۲۱ مرداد ۱۳۸۶
گزارش فوتبالی و هفته نامه شهروند

 

بعد از پایان مسابقات جام آسیا، بر و بچه های هفته نامه شهروند که توسط آقای قوچانی و تیم هم میهن اداره می شود، زنگ زدند که می خواهند در مورد فوتبال و نتائج آن مصاحبه کنیم. آقای مازیار میری، کارگردان معروف سینما قرار بود مصاحبه را انجام دهد. گفتم من فلانی هستم؛ اشتباه که نگرفته اید؟! نکند با آقای ابطحی فوتبالیست کار دارید! من و فوتبال؟! آن هم با قیافه و هیکلی که من دارم؟ بعد از کلی خنده و شوخی معلوم شد واقعاً با من می خواهند حرف بزنند. خیلی هم اصرار داشتند. فوتبال هم البته آن قدر جزئی از زندگی مردم جهان شده که هیچ کس در هیچ مقامی و هیچ هیکلی نمی تواند آن را نادیده بگیرد. من در طول مصاحبه از سیاست مثال می زدم و آقای مازیار میری هم از سینما. در حاشیه این پناه بردن به سیاست و سینما برای فوتبال به این نتیجه رسیدم که اصول و مشکلات و آفت های همه حوزه ها با هم مشابه هستند. مجله شهروند متأسفانه سایت ندارند. این هم به دلیل این است که این آقای قوچانی عزیز ما از کاغذ دل نمی کند و اینترنتی نمی شود! ولی در بلاگفا وبلاگی درست کرده اند و می توانید مصاحبه فوتبالی من را اینجا بخوانید. یک جورائی بد نشده. چند روز پیش که معلوم شد بسکتبالیست ها به المپیک میروند، در جلسه ای بحث بود. آقای خاتمی با اشاره به این که من اصلاً ورزش بلد نیستم، می گفت این بسکتبال غیر از فوتبال است. من هم کلی پز دادم که خیلی پیشرفت کرده ام و در شهروند در مورد فوتبال مصاحبه کرده ام!

در اصل این مطلب را بهانه کردم که به همه توصیه کنم که هفته نامه شهروند را بخوانند. به نوعی مجله تایم ایرانی است. پر مطلب و پر فایده. به خصوص که هنوز تعطیل هم نشده!

 

۲۰ مرداد ۱۳۸۶
مبعث، عروسی و آیت الله اردبیلی

 

امروز بعثت پیامبر است. روز شادی و عید مسلمان است. دیشب رفته بودیم عروسی دختر آقای صفدر حسینی؛  همان که چند روز پیش نوشتم که کارت پر اکلیل داشت. از بخش خانم ها خبر رسید که اگر توضیح سایت من نبود  بر و بچه ها و دوستان ما که اکلیل دار وارد خانه شده بودند باید به همسرشان کلی توضیح می دادند. آقای مرعشی فرمان جلسه را در دست گرفته بود و از شیرین کاری هایش می گفت. آقای خاتمی، آقای عبدالله نوری و آقای کروبی هم هی یادآوری میکردند که فلان ماجرا را بگو. آقای مرعشی هم که هر دفعه نصفی از ماجرا را از خودش می سازد و به تناسب مجلس اضافه می کند، به تناسب جلسه دیشب کلی ماجرای سیاسی تعریف کرد. عروسی مردانه که علما هم در آن باشند اگر کسی کمی مجلس گرمی کند، یعنی خیلی مجلس شیرینی است. برای گرمی جلسه یک موزیک سوزناکی هم آهسته پخش می شد! امروز صبح هم عید هم رفتیم دیدن آیت الله موسوی اردبیلی. چند روز پیش دچار مشکل قلبی شده بود که خوشبختانه مرتفع شده است. با همه ارادتی که به ایشان دارم نتوانسته بودم خدمتشان برسم. وقتی رفتم دیدم آقایان عبدالله نوری، موسوی لاری، فاضل میبدی هم آنجا هستند. الحمدالله حالشان خوب بود. کلی توصیه میکردند که باید افراد مطلع به مبانی دینی برای مباحث دینی با توجه به شرایط  کنونی خود را فارغ البال در اختیار پاسخگوئی به مبحث اعتقادی قراردهند. کاری که مثلاً مرحوم مطهری در قبل از انقلاب انجام میداد. نزدیک ظهر وقتی خواستیم برویم، گفتم یکبار چند سال پیش صبحی بود که  در قم رفتم دیدن حضرت آیت الله اردبیلی. اصرار فوق العاده ای کردند نهار حتماً بروم خدمتشان. از این اصرار تعجب کردم. بعد از نهار که چلوکباب بود، گفتند مدتی است دکتر من را ازخوردن غذای چرب ممنوع کرده است. در اندرون اجازه نمی دهند. من گاهی مهمان دعوت می کنم که به این بهانه غذائی بخوریم. با یاد آوری این شوخی خداحافظی کردیم و برای سلامتی کامل ایشان دعا کردیم.

 

۱۹ مرداد ۱۳۸۶
روضه خوانی، من و منزل آقای موسوی لاری

 

آقای موسوی لاری وزیر کشور سابق که بیش از ۲۰ سالی است با یکدیگر دوستی داریم، انصافاً آدم محترم و بافضیلتی است. هر ساله در ایام شهادت موسی ابن جعفر دو شب روضه خوانی میکند. فامیلش موسوی است و اگرچه موسی ابن جعفر(ع) لاری نبوده ولی ایشان بیشتر از سایر موسوی ها احساس فرزندی با امام کاظم دارد. خدا توفیقش دهد که باعث خیر شده و سالانه به یاد امام کاظم ادای احترامی میکنیم. امسال در این دوشب مجید انصاری و من سخنرانان جلسه اش بودیم. من سابقاً منبرهای سنتی که اصطلاحاً به آن دهه گی میگویند زیاد میرفتم. مدتی بود که سخنرانی کاملاً آخوندی و بدون سیاست نداشتم. در مورد نقش ائمه در طرح  اسلام اصیل محمدی که متفاوت با خلافت امویان و عباسیان بود و استفاده از امکانان اطلاع رسانی برای این برداشت از اسلام صحبت کردم و به تفصیل دوران موسی ابن جعفر را از نظر تاریخی مورد توجه قرار دادم. آخر جلسه هم چراغها را طبق رسم خاموش کردند و روضه ی مفصلی از موسی ابن جعفر خواندم. از اینکه بعد از مدتها افتخار عرض ارادت به سبک روضه خوانی پیدا کرده بودم، خیلی خدا را شکر کردم. حاضران  بعد از منبر طیب الله فراوانی گفتند. آقای موسوی لاری می گفت چون مجید انصاری اهل کرمان است و در بودجه تخصص دارد دیشب از کشاورزی و زندگی مقتصدانه امام کاظم حرف زد و ابطحی هم که اهل وبلاگ است از میزان استفاده ی ائمه از امکانات اطلاع رسانی. برای منبری گرفتن " پاکت" و شمارش آن در همان جلسه خیلی رفع خستگی می کند. وقتی صحبت پاکت بود، یکی از نزدیکان آقای موسوی لاری ۲ ظرف شام اضافی آورد که من آن را تبرکی به منزل ببرم. این هم شد پاکت ما. از همه ی این حرفها گذشته خیلی خدا را شکر کردم که در این بحبوحه ی سیاست بازی که همه ی ما مشغول آنیم توفیق دو کلمه عرض ارادت به مقام موسی ابن جعفر پیدا کردم. دعایش را به روح رفتگان آقای موسوی لاری کردم.

 

۱۸ مرداد ۱۳۸۶
"ده فرمان" واتیکان برای رانندگی ایمن!

 

واتیکان کانون مرکزی کلیسای کاتولیک، "راهنمای کمک های روحی – روانی در خیابان" را اخیراً منتشر کرده است. در این راهنما ۱۰ فرمان رانندگی نیز درج شده است. هدف از این اقدام، پیش گیری از جرایم رانندگی، و راهنمایی رانندگان که با بی دقتی خود، جان دیگران را به خطر می اندازند، اعلام شده است. در مقدمه ی این راهنمای واتیکان آمده است که خودروها می توانند "دلیلی برای گناه" باشند و قادرند که انسان را به کج روی وادارند. ده فرمان واتیکان برای رانندگی بهتر به شرح زیر است:

۱. قتل نکن.

۲. به انسان هایی که در خیابان هستند، آسیب مرسان؛ بلکه با آنان یک جماعت واحد تشکیل بده.

۳. از خودروی خود به عنوان وسیله ای برای خودستایی و جایی برای ارتکاب گناه استفاده مکن.

۴. به قربانیان حوادث رانندگی یاری رسان.

۵. هنگام رانندگی به دیگران ناسزا نگو.

۶. خودرو خود را به طور منظم مورد معاینه قرار ده. رانندگی با خودروی نامطمئن گناه است.

۷. مهربان باش و منصف و محتاط.

۸. به خانواده ی قربانیان تصادفات یاری رسان.

۹. متضررین و مقصرین تصادفات را آشتی بده.

۱۰. از می خوارگی و استعمال مواد مخدر اکیداً بپرهیز.

نگاه دینی و استفاده از باورهای دینی برای مسأله انسان دوستانه جلو گیری از تصادفات جالب است.

 

۱۷ مرداد ۱۳۸۶
مجمع روحانیون و انتخابات

 

دو سه شب پیش جلسه شورای مرکزی مجمع روحانیون بود. قبل از جلسه به طور خصوصی با بعضی دوستان در مورد ریاست آینده مجلس خبرگان صحبت می کردیم. اینکه چه فردی ممکن است رئیس شود از نظر سیاسی خیلی مهم است. اخبار ضد ونقیضی شنیده می شود. آقا مجید انصاری به عنوان دبیر اجرائی مجمع، گزارشی از برنامه ریزی های مجمع برای مراسم سخنرانی آقای خاتمی در نیمه شعبان در تهران داد. کار خوبی است که مجمع متولی آن شده است. بعد از سخنرانی آقای خاتمی در شهرستان ها اشتیاق فراوانی برای شنیدن سخنان آقای خاتمی در تهران وجود داشت. نیمه شعبان هم فرصت خوبی است که در این وانفسای رواج خیلی از خرافات و نظرات متحجرانه در باب حضرت بقیه الله، سخن روشن بینانه و مترقی آقای خاتمی هم شنیده شود. فکر می کنم دنیا هم که به تازگی در سطح رسانه ای رسمی با این مقوله آشنایی پیدا کرده، دوست داشته باشد واقعیت نگاه شیعه را بفهمد. در مورد انتخابات هم مفصل بحث شد. گروه های اصلاح طلب در حال برنامه ریزی برای ارائه لیست واحدی هستند. در داخل هر گروهی جداگانه فعلاً بحثها ادامه دارد تا در نهایت کار مشترکی صورت گیرد. کمیته انتخابات مجمع که طبعاً جایگاه متفاوتی در میان اصلاح طلبان دارد می تواند کمک خوبی به این ماجرا باشد. کار مهم تری هم که کمیته انتخابات مجمع می تواند انجام دهد این است که لابی های لازم را با تصمیم گیران رد و قبول صلاحیت ها در انتخابات انجام دهد و واسطه ای بین مسائل انتخابات و مشکلات احتمالی آن با مسئولان کشور باشند. فکر می کنم سیاست حضور نیروهای معتدلی که به طور طبیعی حداقل برای شورای نگهبان رد کردن آنان سخت تر است بر همه جریانات اصلاح طلبی حاکم است. گرچه هنوز معلوم نیست که چه کسانی افراطی هستند، چه کسانی متعادلند،وکدام یک از این دو دسته رد صلاحیت می شوند. و سلیقه شورای نگهبان چیست؟ وقتی قانون مشخصی حاکم نباشد طبیعتاً باید حدس زد و جلو رفت. کاری که الان اصلاح طلبان مشغول آن هستند، همین حدس زدن هاست.

 

۱۶ مرداد ۱۳۸۶
آقای خاتمی و توضیحاتش در مورد نفوذی سایت الف

 

چند روز پیش سایت الف وابسته به آقای توکلی که در میان سایت های اصول گرا به طور نسبی، متین تر است خبری از قول منبع خودش در باران(!) منتشر کرد. حرف هایش خیلی عجیب به نظر می رسید. یک قسمتش با این که اسم را حذف کرده بودند کاملاً به من تطبیق می کرد. از قول اقای خاتمی نوشته بود آقای ... هر کجا می رود از من خرج می کند. او می خواهد من بیایم. دنبال پست می گردد و می خواهد من به او پست بدهم. ولی من به هیچ وجه به دنبال کار اجرائی نخواهم بود. حسابی دلخور شدم. اتفاقاً همان روز آقای خاتمی را دیدم. خودش پرینت این خبر را که جلوی من بود برداشت و خواند. آقای خاتمی خیلی راحت تر از حرف زدن، می نویسد. دیدم کنار این مطلب فوری نوشت به کلی تکذیب می کنم. می دانستم که این حرف را نزده است. البته با این که آقای خاتمی هیچ شغلی نمی تواند بدهد، باز هم در هر جا که صحبت کنم می گویم به نفع کشور است که آقای خاتمی در انتخابات کاندیدا شود؛ حتی در انتخابات مجلس که بارها آقای خاتمی مخالفت خودش را رسماً اعلام کرده است. و نیز می دانم که هر کس احتمال کاندیداتوری آقای خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری را نفی کند، از واقعیت بی اطلاع است.

بعد آقای خاتمی در مورد ادامه مطلب سایت الف در کنار پرینت هم مطالب دیگری نوشت. مثلاً در خبر الف چیزی درین مایه ها نوشته بود من دنبال مکتبی مثل مکتب امام موسی صدر هستم. آقای خاتمی از امام موسی صدر به عنوان یک شخصیت برجسته تعریف می کند ولی می گفت اندیشه ای که انقلاب را به وجود آورد و ما دنبال آن هستیم، اندیشه امام خمینی است. در مورد طرح اندیشه اسلام میانه هم نوشت من گفته ام دو جریان خطرناک اسلام هراسی و خشونت و افراط به نام اسلام، عامل تکمیل کننده یکدیگر علیه اسلام و ایران هستند و باید نسبت به آنان برای دفاع از اسلام حقیقی موضع داشت. یک جای خبر آمده بود که امروز تنها صدایی که جهان غرب بدون موضع می پذیرد و صدای من است؛ آقای خاتمی در کنار این نوشت من گفته ام صدای من شنیده می شود البته نه این که پذیرفته شود و باید از این موقعیت برای رساندن صدای اسلام و منافع انقلاب و ملت ایران استفاده کرد.

به من توصیه می کرد که این توضیحات را بنویسم. گفتم به جای این بهتر است یک تکذیب کوتاه برای الف بنویسید. دفترشان نوشت و فرستاد. امیدوارم منتشر کنند.

مهمتر از همه این که در ابتدای خبر نوشته اند منبع الف در بنیاد باران گزارش داده است. به دوستان سایت الف توصیه می کنم خیلی به حرف این نوع نفوذی ها توجه نداشته باشند. اصلاً جاسوس ها هیچ وقت قابل اعتماد نبوده اند.

 

۱۵ مرداد ۱۳۸۶
باز هم تعطیلی شرق

 

پس فردا روز ایرانی خبرنگار است. در یک تجلیل و هدیه ی بی سابقه هیأت نظارت بر مطبوعات مستقر در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و نه دستگاه قضائی، روزنامه ی شرق را بعد از انتشار ۶۱ شماره مجدداً توقیف کرد. علت توقیف، مصاحبه ی داخلی روزنامه با یک نفری است که میگویند از هم جنس گرایان است. خود هیأت نظارت بهتر از دیگران میدانند که از این اشتباهات در روزنامه پیش می آید؛ و تنها راه حل آن هم در شرایط طبیعی عذرخواهی و توضیح فوری مسئولان روزنامه است. هم چنان که در روزنامه همشهری وقتی در همین اواخر در سالروز جنگ مسلحانه ی مجاهدین خلق، عکس مریم رجوی چاپ و آرزوی بازگشت وی به وطن را خواستار شد؛ هیچ کس از عمدی بودن آن حرف نزد و روزنامه تعطیل نشد و تنها عذرخواهی مقبول افتاد. روزنامه ی شرق اما پس از این ماجرا دو روز تمام در صفحه اول عذر خواهی کرد. معلوم بود که بهانه ی بستن شرق که دیر به دست آمده و دو ماه فرصت انتشار یافته بود، به دست آمده است. این که کسی باور کند این نوشته عامل تعطیلی شرق است خیلی ساده انگاری است. انتخابات نزدیک است. با به دست آوردن قدرت یک دست دیگر طبیعی است که نگذارند "دیگران" امکان تبلیغی و رسانه ای داشته باشند. شرق و هم میهن جزء رسانه هایی بودند که این دیگران را مطرح میکرد. کم رنگ شدن فضای حمایت از آن جمع یک دست و میزان روز افزون محبوبیت اصلاح طلبان هم دلیل سرعت دادن به توقیف شرق می تواند باشد. وزیر ارشاد که خود سردبیر کیهان بوده است نیز حساسیت ویژه ای به روزنامه های غیرکیهانی دارد. شرقی ها هم بیش از هر دستگاه نظارتی خود سانسوری میکردند. دستورالعمل های مرتب شورای عالی امنیت را هم رعایت میکردند. اما چون همین که دیگرانی که نباید باشند، بودند می توانست دلیل تعطیلی باشد. امروز ظهر که یک مرتبه ده ها sms به من و دیگران رسید که شرق توقیف شد قبل از هر چیز به یاد ده ها نفری افتادم که با شور و عشق و علاقه به کار رسانه صادقانه در روزنامه شرق فعالیت می کردند و مخارج زندگی خود را از این راه در می آوردند و ناگهان باز آماده شدند که وسایل شخصی خودشان را جمع کنند و راه خانه را در پیش بگیرند. نماینده روزنامه ها و مجلات در هیأت نظارت نیز اتفاقاً رئیس روزنامه ی همشهری است که اشتباه بدتری از اشتباه شرق در روزنامه اش به وقوع پیوست. با همه ی مدیران شرق و سردبیران و خبرنگاران و عوامل اجرایی آن روزنامه هم دردی می کنم و میدانم اکثریت مردم از آنها تقدیر و تشکر می کنند. راستی روز خبرنگار بر همه ی خبری ها و به خصوص شرقی ها مبارک باشد. چه هدیه ی تلخی گرفتند.

 

۱۴ مرداد ۱۳۸۶
کمبود کبک

 

یکی از مسئولان کشور گفته بود شرایط فعلی بحرانی است. سایتها و وبلاگهای جوانان و نوجوانان طرفدار دولت به طور هماهنگ همه وارد این بحث شدند که اصلاً هم اینجوری نیست. فکر کنم دلیل آن را باید در کم شدن کبک دانست. خیلی ها مثل خود من شکار کبک را ندیده ایم؛ اما من سالها دوستی داشتم که کبک شکار می کرد. او می گفت وقتی کبک ببیند که شکارچی بالای سرش ایستاده سرش را درون برف میکند که شکارچی را نبیند. میدانم حتماً میگوئید چه لوس! این مثل را که همه بلد بودیم. خوب حالا! بنا به همان ضرب المثل قدیمی ایرانی، از خبرهای این روزها می توان فهمید که آمریکا، حلقه ی محاصره اش را بر ایران روز به روز تنگ تر می کنند. سفر تسلیحاتی وزرای خارجه و دفاع آمریکا به منطقه برای فروش اسلحه به آنان در برابر ایران، جدا کردن عربها از هر نوع همکاری احتمالی با ایران، هماهنگی کنگره و دولت و فشارهای اسرائیل و ورود ناو دیگر آمریکا همه حکایت از شرایط ویژه می کند؛ ولی نفی هماهنگ آن جز به خاطر کمبود کبک نمیتواند باشد که باعث میشود مثالهای قدیمی فراموش شود.

 

۱۳ مرداد ۱۳۸۶
خبرنگاران حوزه دولت

 

از یکی دو ماه پیش بعضی از دوستان خبرنگاری که در دولت هفتم و هشتم مسئول حوزه ی دولت بودند تماس میگرفتند که قصد دارند همان جمع به مناسبتهای مختلف دور یکدیگر جمع شوند و تبادل اطلاعات کنند و هر کدامشان که امروز در هر رسانه ای هستند در برابر هجوم وسیع رسانه ای به دستاورد دولت قبلی، امکان دفاع رسانه ای را تا حدودی تسهیل نمایند. کاری که از ابتدای تشکیل بنیاد باران بارها شخصاً به مسئولان عالی و دانی آن بنیاد گفته ام و هر بار شنیده ام که میگویند در حال برنامه ریزی هستیم و احتمالاً بعد از ظهور حضرت نتیجه ی عملی می دهد. خوب حالا! بگذریم. این خبرنگاران علاقه مندند که به صورت جمعی با مسئولان فعلی و گذشته جلسه داشته باشند و حرف بزنند و حرف بشنوند. اساساً برای خبرنگاران این نوع جلسات خیلی مفید است. به خصوص آنکه تعهد می کنند حرفهای جلسات را خبری نکنند و فردی که طرف گفت و گو قرار می گیرد خیلی عصا قورت داده حرف نمی زند. پریشب ها نوبت من بود که به جلسه ی آنها رفتم. در یک رستورانی در منطقه ی مرکزی شهر بود. هر کسی پول خودش را می داد ولی شاید جمعی پول غذای من را هم دادند. جلسه ی بی آلایشی بود. پیشنهاد کردم که این جمع را علنی تر و رسمی تر کنید تا امکان استفاده ی بیشتر باشد. مثلاً اعلام روزنامه ای کنید تا هرکس و با هر گرایشی در آن ایام خبرنگار حوزه ی دولت بوده، اگر خواست بیاید. یک کمی نق و نوق داشتند. می گفتند مثلاً فلانی که در آن ایام از سوی فلان رسانه می آمد و کارش پیدا کردن نقاط ضعف بود و حتی در مورد همکارانش هم از هیچ نامردی دریغ نمی کرد هم اگر بیاید، دیگر امکان گفت و شنود راحت و بی دغدغه به خصوص برای گوینده وجود ندارد. البته تا حدودی راست می گفتند ولی آن را جزء هزینه ی دموکراسی باید حساب نمایند. تازشم فکر نمی کنم خود آنها بیایند. اطراف آنان آن قدر تنگ نظری وجود دارد که اگر یکی از آن خبرنگاران با اصلاح طلبان نشست و برخاست کند، از همه ی منافعی که در اختیار دارند و به دلیل آن منافع اینقدر عاشقانه از دولت حمایت می کنند، محروم می شوند. در هر صورت به اعتقاد من هر نوع فعالیت سیاسی و خبری و رسانه ای حتماً مفید است و البته باید شفاف و کاملاً آشکار باشد. اتفاقاً شب که از جلسه ی آنها برگشتم دیدم فیلم خبرنگاران همراه رئیس جمهور هم از تلویزیون پخش می شود. چه تفاهمی! فرصت نکردم گوش کنم. ولی دیدم که خیلی شاد و شنگول بودند. اهمیت دادن فوق العاده آقای احمدی نژاد به رسانه و کارهای تبلیغی هم البته کار خوب دولت فعلی است. به خصوص که همه ی رسانه های اصلی رسانه ی اختصاصی و ویژه دولت هم هستند. راستی یادم رفت به همه ی دوستانی که قصد دارند در جلسات این خبرنگاران حوزه دولت سابق شرکت کنند بگویم که در ابتدای جلسه از آنها بخواهند که موبایلشان را خاموش کنند چون سایه ی سنگین sms ها و عکس العمل های بعد از آن هیچ امکان تمرکز حواس به گوینده و شنونده نمی داد.

 

۱۲ مرداد ۱۳۸۶
حسینیه ارشاد

 

هر وقت از خیابان شریعتی رد می شوم و گنبد بزرگ حسینیه ارشاد را می بینم یاد دوران پر شور جوانی و نوجوانی می افتم که آن جا را مرکز روشن فکری دینی می دانستیم. شریعتی، نماد روشن فکری دینی بود و حسینیه ی ارشاد مرکز تبلیغ دینی بود که شوری آفرید و انقلاب. غربت حسینیه ی ارشاد هم البته در کشش نسل ما به حسینیه بی اثر نبود. روحانیون سنتی بیشترین فشار را علیه حسینیه داشتند. اسناد ساواک که منتشر شده می گوید در سال ۱۳۵۱ که حسینیه تعطیل شد، به دلیل سخنان سیاسی دکتر شریعتی نبود، بلکه به خاطر فشار روحانیون سنتی تعطیل شده است. مجاهدین خلق آن روز هم گروه دیگری بودند که با دکتر و حسینیه ارشاد مخالف بودند؛ آن ها می گفتند که حسینیه ارشاد در شمال شهر است و برای بورژواها درست شده و صحبت های دکتر شریعتی لالائی است. با همه ی این تنوع مخالفت، باز هم حسینیه ارشاد ماند؛ و استوار هم ماند.  

شاید امروز نیاز جامعه ی ما نگاه کاملاً دینی شریعتی نباشد ولی شریعتی و حسینیه ی ارشاد نیاز قطعی آن روزهای جامعه ی ما بود. باز هم هر وقت از جلو حسینیه ی ارشاد رد می شوم می بینم قرابت تاریخی نسل ما با آن جا را یادآور می شود.

 

8   4       ۱    ۲   ۳    ۴       3  7
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.