۲۱ شهريور ۱۳۸۵
محدود شدن اطلاع رسانی در کشور

 

چند روز پیش - قبل از اینکه کسی حتی فکرکند میخواهند شرق را ببندند - جمعی از مسئولان روزنامه های اصلاح طلب در جلسه ای بودند. آقای کروبی هم بود. یکی از مسئولان روزنامه ها گرازش می داد که در این مدت چند ماهه قیمت کاغذ دو برابر شده است و عملاً روزنامه هایی که پشتوانه ی دولتی ندارند در آستانه ی تعطیلی قرار گرفته اند. تحلیل همه این بود که این راه خیلی مدنی تر از بستن فله ای مطبوعات توسط سیستم قضائی است.

در کنار این بحران روزنامه ای، اگر حمله ی فراگیر نیروی انتظامی برای جمع آوری ماهواره و فیلترینگ مرتب سایت ها و نامه ی رئیس دفتر رئیس جمهور که از رسانه ها، شکایت به دادستانی را مورد توجه قرار داده اضافه کنیم، حلقه ی کاملی برای محدود شدن اطلاع رسانی در کشور ترسیم می شود.

آقای کروبی می گفت این محدودیت در سالی که دو انتخابات در پیش است، و گروه های اصلاح طلب برعکس محافظه کاران از رسانه های بزرگ دولتی و نیمه دولتی بی بهره اند، معنادارتر است. طبعاً مسائل هسته ای ایران هم که در همه جای دنیا – به جز ایران – در صدر اخبار قرار دارد در این مسأله بی تأثیر نیست.

در هر حال باید باور کرد که محدود کردن رسانه های اطلاع رسانی در دنیای کنونی که دنیای ارتباطات نام گرفته، اثری ندارد. سیل امکانات ارتباطی جدی تر از آن است که بتوان اطلاع رسانی را محدود کرد.

 

۲۰ شهريور ۱۳۸۵
توقیف دردناک شرق

 

خبر کوتاهی بود. شرق توقیف شد. دلایل مثل همیشه: ۷۰ شکایت مقامات رسمی و غیررسمی که در روزهای تصمیم به کار حقوقی می آید و پشتوانه ی عملیاتی میشود؛ نکته دیگر چندی پیش به خاطر کاریکاتوری که باز هم معتقدبودند به افتخارات ترک زبانان و آذری ها جفا شده است میخواستند شرق را تعطیل کنند. گویا کسانی هستند که همواره میخواهند ترکها را رویاروی اهل فرهنگ قرار دهند. اگر چنین باشد این از همه ی اهانت ها برای ترکهای با فرهنگ ایران توهین آمیزتر است. بعدا باز هم کاریکاتوری که میگویند به مسائل داخلی و حوزه ریاست جمهوری مربوط استُ دستور تعطیلی روزنامه آمده است. زبان کاریکاتورفهم ویژه ای میخواهد که همیشه کاریکاتوریستها در نهایت قربانی آن بوده اند . از نیک آهنگ تا نیستانی. آخری را هم خدا بخیر کند. دلیل فنی تغییر مدیر مسئول هم که بنا به گفته ی مسئولان شرق قابل حل بود. اما جدای از این حرفها، شامه اهالی سیاست بفهمی نفهمی حس میکنند که روزنامه ها نباید از یک حد معینی در جامعه تأثیرگزارتر شوند؛ و در بعضی مسائل هم که اصلاً کسی نباید هیچ نوع اطلاع رسانی انجام دهد. شرق هم تأثیر گزار شده بود و هم تنها رسانه جدی و پرتیراژ مجموعه ای بود که قرار نبود حرفشان شنیده شود. سال انتخابات و روزهای سرنوشت ساز اتمی، شب سالگرد شرق و حضور همه ی اندیشمندانی که بهتر است نیندیشند و دفاع از خاتمی و پوشش مخالفت گسترده با هتاکان هم مثل رفیق بد و ذغال خوب نباید بی تأثیر باشند. ما که امیدواریم شرق دوباره منتشر شود، ولی اگر نشد تا همین جای کار هم شرقی ها در این دوران سخت که قرار نبوده صدای خیلی ها شنیده شود و آنها چنین کردند، کارشان کارستان بوده است. ملت ایران و تاریخ، قدر شناس بر و بچه های شرق خواهند بود. حیف شد. شرق واقعاً روزنامه بود!

 

۱۹ شهريور ۱۳۸۵
"دنیا دیگه مثل تو نداره" با تغییر کاربری

 

تغییر کاربری، اصطلاح رایجی در ساختمان سازی است. جائی که مثلاً منزل مسکونی بوده و خاطرات چند نسل در آن جای داشته، حکم تغییر کاربری می گیرد و آن را تبدیل به مثلاً منطقه ی تجاری می کنند و پاساژ می سازند؛ اما حالا این تغییر کاربری را در احساس و اندیشه تمرین می کنند. نمونه اش آثار بنیامین است و شعرهایش؛ انسان های فراوانی، بارها شنیده اند که ایشان خوانده است: "دنیا دیگه مثل تو نداره / نه داره نه میتونه بیاره" هر کسی با این شعر روان و صدای زیبا، چه احساساتی نسبت به کسی که علاقه داشته در ذهن و دل خود پرورانده است. با این احساس لطیف و زیبا، وقتی در حاشیه ی خیابان های تهران می بینید که عکس آقای بنیامین را زده اند و کنارش نوشته اند دنیا دیگه مثل تو نداره، و این تبلیغات لوازم آشپزخانه است، فوری باید احساسش را تغییر کاربری دهد. به جای آن که از شنیدن این جمله به یاد دوستی که دوستش می داشته بیفتد باید تصور یک دست قاشق و چنگال بکند و باور نماید که دنیا دیگر مثل این قاشق و چنگال ندارد!

این نوع تبلیغات اصلاً کار قشنگی نیست.

 

۱۸ شهريور ۱۳۸۵
عقد کنان دوران قاجار

 

در مراسم یک عروسی سنتی روز قبل از عقد کنان از طرف داماد خوانچه هایی از کالاهای مختلف و هدیه های زیبا به منزل عروس فرستاده می شدند که کفش، لباس، جامه برای خود عروس و زن های خانوادۀ او، و کالاهایی که باید در روی سفره عقد چیده شوند شامل می شدند.

شمعدان ها تا موقع عقد کنان روشن نمی شدند، دو نفر آینه بزرگی را در جلوی صفوف حمل می کردند. آینه نشانه مهر است و مهر (آفتاب) آفریدگار است یعنی سرچشمه اصلی حیات. در ایران ریشۀ این عقیده از دین باستانی زرتشت سرچشمه می گیرد. گرچه بعضی ها را عقیده بر آن است که قدمت آن حتی به قبل از زرتشت می رسد. عقیده مذهبی زرتشتیان بر این بود که آفتاب حتی به قبل از زرتشت می رسد. و آفتاب آتش را ایجاد کرده و آتش باد و باد آب و آب زمین و ساکنان آن را به هستی درآورده.

خوانچه ها به این طرز مرتب می شدند: یکی برای طاقه پارچه ها و لباس ها ، صندوقی برای کفش ها، حنا و وسمه و سرمۀ خانم ها، قند و نبات نقل. یک طَبق آجیل خشک اعم از گردو، بادام، فندق، پسته جوز قندی که در زرورق پیچیده می شدند. در طَبق دیگری سیب، انار، به اصفهان و انگور به طور کله قندی چیده می شد. ایرانیان انگور و انار را جزو میوه های بهشتی به شمار می آورند. اضافه بر آن انار به واسطه دانه های زیادی که در خود دارد، نشانۀ نیرومندی و بارآوری است.

خوانچه ای جداگاه برای سبزیجات معطر مانند نعنا، ترخون، ریحان، گشنیز، شوید و غیره اختصاص داده می شود و بالاخره خوانچۀ آخرین به کالاهای مختلف که هر یک نمونه و نشانه ای در خود مخفی دارد. مانند نان و بشقابی پنیر و سبز خوردن، اسفند، گلاب و ظرفی از عسل، ادویه و تخم مرغ های نقاشی شده! در کفش های عروس هر یک شاخ ای نبات گذاشته می شود.

تخم مرغ مفهوم خاصی را در بر دارد، چه می گویند نماینده آفرینش است، مخافظت و ایجاد حیات بسته به اوست.

کاسۀ نبات را به عنوان سمبل شرینی و ملاحت در مقابل عروس می گذارند و خوانچۀ هفت سین با نقش و نگارهای رنگین مقابل عروس قرار می گیرد. اسفند هم روی آتش ریخته برای دور کردن چشم بد و پاکی دود می کردند.

از جمله تشریفات عقد کنان تنگی از شیره شکر، تنگی گلاب و کاسه ای آب با ماهی های قرمز و طلایی و تنگ دیگری با آب و برگ های سبز را باید به شمار آورد. آب از آن جهت اهمیت دارد که اشاره ای به آناهیتا است، مادر دریاها، رب النوع ایرانیان قدیم و به همین جهت او نیز نگاهبان ثمره مرد و زن است باروری یک زن هدیه ای است از سوی او.

ماهی ها حتی پیچیده تر است. زرتشتیان تصور می کردند ماهی نگهبان درخت متبرکۀ گوکارن است که ایجاد کننده شیره ای است که مرده را به حیات باز می گرداند ولی باید گفت که ماهی نزد ستاره شناسان و حتی در دوران اولیۀ مسیحیت نیز متداول بوده است و در دوران قرون وسطی در نقش رایت پادشاهان ظاهر گردید.

مطابق سنت پیشین، قبل از این که کسی بیاید، عروس جلوی سفره عقد در مقابل آینه می نشست. شمعدان ها روشن می شدند، یکی برای عروس و دیگری برای داماد. آخرین شخصی که وارد می شود داماد است وانعکاس صورت را در آینه می بیند. برای بسیاری این اولین باری بود که عروس و داماد یکدیگر را می دیدند.

«از کتاب خاطرات مهرماه فرمانفرمایان در کتاب زیر نگاه پدر»

۱۷ شهريور ۱۳۸۵
موعود، پایان شیرین دنیا

 

فردا سالروز تولد امام مهدی (عج) است؛ امام بزرگواری که به باور شیعیان، بعد از حضرت امام عسگری علیه السلام امامت در اختیار اوست و روزی که قیام خواهد کرد، ستم و نابرابری را از سطح جهان به عدالت تبدیل می کند و آزادگان را جایگزین ظلم خواهان می نماید. این آینده ی روشن، البته وعده ی همه ی ادیان الهی است. بی معناست اگر خداوند به عنوان خالق انسان ها بشر را آفریده باشد ولی نهایتاً جهان با تاریکی و ستم پایان یابد.

انتظار موعود یعنی تلاش در جهت راه و منشی که موعود به خاطر آن خواهد آمد. هر کس بیش از دیگران ادعای انتظار فرج دارد، باید خود هم بیش از دیگران در مقابله با ستم و نابرابری تلاش کند و زمینه ی ظهور را فراهم سازد. این قاعده ی انتظار است.

موعود، در قرائت دین حقیقت بسیار بزرگ و عامی است که همواره در تهدید قالب های تنگ خصوصی کردن آن و ادعاهای اکثراً واهی دیدار و ارتباط با آن حضرت گرفتار بوده است که چنین نگاه هایی به مهدویت اثری جز بی توجهی بشریت به این حقیقت بزرگ و البته منافع شخصی و گروهی و فرقه ای افراد در بر ندارد.

میلاد آن امام بزرگ بر بشریت مبارک باد.

 

۱۶ شهريور ۱۳۸۵
ارزشهای مشترک، در آستانه نیمه شعبان و هفته ی گفتگوی ادیان

 

ما در مؤسسه گفتگوی ادیان در آستانه نیمه شعبان که به روایت شیعه روز میلاد حضرت موعود است که اصل اعتقاد به منجی فصل مشترک ادیان است؛ و به مناسبت روز جهانی صلح و هفته گفتگوی ادیان مراسمی دو روز پیش با عنوان ارزش های مشترک برگزار کردیم. اساساً موضوع ارزشهای مشترک در ادیان یکی از عناوین مهمی است که نیاز امروز جامعه جهانی است که بعد از قدرت گرفتن دین در عرصه های بین المللی و برای دوری از جنگهای خونین مذهبی از همیشه ضروری تر است. به همین دلیل جلساتی که رهبران ادیان در آن گرد هم می آیند و سالی چند بار برای رهبران دینی داخل ایران در مؤسسه ما تکرار میشود، حرفهایی از جنس صلح و آرامش دینی رد و بدل میشود که دنیای خسته از قرائت خشونت بار مذهبی به آن نیازمند است. در این جلسه ابتدا موبد اردشیر خورشیدیان رئیس انجمن موبدان تهران با تکیه به فرهنگ مشترک ایرانی - زرتشتی که به شکل غریبی جدا ناشدنی هستند دلایل ضرورت همزیستی مسالمت آمیز را شرح داد و از سوشیانت نام برد که نقش موعود را دارد. بعد از آن اسقف اعظم سبوه سرکیسیان اسقف ارامنه تهران که اصلاً سوری است و به عنوان خلیفه گری ارامنه ایران انتخاب شده در مورد اصرار مسیحیت بر ارزشهای مشترک دینی و نیز اعتقاد به بازگشت مسیح به زبان ارمنی سخن گفت. آقای دکتر حمامی لاله زار مشاور امور مذهبی کلیمیان ایران، لیستی از ارزشهای مشترک ادیان تهیه کرده بود که مقاله جالبی بود. آلبرت کوچوئی به عنوان رئیس انجمن آشوریان روایت رمان گونه ای را خواند که اصرار داشت بگوید آشوری ها خلق تمدن بابل، از قبل از مسیحیت حضور داشته اند و بعداً مسیحیت را به عنوان دین پذیرفته اند. من هم در پایان به بحرانهای جهانی و نقش دین در مهار کردن آنان و اعتقاد به موعود به عنوان راه حل جدی حل مشکلات بشریت اشاره کردم. شرکت کنندگان از همه ی ادیان بودند. بعد از پایان جلسه رسمی در این جلسات وقتی همه در گفتگو با رهبران ادیان دیگر حرف میزنند، کاملا میتوان احساس کرد که جوهر ادیان یکی است و با اتکا به همان جوهره ی دینی میتوان دنیا را از میدان تند درگیری و خشونت به حوزه آرام بخش و مهربانانه ی گفتگو فراخواند.

 

۱۵ شهريور ۱۳۸۵
غرق شدن پاسارگاد

 

چند وقتی است که مرتب از بر و بچه های علاقه مند به تاریخ ایران ایمیل هایی دریافت می کردم که در آن چند تا عکس Attach شده بود، حاکی از آن که پاسارگاد، این سمبل تاریخی ایران زیر آب رفته است. چند نفر هم در آبهای اطراف آن در حال شنا بودند. اگر راست بود، البته خیلی فاجعه بود. خیلی. با آن که باورش سخت بود ولی به عنوان یک ایرانی نگران شدم. دیشب یادم آمد یکی از معاونان سازمان ایرانگردی و جهانگردی از دوستان است و احتمالاً جواب تلفن ماها را هم می دهد. زنگ زدم و از او پرسیدم. توضیح داد که اولاً هنوز اصلاً این سد آبگیری نشده؛ در عرض این یک ساله هم از کشورهای مختلف اروپائی و آسیائی، کارشناسانی به ایران آمده اند و نقشه ی سد را بررسی می کنند. اگر هم با وزارت نیرو به توافق برسند، پس از آبگیری کامل، ۶ کیلومتر با پاسارگاد فاصله خواهد داشت. وزارت نیرو هم قرار است پس از اعلام نظر کارشناسان میراث فرهنگی، آبگیری سد را شروع کنند.

نگرانی برای آثار تاریخی کشورمان، از قابل تقدیرترین کارهاست اما حتی اگر کسانی با دولت یا حکومت مخالف باشند، نباید با عکس های مونتاژ شده، با احساسات کسانی که واقعاً عاشق ایران و آثار باستانی آن هستند بازی نمایند.

آن آقای معاون می گفت آن قدر روی این عکس های مونتاژ شده کار کرده اند که باعث نگرانی یونسکو شده و آن ها هم ایمیل زده اند و پرسیده اند. بعد نمایندگان یونسکو رفته اند و پس از بازدید محل، پاسخ پاریس را داده اند. امیدوارم این توضیحات آقای معاون جدی باشد و در عمل نیز به نجات پاسارگاد بینجامد.

نمردیم و از یک کار دولت دفاع کردیم! ولی از شوخی گذشته، من همواره نقد دولت نهم کرده و خواهم کرد؛ اما دروغ گفتن و نگران کردن آدم های صادق و دلسوزی که برای ایران پر افتخار و آثار تاریخی آن دلسوزی می کنند را قبول ندارم.

 

۱۴ شهريور ۱۳۸۵
ماجرای تورات و انجیل و قرآن در کنفرانس ژاپن

 

پریشب در جلسه ی مجمع روحانیون مبارز، آیت الله بجنوردی از سمینار ادیان و صلح ژاپن گزارش می داد. یکی از خاطرات جلسات آن سمینار را بازگو کرد. می گفت آخوند بزرگ دولتی یهودی ها که از طرف اسرائیل آمده بود، وقتی رفت سخنرانی کند، به مسأله ی انسانی اسیر بودن ۳ سرباز اسرائیلی در لبنان اشاره کرد و طبق رویه ی مظلوم نمایی دینی رایج و استفاده سیاسی از دین، توراتی را از جیبش بیرون آورد و به رئیس جلسه داد و گفت این کتاب خدا را در لبنان به آن ۳ سرباز اسرائیلی برسانید که دستشان از زمین و زمان کوتاه است و می خواهند تورات بخوانند! واقعاً دلسوری دینی را می بینید؟! بعد از سخنرانی این خاخام، و صحبت اعتراضی امام جماعت مسجد الاقصی، رهبر مسیحیان قدس هم پشت تریبون رفت و یک انجیل و یک قرآن به رئیس جلسه داد و خواست این دو کتاب را هم به هزاران نفر زندانی مسلمان و مسیحی در اسرائیل برسانید که آنها هم بتوانند از کتاب خدا بهره ببرند.

                       *************

سر مقاله ی روزنامه ی شرق را امروز من نوشته ام. عنوانش را "کابوس خاتمی" گذاشته بودم، ولی دوستان شرقی برای آن عنوان "آسیبی به خاتمی نمی رسد" را گذاشته اند. از روزنامه ی شرق ممنونم که نوشته ام را سرمقاله کرده است. ان را می توانید اینجا بخوانید.

 

۱۳ شهريور ۱۳۸۵
خاتمی در سفر مدنی متفاوتی در آمريكا صدای اسلام صلح‌طلب را ندا می‌دهد

 

ديشب فرصتی شد تا با يكی از همراهان آقای خاتمی در امريكا تلفنی گفت‌وگو كنم. مهمترين برنامه اين چند روزه آقای خاتمی سخنرانی در جمع ۲۰ هزار نفری مسلمانان آمريكا بود. محتوای سخنان ايشان را در سايت ايشان و خبرگزاری‌ها می‌توانيد بخوانيد؛ اما برای همه، جمعيت فراوان و استقبال بی‌نظير مسلمانان بسيار پر اهميت بود. اين مجموعه سنی‌مذهب‌ها بود‌ه‌اند كه تا كنون علاقه‌مندی زيادی به همكاری و توجه به شيعيان نداشتند. دوست همراه آقای خاتمی می‌گفت كه آقای خاتمی را به دلايل امنيتی فقط در سالن اصلی كه ۱۰ هزار نفر بودند بردند. به محض ورود به سالن، حاضران چنان استقبال كردند كه خيلی از مسلمانان به دليل عظمتی كه خاتمی برای آنان آورده بود اشک می‌ريختند. ده‌ها بار وسط سخنرانی مردم حرفهايش را با كف زدن ممتد قطع كردند. در محل‌های مجاور چادر زده بودند و بيش از ۱۰ هزار نفر هم در آن نقاط مستقر شده بودند. اين جمعيت در شيكاگو واقعاً همه را تعجب‌زده كرده بود. يک نوع مانور قدرت اسلام تلقی می‌شده. امكان پيدا كردن گوشی ترجمه ی هم‌زمان برای اين جمعيت نبود. صدای خاتمی را كم و صدای مترجم هم‌زمان را پشت بلند‌گو بلند كرده بودند.

به عقيده من سر و صدای بی‌جای سیاسی هم كه برای ديدار با كارتر درست كرده بودند برای تحت الشعاع قرار دادن حضور مدنی آقای خاتمی بوده است. بنابر روايت رسمی، آقای كارتر يك‌طرفه دعوت كرده است كه در ايالت جورجيا در جنوب آمريكا كه اصلاً در برنامه ‌آقای خاتمی نبوده از ايشان استقبال می‌كند! اين دعوت در رسانه بوده و قرار سفری به جورجيا از ابتدا در برنامه خاتمی نبوده كه ديدار با كارتر هم جزء آن باشد. البته در مراسم گوناگونی كه خاتمی به ميزبانی مؤسسات دعوت است، امكان آمدن شخصيت‌هايی مثل كارتر هست كه اگر چنين شود فرصت خوبی برای حرف زدن جدی وجود دارد.

 

۱۲ شهريور ۱۳۸۵
امام موسی صدر و دولت نهم

 

هر ساله در نیمه ی شهریور ماه رسانه های ایرانی و لبنانی یادی از امام موسی صدر می کنند. من شخصاً با آنکه نام وی را خیلی شنیده بودم و در کودکی هم یک بار به اتفاق پدرم ایشان را در بیروت دیده بودم؛ اما وقتی برای زندگی سه ساله به بیروت رفتم، تفاوت اساسی وی با همقطارانش را درک کردم. به عقیده ی من، تطبیق سریع ذهن سنتی حوزوی که از بیت مرجعیت دینی سنتی برخواسته بود با واقعیت های جامعه ی لبنان ویژگی اصلی ایشان بود. به خوبی و باسرعت فهمید که باید جزئی از فرهنگ جامعه اش شود تا بتواند ماندگار بماند. به خوبی یادم هست در نوجوانی نوار سخنرانی امام موسی صدر در دار التبلیغ اسلامی قم به مشهد آمده بود. با چه شور و شوقی گوش می دادیم. همه ی سخنرانی اش این بود که روحانیت باید بر اساس سخنان علی علیه السلام فرزند زمانه اش باشد و آنکه نفهمد در چه زمانه ای زندگی می کند، نمی تواند در مقام روحانی مدیریت اعتقادی و دینی مردم را داشته باشد.

اما موسی صدر در سال ۱۳۵۷ در سفری به لیبی مفقود شد. در ۸ سال گذشته من به عنوان مسئول پیگیری پرونده ی ایشان تلاش های فوق العاده ای کردم. آقای خاتمی خیلی علاقه مند بود که حقیقت این پرونده روشن شود؛ سفرهای متعددی صورت گرفت. خانواده ی امام موسی صدر اذعان دارند که در این سالهای متمادی هیچ وقت مثل دورانی که ما دنبال این پرونده بودیم، این موضوع جدی گرفته نشد. پارسال در اولین سال انتخاب دولت جدید، مراسمی برای بزرگداشت ایشان گرفته شد. افرادی که مراسم را برگزار کرده بودند از آقای الهام دعوت کرده بودند تا سخنرانی کند؛ گمان می کردند که چون من رئیس دفتر رئیس جمهور بوده ام و کارها را پیگیری کرده ام، این کار از وظایف قانونی رئیس دفتر رئیس جمهور است. آقای چمران هم که آن روزها پدر خوانده ی رئیس جمهور بود و برادر شهیدش از دوستان امام موسی صدر، با شور و شوق تمام اعلام کرد در این سالها به اندازه ی یک گربه ی گمشده هم دنبال امام موسی صدر نبودند. این حرف از آقای چمران که همه یپیگیری ها را می دانست برای ما سنگین آمد اما همزمان باعث خرسندی من و سایر دوستان امام موسی صدر هم شد. گمان می بردیم وقتی آن همه تلاش ما در نظر ایشان و دولت جدید به اندازه ی دنبال کردن یک گربه ی مفقود هم نبوده، با تلاش هایی که دولت جدید می کند حتماً مراسم شهریور امسال با حضور دلگرم کننده ی شخص امام موسی صدر انجام می شود! دولت، آقای موسوی معاون پارلمانی رئیس جمهور را مأمور این کار کرده است و یک سفر هم به لیبی داشت. چمران هم آن وعده ها را پارسال، درست در همین روزها داد. ما و علاقه مندان به امام موسی صدر، منتظریم ببینیم نتائج این پیگیری ها چه شد. گر چه وعده های رئیس جمهور و تیم همراهش در تهران و شهرستان ها خیلی مورد تردید همگانی قرار گرفته است. کاش در این مورد لااقل در مورد آن وعده ها گزارش کوچکی بدهند.    

 

8   4       ۱    ۲   ۳    ۴       3  7
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.