۲۱ مرداد ۱۳۸۳
احضاريه تشويشيه انتخاباتيه

 

 

چند روز پيش آقاي رمضان زاده در جلسه اي مي گفت که بايد از پست معاونت پارلماني استعفا بدهي يا در سايتت راجع به مجلس چيزي ننويسي، چون شغل تو ايجاد رابطه با مجلس است. هرچه با خودم فکر مي کردم، مي ديدم که حرفش درست است. ولي در آن صورت بايد معتقد مي بودم که انتخابات خوب بوده و نمايندگان فعلي با بهترين انتخابات به مجلس آمده اند. اما به دليل اينکه آقاي خاتمي استعفاي مرا نپذيرفته بود، فتيله مطالب راجع به مجلس را پايين کشيدم. تا اينکه ديدم، بقول آن مثال معروف، ما ول کرديم، آنها ول نمي کنند. در روزنامه خواندم که براي تشويش افکار عمومي و اشاعه اکاذيب در ايام انتخابات به دادگاه احضار شده ام. من هم که جز در سايت چيزي ننوشته بودم. ديدم بالاخره سايت نويسي دارد کار دستمان مي دهد. جالب اينکه بعد از يک هفته که خبر آن را به روزنامه ها داده اند، هنوز احضاريه به دست خودم نرسيده است. منتظرم احضاريه برسد تا انشاالله روشن کنم چه کسي افکار عمومي را تشويش کرده است.

حالا آدمي که در ايام انتخابات افکار عمومي را تشويش کرده چقدر دشوار است که مسئول حسن روابط باشد. آقاي کروبي هميشه شوخي با مزه اي مي کند. مي گويد ايجاد روابط خوب بين مجلس و دولت در دوراني که من رئيس بودم و رضا خاتمي و بهزاد نبوي نائب رئيس که کار سختي نبود، راست مي گويي در اين مجلس روابط خوب بين مجلس و دولت ايجاد کن. چه کار سختي.

وزراي زيادي با معاونانشان، بنا به رسم مألوف به ديدار آقاي حداد عادل رفته اند. من توجه نداشتم که با معاونان پارلماني وزارتخانه ها اين کار را بکنم. اما دوستان مجلسي هر وقت حتي جلسات مشترک دولت و مجلس را هم مي خواهيم قرار بگذاريم، تحويل نمي گيرند. شايد هم به دليل آنست که در ايام انتخابات تشويش افکار عمومي کرده ام. لابد خيلي ها معتقدند مردم اصلاً فکر نمي کردند که در مسير برگزاري انتخابات مشکل هست، حرفهاي من آنها را به تشويش  واداشته است.

۲۰ مرداد ۱۳۸۳
درباره نامه آقاي خاتمي

 

رئيس جمهور در چهاردهم ارديبهشت ماه سال جاري نامه اي 47 صفحه اي با عنوان نامه اي براي فردا منتشر نمود. آقاي خاتمي در مقدمه اين نامه يکي از بزرگترين سرمايه هاي دوران مسئوليتش را نامه ها، جزوه ها، سروده ها، پيامها، ستايش ها و نقدهايي که از سوي نوجوانان و جوانان اين مرز و بوم برايش ارسال شده دانسته و اظهار داشته است در فضاي کنوني لازم دانستم خطاب به همه فرزندان عزيزم که مهر و خشمشان هر دو براي من قيمتي است نامه اي بنويسم و عنوان آن را «نامه اي براي فردا» بگذارم و اينک که به پايان دوران مسئوليت رسمي خود نزديک مي شوم، باب اين مراوده و تبادل نظر را باز کنم.

نامه رئيس محترم جمهور در محافل مختلف سياسي، مطبوعاتي و غيره بازتاب و واکنش هاي متفاوتي داشته است که در اين مجال سعي مي شود نگاهي به اين بازتابها بيندازيم.

افرادي در اردوگاه اصلاح طلبان معتقدند که خاتمي در نامه خود بطور مبهم و کلي مسايل را مطرح کرده و از اشاره صريح به مشکلاتي که در دوره رئيس جمهوري پيش رو داشت، پرهيز کرده است. عده اي از جناح مقابل اصلاح طلبان نيز بر اين باورند که خاتمي در نامه خود پيش از آنکه به مشکلات اساسي جامعه که به نظر اين عده مسايل معيشتي و اقتصادي مردم است توجه کند با طرح مسايل نظري و روشن فکري پرداخته است.

در رسانه هاي خارجي (خبرگذاري آنسا، دپ آ، رويتر، فرانس پرس، تانيوگ و شبکه هاي راديويي بي بي سي، فردا، اسرائيل و روزنامه هاي گاردين، فايننشال تايمز (انگليس)، السفير (لبنان)، استاندارد (اتريش)، يوميوري (ژاپن)، آ ب ث (الاتحاد و الخليج (امارات)) محور بازتاب اين نامه عبارتند از:

غير قابل برگشت بودن روند اصلاحات- انتظارات طرفدارانش را برآورده نکرد- چالش هاي خاتمي در دوره رياست جمهوري- وجود غده سرطاني- ارتباط دادن مسايل روز ايران را انتشار نامه رئيس جمهوري- رد صلاحيت داوطلبان نمايندگي مجلس هفتم و عقيم ماندن دو لايحه رئيس جمهوري- گسترش استبداد پس از دوره خاتمي- نامه خداحافظي.

در مطبوعات و محافل داخلي نيز نامه رئيس جمهوري با واکنشهاي متفاوتي روبرو شده که عمده اين واکنشها در سه بخش قابل دسته بندي است که برخي از روزنامه هاي وابسته به جناح مقابل اصلاح طلبان با برگزيدن تيترهايي  در باره گراني سرسام آور در جامعه، از کنار انتشار اين نامه گذشته و شماري ديگر آقاي خاتمي را براي برخي محورهاي مطرح شده در اين نامه همچون ستايش مصدق يا انتقاد از حکم اعدام آقاجري تقبيح کردند.

برخي از افراد و روزنامه هاي وابسته به اصلاح طلبان نيز از اينکه آقاي خاتمي کمتر از آنچه مي داند، سخن مي گويد انتقاد کردند. با اين حال کم نيستند افرادي که در اردوگاه اصلاح طلبان معتقدند نامه آقاي خاتمي اثر بخشي مثبتي داشته است.

۱۹ مرداد ۱۳۸۳
علي نصيريان

 

چندي پيش از بعضي از شخصيتهاي فرهنگي و سياسي کشور خواستم که در وب نوشت براي خوانندگان مطلب بنويسند، آقاي علي نصيريان، هنرمند معروف کشورمان اين يادداشت را ارائه کرده اند:

 

جناب آقاي ابطحي گرامي

با سلام. اين چند خط را از قلم اين ناچيز بپذيريد.

با احترام: علي نصيريان

 

«به جوان هاي خوب اين سرزمين کهن درود مي فرستم.

آموختن و تجربه کردن بهتر از اندرز شنيدن و پرحرفي کردن است. نمي دانم چرا بايد اينقدر حرفهاي خوب تحويل داد. حرفهاي خوب و خوش آيند و شايد هم با چاشني بامزه اي از ادبيات خوب و خوش آيند که در ادبيات کهن فارسي فراوان است. ولي تنها... حرف! حرف! حرف!

بهتر است آدم دستش را به زانوي خودش بگذارد و بگويد: يا علي...

دوران جواني دوران گذرايي است. تا آدم به خودش بيايد تمام شده. دوران جواني دوران خودسازي و اندوختن  دانش و تجربه است. دوران کارکردن است و البته زندگي کردن. زندگي در دوران جواني فوق العاده شيرين است. ولي حلاوت آن نبايد جوان را غافل کند از تجربه کردن و دريافت کردن. چون طراوت و تازگي همين دوران است که آمادگي دريافت او را بالا مي برد.

هيچکس همه چيز را به شما نخواهد آموخت. خودتان بايد دنبالش برويد. از هيچ معلمي همه چيز را نخواهيد آموخت، خودتان بايد بياموزيد. خود آموزي بخش عمده اي از آموزش است.

درس و معلم و مدرسه اشارتند، بقيه اش با خودتان است و همت خودتان. استعداد خود را دريابيد و بدانيد توانايي هايي داريد که از آن بي خبريد. کشف اش کنيد. هيچ چيز به راحتي به دست نمي آيد. بايد کار کرد، زحمت کشيد، حتي رنج برد... بايد ظرفيت شکست داشت همين طور ظرفيت موفقيت. ولي از ممارست و دنبال کردن خواسته تان دست بر نداريد. بدانيد زندگي شيرين ولي سخت است و دنيا بي رحم... بايد جنگيد. بله جنگ سختي در پيش داريد. بايد تن به کار بدهيد. رنجهاي راه را تحمل کنيد و بدانيد با آسان گيري و آماده خوري ره به جايي نمي بريد. بايد بجنبيد تا وقت داريد خودتان را بسازيد تا بتوانيد کشورتان را بسازيد. زمانهاي پيش رو از آن شماست. سرافرازي گوارايتان باد.

فداي همه شما نازنينان

علي نصيريان

 

۱۸ مرداد ۱۳۸۳
گروه زرقاوي

 

يک گروه تندرو و افراطي اسلامي از چند ماه گذشته در عراق رسالت تاريخي خود را در قالب به شهادت رساندن آيت الله محمد باقر حکيم تا انفجار کليساهاي موصل و بغداد انجام مي دهد و نام توحيد و جهاد را هم بر خود گذاشته اند.

اينها اعتقاد دارند، شيعه از نظر مذهبي، مسيحيت از نظر ديني و آمريکا از نظر سياسي خطرناکند. چهره دردناک به گروگان گرفتن چند راننده و کارمند را هم به ليست عملکرد انقلابي و جهادي اين گروه اضافه کنيد. تصوير رقت آور زن و فرزندان اين رانندگان و گروگانها را هم دنيا مي بيند که همه مسلمانند و حتي در ترکيه با حجاب براي آزادي همسر و پدرشان اشک مي ريزند.

براي يک لحظه خود را جاي افکار  عمومي دنيا بگذاريم. اسلام چه سرنوشتي پيدا مي کند؟ گروهي که براي او، آمريکا، کليسا، آيت الله حکيم، گروگانگيري راننده فرقي ندارد، آيا دين اسلام دشمني بدتر از اين مي تواند براي خود تصور کند؟

ما در يک مقطع بزرگ تاريخي قرار گرفته ايم. همه نگاهها به اسلام است. خشونتهاي مدني در ايران، خشونتهاي مختلف در سراسر جهان، و مهمتر از همه، اين خشونت کوري که عراق را به باتلاق ناامني و خونريزي تبديل کرده است، نامِ نيکي براي اسلام و مردم مسلمان باقي نمي گذارد.

وظيفه انديشمندان اهل منطق و مخالف خشونت ورزي ديني از هميشه سخت تر است و پر اهميت تر.

۱۷ مرداد ۱۳۸۳
روز خبرنگار

 

روزخبرنگار در ايران تقارن دارد با اولين روز حاکميت رسمي طالبان بر افغانستان و قرباني شدن محمود صارمي خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي توسط انديشه متحجر و خون آشام طالباني.

شايد همين واقعه از لحاظ نمادين شرح زيبايي باشد بر آنچه که بر خبرنگاران کشورمان رفته است.

*****

سال 79 بود. نمايندگان مجلس ششم انتخاب شده بودند اما مجلس جديد هنوز رسماً افتتاح نشده بود. و مجلس پنجمي ها سرکار بودند. فشار زيادي بر وزارت ارشاد بود که مطبوعات را مهار کند. چندين جلسه رئيس جمهور با مسئولان ارشاد گذاشته بود تا در برابر فشار قضايي از داخل مشکل حل شود. آقاي رئيس جمهور به چند نفر از ما ماموريت داده بود که براي حل اين مساله جلسه بگذاريم. در اولين جلسه که عصر چهارشنبه اي در دفتر من تشکيل شده بود عده اي براي پيدا کردن را حلي آمده بودند تا روزنامه ها تعطيل نشوند و در عين حال حساسيت ها هم مورد توجه قرار گيرد. جمعي که حاضر بودند، کساني بودند که روزنامه ها هم مي پذيرفتند به حرفشان عمل کنند. به گمان اينکه اين راه کم هزينه بيشتر به نفع کشور است. از عجائب روزگار اينکه درست در همان وسط اولين جلسه منشي دفتر چند ورقه فاکسي آورد. فاکس ها را آقاي شهيدي معاون مطبوعاتي وزير ارشاد براي ما فرستاده بود که در هريک از فاکس ها، حکم تعطيلي يک روزنامه آمده بود. براي مدتي خشکمان زده بود. يعني ما سرکار بوديم؟ جلسه مشترک دولت و استانداران در کنار همان دفتري که ما بوديم برگزار بود. يادداشتي براي آقاي خاتمي فرستادم. روزهاي بسيار سختي را مي گذراند. در پاسخ يادداشت مفصلي فرستاد که فعلاً از آن مي گذرم، در نهايت نوشته بود به آقاي هاشمي شاهرودي بگوييد. نزديک مغرب بود. زنگ زدم، بالاخره ايشان را پيدا کردم. فرمودند که از مساله خبر ندارم، باشد، پيگيري مي کنم. تمام دوستان روزنامه ها هم تا شب من کلافه را کلافه تر مي کردند. منتظر پيگيري آيت الله شاهرودي مانديم.

*****

از آن روز تا کنون هم تعداد فراواني روزنامه اصلاح طلب تعطيل شده است. آنها هم باز نشدند. اهالي مطبوعات اصلاح طلب ناامن ترين مشاغل را دارند. از همه طرف مورد بي مهري هستند، با آنکه بار اصلي اصلاحات بر دوش آنها بود. سختي و رنجي که کشيدند، در تاريخ اين سالهاي خواهد ماند و حيف که مخالفان مطبوعات تاريخ نمي خوانند و به نقش تاريخ اعتقاد ندارند.

*****

به همه هالي مطبوعات اين روز را تبريک مي گويم.

۱۶ مرداد ۱۳۸۳
روز زن

 

ميلاد حضرت زهرا (س)، روز زن و مادر شناخته مي شود.

طبيعي است که روز تولد آن بزرگوار، روزِ ظريف ترين مخلوق خداوند يعني زن نام گيرد.

هديه کردن يک دسته گل به همسر و مادر از شيرين ترين خاطرات روزهاي سال است. البته مادر همسر و مادر شوهر نيز فراموش نشود!!

در حالي که به دولت آقاي خاتمي همواره محافل خاصي اتهام کم رنگ کردن دين و مذهب را مي زدند، آقاي مسجد جامعي در دولت گزارش مي داد که کتابهاي منتشره از ابتداي  زمان حضرت زهرا تا سال 1374، با سياست تشويقي وزارت ارشاد، با کتابهايي که تا سال 1382 منتشر شده است برابري مي کند. اگر اين کار را غير از دولت آقاي خاتمي انجام داده بود حتماً خدمتگزارترين دولت تاريخ به اسلام  و مسائل مذهبي تلقي مي شد.

اشعار مردسالارانه ما هم خيلي عجيب است. شعر معروفي براي حضرت زهرا مي خوانند: زن نگو، مرد آفرين روزگار!

روز زن را فرصتي مي دانيم که دوباره بر حق اين نيمِ پيکر جامعه مان اداي احترام کنيم و به همه آنان تبريک مضاعفي بگوييم.

۱۵ مرداد ۱۳۸۳
اهداي خون

 

به مناسبت هفته اهداي خون، وقتي که يکشنبه وارد سرسراي هيأت دولت مي شديم، به ما اعلام ميکردند که گروه انتقال خون در قسمت انتهاي سالن استقرار دارند و هروقت فرصت کرديد، براي دادن خون به آن قسمت مراجعه کنيد. بحثها که سبک مي شد، تک تک از جلسه بيرون مي آمدند و براي اهداي خون به قسمت آماده شده براي اين منظور مي رفتند.

در جلو آن قسمت بروشور تبليغاتي هم به ما مي دادند که ضمن آنکه خون  مي دهيم در جريان تلاش ها و عملکرد سازمان اتقال خون هم قرار بگيريم. يکي از خانم هاي سازمان انتقال خون هم جزوه اي به من داد و گفت به درد وب نوشت مي خورد. معلوم بود که از اهالي اينترنت است. در آن جزوه آمده بود که خون مورد نياز در 25 استان بصورت داوطلبانه تامين مي شود. شاخص اهداي خون به ازاي هر نفر به بيش از 22 واحد رسيده است و اين در حالي است که به دلائل رعايت استانداردهاي بالا بيش از 15% خون مراجعين حذف شده است.

در پايان بروشور هم به دليل ظهور بيماريهاي ايدز و هپاتيت c خواستار توجه بيشتر دولت به اين بخش شده بودند. دستشان درد نکند که برآورده کردن نياز کساني که به خون احتياج دارند از زيباترين کارهاست.

آقاي خاتمي بعد از پايان جلسه هيأت دولت آمد. وسوسه شدم و من هم همراهش رفتم. خبرنگاري که مدت ها بود آنجا ايستاده بود و معلوم بود حسابي حوصله اش سر رفته، به سراغ من آمد و از کارشکني هايي که عليه دولت مي شود و مساله نمايشگاه و شهرداري و اصلاحات، با سرعت هرچه بيشتر سوال مي پرسيد. عذر خواهي کردم که اينجا شوخي نيست، بوي خون مي دهد، بگذاريد به کار اهداي خون برسيم.

وقتي آقاي خاتمي در تخت خوابيد، دکتر پزشکيان هم آمد و روي تخت ديگري دراز کشيد، رفتم بالاي سرشان يک عکس براي خوانندگان وب نوشت بگيرم. رئيس جمهور که تعجب کرده بود من بالاي تخت آنها چه مي کنم، پرسيد چرا اينجا ايستاده اي، مجبور شدم مخفي کاري را کنار بگذارم، گفتم آمده ام براي وب نوشت عکس بگيرم. لبخند شيريني زد و همچنان خونش را سازمان انتقال خون بجاي شيشه، به کيسه هاي پلاستيکي مي کردند.

شما هم اگر مي توانيد خون بدهيد، که انساني ترين کارهاست.

۱۴ مرداد ۱۳۸۳
سفر تبريز و يادبود مشروطيت

 

شب آخر سفر آقاي خاتمي به آذربايجان و براي شرکت در جلسه شوراي برنامه ريزي و مراسم سالروز مشروطيت به تبريز رفتم.

در فرودگاه وقتي سوار اتومبيل استانداري شدم، شوخي ام گل کرد و با لهجه ترکي چند کلمه احوال پرسي کردم، فقط هم همان چند کلمه را بلد بودم. تا هتل اين برادر بزرگوار ترکي حرف زد و من هم نه مي توانستم بگويم نمي فهمم و نه مي فهميدم. حدس مي زدم چه مي گويد و  گاهي ايشالّا و هَن و اينها مي گفتم.

به هر زوري بود فوتبال را هم دنبال کرديم و بعد هم با دلي پرخون به جلسه رفتيم.

استان آذربايجان از نظر مساحت در رديف دهم قرار دارد ولي نکته جالب اين بود که اين استان از نظر تعداد مهاجر فرستي رتبه اول را دارد. در طول سالهاي 65- 75 تنها 215043 نفر از استان رفته اند که 123452 نفر آن به تهران آمده اند. در سالهاي بعد هم همين نسبت وجود داشته است. لذا در همه محل هاي تهران اگر کسي فقط ترکي بلد باشد کارش لنگ نمي ماند. در اين سفر 376 پروژه افتتاح شد. سالگرد مشروطيت هم بهانه ديگر اين سفر بود.

صبح امروز در نود و نهمين سالروز مشروطيت مراسم برگزار شده بود. سال آينده که صدمين سال است، بدليل نبودن آقاي خاتمي و احتمال عدم برگزاري و تجليل از مشروطيت احتياطاً امسال مراسم برگزار شد.

آقاي خاتمي طي سخناني، نفي فرماندهي مطلق، تبديل شدن رعيت به ملت، تدوين قانون اساسي، تبديل شدن دولت به کارگزار ملت، تاسيس مجلس، گسترش مطبوعات به عنوان رکن چهارم را از خصوصيات مشروطيت ذکر کرد.

وقتي خاتمي اين عناوين را توضيح مي داد فهميدم که بايد يادبود مشروطيت امسال برگزار شود. آخر سخنراني آقاي خاتمي چند کلمه اي ترکي خواند، درست خواند ولي ترکي با لهجه يزدي شده بود. تصور کنيد چه مي شود!

در مسير بازگشت آقاي خاتمي داشت خلاصه روزنامه ها را مي خواند، يک مرتبه پرسيد شما را احضار کرده اند؟ گفتم خبر ندارم. گفت در روزنامه ايران نوشته، روزنامه را گرفتم، ديدم نوشته مدعي العموم به عنوان تشويش اذهان عمومي در دروران انتخابات احضاريه فرستاده است.

البته هواي تبريز، برخلاف آنچه تصور مي کرديم، گرمتر از تهران بود.

۱۳ مرداد ۱۳۸۳
به بهانه هزارمين دوست اورکاتي

 

داشتم پروفايل اورکات خودم را مرور مي کردم، ديدم دوستاني که آمده اند از هزار نفر گذشته است. خيلي خوشحال شدم. از همه عزيزاني که مرا به ليست خود اضافه کرده اند، تشکر مي کنم.

من از ابتدا تصميم گرفتم که حتي يک نفر را دعوت نکنم و اگر کسي لطف داشت و آمد، او را add کنم. اين هم خداي ناکرده، نه از سر غرور بود. بلکه بدلائل سياسي و اجتماعي که بايد پاسخگو باشم، فقط add کردن کساني که آمده اند: راه گريزي است. جز دو سه پروفايل که به دلايل سياسي قابل add کردن نبودند همه را هم بدون استثنا add کردم و به لطفشان افتخار مي کنم.

همواره هم در محافل مختلف سطوح بالاي کشور و براي آدمهاي مهم در مورد اورکات شرح داده ام و گفته ام وقتي مثلاً بنده با بيش از يک ميليون نفر در ارتباط هستم و مي توانم براي بيش از يک ميليون نفر در يک لحظه هر پيامي را بفرستم، فکر اينکه مي توان مرزها را بست و چيزهايي که نمي پسنديم را از چشم و گوش نسل جوان دور کنيم را بايد کنار بگذاريم.

استقبال بي نظير ايرانيان هم از اين شبکه نشانه آن است که اين نسل از هر امکاني براي ارتباط و بازتر شدن فضا قصد بهره برداري دارد.

اما قسمت بد ماجرا اين است که اورکات تذکر داده بيش از هزار نفر نمي توان دوست انتخاب کرد. تعدادي از عزيزان هم آمده اند که نمي توانم add کنم. حالا بايد يک فکري بکنم.

نکته اي که گرچه حالت پدربزرگي به من مي دهد ولي ترجيح مي دهم که آن را مطرح کنم اينکه: بعضي ها با ايجاد پروفايل هاي جعلي که بنام افراد مختلف سياسي ايجاد مي کنند، امنيت اين شبکه را از بين مي برند و فضا را براي برخوردهاي متفاوت با اين شبکه آرام دوست يابي را فراهم مي کنند. اينان خيلي به اعضاي اين شبکه ستم مي کنند. جا براي حرفهاي سياسي جدي و طنز که در اينترنت فراوان است. چرا بايد اين شبکه را هم وارد اين نزاع ها کرد؟ فکر مي کنم اين حرف من مورد قبول شماها هم باشد.

و ديگر آنکه: وظيفه اخلاقي و انساني حکم مي کند که از همه کساني که چه در testimonial  و يا در scrap ها در مورد من، چه با لحن مثبت و چه با مطالب منفي مطلب نوشته اند تشکر کنم. همه شان را هم عيناً نگه داشته ام. البته از کساني که مثبت نوشته اند بيشتر تشکر مي کنم.

همچنانکه لازم مي ديدم به دوستاني که روز تولدشان فرا مي رسد و چهره عزيزشان را در ليست تولد ها مي بينم پيام تبريک بفرستم، اما گرفتاري ها اجازه نمي دهد که فرصت تبريک فرستادن داشته باشم. از همين جا به همه آنها تبريک مي گويم.

۱۲ مرداد ۱۳۸۳
مصاحبه با ماهاتير محمد (2)

 

امروز قسمت دوم و پاياني پاسخ هاي اختصاصي آقاي ماهاتير محمد به خوانندگان وب نوشت را مي خوانيد.

*****

قسمت اول

 

قسمت دوم:

 

9)  عدم توسعه يافتگي ايران را با توجه به منابع سرشار و گوناگون طبيعي آن چه مي دانيد؟ آيا براي عدم اتکا ايران به درآمد نفت پيشنهادي داريد؟

 

ماهاتير محمد: هيچ دليل وجود ندارد که ايران نتواند پيشرفت کند. ايران منابع حياتي و طبيعي اي بسياري دارد از جمله نيروي انساني. و تنها اين نکته باقي مي ماند که شما تصميم گرفته ايد پيشرقت کنيد يا خير. تکنولوژي مي تواند آموزش داده شود، خريداري شود و توسعه يابد. هيچ چيز نمي تواند ايران را از وارد شدن به فعاليت هاي گوناگون اقتصادي باز دارد.

 

10) در صنعت توريسم، مالزي شاهد پيشرفت چشمگيري بوده است، دلايل اين رشد چه بوده است؟  آيا ورود توريست به کشور شما باعث تهاجم فرهنگي نشده است و شما چگونه توانستيد جهانگردان را با محدويتهاي اسلامي موجود در کشور خود آشنا کنيد؟ اين صنعت تا چه ميزان در رشد اقتصادي مالزي موثر بوده است؟

 

ماهاتير محمد: ما موافق و دوستانه با توريستان برخورد مي کنيم و شرايط سفر را تسهيل مي کنيم. مطمئناً فرهنگ ما از اين طريق زياد تحت تاثير قرار نمي گيرد، به آن ميزان که رسانه هاي بين المللي بر آن موثر هستند.

خارجيان به مذهب و روش زندگي ما احترام مي گذارند. ما هيچ مشکلي با آنان نداريم. آگر آنان قوانين ما را زيرپا بگذارند بايد با عواقب آن مواجه شوند. ولي آنها معمولا تابع قانون هستند.

 

11) نظر شما در مورد پيوستن ايران به سازمان تجارت جهاني چيست؟

 

ماهاتير محمد: نظرات موافق و مخالفي در باره پيوستن به سازمان تجارت جهاني (WTO) وجود دارد. در حال حاضر سازمان تجارت جهاني در جهت منافع کشورهاي ثروتمند عمل مي کند.

 

12)  در زمان نخست وزيري شما و در زمان حاضر چه ميزان سانسور بر رسانه هاي مالزي اعمال مي شود؟

 

ماهاتير محمد: سانسور در حد مينيمم است. تنها کوششهايي که در جهت تشديد کينه عداوت بين سه نژاد موجود در مالزي صورت بگيرد مجاز نيستند. پرنوگرافي و مطالب مستهجن قابل قبول و پذيرش نيستند. اين خط مشي اي است که به وسيله همه نخست وزيران مالزي دنبال مي شود، و نه تنها من.

در مالزي هميشه احزاب مخالف کرسي هاي پارلمان را بدست مي آوردند. چهار ايالت از سيزده ايالت توسط احزاب مخالف اداره مي شود.

هيچ کشوري به رسانه ها آزادي مطلق نمي دهد.

 

 

 

13)  تا چه ميزان نظام آموزشي نويني که خود بنيانگزار آن بوديد در موفقيت مالزي نقش داشته است؟

 

ماهاتير محمد: آموزش نقش بسيار مهمي را ايفا مي کند. 25% از بودجه ملي به امر آموزش اختصاص داده مي شود. و در نتيجه درصد سواد عددي بيشتر از 95% است و نيروهاي کار قادر به هماهنگ شدن با تکنولوژي هاي جديد هستند.

 

14)  ما هم اکنون شاهد آن هستيم که مردم مالزي در رعايت نظم، آداب و مقررات بسيار کوشا هستند، فرهنگ و نگرش مردم کشور خود را براي توسعه بيشتر کشورتان چگونه تغيير داديد و نهادينه کرديد؟

 

ماهاتير محمد: مردم مي دانند که صلح و آرامش و پايداري به آنان امنيت مي دهد و به رشد اقتصاد کمک مي کند. رشد اقتصادي زندگي بهتري براي آنان فراهم مي کند. بدين جهت آنها علاقه اي به اختلال هاي عمومي و رفتارهاي بي نظم و ترتيب ندارند. اگر مشکلي داشته باشند مي توانند به دادگاه ها يا ساير سازمان ها جهت دادرسي مراجعه کنند. همينطور آموزش به مردم کمک مي کند که گرايش مثبتي به توسعه و پيشرفت داشته باشند.

 

15) با توجه به وضعيت جهان اسلام راه پيشرفت مسلمانان چيست؟

 

ماهاتير محمد: مسلمانان بايد آموزه هاي نبيادي اسلام را دنبال کنند، همان آموزه هايي که اين توانايي را به عربهاي عصر جاهليت داد تا بزرگترين تمدن را در جهان ايجاد کنند. مشکلات از آنجا ناشي مي شود که ما تفسيرهاي گوناگوني از اسلام مي کنيم که اين سبب ايجاد اغتشاش درميان مسلمانان و جنگ آنان مي شود. ما تا زماني که با يکديگر در حال جنگ هستيم قادر به بهبود وضعيت خود نمي باشيم.

 

16) وضعيت اشتغال، ادامه تحصيل، مسکن، ازدواج، مهاجرت، فساد و اعتياد جوانان مالزي به چه صورت است؟

 

ماهاتير محمد: ميزان اشتغال در کشور ما به طور کامل است. به طور عمومي جوانان مالزيايي بر ضد فساد و انحراف و اعتياد به مواد مخدر هستند و از رسوم مربوط به ازدواج و خانواده حمايت مي کنند. به طور معمول هميشه تعداد اندکي هستند که درگير مواد مخدر مي شوند. تعداد کمي از مالزيايي ها مهاجرت مي کنند. حضور حدود 2 ميليون کارگر مشکلاتي را براي ما ايجاد کرد هاست.

 

17)آيا فکر مي کنيد دمکراسي شما توسط بنيادگرايان مذهبي به مخاطره مي افتد؟

 

ماهاتير محمد: ما خود را بنيان گرا مي دانيم چون از آموزه هاي  اصولي (بنياني) اسلام همانطور که در قرآن آمده است طبعيت مي کنيم.

دموکراسي نه به وسيله بنيان گراها بلکه وسيله کساني که از اصول اسلام منحرف شده اند، کساني که از اسلام به عنوان بهانه و دستاويزي براي انجام جرم و جنايت و عمل بر ضد آموزه هاي اسلامي استفاده مي کنند،  تهديد مي شود. اسلام دموکراتيک است. جانشيانان به حق پيامبر انتخاب مي شوند.

 

 

18)  چگونه نژادها و اقوام مختلف با صلح در مالزي زندگي مي کنند؟

 

ماهاتير محمد: ما در برابر يکديگر صبور هستيم. اسلام به مسلمانان ياد داده است که مردم بسياري با دينها و کيشهاي گوناگون وجود دارند و ما نمي توانيم آنها را مجبور به پذيرش دين ما خو کنيم . و در عين حال آنها نيز نمي توانند ما را مجبور سازند که به کيش آنها در آييم.

اسلام ما را به عدالت براي همه دعوت مي کند و بنابراين دولت هاي ما تضمين مي کنند که هرکس صرفنظر از عقايد مذهبي خود عادلانه و منصفانه مورد داوري قرار مي گيرد.

از آنجايي که ما به عدالت و انصاف عمل مي کنيم و مردم را مجبور به پذيرش اسلام يا اعمال اسلامي نمي کنيم، هيچ دليلي براي جنگ و جدال مردم وجود ندارد.

زماني ما به اصول سوره الکافرون توجه نکرده ايم که اغشاش و عدم قبول مذاهب وجود داشته باشد.

غير مسلمانان بر ضد حکمفرمايي دولت اسلامي نيستند و اين را پذيرفته اند که مالزي يک کشور مسلمان است به اين سبب که ما آموزه هاي بنيادي اسلام را اجرا مي کنيم.

 

19) آيا امکان دارد شما گونه اي از دوره آموزش محدود براي سياستمداران جوان ايراني را بپذيريد و از اين طريق تجارب خود را منتقل کنيد؟

 

من از برقراري بحث و مذاکره در مورد مشکلات مسلمانان با ايرانيان مانند هرکس ديگر بسيار خوشحال خواهم شد.

 

پايان

8   4       ۱    ۲   ۳    ۴       3  7
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.