم.

 

۱۰ شهريور ۱۳۸۶
برای شلامتی حاج­آقا شلوات

 

چند سال پیش ما را دعوت کرده بودند فرهنگ­سرایی در یکی از پارک­های تهران. مراسمی به مناسبت عید مذهبی یکی از ادیان بود. اواخر جلسه، سالن­های آخر پر شد و بیشتر آدم­ها شبیه معتادها بودند. جلسه که تمام شد آمدیم بیرون. دیدم در یک محوطه بزرگ جلوی سالن سیصد چهارصد نفر معتاد زن و مرد ایستاده­اند. منتظر بودند این جلسه تمام شود، آن­ها بعد از این جلسه در همان سالن جلسه داشتند. تصور کنید یک مرتبه یک آخوند در یک پارک وارد این جمعیت شود. لابد اولین چیزی که به نظرشان رسید این بود که نماینده مواد مخدری، چیزی هستم. یکی از آن میان شاید به خاطر آن­که رشوه­ای بدهد داد زد برای شلامتی حاج­آقا شلوات. ما از آن معرکه رد شدیم، از کسانی که آن­جا بودند، ماجرا را پرسیدیم. فکر می­کنم سالن را در اختیار آنان قرار داده­اند که معتادها با هم بنشینند و با حضور یکی از مشاوران با یکدیگر حرف بزنند؛ تجربیاتشان را بگویند و خودشان به خودشان نسبت به ترک مواد مخدر کمک کنند. اعتمادکردن به خودشان طرح خوبی بود. واقعاً مواد مخدر در ایران از بدترین و سخت­ترین مصیبت­های اجتماعی است. آمار متفاوتی می­گویند ولی واقعیت این است که حتی یک نفر هم زیاد است. وظیفه همه ماست که به نابودی این معضل اجتماعی کمک کنیم. جغرافیای کشورمان، سرخوردگی­ها، بی­توجهی خانواده­ها، سردرگمی در نوع مبارزه با این آفت، همه جزئی از عوامل انتشار مواد مخدر است. حکومت افغانستان، حکومت ایران و حاکمان جهانی باید اراده­ای جدی­تر برای نابودی این ماده خانمان­سوز داشته باشند. همه تلاش کنیم به معتادها کمک کنیم تا نجات پیدا کنند.

 

۰۹ شهريور ۱۳۸۶
اپوزیسیون بامزه

 

یک­بار بعد از سخنرانی­ای که در یکی از سمینارهای بین­المللی در آلمان داشتم، یکی از افراد اپوزسیون که وابسته به یکی از احزاب قدیمی چپ بود شروع کرد با من صحبت کردن؛ موضوع سخنرانی من درباره دینداری بود؛ ایشان ادعا می­کرد که در ایران هیچ­کس دین ندارد. من هم که قصد داشتم پاسخ منطقی بدهم گفتم آماری که اخیراً در ایران گرفته­اند نشان می­دهد مردم ایران هنوز هم بیشترین اسامی فرزندان خود را از میان اسامی محمد و حسین و رضا و زهرا و فاطمه انتخاب می­کنند. فرمودند این اسامی را انتخاب می­کنند که فرزندانشان را در مدارس و دانشگاه­ها ثبت نام کنند. پرسیدم تا به حال آماری از این که مثلاً افرادی را با نام شهرام و هومن و نگار و آیدا از دانشگاه یا مدرسه اخراج کنند دارید؟ مثال دیگری به روز عاشورا زدم و گفتم که حتی آن­هایی که از حکومت هم دل خوشی ندارند در سراسر کشور به عزاداری می­پردازند. اول گفت که دختر و پسرها برای ارتباط با یکدیگر در عاشورا به خیابان­ها می­آیند؛ گفتم یعنی دختر و پسرها آن­قدر ندید بدید هستند و مشکل برای دیدن یکدیگر دارند که فقط در این مراسم باید همدیگر را ببینند؟! افاضه­ی جدیدی فرمودند که رژیم عزاداران از فلسطین می­آورد! گفتم با هواپیما می­آورند یا با کشتی؟ این جمعیت خیلی زیادتر از این حرف­هاست. دیگر بحث ادامه پیدا نکرد. فقط من گفتم که جمهوری اسلامی شانسی بزرگتر از این ندارد که بخشی از اپوزسیونش چنین فکر می­کنند.

 

۰۸ شهريور ۱۳۸۶
مراسم نیمه ی شعبان مسجد ولیعصر

 

شب نیمه­ی شعبان بر اساس دعوتی که در مجمع روحانیون مبارز از مردم کرده بودیم رفته بودم مسجد ولی­عصر در خیابان وزرا تا سخنان آقای خاتمی را هم بشنویم. دعوت اصلی توسط اس­ام­اس و ایمیل و اینا بود. روی سادگی و شایدم بدجنسی عصر آن روز با مقامات خیلی عالی­رتبه تلویزیون تماس گرفتم و گفتم که شما این شبها کلی سخنرانی در مورد امام زمان پخش می­کنید. آقای خاتمی هم فقط می­خواهد در باره­ی امام زمان حرف بزند. بد نیست لااقل در ردیف آنها سخنرانی ایشان را هم پخش کنید. پیشنهاد دوم هم دادم که فعلاً ضبط کنید تا بعد تصمیم بگیرید. همان مقامات خیلی عالی­رتبه گفتند نمی­توانیم. مسجد ولی­عصر با این­که از بزرگترین مساجد تهران است خیلی قبل از سخنرانی آقای خاتمی پر شده بود. چند نفر مداح و آوازخوان نامی میلادیه خواندند. فضا کاملاً مسجدی بود. سهیل محمودی شاعر پرآوازه­ای که شعر خوبش در پس اجرای خوبترش پنهان مانده، مجری مراسم بود و هی می­گفت به احترام مسجد کف نزنید. یک­بار فقط وقتی آقای خاتمی در مورد شورای نگهبان گفت و خیلی احساساتی شدند و یکی گفت تکبیر، کف و تکبیر قاطی شد. من وقتی رسیدم دیدم چادر بزرگی کنار در ورودی مسجد در خیابان زده­اند و عکس­های آقای احمدی­نژاد به آن الصاق شده و بلندگویی هم دارند که دارد شعر می­خواند و شربت می­دادند. بامزه بود. دم در مسجد آیت الله موسوی خوئینی نشسته بود و میزبانی می­کرد. خاطره انگیز بود وجود ایشان. اعضای مجمع هم آمده بودند. خیلی از شاعران و نویسندگان نامی و اهالی فرهنگ و ادب و هنر و مسئولان احزاب هم بودند. طبق معمول جوانان بدنه­ی اصلی جمعیت بودند. هرکس فرصت می­کرد با من و یا دیگر اعضا صحبت کند می­گفت از این جلسات زیاد بگذارید. واقعاً معلوم بود یک نیاز است. آقای مختاباد هم قطعه­ای خواند که انصافاً خیلی دل­نشین بود. آقای مجید انصاری به عنوان دبیر اجرائی مراسم پشت تریبون رفت تا از طرف مجمع خیرمقدم بگوید ولی وارد بحث مربوط به امام زمان شد. برای هیچ منبری چیزی بدتر از این نیست که کسی قبل از سخنرانیش حرفهایی که آماده کرده بزند. به آقای نظام­زاده که کنار هم بودیم گفتم حالا خوبه که آقامجید حرفهایی که آقای خاتمی می­خواهد بزند را بگوید! آقای خاتمی صحبت خوبی کرد. این­جا بخشهایی از آن هست؛ می­توانید بخوانید. بعد از پایان مراسم یکی از سیاسیون معروف را دیدم. می­گفت این مجلس محافظه­کاران را که مساجد و جلسات مسجدی را مال خودشان می­دانستند خیلی عصبانی می­کند. در حیاط کوچک مسجد یکی از مسئولان مسجد را هم دیدم که شوخی جدی می­گفت دفعه­ی دیگه یک مسجد دیگر پیدا کنید؛ ما می­خواهیم زندگی کنیم. مراسم باشکوه شب عید میلاد امام عصر (عج) با آرامی پایان یافت. جای آنها که نبودند خالی.

 

۰۷ شهريور ۱۳۸۶
هفته دولت و کلیپهای تبلیغاتی

 

آخرین روزهای هفته­ی دولت است که هر ساله به یاد شهیدان جاوید رجائی و باهنر برگزار می­شود. علی­رغم همه­ی انتقاداتی که هست، باید به رئیس جمهور و اعضای کابینه، هفته­ی دولت را تبریک و خسته نباشید بگوئیم. خوشبختانه در این هفته رسانه­ی ملی آن­قدر سنگ تمام برای ارائه خدمات دولت گذاشته که هر کسی در این هفته مدت کوتاهی هم به رادیو و تلوزیون توجه کرده باشد، تصور می­کند دولت در این دو سال به اندازه­ی بیست سال کار کرده است و ۴۰ سال خرابکاری­ها و دزدی­های گذشته را جبران کرده است. این­که صدا و سیما به کلیپ تبلیغاتی دولت تبدیل شده است، کاری درخور تبلیغات رسمی است، چون پولش را از دولت می­گیرد و اگر کمی از این تبلیغات هم در عمل واقع شده باشد، باید به دولت خدا قوت گفت. نماز جمعه­ی هفته پیش را از رادیو می­شنیدم. آیت الله جنتی پرشورتر از آقای الهام از طرف دولت نقش سخنگویی داشت. این حمایت همه­ی ارکان قدرت از دولت که همه­ی موانع را از پیش پای دولت برداشته، به علاوه­ی بیشترین درآمد نفت تاریخ ایران که در اختیار داشته، فرصت تاریخی به دولت داده که باید علی­القاعده مردم ایران راحت­ترین دوران زندگی خود را داشته باشند. این­که آیا چنین هست یا نیست قضاوتش با مردم است. در هر حال خدا قوت.

این خاطره هم شنیدنی است؛ در سال دوم دولت آقای خاتمی در آستانه­ی هفته دولت زنگ زدم به ستاد نماز جمعه که یکی از اعضای دولت را پیشنهاد بدهم برای سخنرانی قبل از خطبه­ها که فعالیت­های دولت را به مردم نمازگزار گزارش دهد. گفتند: چون سالگرد شهیدان رجائی و باهنر است، از جناب آقای مهندس باهنر که برادر شهید باهنر است و آن روزها جز منتقد دولت بودن، شغل رسمی دیگری نداشتند، دعوت شده و ایشان هم در هفته­ی دولت کلی نقد دولت کردند.

 

۰۶ شهريور ۱۳۸۶
برای امام زمان (عج)

 

میان تاریکی

ترا صدا کردم

سکوت بود و نسیم

که پرده را می­برد

در آسمان ملول

ستاره­ای می­سوخت

ترا صدا کردم

ترا صدا کردم

تمام هستی من

چو یک پیاله­ی شیر

میان دستم بود

نگاه آبی ماه

به شیشه­ها می­خورد

 

درخت کوچک من

به باد عاشق بود

به باد بی­سامان

کجاست خانه­ی باد؟

کجاست خانه­ی باد؟

 

۰۵ شهريور ۱۳۸۶
دلایل سخنرانی آقای خاتمی در تهران

 

سه­شنبه، فردا، هم­زمان با شب تولد امام عصر(عج)، قرار است آقای خاتمی در مسجد ولی­عصر در خیابان وزراء، ساعت ۸ شب سخنرانی کند. این شروع بسیار خوبی است. مجمع روحانیون مبارز برگزارکننده­ی آن است. شخصیت حقوقی و حقیقی مجمع روحانیون دینی و روحانی است. عزاداری­ها و اعیاد دینی یکی از مناسبت­هایی بوده است که همواره در تاریخ دینی و سیاسی ایران نقش مهمی داشته­اند. تشکیلات روحانی بعد از انقلاب از این وظیفه اصلی، دور افتاده بودند. مدت­هاست در مجمع روحانیون بحث برگزاری این مناسبت­ها مطرح بوده است. به اتفاق آراء، در شرایط فعلی، میلاد حضرت بقیه الله بهترین شروع بود. در سال­های اخیر مسأله مهدویت و امام زمان(عج) مورد سوءاستفاده­های گوناگون قرار گرفته بود. در سطح جهانی نیز این مسأله به دلایلی که بر همگان روشن است، مهدویت به صورت مشبوه و غیرروشنی مطرح شده بود و هر کس از دریچه­ای به این موضوع پرداخته است. ضمن آن­که آقای خاتمی در شهرستان­ها حضور پیدا کرده بود و در تهران و بعد از ریاست جمهوری تاکنون حضور عمومی نداشت. خیلی­ها در تهران متوقع بودند که آقای خاتمی در تهران هم حضور علنی داشته باشد. پیش­بینی می­شود بیشتر سخنان ایشان دینی و نظری باشد؛ اما حتماً با توجه به نزدیکی انتخابات و نگرانی عمومی جامعه از شرایط سیاسی کشور نقد شرایط فعلی را هم خواهد داشت. این نوع کارها باید ادامه پیدا کند و خدا کند که چنین شود. نیروهای مذهبی مترقی سالهاست پاتوق مناسبی ندارند. گرچه در شرایط فعلی پیدا کردن محلی برای این کار دشوارترین مسئله­ای است که اصلاح­طلبان با آن روبه­رو هستند. حالا که رسانه­ای که اطلاع­رسانی کند در اختیار ما نیست، سعی کنید با SMS و یا ایمیل و pm به کسانی که علاقه­مند به شرکت در این سخنرانی هستند خبر دهید.

 

۰۴ شهريور ۱۳۸۶
ادب، کردستان و سنی ها

 

امروز بعد از ظهری رفته بودم فاتحه­ی آقای ادب؛ نماینده کرد سنی چند دوره­ی مجلس از سنندج. با این­که خیلی به مسجد نور برای فاتحه رفته بودم اما اولین باری بود که می­دیدم ازدحام جمعیت آن­قدر زیاد بود که از دم میدان فاطمی مردم در صف ایستاده بودند که به داخل مسجد بروند. در مجلس ششم خیلی با هم هم­صحبت می­شدیم. منتقد جدی کلی بود. گاهی وارد انتقاد از خط قرمزهایی می­شد که مجبور بودم سرفه­ای بکنم و بپرسم راستی خانواده خوبند؟ بچه­ها چطورند؟ این جسارت و شجاعت را به­خصوص در پی­گیری حقوق مردم کرد خیلی بروز می­داد. شاید بخشی از علاقه­ای که امروز در این فاتحه دیدم برای پاسداشت از آن خدماتش باشد. در جلسه­ی استعفای دسته جمعی نمایندگان اصلاح­طلب مجلس ششم با آن­که از سنین جوانی و جویندگی نامش گذشته بود خیلی فعال شرکت کرد. زبان گویای مردم کرد بود. یک­بار بعد از اتفاقات ۱۱ سپتامبر دیدمش. در مورد سنی­های ایران صحبت شد. خبرهایی از نزدیکی بعضی رهبران سنی بلوچ با القاعده می­رسید. دوستانه می­گفتم خوب است سنی­های ایران که عرب نیستند و دلیلی بر همبستگی با القاعده و طالبان و بن­لادن ندارند، هر چه شفاف­تر صف خود را از این­ها جدا کنند. خیلی موافق بود. در آن شلوغی دیدم جوان رعنای خوش قیافه­ای با دوربینی در دست خودش را به من رساند و دم گوش من گفت من احمد باطبی هستم. از دیدنش خوشحال شدم. گفت فعلاً در مرخصی نامحدود است. در مجلس ختم ادب همه، حتی نامدارترین چهره­های ضد اصلاحات منطقه­ی کردستان شرکت کرده بودند تا از محبوبیت او استفاده کنند. من در کنار آقای اصغرنیا، استاندار اسبق کردستان در ردیف دوم نشسته بودم. در ردیف اول با چند تا فاصله رمضان­زاده سخنگوی دولت خاتمی و رحیمی رئیس پرجنجال و محافظه­کار دیوان محاسبات نشسته بودند. هر کس که از آن جلو رد می شد، بلند می­شدند و با آن­ها سلام و علیک می­کردند. به شوخی به اصغرنیا گفتم غلط نکنم هر دوی این­ها قصد کاندیداتوری انتخابات مجلس را دارند که جلو پای همه بلند می­شوند. آدم به خاطر خدا این­قدر انگیزه پیدا نمی­کند. رمضان زاده شنید و قسم و آیه که من کاندیدا نیستم. آقای رحیمی را البته نمی­دانم. آخرین بار آقای ادب را در ایام انتخابات شوراها در جلسه­ای که آقای کروبی گذاشته بود دیدم. شیمی درمانی قیافه­اش را عوض کرده بود اما با همان حال مریضی چنان پرنشاط برای پیروزی اصلاح­طلبان شرکت کرده بود که مایه­ی قوت دل دیگران بود. خدا رحمتش کند و مردم مظلوم کرد را که ایرانی­ترین مردم این مرز و بوم هستند سربلند نگه­دارد.

 

۰۳ شهريور ۱۳۸۶
پاکستان و ترکیه و ما

 

در دو طرف مرزهای کشورمان دو اتفاق جالب افتاده است. در ترکیه با انتخابات کاملاً آزاد اسلام­گرایان رأی آورده­اند ولی در عین حال اسلام­گرای منتخب مردم گفته است که بر اساس قانون اساسی لائیک حکومت می­کند. در پاکستان هم که یک ژنرال نظامی ۸ سال است بر آن کشور حکومت می­کند و با کودتا به قدرت رسیده است، اجازه بازگشت دو تن از معروف­ترین مخالفان خودش که هر کدام مدتی نخست وزیر بوده­اند را به کشورشان داده است. آن­ها هم بدون رودربایستی برای شرکت در انتخابات و پیروز شدن و به­دست گرفتن قدرت به کشورشان خواهند رفت. این­ها ظرفیت­هایی است که در همسایه­گان ما در کشورهای ترکیه و پاکستان که ضمن آن که مسلمانند و سابقه­ی تاریخی زیادی هم ندارند وجود دارد به خصوص در پاکستان که مردم خشونت­طلب و افراطی فراوانی دارد نیز قابل اجراست.

این تجربه­ها برای دولت­مردانی که نگران آزادی در ایران هستند مفید است. بستن فضای سیاسی، برخورد با دانشجویان، کارگران، زنان، اینترنت، جوانان، و فعالان سیاسی بیشتر برای امنیت کشور خطرآفرین است. اگر در یک روش قانون­مند همه بتوانند در اداره کشور سهیم شوند، و مردم و فعالان سیاسی خود را تأثیرگذار در حکومت ببینند، امنیت ملی تضمین بیشتری می­یابد. مردم ایران در طول تاریخ ظرفیت پذیرش تسامح و رواداری را بیشتر از مردم ترکیه و پاکستان داشته­اند.

 

۰۲ شهريور ۱۳۸۶
بهجتی شفق، شاعر جمعه

 

در دوران نوجوانی ما تنها یک مجله­ی ماهانه­ی جمع و جور مذهبی منتشر می­شد که ما هم مجاز به خواندنش بودیم؛ اسمش مجله­ی مکتب اسلام بود. آقای ناصر مکارم شیرازی مسئول آن بود. به صورت شفافی به یاد دارم که هر شماره شعری در آن انتشار می­یافت از شاعری به نام آقای بهجتی شفق. همان که دو سه روز پیش درگذشت. با اینکه خیلی اهل لطافت و ذوق و این حرفها نبودم ولی بسیاری از آن شعرها را حفظ می­کردم. بعدها به ایشان ارادت بیشتری پیدا کردم. اردکانی بود و احتیاط و ملاحظه­کاری متناسب با یزدی بودنش در شعرهایش البته به چشم می­خورد. در ایامی که مدیر رادیو بودم شاعران صاحب نامی که در رادیو بودند، گاهی شب شعر می­گذاشتند که من هم در آن شرکت می­کردم و آقای بهجتی شفق یکی از پاهای ثابت آن جلسات بود. شخصاً آدم بسیار فرهیخته­ای بود؛ متواضع و محترم.  وقتی آیت الله روح الله خاتمی، پدر آقای خاتمی در سال ۶۰ و بعد از شهادت آیت الله صدوقی به امامت جمعه یزد منصوب گردید، ایشان امام جمعه­ی اردکان شد. همیشه با همان روحیه­ی شاعری خطبه می­خواند و هیچ­وقت داخل اختلافات سیاسی نشد. به آقای خاتمی خیلی علاقه­مند بود و آقای خاتمی هم به این همشهری فاضل خیلی احترام می­گذاشت. چندی پیش نوه­اش قصد ازدواج داشت. با این­که خودش امام جمعه بود و حال خوبی هم نداشت، از اردکان با خانواده به تهران آمده بودند تا آقای خاتمی عقدشان را بخواند. در حاشیه­اش برای آخرین بار کلی از قدیم­ها و رادیو و شاعران مختلف حرف زدیم. برایم جالب بود که شعر شاعران نوگرا و یا غیرمذهبی را می­شناخت و خوانده بود و بعضی ابیات آن را حفظ داشت. دیوان شعرش چاپ شده. شاعران بنام کشور که خیلی­هاشان مذهبی نیستند، معمولاً وجود شاعران مذهبی و به­خصوص اگر مثل شفق آخوند هم باشد را نادیده می­گیرند. این اهانت به شعر است. و به همان میزان بد است که بعضی مذهبی­ها شاعران بزرگ غیرمذهبی را نادیده می­گیرند. خوشا به حال شاعران با روح لطیف و نظیفی که دارند. لطافت روح، آنان را از خشونت و دیدن بدی­ها دور می­کند. یکی از نزدیکان آقای بهجتی نقل می­کرد در روزهای پایانی عمر خیلی شادان بود. وقتی دلیلش را پرسیدند، گفته بود بعد دیگر سکرات موت خوشی آن است و من آن بعد را برگزیده­ام. کاش خیلی از ائمه جمعه و مسئولان کشوری کمی روح لطیف و شاعرانه و غیر پرخاشگرانه بهجتی شفق را داشتند و اگر نه برای خودشان، لاقل برای جامعه­شان از شادی و مهربانی و زندگی حرف می­زدند.

 

8   4       ۱    ۲    ۳   ۴       3  7
© Copyright 2003-2019, Webneveshteha.com. All rights reserved.