۱۱ مرداد ۱۳۸۵
درگذشت اکبر محمدی در زندان

 

من شخصاً مرحوم اکبر محمدی را نه دیده بودم و نه میشناختم. فقط اخبار او را در رسانه ها میخواندم؛ اما درگذشت او در زندان از خبر های دردناکی بود که ضمن تسلیت به خانواده اش، از چند جهت قابل توجه است:

۱. وقتی کسی محکوم به زندان میشود، امنیت و حفاظت از جان او به عهده ی زندانبانان است. این قانون همه ی دنیاست. مدیران زندانها و مسئولان قضایی نمیتوانند به هیچ بهانه ای از این مسئولیت شانه خالی کنند. همچنانکه حق قانونی خانواده ی زندانی است که بتوانند از واقعیت و دلایل فوت در زندان آگاهی یابند. برخورد سرد و پاسخ های تقریباً سر بالای مسئولان قضایی ناامیدکننده و خطرناک بود.

۲. گفتمان حقوق بشری در بدنه ی حکومت که در دوران اصلاحات امری رایج بود، اگر چه جلوی همه ی فجایع حقوق بشری را نگرفت، ولی حداقل کارهای خلاف حقوق بشری به سرعت و به وسعت در رسانه ها مطرح میشد و جزء مطالبات گروههای مختلف با تندترین و پرخاشجویانه ترین شکل قرار میگرفت. این اتفاق حداقل خوبی اش این بود که هزینه ی این کارها بالا میرفت و این اتفاقات کمتر صورت میگرفت. تبدیل گفتمان حقوق بشری به گفتمان اقتصادی و حذف نهادهای پیگیر مثل هیأت نظارت بر قانون اساسی و کمیته ی حقوق بشر اسلامی و اعلام رسمی کمیسیون اصل نود مجلس که پیگیری این مباحث در این کمیسون را لولو خورد و بی تفاوتی قوه مجریه به این مسائل، زمینه ساز بسیاری از این نوع حوادث شده و خواهد شد.

۳. پیگیری صریح و شفاف و مسئولانه ی این نوع حوادث، میتواند راه دخالتهای خارجی را بگیرد. در ماجرای خانم زهرا کاظمی هم اگر نتیجه ی تحقیقات صریح و شفاف اعلام، و متخلف معرفی میشد، بسیاری از بحرانهای خارجی که بعضاً مثل فعال شدن کانادا در پرونده ی هسته ای ایران تأثیرگذار در سرنوشت کشور و مردم هم شد، به وقوع نمی پیوست.

۴. گروه های سیاسی، افراد و تأثیرگذاران مدنی کشور نیز باید توجه کنند که گفتمان حقوق بشری از ادبیات آنان حذف نشود؛ و در دامی که پهن شده، واژگان طرفداری از حقوق انسان ها جای خود را به مباحث صرف اقتصادی و اجتماعی ندهد.

انتظار روشن شدن دلایل واقعی و قطعی این فوت در زندان واعلام آن به افکار عمومی هم وظیفه حکومت است و هم حق مردم.

 

۱۰ مرداد ۱۳۸۵
حسینیه ارشاد و روشنفکران و حوادث لبنان

 

دیروز روشنفکران، برای حوادث لبنان جلسه ای برگزار کردند. در همه ی دنیا مجامع مدنی مثل روشنفکران، هنرمندان، دانشجویان و اصناف برای ماجرای جنایات اسرائیل در لبنان مراسم گذاشته بودند که این جلسه در نوع خود ضرورت داشت. چند روز پیش عماد الدین باقی به من زنگ زد و به عنوان یکی از سخنرانان این مراسم دعوت کرد. او می گفت که از طرف آقای میناچی، مسئول حسینیه ارشاد نیز دعوت می کند. جمعیت خوبی بود. وقتی من رفتم آقای صلاح الزواوی، سفیر فلسطین حرف می زد، به فارسی. فکر می کنم ۲۵ سالی هست که سفیر فلسطین در ایران است ولی هنوز خیلی فارسی غیر مفهومی حرف می زند. به آقای کدیور که کنار من بود گفتم مثل عربی حرف زدن من و توست. بعد از مدتی آقای عبد الله نوری هم آمد و سه نفری کنار هم نشسته بودیم. خانم الهه کولایی که سخنرانی کرد، خیلی از حقوق کودکان و زنان در لبنان سخن گفت. من البته همیشه از این که زنان و کودکان را کنار هم می آوردند و نوعی ترحم آمیز نسبت به زن حرف می زنند مخالف بوده ام. آقای مهندس سحابی با عمر پر رنجش، عصا زنان پشت تریبون رفت. دیدن سحابی با این قیافه خیلی دردناک است. یکی شعرهای نزار قبانی، شاعر معروف را هم شاعری ترجمه کرده بود و خواند. و بعد دکتر یزدی، دبیر کل نهضت آزادی سخنرانی کرد. خیلی از حزب الله دفاع کرد و به جوان ها نصیحت می کرد که اگر با دولت مخالف هستید و دولت از فلسطین حمایت می کند، دلیل نمی شود که از حزب الله دفاع نکنیم. از همه اصول گرایانه تر حرف زد. شمس الواعظین مجری برنامه بود و از طول دادن سخنرانان حرص می خورد؛ به خصوص وقتی که آقای حکمت خیلی طول داد. احمد آقای منتظری، فرزند آیت الله منتظری هم از قم آمده بود تا پیام ایشان را بخواند. نام آیت الله منتظری آن قدر جاذبه داشت که حضار مدتها کف می زدند. آقای ادیب، دوست خوبم هم پیام آیت الله موسوی اردبیلی را قرائت کرد. آقای نوری می خواست جلسه را ترک کند که من را برای سخنرانی دعوت کردند. لطف کرد و نشست. البته همان طور که وقتی دیگر سخنرانان حرف می زدند سه نفری کلی به سخنان آنان حاشیه می زدیم، حتماً موقع سخنرانی من هم آقایان نوری و کدیور حاشیه می زدند. بعد از سخنرانی آقای مسجد جامعی را دیدم. یک نکته ی سخنان من را متمایز از دیگران می دانست؛ آن جا که به بعد انسانی مسأله اشاره کرده بودم. من در سخنرانی ام گفتم که در هر جنگی، اولین جمله ی سمینارها، کنفرانس ها و سخنان سیاسی رهبران دنیا اعلام آتش بس برای جلوگیری از قتل انسان هاست؛ ولی در مورد مردم لبنان هیچ کنفرانس و سمینار و سیاستمدار قدرتمند جهانی آتش بس نخواست.

صفی الدین نماینده ی حزب الله در لبنان هم که بعد از من حرف می زد، دیر آمده بود. شمس الواعظین متلکی گفت که رهبران حزب الله در لبنان باید به خاطر مسائل امنیتی دقت لازم را داشته باشند ولی نماینده ی آنان در تهران بعید است این قدر به مسائل امنیتی نیاز داشته باشد.

 

۰۹ مرداد ۱۳۸۵
جوانان دانماركی

 

بعد از قضايای كاريكاتور روزنامه‌های دانماركی، كشور منزوی و بی سر و صدای دانمارک در جهان اسلام و ايران كشور نامداری شد. گر چه شيرينی‌های دانماركی هم بی‌اثر نبود. يادم هست وقتی احمد دانيالی كه يكی از همكاران رياست جمهوری بود سفير ايران در دانمارک شده بود، اسم كشورش را يادم می رفت. برای اين‌كه يادم بماند در كدام كشور سفير است، گفت شيرينی دانماركی را اگر به ياد بياورم اسم كشور متوقف فيه اش يادم نمی رود. چند روز پيش، يک مركز توريستی از من خواست كه 20 نفری از جوانان دانماركی به ايران آمده‌اند و علاقه‌مندند با من به عنوان يك روحانی روشنفكر و رييس مركز گفت‌وگوی اديان ملاقات كنند تا تحليل ماجرای جهان اسلام با دانمارک را متوجه شوند، ديروز جلسه خوبی با آن‌ها داشتم. مثل ساير جوان‌های اروپايی هم از ايران و كشورهای اسلامی خبر درستی نداشتند و هم نمی‌فهميدند چرا دعوا بین دنيای اسلام و دانمارک رخ داده. توضيح دادم كه جهان اسلام بارها اعلام می‌كرد كه انديشه‌هايی مثل بن لادن انديشه اسلام نيست، اما بيشتر غربی‌ها همه مسلمانان را بن لادن معرفی كردند. بعد از حوادث 11 سپتامبر هم جهان اسلام داد زد كه ما از اين خشونت‌ها بيزاريم ولی بر همه مسلمانان فشار آوردند كه گويا همه دربه‌وجود آوردن 11 سپتامبر موثر بودند و آن‌ها را تحقير كردند. در فلسطين صدها انسان كشته می‌شد صدای دنيا در نمی‌آمد ولی يک نفر از اسراييل كشته می شد، صدای همه جهان در می‌آمد. خون انسان هم درجه‌بندی شد. دعوايی كه به وجود آمد بيشتر به‌خاطر تحقير همه مسلمانان بود كه در كاريكاتورهايی كه به مقدسات و هويت اسلامی اهانت شد عكس‌العمل‌های همه جانبه نشان دادند. تا حدودی قبول می‌كردند؛ ولی نمی‌فهميدند چرا سفارت كشورشان اشغال شد يا مورد حمله قرار گرفت؟ جوابی نداشتم و گفتم كه ما همه مخالف بوديم. اشاره به مقاله‌ام هم كردم. حرفها و گفت‌وگوها فراوان شد ولی جلسه خوبي بود. همين گفت و گو موثر است.

* باورش سخت بود، در خبرها خواندم اكبر محمدی كه البته شخصاً نمی شناختم و فقط می دانستم سالهاست با زندان سر و كار دارد، در همان زندان ديشب در گذشت. خبر وحشتناكی بود.

 

۰۸ مرداد ۱۳۸۵
قانا

قانا نام روستایی است نزدیکی صوردر جنوب لبنان. خیلی زیبا وباصفا. بالای بلندی های مشرف به اسرائیل.از خصوصیات این روستا این است که نیمی از آنان مسامان ونیمی مسیحی هستند و مسجد وکلیسا را باهم دارد. در سال 1375 که جنگ های شهری بین اسرائیل ولبنان صورت گرفت، بدترین فاجعه انسانی در این روستا صورت پذیرفت. در حاشیه ی روستا یکی از مراکز استفرار سازمان ملل بود. مردم روستا برای در امان بودن از تهاجم هوائی اسرائیل شبها به مقر سربازان سازمان ملل میرفتند  که یک شب اسرائیلی ها به مردم حمله کردند و دهها نفر از مردم را بهمراه  سربازان سازمان ملل به شهادت رساندند. آن روز روز فاجعه قانا نام گرفت و بعد همبه فاصله ی اندکی جنگ تمام شد. پطرس غالی دبیر کل سازمان ملل بود. گروهی را برای تحقیق مامور کرد و آنان اعلام کردند که اسرائیل عمدا این حمله را صورت داده.آمریکا ازپطرس غالی خواست تا این گزارش علنی نشود تا بتواند دوباره دبیر کل سازمان ملل شود. او اما گزارش را رسما منتشر کرد و دیگر نتوانست دبیر کل بماند. در قانا مرکز یادبودی ساختند ومهمانان لبنبانی را به آنجا میبردند. من آن ایام آنجا بودم وخیلی به آنجا رفته بودم.امروز بعد از گذشت دهسال باز قرعه بزرگترین فاجعه انسانی بنام همان روستای مظلوم خورده که اسرائیل دوباره بر سرهمان مردم بی گناه بمب ریخت و نزدیک به 60 نفر را کشت که 28 نفرشان کودک بودند. شاید این بارهم این فاجعه نشانه پایان جنک باشد اما باز هم به قیمت جان بیگناهان. چه بی رحم است دنیا.

۰۷ مرداد ۱۳۸۵
شرایط شوک آور کاندیداتوری ریاست جمهوری

 

اعلام شرایط جدید نامزدی ریاست جمهوری که از سوی وزارت کشور اعلام شده است، همه ی دست اندرکاران سیاسی را دچار شوک کرده است. در اینکه باید برای کاندیدا شدن در انتخابات ریاست جمهوری محدودیتهای منطقی و عقلانی به وجود آورد تردیدی نیست. حضور حدود هزار کاندیدا برای ریاست جمهوری از میان ناشناسهای غیر سیاسی، حتماً مایه ی وهن جایگاه ریاست جمهوری است؛ اما ظاهراً وزارت کشور به این بهانه روشی پیشنهاد داده است که به جای وهن، ریاست جمهوری بی معنا میشود. در طرح جدید کاندیدا ها باید از نمایندگان ۲۰ استان، نمایندگان خبرگان رهبری از ۱۰ استان و در مورد انتخابات شوراها، اطلاعات مردمی بسیج سپاه پاسداران تأییدیه داشته باشند. جدای از نتایج پشت پرده ای که این طرح میتواند برای تفکر حاکم بر قوای حاکمه داشته باشد، از نظر فنی و حقوقی نیز مخدوش است. اولاً رئیس جمهوری که به عنوان دومین مقام کشور شناخته میشود، با چه منطقی باید برای کاندیداتوری از یک سری افراد و نهاد ها و افراد مادون خود تأییدیه بگیرد؟ ثانیاً بخشی از این نهادها در ذهن بسیاری از جامعه به عنوان طرفداران یک اندیشه و یک جناح معروفند. تأییدیه گرفتن از آنها علاوه بر آنکه قطعاً باید از این پس رئیس جمهور را حتماً در آن طیف جستجو کرد، به نوعی رئیس جمهور را وامدار آنان میکند. بدون این وامداری، رئیس جمهور از هر طیفی که باشد و با هر میزان رأیی که انتخاب شده باشد کلی با این نهاد ها مشکل دارد، در صورتی که با تأییدیه آنها بخواهند کاندیدا شوند چه به روزگار کشور خواهد آمد. من معتقدم بعضی تجربیات گذشته برای اطمینان محافظه کاران از اینکه چه کسی انتخاب شود مفید بوده است، ضرورتی ندارد که قانون جدیدی نوشته شود که اغراض پنهان، ظاهر شود. گمان من بر این است که بخشی از این طرح آنقدر غیر قابل دفاع است و دم خروس را به نمایش میگذارد که در مراحل آتی و حتی در همین مجلس هفتم هم مورد پذیرش قرار نگیرد.

 

۰۶ مرداد ۱۳۸۵
محتشمی وحزب الله

 

 

گاهی خاطرات از آدمها و شخصیتهای سیاسی برای خوانندگان مفید است. به مناسبت حوادث لبنان امروز چند جمله ای در مورد آقای محتشمی به عنوان مردهمیشه ی ماجراهای لبنان وفلسطین مینویسم:

آقای محتشمی همیشه توجه ویژه ای به مسئله لبنان وفلسطین داشته است. شاید بدلیل آن که مدتی در سوریه سفیر بود و در همان ایام وبه کمک وی حرکت حزب الله شکل گرفت و جمعی از شیعیان به جای عضویت در حرکت امل که تنها تشکیلات سیاسی شیعی آن روز بود وازامام موسی صدر الهام میگرفت، در تشکیلات جدید حزب الله حضور پیدا کردند. آن روزها به محتشمی در محافل خصوصی موسس حزب الله میگفتند. در همین سالهای سفارت سوریه بود که یک روز محتشمی پاکت نامه ای دریافت میکند که ووقتی آنرا میگشاید با مواد منفجره روبرومبشود و در آن انفجار دو دستش تا مچ از بین میرود. وقتی  سالها بعد که این در تلخ ترین حوادث لبنان حرکت امل وحزب الله درگیر حنگ مسلحانه شدند، نبیه بری  رهبر حرکت امل که نمیخواست روابط خود را با امام خمینی به عنوان رهبری که هم حزب الله اورا قبول داشتند وهم امل به هم بزند، در همه سخنان و مصاحبه هایش به محتشمی به عنوان پشتیبان اصلی حرب الله حمله میکرد. محتشمی آن روزها وزیر کشور بود. بعد از مصالحه حزب الله و امل ووفات امام خمینی ، و ریاست آقای رفسنجانی که محتشمی به عنوان عنصر سیاسی طرفدار جریان چپ و عضو مجمع روحانیون مبارز مغضوب نسبی حکومت بود و حزب الله به رابطه با دست اندرکاران رسمی حکومت نیاز داشت، از نظر عاطفی قطغ ارتباط  مسئولان حزب الله با مختشمی سخت بود. که بنوع کجدار ومریزی این دوران همچنان سپری میشود. آقای محتشمی در مسائل مختلف سیاسی داخلی و خارجی همیشه جزء جناح تندرو بوده است  و شخصا علیرغم رفاقتی که داریم نتوانسته ام با خیلی از مواضع ایشان موافق باشم، اما این نکته غیر قابل انکار است که محتشمی همیشه مسئله اولش قضیه لبنان وفلسطین بوده است. در خیلی از جلسات مجمع که بخش نقل خبر میرسد همه از اقای محتشمی میپرسند که از لبنان وفلسطین چه خبر؟ این روزهاهم البته آقای محتشمی خیلی فعال شده است. آخرین اقدامش این است که میخواهد همه احزاب ایران، با گرایشهای مختلف را جمع کند تا در مورد لبنان وحمایت از حزب الله همایش در روز سه شنبه آینده برگزار کنند.

۰۵ مرداد ۱۳۸۵
عروسی، گعده وسیاست

 

 

دیشب، به مناسبت شب اول رجب و تولد امام باقر(ع) آقای جهانگیری وزیر سابق صنایع که از مدیران پر تجربه ی کشوراست وقبلا هم نماینده ی جیرفت بودواستاندار اصفهان، برای مراسم عروسی فرزندش دعوت کرده بود. برای آقایان که مجلس وعروسی و جلسه کاری و ختم از نظر شکلی فرقی نمیکند. همه مینشینند و اگر پابدهد از یک موضوعی حرف میزنند و گعده میکنند تا انان را برای شام دعوت نمایند. با عروسی هایی که خیلی شماها میروید فرق اساسی دارد.حسن آقای خمینی و آقای کروبی و آیه الله بجنوردی یک جایی نشسته بودند که پشت سرشان پرژکتور بود وهر وقت کسی می آمدوآنها به احترامشان بلند میشدند، کسی آنان را نمیدید وبقول خودشون بلند شدنشون حروم میشد. معمولا بعد از مدتی افراد تازه وارد میدیدند که آنان هم هستند وهمه هم از واژه هاله نور استفاده میکردند که باعث شده بود آنان دیده نشوند. پرژکتور در هر جا باشد چه در فضای باز عروسی وچه در سازمان ملل هاله ی نور می آفریند. آقا کمال خرازی و علی آقای شمخانی به عنوان دو عضوشورای راهبردی سیاست خارجی مرتب مورد سئوالات راهبردی در مورد لبنان قرار میگرفتند. موضوعی بود که همه به آن حساس بودند. خبرهای خوبی از امکانات حزب الله رد وبدل میشد. اولین بار است که اسرائیل با چنین مقاومتی روبرو میشود. یکی از نمایندگان مجلس که بین من وآقای خرازی نشسته بود از سفر آقای رئیس جمهور به استانش تعریف میکرد. میگفت ایشان در سخنرانی شهر ما یکی از مشکلات مهم مردم شهراشاره کرد که آن را امسال حل میکنم ومردم هم یکپارچه شادی شدند ولی در جمع بندی هیئت دولت در پایان سفر این مشکل اصلا در لیست مصوبات استانی نبود. اصفهانی ها هم اصلا مثل اینکه نوعی آهن ربا دارند وکنار هم جمع میشوند. کرباسچی، عبدالله نوری، محمود حجتی، شیخ عباسعلی روحانی، خالقی در یک چشم به هم زدن در کنار هم قرار گرفتند.از آقای محمد هاشمی که سالها در صدا وسیما رئیسمان بود پرسیدم کجائید خدمت برسیم متلکی پراند و گفت شماها یکساله ولی من پنجساله که در منزلم.سر شام دیدمموسوی لاری دارد از دوربین من حرف میزند. معلم شد روی لیوان نوشابه آقای آقا محمدی یک سوسک ژیدا شده که منتظر بودند  من عکس بگیرم. با آقای صدوقی رفته بودم.بعد از شام مثل همه ی این 40 روزه داشتم با بعضی شخصیت ها با آنکه میدانستم جز همدردی کاری نمیکنند در مورد مشکل پدرم حرف میزدم. موقع رفتن بعضی ها منتظر آمدن خانمهاشان بودند. آقای صدوقی هم منتظر من نشسته بود. آقای عبدالعلی زاده وزیر سابق مسکن که گمان برده بود ایشان منتظر خانواده است گفته بود که من هم مثل شما منتظر خانواده ام که آقای صدوقی گفته بود من منتظر آقای ابطحی هستم. وقتی آمدم دیدم هردو میخندند. در راه برگشت از آقای صدوقی پرسیدم راستی مراسم به مناسبت عروسی دختر آقای جهانگیری بود یا پسرش؟  

۰۴ مرداد ۱۳۸۵
جوانان لبنان

 

مردم لبنان و به خصوص جوان تر ها از شادترین مردم روزگار هستند. ۱۵ سال جنگ داخلی به آنها یاد داده که نمی توان تمام جوانی را نگران بود. وقتی من در لبنان بودم، همیشه این خصلت جوان های لبنانی که حتی در سخت ترین روزهای جنگ خوشه های خشم اسرائیل در سال ۱۳۷۵ که یک هفته، تمام لبنان زیر آتش ایرائیل بود، باز هم بیشتر جوانان لبنانی ولو در حد خوردن یک قهوه و یا قدمی در کنار دریا، از زندگی شان لذت می بردند، من را متعجب میکرد. بعد از پایان جنگ داخلی، لبنانی ها به فکر ساختن کشورشان افتادند. دو دهه ساختند. کلی امیدوار بودند که دوباره کشور مطرح اقتصادی و سیاسی و توریستی خاورمیانه خواهند شد. اما دوباره جنگ شد. بهانه، اسیر گرفتن ۲ سرباز اسرائیلی بود ولی حجم حملات زمینی، دریایی و هوایی نشانه ی انتقام از لبنان و مردم آن است. این روزها جوان های لبنانی، روزهای سختی دارند. آرزوی ساخت و پیشرفت لبنان را فراموش کرده اند. فصل تابستان موقع سرازیر شدن توریست به لبنان بود. درآمد سالانه را در تابستان به دست می آوردند. این فصل به تابستان جنگ تبدیل شد. اسرائیل رسماً به اهالی نیمی از کشور کوچک لبنان دستور تخلیه ی منازل خود را داده است؛ نیمه ی جنوبی که اکثر آن شیعیان هستند. آن ها در آغاز این فصل کاری از خانه و کاشانه بیرون رانده شده اند. در بیروت نیز در ضاحیه ی جنوبی، منطقه ای که آن ها می توانند اقامت نمایند، هر لحظه بمباران می شود. این حالت رعب و وحشت و خرابی و کشتار برای مردم لبنان اگر چه تکراری است و وحشتناک، خبرهایی نیز از انتقام حزب الله می رسد. دفاع قدرتمند که برای اولین بار دشمن نیز مثل لبنانی ها احساس ترس می کند. برای ما که خارج از لبنان هستیم جالب و تحسین برانگیز است که می بینیم برای اولین بار اسرائیل پاسخی در برابر حملات خود دریافت می کند؛ اما جوانان لبنان در کنار این تحسین و خوشحالی، نمی توانند نگرانی خود را از نابودی کشورشان نادیده بگیرند. واقعاً برای مردم کشور زیبای لبنان به دلائل گوناگون باید نگران بود. تظاهرات خودجوش بسیاری از کشورهای جهان برای همبستگی با مردم لبنان به دلیل این نگرانی و نیز ددمنشی اسرائیل است. خشم و کینه ی بسیاری از جهانیان از اسرائیل برای این است که همواره به قلدری کردن و خشونت عادت کرده است. در این ۴۰ ساله که حتی گروه های چریکی راه زندگی دموکراتیک را یاد گرفته اند و در انتخابات وارد می شوند، باز هم اسرائیل مثل همان سالها، از یک روش و آن هم بمباران و خشونت استفاده می کند. غرب و صاحبان مکتب دموکراسی در جهان بیش از همه از این روزگار و از حمایت از اسرائیل ضرر می کنند چون خود باعث نابودی دموکراسی در جهان و رشد و گسترش خشونت می شوند.

 

۰۳ مرداد ۱۳۸۵
نظرسنجی از شخصیت های حوزه در سال ۸۰

 

در مرداد ۱۳۸۰ و بعد از انتخابات دوره دوم ریاست جمهوری گزارشی از نظرات بعضی شخصیت های حوزه به آقای خاتمی دادیم. بعضی نظرات خیلی منفی بود:

فرزند آیت الله ... به دغدغه های مراجع نسبت به آقای خاتمی اشاره کرده و گفته است: "دغدغه ی مراجع نسبت به ایشان مخصوصا اطرافیان بسیار جدی است. به نحوی که پیشنهاد می شود ایشان به قم نیاید والا مراجع با ایشان ملاقات نخواهند کرد.

این آیت الله زاده، سه مطلب را به آقای خاتمی تذکر داده است:

۱. از باب این که مردم نسبت به ولایت معصومین حساسیت دارند چنانچه در ذهن ایشان مطلبی هست مصلحت نیست ابراز کند.

۲. در انتخاب وزرا از زنان و سنی مذهب ها استفاده ننماید.

۳. در ملاقاتی که اخیرا بین پدرم و ... انجام شد، این طور مطرح شد که ایشان دیگر از آقای خاتمی حمایت نمی کنند.

آقای ... از مدرسان درس خارج گفته است: "ای کاش بخشی از حساسیتی که آقای خاتمی برای دفاع از حقوق مشرکان و کفار دارد، نسبت به روحانیت می داشت." او گفته است: "به نظر من نزد آقای خاتمی ارزش روحانیت از یهود و نصارا کم تر است. چون ایشان در این چند سال بعد از انتخابات با وجود این همه تهاجماتی که نسبت به روحانیت انجام شد هیچ گونه دفاعی از روحانیت نکرده است."

آقای ...، مدرس حوزه و عضو شورای استفتای ... هم ارزیابی جالبی از انتخابات ارائه داده است. به نظر ایشان رأی عمده ی آقای خاتمی را سه گروه تشکیل می دهد:

۱. سنی مذهب ها که از بعضی از بلاد ۹۹% آنان در انتخابات شرکت کرده و به ایشان رأی داده اند.

۲. زنان

۳. رأی اولی ها.

ایشان گفته است که این مطلب دلیل این است که افراد متدین از ایشان حمایت نمی کنند مگر درصد کوچکی از آنان.

ایشان در صحبت هایش گفته است: "بدعت جشن و پایکوبی که به وسیله ی جبهه مشارکت برگزار شد ضربه ی شدیدی به آقای خاتمی وارد نمود. بدین معنی که آنان ارزش های معنوی اسلام را قبول ندارند."

 

۰۲ مرداد ۱۳۸۵
پیغام گیر

 

اصلاً کی گفته هر روز باید سیاسی و جدی نوشت؟ من که این جوریم؛ با همه بی خیالیم وقتی فشارهای شخصی که هزار برابر از فشارهای سیاسی سخت تر است خیلی اذیتم می کند، به شوخی رو می آورم. دیروز زنگ زدم به یکی از دوستانم، دیدم تلفنش روی Answer Machine بود. یک آقایی گفت لطفاً بعد از شنیدن صدای بوق، و در ادامه اش ترانه ی معروف چیزی بگو، حرفی بزن. چند وقت پیش هم به منزل دوست دیگری زنگ زدم، Answer Machine را این جوری تنظیم کرده بود: اول می گفت الو، چند لحظه سکوت و بعد می گفت سلام، باز چند لحظه سکوت و بعد می گفت لطفاً بعد از شنیدن صدای بوق پیام بگذارید. طبعا بعد از الو آدم سلام میکند و جواب هم میگیرد وتا میخواهد حرف بزند میفهمد که پیغامگیراست که حرف میزند. این پیام به مشابه سطل پر از آب خنک عمل می کند. بعضی ها هم که با توجه به اعتقاد فراوانشان به ارزش هایی که معتقدند از همان یک لحظه تلفن هم قصد صدور آن را دارند؛ مثلاً یکی از دوستان ایران دوست هم دیدم شعری که گمان می کرده به سبک شاهنامه است سروده: کنون نیستم من اندر سرای / که رسم ادب را بیارم به جای / پیامی گذارید و مهر آورید / همان آب شرمم به چهر آورید / چو فردا بیاید بلند آفتاب / به پاسخ نشینم، بگویم جواب.

جواب تماس گیرنده به پیغام گیر را هم این آقا با شعر سروده است: گرفتم شمار تو را بارها / چه کار است ما را به این کارها / نبودی به منزل و لیکن پیام / تو بشنو ز بنده دگر والسلام / به زنگی بکن شادمانی پدید / که شاید صدایم دو گوشت شنید / دو گوشم کنم سوی زنگ تو نیز / از امروز تا بر دمد رستخیز

همین جوری: دنیای خوشمزه ای است!

 

8   4       ۱    ۲    ۳   ۴       3  7
© Copyright 2003-2019, Webneveshteha.com. All rights reserved.