۳۱ مرداد ۱۳۹۵
حرف تو حرف (۲) پیر پرنیان اندیش
هفته پیش حرف تو حرف را با این وعده به پایان رساندم که از سایه ه. الف. ابتهاج بنویسم. این مقید شدن به توضیح یک مطلب، ستون فخیمه من را در روزنامه فخیمه تر اعتماد از حالت حرف تو حرفی بیرون می اورد. اما مدتهاست به این نتیجه رسیده ام که حرف مرد ضرورت ندارد یکی باشد. چنانچه افتد و دانی نمونه هایش را در زندگی سیاسی من دیده اید.مرد هم در اینجا به معنای مذکر نیست. بانوان را هم در بر میگیرد. مرد باید به اقتضای ایام حرفهای متناسب دورانش را بزند. بشریت از یکی بودن حرف مردهای سیاست خیلی آسیب دیده است. بگذریم، بلد نیستم الکی قیافه بگیرم و بگویم که شخصیت فرهیخته ای هستم و از دیر باز سایه شناس بوده ام و از این حرفها. می دانستم کسی بنام هوشنگ ابتهاج هست و در سطح عالی شعر میگوید. میشناختمش مثل شناختی که از حافظ و سعدی داشتم ولی فقط می دانستم این مرد زنده است. یک بار چند سال پیش عارضه مغزی برام پیش آمد ودر بیمارستان بستری شدم. البته عارضه هنوز اقدامات عملیاتی نکرده بود که معالجه شد. خل و چلی مختصری که در من می بینید مربوط به آن مریضی نیست. خدادادی است. البته با مزه بود که تا مدتی مخالفان سیاسی اصلاحات وقتی می خواستند مطالبم را در حمایت از اصلاحات کار کنند، می نوشتند محمدعلی ابطحی که چندی پیش در بیمارستان به علت عارضه مغزی بستری بود، فلان حرف را گفته. ترجمه فارسیش این بود که کمی شیرین می زنم. کاملا اخلاقی. دروغ هم نگفته بودند. بیمارستان هم بستری بوده است. درهمان بیمارستان یکی از عیادت کنندگان فرهنگی کتاب گنده کادو شده ای برایم آورد. شیرینی نبود که همانجا باز کنند. ماند تا به منزل رفتم. خدا وکیلی من آدم کتاب خوری بودم که متاسفانه بعد از آمدن تلگرام، کتاب خوان شدم.علاقه خوبی به کتاب خواندن دارم. بقول شماها ورم بوک یا به زبان مادری کرم کتاب داشتم و دارم. اسم کتاب پیر پرنیان اندیش بود. با عکسی از سایه و ریش دوشاخه اش. چه لذت بخش بود آن ایام که کتاب پیر پرنیان اندیش دستم بود. بعضی کتابها را که میخوانیم، به دوپینگ احتیاج داریم که خسته نشویم. چایی یا قهوه یا سیگار و یا قلیانی باید آماده کنیم که خستگی خواندن کتاب را ببرد. اما بعضی کتابها به سرعت گیر احتیاج دارد که فرصتی باشد به بقیه امور زندگی هم برسیم.پیر پرنیان اندیش سایه از این نوع کتاب ها بود. نمی شد از خوردنش دست کشید. دو جوان عاشق خبرنگاری ادبی، بنام های میلاد عظیمی و عاطفه طیه این قدر پای سایه نشسته بودند و با او حرف زده بودند که نهایتا این کتاب فاخر را کامل کرده بودند. وقتی می خواندم، علاوه بر اینکه آشنایی کامل با زندگی ابتهاج پیدا کرده بودم،به دائره المعارفی از ادبیات معاصر وآشنایی با بزرگان شعر و ادب ایران دست یافته بودم. پر از خاطرات شیرین و تلخ. بچه که بودیم، گوشت خیلی در غذاها نبود و با مزه ترین بخش غذا هم گوشت بود، ما بچه ها گوشت های خورش را کنار می گذاشتیم که آخر غذا بخوریم. مزه مزه می کردیم تا خوشمزگی غذا در ذایقه مان بماند. اواخر کتاب پیر پرنیان اندیش که رسیده بودم دلهره بدی داشتم. خیلی آرام آرام کتاب را مزه میکردم. می ترسیدم تمام شود. و بالاخره تمام شد. در مستی خواندنش مدتها باقی ماندم. توصیه میکنم شما هم بخوانید. معرفی کردن کتاب خوب خیلی کار خوبی است. با اینکه معروف است مویی از آخوند کندن معجزه است،اما تا حالا هر وقت خواسته ام به دوستانم در تولدشان و یا مناسبت های دیگری مثل عروسی و دامادی شان کادویی بدهم،این کتاب را داده ام. ‪وقتی کتاب را خواندم در فیس بوکم نوشتم.همه آن چه که از کتاب برایم زیبا بود‬. آن موقع ها فیس بوک توی بورس تر بود. اینستاگرام خیلی فراگیر نشده بود و تلگرام هم نبود. دنیای مجازی هم که مرز نمی شناسد. شب ها کلی وقت پای فیس بوک میگذاشتم. مطلب می نوشتم. کامنت می خواندم. پک میزدم. به صفحه دوستان سر می زدم و کارهایی که می دانید. در مطلبم برای هوشنگ ابتهاج و کتاب پیر پرنیان اندیش نوشتم که خوشحالم که معاصر سایه هستم و کاش از نزدیک دیده بودمش. یکی دو روز بعد یک مسیج درباکس مسیج هایم خواندم. یکی برایم نوشته بود که آقای ابتهاج هفته آینده می ایند ایران. به ایشان مطلب شما را نشان داده ایم. اگر دوست دارید وقتی آمدند ایران قرار بگذاریم که به دیدنشان بیایید. خبر خوبی بود. پیگیر شدم، تا وقتی خبر دادند که سایه آمده ایران. من گمان میکردم که اصلا مقیم آلمان است. از اولین دیدار من سالها می گذرد. گاهی تلفنی هم احوال می پرسیدم. قول داده بودم در مورد دیدار اخیرم بنویسم که باز هم با اینکه قرار نبود در این مطلب حرف توی حرف نیاید، آمد. معلوم شد خیلی هم مرد اگر بخواهد تظاهر هم بکند، نمی تواند حرفش دوتا شود.

۳۱ مرداد ۱۳۹۵
حرف تو حرف (۱) طاوس های گرما زده
حرف تو حرف (۱) بعد از پایان یافتن خاطرات شفاهی رادیو در دهه شصت، به نظرم رسید از نگاه خودم حوادث هنری و فرهنگی که چشم و گوشم در هفته جنبیده و آنها را دیده بنویسم. اگر چه بلای خانمانسوز فضای مجازی که همان لحظه آدم را وسوسه می کند که عکس بگذاریم و کانال بنویسیم و خلاصه هم بنویسیم. اما در روزنامه نوشتن طعم دیگری دارد. درست مثل فرق چای کیسه ای و چای خوش دم گیلانی. در این ستون هم پایان هفته مان به شب جمعه منتهی نمی شود و این خودش در سن و سال ما باعث خوشحالی است که پایان هفته ستونی ما عصر دوشنبه است تا شما در سه شنبه بخوانید. در همین جا دغدغه قدیمی خودم را مطرح کنم که آیا آنهایی که خارج هستند و جمعه شان یکشنبه است، همه اعمال شب و روز جمعه شان به شب و روز یکشنبه منتقل می شود؟ خوب سوال است دیگر. یعنی حتی دعای کمیل را شب یکشنبه می خوانند یا نه؟ منظور دیگری نداشتم. در خارجه رسم بر این است که یک مناسبت تاریخی را که تعطیل است و وسط هفته است با نعطیلات آخر هفته در هر سال جور می کنند و یک جا تعطیلی اعلام می کنند. این را داشته باشید. یک بار علمای بزرگ ریش در ریش نشسته بودند. من که البته بخشی از پر رویی ذاتی دارم و بخش دیگر راهم در لولیدن در بین علما به دست آورده ام، سینه صاف کردم و گفتم چه اشکال دارد که مناسبت های تاریخی و دینی که اعمال ویژه ای در آن وارد نشده است، مثل خارجی ها به پایان هفته منتقل کنیم و هر سال محاسبه شود و در پایان هفته آن روز به مناسبت بزرگداشت و حرمت گزاری به امام اعلام شود.کلی هم توضیح دادم که آن روز معین که خصوصیتی ندارد. تجلیل و یاد آوری آن مناسبت مهم است. دوران آقای احمدی نژاد بود. یادتان هست تا تقی به توقی میخورد بین التعطیلات را تعطیل اعلام می کرد؟ مردم هم که هر مناسبتی باشد به شمال سرازیر می شوند. عزاداری و شادمانی شان با هوای مرطوب شمال تناسب عجیبی دارد. در یکی از این اعلام تعطیلی های احمدی نژادی ییهویی درست مثل عکسهای ییهویی اینستاگرامی بعضی از علیا مخدرات محترمه که ییهویی آپ می کنند،شهر های شمال فحطی آمد و پول بانک ها تمام شد و هزار بد بختی دیگه، اصرار می کردم همه اینها را می شود پیش بینی کرد و در مناسبت های ملی و مذهبی ثابت بودن روزهای تعطیل را از ثابت بودن در آورد. در آن جلسه هجوم تندی به من شد. به نحوی که به جلسه قول دادم اصلا خودم یک مقاله در مورد ضرورت عدم ثابت کردن تعطیلات بنویسم. در جریانید که من آماده تغییر نظراتمم همیشه. اما بازهم اعتقاد دارم که این کار خوبی است. حرمت گذاریه مهمه که انجام میشه. وای چه حرف تو حرفی شد. یو ترن بزنیم به ستونی که قرار است وسط هفته از اینجانب خودنمایی کند. هر هفته حرف تو حرف ما در مورد ستون آزادی خواهد بود که در حوزه مسایل فرهنگی وهنری هفته خواهم نوشت. با نگاه خودم. توی هفته گذشته دیدار شیرینی با سایه داشتم. شاعری که معاصر او بودن افتخار همه ماست. مثل معاصران حافظ وسعدی. در این مورد در همین ستون خواهم نوشت. روز خبرنگار هم بود . رفتم روزنامه اعتماد و شهر وند. بعد توی اینستاگرامم عکس خبرنگاران و تحریریه ها را انداختم. من در آوردی نوشتم مثل طاوس های زیر آفتاب. مثل طاووس قشنگ وآماده خودنمایی کاری بودند اما گرمای سوزان قانون وحقوق هزار پیرایه دیگر آنها را ملول کرده بود. مسئولان کاش رورنامه ها را فرصت بدانند نه تهدید. مسئولان کاش بدانند که اگر می خواهند فساد نباشد. اگر می خواهند مردم در صحنه باشند. اگر می خواهند بزرگترین سازمان نظارتی بیست وجهار ساعته کار کند، باید دست رسانه ها را باز بگذارند. و مهمتر اینکه بفهمند خبرنکاران و روزنامه نگاران هم زندگی دارند. زن دارند. شوهر دارند. بچه دارند . باید ذهن آرامی داشته باشند تا بتوانند خوب بنویسند. در فرمایش مولا علی هست که به قاضی خوب حقوق بدهید تا بتواند فارغ از خواست این و آن قضاوت کند. روزنامه نگاران ما هم قاضی های عصر رسانه هستند. خلاصه که از شیرین ترین روزهایمن روز خبرنگار بود که کنارشان گفتیم وخندیدیم و غصه خوردیم و لذت بردیم. تا حرف تو حرف دیگر در همین ستون.

۳۱ مرداد ۱۳۹۵
تاریخ شفاهی رادیو/۳۳ بخش پایانی
تاریخ شفاهی رادیو/۳۳ بخش پایانی سال ۱۳۶۷، آخرین سال من در مدیریت رادیو بود. در آن ایام طرح بازنگری قانون اساسی مطرح شده بود. امام طی حکمی معدودی از افراد حقیقی و حقوقی را انتخاب کردند که در موارد مشخصی نسبت به قانون اساسی بازنگری شود. یکی از آن موارد که در امریه امام خمینی تاکید شده بود، تغییر مدیریت در صدا وسیما بود. در قانون اساسی جدید و پس از بازنگری رییس سازمان مسئول اجرایی شد و شورای سرپرستی حذف شد. شورای سرپرستی نمایندگان سه قوه بودند که توسط دولت و مجلس وقوه قضاییه انتخاب می شدند و آنها به مدیر عامل صدا وسیما حکم می دادند. با حذف شورای سرپرستی، ریاست سازمان از ولی فقیه حکم می گرفت. این خبر برای مجموعه هایی که با دفتر امام نزدیک بودند و برای آقای هاشمی مدیر عامل هم خوشایند بود. گرچه کلا خیلی از قوانین به تناسب شرایط آن زمانی نوشته میشود. و جریانهای سیاسی به خاطر در دست داشتن فلان قوه ، هرم قدرت را به سوی آن قوه و یا دستگاه می کشاندند و وقتی بنا به هردلیلی آن قوه و مجموعه از زیر نظر هم اندیشان خودشان خارج می شد، چندین برابر شرایط عادی آسیب می دیدند.در هرحال قرار گرفتن به زودی صدا و سیما در اختیار مستقیم ولایت فقیه و قوت گرفتن بیشتر خاندان هاشمی و بیت امام می توانست به صورت طبیعی یک دست کردن صدا وسیما هم در دستور باشد. در همان سال ها اختلافات بیت امام وآقای هاشمی رفسنجانی با مرحوم آیه الله منتظری هم به صورت پنهانی بالا می گرفت. نگرانی اینکه بعد امام چه گروهی حذف شود، مساله را جدی تر می کرد. همه اینها باز به صورت نامرئی در صداوسیما مطرح بود. در همان سالها چارت صدا و سیما هم نوشته شد و برای اجرا ابلاغ شد. در چارت جدید مدیر رادیو دیگر معاون رییس سازمان نبود. مثل اول انقلاب، در حوزه محتوایی معاون سیاسی و برونمرزی وبرنامه ها قرار داشت. عملا در این چارت درجه اداری مدیر رادیو از معاونت به مدیرکلی تنزل می یافت. آقای مهندس مهدی حجت معاون برنامه ها شده بود. حوادث سیاسی به سمتی رفت که من عملا در جبهه ای قرار گرفته بودم که هم با بیت آیه الله منظری و هم دفتر امام رفت وآمد داشتم و از سوی دیگر تغییر چارت صدا وسیما، باعث شده بود که دیگر مثل گذشته در جلسات مختلف نگویند جایگزینی برای من وجود ندارد. در همان اوایل سال ۶۷ آقای خاتمی که وزیر ارشاد بود دعوت به همکاری کرد. اما فکر می کردم باید تا اخر در صدا و سیما بمانم. دهسال در آن موقع ها خیلی بود. کی فکر می کرد پستهای سه چهار دهه ای هم می تواند وجود داشته باشد. نهایتا بعد از اینکه معاونت برنامه ها تشکیل شد، از یک سو من زیر بار آن نمی رفتم. از سوی دیگر بالاخره تشکیلات بود و باید اجرا می شد. آقای حجت هم طبق مسئولیتی که داشت حکم مدیریت رادیو را به من داد. نهایتا به بهانه احترام به من که سطحم ، مدیر کلی نیست وباید معاون سازمان باشم، به پیشنهاد آقای محمد هاشمی مدیر عامل سازمان صدا وسیما در تاریخ ۱۲شهریور ۱۳۷۶ به عنوان ممعاون سازمان صدا وسیما در امور برونمرزی منصوب شدم. برونمرزی به برنامه های رادیویی می پرداخت که با موج کوتاه رادیویی به زبانهای دیگر پخش می شد. البته مهمترین کارش علیه رژیم صدام حسین در جنگ ایران و عراق بود و بیشتر کارمندان آن هم عراقی های بازگردانده شده از عراق بودند. البته به خاطر حوادث خونین مکه در سال ۶۶ که تعداد زیادی ایرانی در مکه کشته شهید شدند، بخش عمده ای هم علیه عربستان سعودی بود وبرنامه ویژه ای با عنوان رادیو برائت داشت که مستقیما علیه آل سعود بود.اما از ابتدایی که به آن معاونت رفتم علاقه ای به آن پیدا نکردم. در همان ایام که برونمرزی بودم آقای خاتمی که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بود، من را دعوت به کار کرد. برای معاونت بین الملل ارشاد. آن موقع سازمان فرهنگ وارتباطات به وجود نیامده بود و کل رایزنی های فرهنگی زیر نظر ارشاد و معاونت بین الملل آن بود. با حضور سه ماهه از معاونت برونمرزی استعفا کردم و در تاریخ ۱۲ دی ماه ۱۳۷۶ به حکم آقای سید محمد خاتمی وزیر ارشاد وقت، معاون بین الملل آن وزارت شدم. قبل از من مصطفی تاجزاده معاون بین الملل بود. در دوران ۵ ساله ای که در دهه شصت مدیر رادیو ایران بودم تلاش زیادی کردم که بخشهایی از آن را در این سلسله نوشته ها آوردم. از همه همکارانم که اکثرشان هنوز آن دوران رادیو را دوران خوب رادیو میدانند تشکر می کنم. به طور مشخص از آقای محمد هاشمی رفسنجانی تشکر ویژه دارم که با سعه صدر و مردانگی از کارهای من حمایت کرد و فضا را برای کار، مردانه گشود و خدمات زیادی به فرهنگ کشور در آن سالهای سخت انجام داد. از خوانندگان ومسئولان روزنامه اعتماد هم تشکر میکنم. به خصوص از سرکار خانم نازنین متین نیا، مسئول صفحه آخر روزنامه که هم ایده نوشتن این خاطرات را ارایه کرد و هم مشوقم بود که آن را ادامه دهم.

۳۱ مرداد ۱۳۹۵
خاطرات شفاهی رادیو۳۲ رابطه رادیو و نظرات مراجع تقلید
خاطرات شفاهی رادیو۳۲ رابطه رادیو و نظرات مراجع تقلید در ایام حیات امام خمینی و تک رسانه ای بودن کشور، نظرات گاه به گاه ایشان برای دست اندر کاران صدا و سیما بسیار مهم تلقی می شد. در مورد تلویزیون که نظراتشان معروف است و بسیاری از سریالها و فیلم هایی که در اوایل انقلاب، مورد پسند ذائقه مجموعه انقلاب کرده ای که اکثرا فیلم و تلویزیون ندیده بودند، قرار نمی گرفت، اگر با حمایت ضمنی ایشان نبود امکان پخش نبود. مراجع مهم تقلید هم معمولا اگر نظریه دیگری داشتند،بروز نمی دادند و شنیده هم نمی شد. مراجع تقلید مهم آن زمان رابطه های متفاوتی با انقلاب داشتند. همه هم دوره های امام بودند و ادعای مرجعیت در همان سطح و یا سطح بالاتری داشتند. مرحوم آیه الله خویی در نجف که مقلدان بسیار زیادی داشتند، در مورد مسایل داخلی ایران دخالت نمی کردند و کلا اعتقادی به دخالت دین در سیاست نداشتند. به اضافه بر اینکه در مسایلی که رادیو با آن درگیر بود دیدگاه های بازی داشتند. اما در قم آیات سه گانه گلپایگانی و شریعتمداری و مرعشی نجفی فعال بودند و خود را شریک رهبری انقلاب می دانستند و به این دلیل در مسایل کشور ارایه نظر می کردند. آیه الله سید احمد خوانساری هم در تهران ساکن بودند که به تقوای کم نظیری مشهور بودند ولی اساسا نه قبل ونه بعد انقلاب در سیاست دخالت نمی کردند. حتی در همان اوایل وقتی فرزند ایشان فوت شد و امام بعد از رهبری تسلیت گفتند، ایشان جواب تسلیت امام را هم ندادند. مراجع قم در آن ایام در حوزه رادیو تلویزیون روی دو موضوع خیلی حساس بودند. یکی موسیقی و یکی پخش تصاویر زنان از تلویزیون و یا گفتگوهای صمیمانه رادیویی زن و مرد. البته در مورد دفاع رادیو تلویزیون از مصادره ها و برنامه های شبه سوسیالیستی در مورد اراضی هم خیلی ابراز ناراحتی می کردند. جهاد سازندگی تازه شروع به کار کرده بود و رسالتش را در گرفتن حق کشاورز از مالکان می دانست و برنامه ویژه ای هم در رادیو داشتند که خودشان متولی تولید آن بودند. درشیراز یک برنامه جنجالی پخش می شد بنام جهاد برتر که مرحوم سیف الله داد آن را تولید می کرد ودر مشهد هم برنامه جهاد سازندگی به همان میزان به دلیل گرایشات سوسیالیستی مورد انتقاد مراجع قرار گرفت. مدیران جهاد سازندگی مشهد حسن قاضی زاده هاشمی ( وزیر بهداشت فعلی) و حسن فیروز آبادی ( سرلشگر امروز) وآقای داودی بودند. این نقدهای مراجع تقلید البته درزمان حضور امام، تا نظر امام را جلب نمی کردند خیلی در سیستم رسانه ای تاثیر گزار نبود. البته معتقدم که برای حفظ یک دستی در کشور، حتی از نظر شرعی و مبانی دینی در سیستم کشور ما ولی فقیه تنها تعیین کننده حدود حوزه های اجرایی باشد. و فتوای بقیه مراجع برای مقلدانشان کار ساز بماند. محمد هاشمی که مدیر عامل بود انصافا فقط به نظرات امام که البته آشخ اکیر هم جزئی از آن منظومه بود عمل می کرد. وقتی که آقای علی لاریجانی به رادیو تلویزیون آمد ومن مشاور رییس بودم، در اولین دیدار چند مورد را اشاره کرد که باید ملاحظه کنیم، تا فلان و بهمان بزرگ از رادیو تلویزیون کمتر انتقاد کند، دقیقا این مشاوره را دادم که راه را بر ملاحظه غیر رهبری و نظرات ایشان باید بست. اگر آنها نظری دارند مستقیما از رادیو تلویزیون مطالبه نکنند. متاسفانه این روش عمل نشد. نه مراجع و علما راضی شدند و نه رادیو تلویزیون مورد پسند رهبری انقلاب قرار گرفت. البته اگر چه رادیو تلویزیون به نظرات سایر مراجع در عمل در آن دوران توجه نمی کرد و فقط گوش به فرمان امام بود، البته در مقام تجلیل و حرمت گذاری به مراجع بزرگوار همیشه رادیو در خط مقدم بود. امام هم به توجه به حرمت همه مراجع همیشه تاکید داشتند. گرچه در مورد مرحوم آیه الله شریعتمداری مساله متفاوت شد. در یک مورد تاکید و توبیخ رادیو توسط امام خاطره شد. در سال ۶۳ اول صبح به طرف رادیو در میدان ارک می رفتم. آیه الله سید احمد خوانساری که رابطه نزدیکی هم با امام نداشت ولی تقوای وی مشهور عام وخاص بود و امام به این دلیل احترام ویژه ای برای ایشان قایل بود،فوت شده بود. امام عزای عمومی اعلام کرده بودند. رسم ما بر این بود که روزهای عزای عمومی که از قبل قابل پیش بینی نبود، برنامه های جاری پخش می شد و به جای موزیک های عادی، موزیک ویژه عزا پخش می کردیم. رادیو هم تازه برنامه خانواده را شروع کرده بود و داشت در فواصل برنامه موزیک عزا پخش می کرد. رسیدم به رادیو. فوری به دفتر امام زنگ زدم.آقای محمدعلی انصاری گفت که امام رادیو را دارند گوش می کنند. شما برنامه آشپزی دارید.با عتاب گفته اند که به رادیو زنگ بزن و بگو اینها نمی فهمند آیه الله خوانساری فوت شده؟ در چنین روزی این برنامه ها چیست؟ اصلا در آرشیو رادیو مطلبی در مورد ایشان نداشتیم. تنها کاری که توانستیم بکنیم این بود که برنامه را قطع کردیم و قرآن گذاشتیم. با آقای دعایی زنگ زدم. رییس روزنامه اطلاعات بود که محلش نزدیک میدان ارک بود. قرار شد هماهنگ کند، چند نفر از تحریریه به روزنامه بروند و در مورد آیه الله خوانساری مطلب پیدا کنند تا برنامه ویژه باشد. این ارادت یک طرفه امام به آیه الله خوانساری عجیب مثال زدنی است.

۳۱ مرداد ۱۳۹۵
تاریخ شفاهی رادیو ۳۱ نمایشنامه های رادیویی
تاریخ شفاهی رادیو ۳۱ نمایشنامه های رادیویی تولید نمایشنامه رادیویی، یکی از سخترین کارها بود. همیشه بچه های رادیو برای فهماندن سخت بودن کارهای نمایشی در رادیو،آن را با کارهای نمایشی تلویزیون مقایسه می کردند. در تلویزیون وقتی صحنه ای دیده می شود، فضای اتاق،حالت هنر پیشه،طبقه اجتماعی نقش های بازیگر،منطقه ی اتفاق نمایش، همه با یک تصویرمی تواند منتقل شود، حتی از چهره و قیافه و جابه جا کردن ابرو و حالت چشم می توان بخشی از فضای نمایش را منتقل کرد. اما در رادیو تمام این اتفاقات، حالت ها و حتی محل اتفاقات تنها از طریق گوینده باید منتقل شود. حدآکثر افکت های بتواند به کمک هنرپیشه بیاید. از قبل انقلاب هر شب به طور ثابت برنامه ای به نام قصه شب پخش می شد. در آن دوران که تلویزیون، ساعات اندکی پخش داشت و در آن ساعات اندک کارهای نمایشی زیادی وجود نداشت، قصه شب یکی از پر مخاطب ترین برنامه های رادیو بود. بزرگان تئاتر و از نویسندگان کشور در این بخش بودند. داستان هایی که پخش می شد، ترجمه قصه های معروف خارجی بود که در رادیو تنظیم رادیویی می شد. بیشتر تنظیمات توسط صدرالدین شجره و پس از آن بهزاد فراهانی و جاوید مهتدی و خانم فضل اللهی انجام می شد. طبعا تنظیم رادیویی کار سخت نمایش ها بود. بازیگران بعد از تنظیم و تمرین به استودیو می رفتند و اجرا می کردند. معروفترین بازیگران در خانم ها : فضل اللهی. فردنوا. نصری. و در آقایان عزت الله مقبلی. رامین فرزاد. هوشنگ خلعتبری. و بهزاد فراهانی بودند که در حیاط رادیو دیدنشان لذت بخش بود. بعد از انقلاب به دلیل اینکه در این بخش نپروی جایگزین برای کادر جدید الورود بعد انقلابی خیلی سخت و نزدیک به محال بود، همان نیروها باقی ماندند. با آن جوی که در ابتدای انقلاب بود و تقسیم کارمندان، نیروها به طاغوتی و یاقوتی هر کجا که امکان جایگزینی با حد اقل ها بود،جایگزینی اتفاق می افتاد. طاغوتی به نیروهای قبل انقلاب می گفتند که در زمان شاه کارمند بودند و چون شاه را طغیانگر می دانستند اصطلاح قرانی طاغوتی را به کار می بردند. برای رفع کمبود نیرو نویسنده و بازیگر در همان دوران اطلاعیه ای دادیم. تعداد فراوانی شرکت کردند. چند روزی اصلا کار جاری رادیو از رفت و آمد عاشقان بازیگری پر شد و خیلی از نیروهای نامدار فعلی هم محصول ان فراخوان هستند. وقتی من به رادیو رفتم آقای جعفری جلوه مدیر بخش نمایش بود. از نیروهایی بود که در دوران من هم ابقا شد. عمده وقتش را به گذاشتن جلسات با اهالی نمایش می گذارند. اصرار شدید من به تکراری پخش نشدن نمایش ها بود. از قدیم خودم هم خیلی به کار نمایش علاقمند بودم چون به صورت سریالی پخش می شد و دنباله دار بود. کمبود تعداد نویسنده و بازیگر وتنظیم کننده از مشکلات ما بود. ما بعد انقلابی ها به دلیل اینکه کمتر از نمایش سر در می آوردیم به پروپای گروه نمایش نمی پیچیدم . گروه های مرجع دهه اول انقلاب هم روی مساله نمایشنامه های رادیو حساس نبودند. یک بار یکی از کسانی که یک حد اقل اطلاعات فرهنگی داشت و بعد ها البته چهره فرهنگی نامداری شد، به دفترم آمد وکلی اسستدلال کرد که اسامی خارجی در نمایش ها اثرات مخرب فرهنگی دارد. کاش از اول مواظب اثرات مخرب فرهنگی نبودیم که چنین جامعه ای بعد از چهل سال نداشتیم. من هم جوگیر و البته بی سواد، فکر کردم حرف مهمی زده است. یک روز آقای جعفری جلوه، اعضای گروه نمایش را به اتاقم آورد تا در مورد نمایش حرف بزنیم. بالاخره مدیر باید در همه چیز سینه صاف کند و فرمایشاتی بگوید. در آن فضای جنگ و انقلاب و اسلامی بودن فضا، فرصت را غنیمت شمردم و گفتم در نمایش های رادیویی بهتر است از اسامی ایرانی و اسلامی استفاهده شود تا فرهنگ سازی شود! اینکه قهرمانان داستان ها چارلی و دیوید و جک و مادام شولیت،لیدی کارتین،مری خانم،جودیت قهرمان باشند بد آموزی دارد. خیلی از مذهبی ها و علمای دینی یک جوری خلاف توقفشان است. اسامی قهرمان نمایش ها باید برای جامعه آشنا باشد. اهالی فهیم گروه نمایش نگاهی به هم کردند. احترام نگه داشتند، چیزی نگفتند. آقای جعفری جلوه هم حرف توی حرف آورد. سالها بعد که داشتم رمان مشکل گفتگو در کاتدرال را می خواندم فهمیدم چه بی ربط حرف زدم . به یکی از اعضای آن روز جلسه زنگ زدم وکلی از اون سخنرانی آن روزم ، باهم خندیدیم.

8 4        ۱      3 7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.