۲۱ مرداد ۱۳۸۷
آقای مشائی، پس مبارزان فلسطینی چه کاره اند؟

 

آقای مشائی، که پدر عروس رئیس جمهور است و میگویند نور چشم معنوی ایشان است، از مردم اسرائیل تعریف کرده و رابطه ی دوستی مردم ایران و اسرائیل را گوشزد کرده است. یک نوعی مثل گالیله اعلام هم کرده است که در هیچ صورتی از این حرفش بر نمی گردد. همچنان که رئیس آقای مشائی هم که خواستار محو اسرائیل است، در هیچ صورتی از حرفش عدول نمی کند. دولت اصولگراست و دنیای تناقضات. نمی دانم آقای معاون رئیس جمهوری که با امکانات مردم ایران به خاطر مخالفتهای بی پروا با اسرائیل در دنیای اسلام مشهور شده، به این سئوال کوچک فکر کرده است که اگر نظر دولتمردان ایرانی در مورد مردم اسرائیل این است، پس چگونه از کسانی که در کوچه و خیابان و اتوبوس به مردم داخل اسرائیل حمله می کنند هم تجلیل می شود و آنان رامبارزان فلسطینی لقب می دهند؟ و از جریان سرفراز حزب الله حمایت می کنند. آقای مشائی گویا همین تنها سرمایه ی جهان اسلامی آقای احمدی نژاد را هم نمی تواند برای ایشان ببیند؛ ضمن اینکه مسئله مبارزه با اسرائیل ارزش همه ی جناح های بعد از انقلاب بوده و هست.

 

۲۰ مرداد ۱۳۸۷
انتخابیات: می گویند نمی گذارند اصلاح طلبان کاندیدا شوند

 

خیلی­ها می­گویند تجربه نشان داده که در انتخابات ریاست جمهوری نمی­گذارند اصلاح طلبان کاندیدا شوند؛ پس بهتر است که اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا ندهند. احتمال این که نخواهند گذاشت، البته برای هیچ گروه سیاسی دور از ذهن نیست؛ اما اولاً واقعیت این است که ظواهر امر نشان می­دهد که اصلاح طلبان در هر صورت نمی­توانند بعضی از کسانی که خود را آماده­ی کاندیداتوری از دورن جبهه­ی اصلاحات کرده­اند را منصرف کنند. دیگر آن که تنها به احتمال این که نخواهند گذاشت، گروه­های سیاسی و نخبگان که در برابر سرنوشت کشور مسئولند، حق ندارند در این شرایط پرمخاطره بی تفاوت باشند. ضمن آن که اگر تصمیم هم بر این باشد که نگذارند، همه­ی امکانات در اختیار کسانی نیست که بخواهند نگذارند. ردّ صلاحیت­ها در شورای نگهبان پس از آن صورت می­گیرد که کاندیداها سفرهای استانی خود را کرده­اند و به همه اعلام حضور نموده­اند. رد کردن افرادی که طبعاً در چارچوب­های عمومی قانون اساسی مقبول هستند، در آن شرایط کار راحتی نیست. تازه در آن صورت هم اگر ردّ صلاحیت صورت پذیرد، افرادی که جامعه از آنان انتظار حضور دارد، وظیفه­ی سیاسی و ملی خود را انجام داده­اند. این بهتر از آن است که از قبل بر اساس خواست آنان که نمی­خواهند بگذارند داوطلبانه عمل شود. البته مشکلات دیگری مثل مشکلات شمارش آراء و یا تخریب­های مردافکن وجود دارد که در مورد آن­ها خواهم نوشت.

 

۱۹ مرداد ۱۳۸۷
استفسار نظر رهبری به نفع مجلس و نظام و رهبری نبود

در هفته ی گذشته ودر مسئله رای اعتماد به وزیر کشور پیشنهادی رئیس جمهور مناقشه ای رخ داد که رئیس جمهور از قول رهبری برای رای دادن به وزیر کشور مایه گذاشت و بعد کیهان و جماعتی از جناح اصولگرا آن نقل قول را مخدوش دانستند و گفتند که رهبری عدم مخالفت خود را گفته اند و این با موافقت فرق دارد. تا رسما دریک عکس العمل کم سابقه، دفتر مقام معظم رهبری با صدور بیانیه ای دو طرف را مورد ملامت ضمنی قرار داد. مفهوم ومحتوای این مناقشه این بود که نمایندگان تردید داشتند که آیا مقام رهبری با این وزرا اعلام موافقت کرده اند یا نه. واگر اعلام نظر کرده اند، آیا ایشان اعلام موافقت نموده اند یا فقط عدم مخالفت داشته اند. ونهایتا عده ای از نمایندگان مجلس اعلام کردند که تصورشان موافقت رهبری بوده است و اگر می دانسته اند فقط نظر رهبری عدم مخالفت بوده است، رای به وزیرکشور پیشنهادی نمی دادند. این در حالی بود که که در همان جلسه علنی علیه وزیر پیشنهادی حتی از سوی افراطیون اصولگرا نظرات تندی مطرح شده بود ووزیر مربوطه به تقلب و جعل و مشکلات دیگر اجرائی و اقتصادی متهم شده بود.این مناقشه که برای اولین بار به این شکل علنی صورت پذیرفت، که مجلس اعلام کرد که برای دادن رای که به نظر خصوصی رهبری احتیاج دارند و اگر می دانستند نظر ایشان به جای موافقت با نظر رئیس جمهور، عدم مخالفت بوده رای نمی دادند، از بدترین مناقشاتی بوده که به جایگاه رهبری، نظام جمهوری اسلامی و مجلس و نمایندگی مردم خدشه وارد کرد. جایگاه رهبری بر اساس قانون اساسی مشخص است. اگر رئیس جمهور با ایشان در مورد وزرا مشورت می کند، طبیعتا نظر مشورتی ایشان را می گیرد تا آن گزینه ی حتی مقبول و مورد موافقت رهبری را به مجلس معرفی کند تا اگر نمایندگان مردم بر حسب وظیفه ی قانونی که دارند، او را صالح دانستند به او رای دهند. اگر رهبری می خواستند این سیستم را نا دیده بگیرند، طبعا از راه های مختلف بر اساس اختیاراتی که دارند، استفاده می کردند. لابد رهبری نظام نیز نمی پسندند که افراد مختلف در پستهای گوناگون برای اظهار نظر در مورد آن چه که وظیفه ی قانونی شان هست، دنبال این باشند که آیا نظر ایشان موافق است بوده یا عدم مخالفت و یا حتی مخالفت. این مسئله در مورد کسانی که به طور مستقیم از سوی مردم برای یک وظیفه ی مشخص انتخاب شده اند، دو چندان پر اهمیت می شود. در صورتی که هر دستگاهی وظیفه ی قانونی خود را انجام دهد وبه خصوص نمایندگان مردم آزادانه رای خود را عملی نمایند نظام قدرتمند شکل می گیرد. در برابر جهانیان نیز مجلسی که اعلام نماید برای رای دادن به وزیر وارد این منافشه می شوند که آیا نظر رهبری عدم مخالفت بوده یا موافقت، به عنوان مجلس غیر مستقل و غیر آزاد شناخته می شود و نتیجتا از این پس نیز هر تصمیمی که بگیرد عملا آن را در دنیا به عنوان نظر موافق رهبری تلقی می کنند که این کار حتما کمکی به رهبری نظام نمی کند. به گمان من افتخار هر کشوری و افتخار رهبری آن به داشتن مجلس مستقل و شجاع است که وظایف خود را به خوبی انجام دهند ورهبری را در چنین محذوراتی قرار ندهند و نشان دهند که نمایندگان مردمند.

۱۸ مرداد ۱۳۸۷
افراطی ها بهانه اند

 

بارها در طول سالهای بعد از دوم خرداد این بحث در رسانه ها و محافل سیاسی داخل اصلاح طلبان و یا در مذاکرات دوجانبه ی اصلاح طلبان و محافظه کاران مطرح بوده است که مشکل جبهه ی اصلاح طلبی جریان تند رویی بوده که همواره می خواسته آقای خاتمی ویا بزرگان معتدل تر اصلاح طلبی را دور بزند و اگر این افراطیون نبودند، آفای خاتمی و افکار ایشان و جبهه ی اصلاحات مقبول می افتاد و چاره ی کار را هم در این معرفی میکردند که آنها باید از افراطیون فاصله بگیرند و آنان را طرد کنند تا با آغوش باز از سوی جناح اصولگرایی که در مصدر قدرت قوای سه گانه بودند، مورد استقبال قرار گیرند. البته هیچگاه هم حد و مرز افراطیون وتند روها معلوم نشده بود و هر روز فردی، جماعتی، و یا جریانی به عنوان گروه تند رو  و افراطی معرفی می شدند. در این میان کسانی بودند که اگر چه از دست افراطیونی در جبهه ی اصلاحات ناراضی بودند و می دانستند خیلی از آنان که به عنوان افراطی مطرح می شدند،هم اصلا ربطی به اصلاحات نداشتند، اما همواره تاکید می کردند که نیروهای افراطی و تاثیر گزاران خشونت محور جبهه ی محافظه کار با افراطیون جبهه ی اصلاحات، مشکل اصولی ندارند و چه بسا آنان بهترین امکان حمله به اصلاح طلبان را به اصولگرایان می دهند . مشکل آنان چهر های اصلی و معتدل جبهه ی اصلاحات وبه طور مشخص شخص اقای خاتمی است. این حمله ی بیسابقه به آقای خاتمی بعد از احتمال کاندیداتوری وی نشان داد که آنان با آن چه افراطیون می نامند، مشکل ندارند. انان تنها با طرح شدن اسم خاتمی، چنین بر آشفته و عصبی می شوند. همچنانکه به اعتقاد من اگرمسئله ی حضور آقای کروبی نیز جدی تر شود و احساس کنند رای خطر آفرینی خواهد داشت، همین حملات و هجوم ها را به ایشان روا می دارند.  آقای خاتمی و آقای کروبی که احیانا خیلی هم در مواردی تلاش کردند که به نوعی آنان که محافظه کاران  افراطی شان می دانستند را از خود دور کنند و اعلام برائت ضمنی نمایند، نیز باید به این مهم توجه بیشتری کنند.

 

۱۷ مرداد ۱۳۸۷
موفقیتهای روزنامه نگاری و مشکلات خبرنگاری در ایران

 

امروز به مناسبت شهادت شهید صارمی، خبرنگار ایرنا به دست طالبان در تقویم ایرانی روز خبرنگار نام گرفته­است. در دهه­ی اخیر و هم­زمان با گسترش مطبوعات و آزادی­هایی که در مقطعی از تاریخ دوران ایران بعد از اصلاحات به وجود آمد، به شکل بی­سابقه و به­صورت جهشی تحول فوق­العاده­ای در کار حرفه­ای روزنامه نگاری و خبرنگاری شکل گرفت. در آن ایام واقعاً روزنامه­های ایرانی از نظر حرفه­ی روزنامه نگاری قابل رقابت با روزنامه­های معتبر جهانی بود. داغ و درفش حکومتی البته به بسته شدن ده­ها روزنامه و زندانی شدن تعداد زیادی از روزنامه نگاران و بیکار شدن کارکنان آن­ها انجامید؛ اما علی­رغم همه­ی این مشکلات تعداد قابل توجهی روزنامه نگار با استاداردهای بین المللی در ایران به وجود آمدند که انصافاً با همه­ی ضوابط جهانی این حرفه، در ردیف بهترین­های این حرفه در سطح بین المللی قابل ارزیابی هستند. بخشی از روزنامه نگاران برجسته و حرفه­ای نتوانستند در داخل ایران بمانند؛ بخشی از آنان با همه­ی محدودیت­ها در داخل ایران ماندند و فعالیت می­کنند؛ و بعضی با همه­ی نبوغ و موفقیتی که داشتند، لقای این حرفه را به عطای آن بخشیدند و از این حرفه جدا شدند؛ اما این موفقیت­ها در رشته­ی روزنامه نگاری به طور ویژه شکل گرفت و متأسفانه کمتر خبرنگار سرشناسی در رسانه­های ایرانی ظهور کردند که به عنوان تهیه­ی خبر و جسارت­های اختصاصی خبرنگاری نقش برجسته­ای داشته باشند؛ دو دلیل اصلی داشت؛ یکی این­که در ساخت رسانه­ای ایران مدیر محوری وجود دارد و این ساختار اجازه آزادی عمل و رشد به خبرنگاران نمی­دهد و آن­ها عملاً به جمع­آوری­کنندگان خبر تبدیل می­شوند و دلیل دیگرش هم آن که افراد فراوانی در این رشته به عنوان خبرنگار مشغول به کار شدند که اصلاً اطلاعات کافی در این رشته نداشتند و عمدتاً هم گذری کوتاه مدت به حوزه خبرنگاری داشتند که در نتیجه اعتبار این حرفه مخدوش می­شد و کارآشنایان جدی این رشته نیز نمی­توانستند ابراز وجود جدی کنند. در هر حال وظیفه­ی ملی بود که در چنین روزی به همه­ی تلاش­گران صادق عرصه­ی رسانه­ها و به­خصوص خطرپذیران این عرصه که در این سال­های پرسوءتفاهم تلاش می­کنند، ادای احترام کنیم.

 

۱۵ مرداد ۱۳۸۷
اعیاد شعبانیه

 

امروز تولد امام حسین و فردا تولد حضرت عباس و پس فردا تولد امام زین­العابدین علیهم السلام است. این اعیاد مبارک را اعیاد شعبانیه می­گویند. ماه رجب و شعبان و رمضان ماه­های برگزیده­ای هستند که فرصت خوبی برای بازسازی معنوی­اند. شروع شادمان ماه شعبان با تولد این سه بزرگوار و میلاد وجود مقدس امام زمان در نیمه­ی آن، نشانی از شادمانی معنوی دارد. ماه شعبان ماه مناجات با خداست و این ماه مناجات و ارتباط با حضرت حق با یک نگاه لطیف به دلیل این اعیاد حکایت از آن دارد که معنویت و شادمانی در برابر یکدیگر نیستند. امام حسین و حضرت عباس و حضرت سجاد (ع) هر سه با نام کربلا و حادثه­ی عاشورا ارتباط دارند. شیعیان برای عاشورا به حق عزاداری شایسته­ای دارند. تولد پشت سر هم آنان در ماه شعبان نیز می­تواند این الهام­دهی را داشته باشد که تجلیل شادمان از حماسه آفرینان عاشورا در تولدشان نیز مکمل عزای عاشوراست. امروز در تقویم ایرانی روز پاسدار نیز نام گرفته­است؛ بهانه­ای است که ادای احترامی شود به آنان که هجوم دشمنان این آب و خاک را با همراهی ارتش سرافراز سد کردند و از سرزمین ایران دفاع کردند.

 

۱۳ مرداد ۱۳۸۷
Buzz مسنجرهای مجازی و سیاسی

 

یکی از دوستان هم­مسنجری­ام که توهم مهم بودن او را خیلی اذیت می­کند، تازه یاهو مسنجرش را فعال کرده بود و عادت داشت وقتی صفحه­ی مسنجر یاهو را باز می­کرد، بی آن که با کسی احوال­پرسی کند و یا چیزی بنویسد، یک کلمه ی buzz!!!! تایپ می­کرد و برای همه می­فرستاد. بعد از چند بار این کار را دیگر تکرار نکرد. یک بار که حضوری دیدمش، می­گفت هم­مسنجری­ها هم نامردی نمی­کردند و در پاسخ همه­ی علائم مسخره و خنده را برایم می­فرستادند. خجالت کشیده بود و حالا دست از این کار برداشته و مثل بچه­ی آدم اول سلام و احوال­پرسی می­کند و سلام و احوال­پرسی­اش را هم send to all نمی­کند. خودش می­گفت کاش در عالم غیرمجازی هم می­شد علائم نیشخندها را در پاسخ آن­ها که برای همه buzz!!! می­فرستند، فرستاد؛ ولی حیف نمی­شود. ببخشید این هم همین­جوری شد ولی از نوع بی­مزه­ی سیاسی! بعد از نوشتن فهمیدم. یک کمی هم شد مثل ستون گفت و شنود کیهان. از این باب دیگه خیلی شرمنده!

 

۱۲ مرداد ۱۳۸۷
سوریه برای منافعش از برگه ایران خوب استفاده می کند

 

 

آقای بشار اسد امروزبه ایران می آید.  در این مدت  و پس از آن که سوریه احساس خطر جهانی کرد، رسما وارد مذاکرات با واسطه با اسرائیل شد ویکی دو روز پیش پایان مذاکرات اعلام شد و لبنان را به رسمیت دیپلماتیک شناخت و در کاخ الیزه مورد استقبال قرار گرفت و نه تنها پرونده ی مطرح خود را از روی میز خطرات جهانی جمع کرد بلکه به عنوان نماینده ی فرانسه و غرب برای نصیحت کردن ایرانی ها ماموریت سفر به تهران پیدا کرده است. سابقه ی روابط برادرانه با ایران، به سوریه امکان داده که از برگه ی ایران هم استفاده کند و در روزهای آغاز رابطه با اسرائیل، سفر قیمتی به ایران کند که هم ارتباطات جدید با اسرائیل را با استقبال گرم ایرانی ها در بین مردم جهان اسلام کمرنگ کند و هم  در نقش واسطه ی غرب  در صحنه ی ایران حاضر باشد. ما که بخیل نیستیم. سوریه خطرات و تهدیدات جهانی را برای کشورش مهم و تاثیر گذار می داند واز همه ی برگها حتی برگ رابطه با ایران بعد از آن همه پشیبانی سیاسی و اقتصادی ایرانی ها، برای تنظیم روابط با جهان استفاده می کند. درست بر عکس ما که معمولا وقتی سوریه دارای مشکل سیاسی جهانی می شده، از راه های مختلف به سوریه اعلام دوستی می کنیم تا مشکلات سیاسی بیشتری را استقبال کرده باشیم.  البته تا وقتی تصمیم و اراده ای در دیپلماسی وجود نداشته باشد که مشکلات بین المللی را کم کنیم و از آنها استقبال نمائیم، چاره ای هم جز این نداریم که برگه ی معاملات دیگران بشویم. در هر حال امیدواریم به آقای بشار اسد خوش بگذرد.

۱۱ مرداد ۱۳۸۷
اعدام گروگانهای ایرانی توسط گروه ریگی وحرمت مردم

 

 

از قدیم گفته اند حرمت امامزاده را متولی نگه می دارد. هر دولتی  مهمترین وظیفه اش، حفظ امنیت شهروندان آن کشور است.  اگر دولتی به جان و امنیت مردمش اهمیت بدهد، لیاقت پیدا می کند که نماینده و دولت مردمش باشد. در همه جای دنیا، حتی در کشورهایی که جان هموطنان برای دولتمردان متاع گرانبهائی نیست، حد اقل وقتی با پدیده ی گروگانگیری و تهدید به قتل شهروندانش در کشورهای دیگر روبرو میشوند، مسئله را حیثیتی هم تلقی می کنند و خود به خود مشکل یک شهروند عادی، بزرگترین مسئله ی آن کشور میشود و بیشترین بار خبری به آن حادثه می دهند و لحظه به لحظه خبر هموطن گروگانشان در ذهن و ذکر مردم می ماند. در بسیاری موارد حتی سرنوشت رهبران کشورها تحت تاثیر نوع برخورد با گروگان قرار می گیرد در چند گروگان گیری سالهای اخیر در کشورهای مختلف که رهبران موفق شده اند گروگان خود را با هر ترفندی بگیرند، خود روسای کشورها به فرودگاه رفته اند و از گروگانهای عادی استقبال کرده اند تا به مردم کشورشان بفهمانند که مردم کشورشان برایشان پراهمیت تر از هر چیزی است.  گروه عبدالمالک ریگی در بلوچستان مدتی است چند سرباز و پاسدار و افراد دیگر ایرانی را در گروگان دارد. اخیرا در روی اینترنت و بعضی تلویزیون های خبری تصاویری از چند گروگان ایرانی پخش شده که این هموطنان ما در بی خبری کامل سایر هموطنانشان در یک مورد سرشان را قطع می کنند و در مورد دیگر با گلوله آن ها را می کشند. دیدن این منظره برای هر ایرانی دردناک و اهانت مستقیم به همه ی ملت ایران است که مورد بی توجهی مسئولان قرار می گیرد و نیز نشانه ی بی کفایتی مدیرانی است که از شهروندان بی پناه خود نمی تواند حمایت نماید.  دیدن منظره ی وحشتناک اعدام گروگان های ایرانی که نه به قدرت و مقامات اتصال سببی و نسبی دارند و نه کسی از مسئولان ابراز نگرانی علنی برای آنان می کنند به دست افراد ریگی خیلی دردناک ووحشیانه بود. برای گروه گروگانگیر هم کشتن عده ای بی دفاع  نشانه ی شجاعت و یا حمایت از مزدم بلوچ نمی تواند باشد. این فقط یک جنایت آشکار ووحشیانه است.  

 

۱۰ مرداد ۱۳۸۷
پدیده ی بی مخی عصر رسانه ای

 

 

یکی از خاطرات خواندنی رجال دوران پهلوی دوم، خاطرات شعبان جعفری معروف به شعبان بی مخ است. خلاصه ی هنرش بر اساس گفته های خودش این بوده که هر وقت منطقی برای پیشبرد اهداف حکومت شاه وجود نداشته، از آقا شعبان و دار و دسته اش استفاده میکرده و آنان با منطق قدرتمند ضرب و جرح و با ابزار بی مخی اهداف رژیم را به مخالفان حالی می کردند. البته و خوشبختانه اکنون در همه جا ابزار ضرب و جرح مستقیم فرو کش کرده و چون دنیا دنیای ارتباطات شده، بی مخی از جنس شعبانی اش در خیلی از جاها در دنیای مدرن در مطبوعات شکل گرفته است. وقتی بعضی مواضع و ادبیات بی مخی خاص علیه رقبا و مخالفین نوشته می شودُ می توان حس کرد که تکرار مدرن همان رفتار شعبان جعفری است.شعبان جعفری در همان خاطراتش میگوید، وقتی برای اقامتش در آمریکا باید امتحان اولیه ی زبان انگلیسی می داده، استشهاد محلی جمع کرده و به پلیس داده که من درمیان همه ی ایرانیان به بی مخی معروفم و نمی توانم زبان یاد بگیرم وبه دلیل همین افتخار بی مخی اقامت می گیرد. از این افتخاراتی که خیلی از بی مخ های عصر رسانه آن را به رخ مردم می کشند. این هم البته همین جوری.

8   4       ۱    ۲   ۳       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.