۲۰ تير ۱۳۸۷
شهر الکترونیک مدیران کشور

 

بنیاد باران هر چند یک بار برای مدیران ارشد دوران اصلاحات، جلسه دارد. گاهی من هم می­روم. این هفته دیدم موضوع جلسه فن­آوری اطلاعات، توسعه و شهروند الکترونیک است. آقای دکتر خانیکی هم که از متخصص­ترین و باسوادترین دوستان است، مدیر جلسه بود. رفتم. خانم سیمین­دخت خوارزمی، مترجم و محقق نامدار سخنرانی خوبی ارائه کرد. بعد هم دوست عزیزم بونس شکرخواه که خودش یک شهر الکترونیک است، حرف زد. کمی از معجزات دنیای الکترونیک گفت و با زبان گرمی که دارد با یک تور پرسرعت همه را گشتی در این دنیا داد و به همه ثابت کرد که فاصله­ی نسل­ها خیلی اندک شده است. می­گفت دوران یک برنامه برای چند سال، جای خود را به چند برنامه برای یک نسل داده است. هادی خانیکی هم طبق رسم همیشگی­اش، با چند جمله­ی کوتاه حرفش را زد. از روزنامه­ی ترقی در سال ۱۳۲۵ تیتری را خواند که مصوبه­ی دولت را نوشته بود: برای نصب آنتن رادیو باید مجوز دولت را می­گرفتند. اضافه کرد که در همین روزنامه، سرمقاله­ای هست با این عنوان که بلای مسکن؛ دولت به فکر مردم نیست. از تشابه این دو عنوان در ۶۳ سال پیش، با شرایط فعلی همه بی­اخیار خندیدند.

آقای جهانگرد هم که در دوران اصلاحات مجری طرح تکفا بود و به دلیل این که در دولت فعلی هم مشاور طرح سوخت شده بود کلی از فعالیت­های دولت فعلی تعریف کرد، و همه تعجب کردند؛ به خصوص وقتی گفت در دولت­های هاشمی و خاتمی و احمدی­نژاد، در دوره اول به مسأله­ی ICT بی­توجهی شده و دکتر عارف که خودش وزیر مخابرات بوده و می­دانست که از ابتدای دوره­ی اصلاحات تلاش گسترده­ای در این حوزه شد، اعتراض کرد. این جلسه برای شرکت­کنندگان از نظر آشنایی با زوایای دنیای الکترونیک خیلی خوب بود. به عقیده­ی من تا فرزندان نسل ما که دیگر عضو شهر الکترونیک شده­اند به پشت میزهای پدرانشان نرسند، باور این دنیا کار دشواری است.

 

۱۹ تير ۱۳۸۷
۱۸ تیر با تاجزاده (قسمت آخر)

 

دوست خوبم آقای تاج‌زاده، در آستانه سالگرد ۱۸ تیر به چند تا سؤال در مورد آن حادثه تلخ پاسخ داده و اختصاصی برای خوانندگان وب نوشت فرستاده است. قسمت سوم و آخر آن را امروز می‌خوانید.

 

۵. آیا فاجعه‌آفرینان به اهداف خود رسیدند؟

به نظر من در بخش­هایی از اهداف خود به ویژه در زمینه منفعل کردن بخش­های وسیعی از دانشجویان موفق شدند ولی هرگز نتوانستند افکار عمومی را از توجه به فاجعه و حمایت از آقای خاتمی باز دارند. جالب آنکه انتخابات مجلس ششم که حدود هشت ماه بعد از فاجعه برگزار شد، ثابت کرد که اصلاحات و اصلاح‌طلبان هنوز حرف اول را در افکار عمومی می‌زدند به همین دلیل بعد از انتخابات مجلس، تصمیم گرفتند کار را یکسره و همه روزنامه‌های اصلاح‌طلب را قلع و قمع کنند. این تصمیم را با پخش فیلم مونتاژ شده آقای لاریجانی از کنفرانس برلین و فضاسازی بعد از آن آغاز کردند اگرچه حتی بعد از این کار نیز در مرحله دوم انتخابات مجلس ششم مردم دوباره به اصلاح‌طلبان رأی دادند. در سال بعد نیز آقای خاتمی را با ۲ میلیون رأی بیشتر به ریاست‌جمهوری برگزیدند. اما کاملاً مشخص بود که فضای دانشگاه در حال تغییر است و نگاه به خارج به تدریج گسترده­تر می‌شود به گونه‌ای که بعضی تشکل‌های دانشجویی حمله آمریکا به عراق و اشغال آن کشور و سقوط صدام را بهار بغداد خواندند با این توجیه که بعد از این مردم عراق روی آبادی، آزادی و آرامش و رفاه را خواهند دید.

 

۶. آیا مواجهه اقتدارگرایان با فاجعه کوی در سال­های بعد، از جمله امسال منطقی بود یا خیر؟

اقتدارگرایان چند راه پیش رو داشته‌اند. یکی اینکه اساساً ادعا کنند این فاجعه را دوم‌خردادی‌ها و اصلاح‌طلبان ایجاد کردند. همان حرفی که در مورد قتل‌های زنجیره‌ای یا ترور آقای حجاریان و یا اخیراً سخنان آقای پالیزدار مطرح کردند. این ادعا مانند طرح ربایش آقای احمدی‌نژاد توسط آمریکا و باج‌خواهی از ایران جز خنده بر لبان شهروندان و اظهار تأسف آنان نتیجه‌ای نخواهد داشت. دوم آنکه پیشنهاد اصلاح‌طلبان را عملی کنند و گزارش دقیق کمیته‌ای را که شورای عالی امنیت ملی تشکیل داد و اعضای آن به تأیید رهبری نظام رسیدند و اتفاقاً به لحاظ عددی اصلاح‌طلبان در آن در اکثریت قرار نداشتند، مبنای مجازات مهاجمان قرار گیرد. اما آنان گزارش را کنار گذاشتند. با وجود این که شواهد روشنی از وضعیت آمران و مباشران فاجعه در دست بود از جمله نوار مکالمه آقای نظری با مسئولین کلانتری محل، ادعاهای وی در جلسه روز جمعه شورای تأمین استان تهران که چرا به داخل کوی دانشگاه حمله کردند، دستگیری و اعتراف تعدادی از لباس شخصی‌هایی که به درون دانشگاه وارد شده و تیراندازی کرده بودند و همین‌طور جریان به قتل رسیدن آقای عزت ابراهیم‌نژاد و سوالاتی که در مورد قاتل آن وجود داشت و در حقیقت به دلایل فراوانی اقتدارگرایان نه می‌توانند اصل قضیه را منکر شوند و نه قادرند خطاهای فرماندهان مستقر در محل را توجیه کنند و نه حتی می‌توانند یک دلیل برای ورود به خوابگاه دانشجویان و شکستن حریم دانشگاه ارائه کنند، پیشنهاد ما این بود که قوه‌قضائیه گزارش کمیته شورای عالی امنیت ملی را مبنا قرار دهد و به جرایم متخلفان رسیدگی و آنان را محکوم کند تا اثبات شود تصمیم ورود به دانشگاه خودسر و توسط فرماندهان حاضر در محل گرفته شده است نه اینکه نظام جمهوری اسلامی مورد اتهام قرار گیرد؛ اما متأسفانه نه دادگاه بر این اساس عمل کرد و نه تصمیمات درستی توسط اقتدارگراها در سالهای بعد اتخاذ شد. راه سوم که عملاً اقتدارگرایان در پیش گرفته‌اند آن است که سعی کنند این حادثه را از ذهن و خاطره دانشجوها بزدایند. تلاش مذبوحانه­ای که از ابتدا محکوم به شکست بود. بر همین اساس امسال نیز همه دانشگاه‌ها و حتی خوابگاه‌ها را تا ۱۵ تیر تعطیل و تخلیه می‌کنند تا دانشجویان نتوانند در دانشگاه و به صورت جمعی این روز را گرامی بدارند. نتیجه آن شده است که اکنون برخی کشورهای خارجی درصدد نامگذاری هجدهم تیر بر خیابانهای خود برآمده اند.

 

۷. سؤال آخر اینکه چرا با همه اینکه حکومت یک دست شده است، اقتدارگراها با مسئولین وقت دولت اصلاحات از جمله بنده حاضر به مناظره درباره کوی دانشگاه نیستند؟

به نظر من علت روشن است. چون علاوه بر سؤالهای فوق که پاسخهای روشن می‌طلبد، اقتدارگراها نمی‌توانند توضیح دهند که چرا ۹ سال پس از کشته شدن عزت ابراهیم‌نژاد قاتل وی شناسایی و محاکمه نشده است و چرا ۹ سال پس از آنکه عده‌ای در برخی از نقاط شهر آشوب کردند و مراکزی را سوزاندند، کسانی که این عمل شنیع را مرتکب شدند شناسایی و محاکمه نشدند. قبلاً هم گفته‌ام علت را باید در ضرب‌المثل چاقو و دسته آن جست.

 

۱۸ تير ۱۳۸۷
۱۸ تیر با تاجزاده (قسمت دوم)

 

دوست خوبم آقای تاج‌زاده، در آستانه سالگرد ۱۸ تیر به چند تا سؤال در مورد آن حادثه تلخ پاسخ داده و اختصاصی برای خوانندگان وب نوشت فرستاده است. قسمت دوم آن را امروز می‌خوانید.

 

۳. آیا حادثه کوی دانشگاه در حدی هست که هر سال درمورد آن سخن گفته شود و آیا این ماجرا لازم است به نقطه عطفی در حرکتهای دانشجویی بدل شود؟

جواب این است که بله، ما چنین هجوم غیرانسانی و ناموجهی را به دانشجویان کوی از ابتدای تأسیس دانشگاه تهران مشاهده نکرده بودیم. این حمله چنان تأثربرانگیز بود که هر کس که روزهای اول به کوی وارد شد و آثار ضرب و شتم را دید به شدت متأثر شد و گریست و باور نمی‌کرد که در جمهوری اسلامی کسی بتواند به دانشجوها به این شکل وحشیانه حمله کرده باشد و بعضی از دانشجویان را در حالت خواب و بیداری از طبقه دوم به حیاط کوی پرت کنند و موجب مجروح شدن تعداد قابل‌توجهی از دانشجوها شود و روز بعد هم یک جریان پنهان اما شناخته شده، عزت ابراهیم‌نژاد را به قتل برساند و سپس آمران و مباشران آن تبرئه شوند و پس از مدتی مدعی، یعنی شاکی و متشاکی جایشان عوض شود. در این شرایط بزرگداشت این روز لازم است.

 

۴. چرا این حادثه رخ داد؟

در این زمینه تحلیل‌های متفاوتی ارائه می‌شود؛ اما به نظر من اقتدارگراها می‌خواستند با یک تیر دو نشان بزنند. طبق تحلیل آنها مطبوعات و دانشگاه دو بال اصلاحات بودند که باید به هر قیمتی چیده می‌شدند تا پرنده اصلاحات زمین‌گیر شود و سرکوب آن آسان. بنابراین با توقیف غیرموجه روزنامه سلام و با سرکوب غیرانسانی دانشجوهای کوی دانشگاه تهران فضایی ایجاد کردند که انفعال بر دانشگاه حاکم شود تا چنانچه مطبوعات کشور را آن هم به استناد قانون مربوط به اراذل و اوباش و به صورت فله‌ای توقیف کنند کسی را یارای اعتراض کردن نباشد. کما اینکه آقای صفارهرندی وزیر ارشاد کنونی که آن زمان معاون آقای حسین شریعتمدار در روزنامه کیهان بود، پس از توقیف فله‌ای مطبوعات مقاله نوشت که: «ما روزنامه‌ها را بستیم و هیچ اتفاقی نیافتاد» و نتیجه گرفت که «این روزنامه­ها دارای پایگاه مردمی نیستند.» از منظر وزیر ارشاد دولت آقای احمدی‌نژاد، تیراژ مطبوعات و میزان نفوذ آنان در افکار عمومی بیانگر پایگاه اجتماعی آنان نیست بلکه به راه نیافتادن تظاهرات مردمی بیانگر آن است که روزنامه فاقد پایگاه مردمی است و مردم با توقیف فله‌ای مطبوعات مخالف نیستند. به نظر من روزنامه سلام و دانشگاه تهران به عنوان سمبل مطبوعات آزاد و دانشگاه مستقل سرکوب شدند تا بقیه روزنامه‌ها و دانشگاهها حساب کار خود را بکنند.

 

۱۷ تير ۱۳۸۷
۱۸ تیر با تاجزاده (قسمت اول)

 

دوست خوبم آقای تاج‌زاده، در آستانه سالگرد ۱۸ تیر به چند تا سؤال در مورد آن حادثه تلخ پاسخ داده و به عنوان مهمان، اختصاصاً برای خوانندگان وب‌نوشت فرستاده است. با تشکر از مصطفی قسمت اول آن را امروز می‌خوانید.

 

درباره حادثه ۱۸ تیر، به نظر من مهم­ترین سؤال‌ها و پاسخ‌های من به آنها به شرح زیر است:

۱. آیا تجمع دانشویان در اعتراض به توقیف روزنامه سلام اتفاقی، منحصر به فرد و ویژه بود؟

پاسخ این است که خیر؛ زیرا بارها و بارها دانشجویان کوی دانشگاه تهران در اعتراض به برخی تصمیمات دولتی و حکومت تجمع‌های خودجوش شکل می‌دادند. در این مواقع معمولاً بین ۱۰۰ تا ۴۰۰ نفر از دانشجویان در کوی جمع می‌شدند و بعضاً با دادن شعارهایی از کوی خارج شده و تا امیرآباد، تقاطع بزرگراه آل‌احمد می‌رفتند و سپس به کوی برگشته و متفرق می‌شدند. بعد از توقیف روزنامه سلام به جرم این­که چرا طرح سعید امامی را در مورد مطبوعات افشا کرده بود، این اجتماع شکل گرفت. بعدها دانشجویی که نخستین یادداشت را برای دعوت از دیگر دانشجویان به منظور برپایی تجمع نوشته بود (اگر اشتباه نکنم اسم او آقای شفیعی بود) دستگیر شد و نزدیک به دو سال در زندان بود. نه در آن دو سال و نه در سال­های بعد تا به امروز، هیچ مدرکی دال بر اینکه این اجتماع را یک جریان سازمان‌یافته سیاسی شکل داده باشد به دست نیامد و بنابراین قاطعانه می‌توان گفت این تجمع، تجمعی بود خودجوش و دانشجویی، مثل همیشه.

 

۲. آیا نحوه مقابله با آن اجتماع خودجوش دانشجویی طبیعی بود؟

مواجهه با دانشجویان تجمع‌کننده در مرحله اول کاملاً طبیعی بود اما در مرحله بعد غیرطبیعی، سازمان‌یافته و از پیش تصمیم گرفته شده بود. در مرحله اول به محض خروج دانشجوها از کوی، چون همیشه نزدیک­ترین پاسگاه نیروی انتظامی تعداد محدودی نیرو به محل می‌فرستد و با زبان لین از دانشجوها می‌خواهد که به کوی برگردند و خواسته‌هایشان را از طرق قانونی پیگیری کنند و دانشجویان به همین ترتیب عمل می‌کنند. تا اینکه از فرماندهی نیروی انتظامی تهران بزرگ با آنها تماس گفته می‌شود که شرایط را همان‌طور که هست حفظ کنند تا فرمانده و نیروهایش به محل برسند. با رسیدن نیروهای جدید به محل با اینکه اکثریت قریب به اتفاق دانشجوها به درون کوی برگشته بودند و تعداد معدودی دم در کوی ایستاده بودند و مسئولین مربوطه کوی و دانشگاه تهران در آنجا حضور به هم رسانده بودند تا تجمع را به صورت مسالمت‌آمیز خاتمه دهند، برخوردهای خشونت‌آمیز، غیر مسبوق به سابقه و علنی مسئولان نیروی انتظامی با دانشجویان و مسئولان مربوطه موجب تحریک آنان شد و سپس بی هیچ دلیل روشنی آقای نظری فرمان حمله نیروهای انتظامی و در کنار آنها لباس شخصی‌ها به درون کوی را صادر کرد و به همین دلیل می‌گویم که این حرکت، اقدامی غیرطبیعی و از قبل سازماندهی شده بود و نیروها توجیه شده بودند که به داخل کوی بروند و همه‌ی دانشجوها را مورد ضرب و شتم قرار دهند.

 

۱۶ تير ۱۳۸۷
مثلث شیشه ای و عبدالعلی زاده

 

 

اهمیت هر رسانه ای در میزان مخاطب آن است. به همین دلیل رسانه های خصوصی و غیر دولتی دنیا همه ی تلاش خود را برای پر مخاطب شدن انجام میدهند. رسانه های دولتی هم آنجا که مردم را "مهم" می دانند، برای بیشتر شدن مخاطب تلاش میکنند. متاسفانه در رسانه های دولتی  ایران این معادله بر عکس است. اگر برنامه ای مخاطب بیشتری به خود اختصاص دهد، حتما باید انتظار تعطیلی و توقف را داشته باشد. یکی از این برنامه ها مثلث شیشه ای بود که اخیرا مخاطب واقعا فراوانی پیدا کرده بود و به همین دلیل زود تعطیل شد. اساسا اینکه یک برنامه که نه فیلم است ونه خرجی دارد اینقدر پر بیننده باشد نشانه ی بلوغ مردم ایران هم هست.رضا رشیدپور مجری آن بود که از معدود مجریان با سواد و فرهنگی صدا وسیماست که با تسلط برنامه اجرا می کند. او البته افراد را با صلاحدید مدیران تلویزیون انتخاب می کرد و طبعا از میان مقبولان برگزیده می شدند اما ظاهرا در اوح محبوبیت برنامه، حضور آقای مهندس عبدالعلی زاده وزیر مسکن دوران اصلاحات، به خاطر انتقادات فنی و البته منطقی از وضعیت دولت وبه خصوص مسئله ی مسکن که همیشه روش او بوده و اصلا هیچوقت سیاسی حرف نمی زده دلیل اصلی تعطیلی آن بوده است. انصافا در آن ایام که این مصاحبه صورت گرفته بود هرجا که می رفتیم از نقد های منطقی و البته تاثیر گدار عبدالعلی زاده حرف می زدند. اینجا می توانید مصاحبه ی عبدالعلی زاده را ببینید. گویا نباید در تلویزیون حرفی که مردم می فهمند و می پسندند، زده شود. سطح تحمل دولتی ها را هم البته نشان میدهد. معاون ورزشی رئیس جمهور هم از این برنامه به خاطر حرف های فیروز کریمی شکایت کرده است.به دلیل این تلاش موفق به رضا رشید پور و همکارانش باید خدا قوت گفت و آرزو کرد که سیما برای مردم که همان مخاطبانش هستند احترام قائل شود. مگر اینکه پول نفت، که بودجه ی صدا وسیما را تامین می کند، دلیل موجهی باشد که به مخاطب اهمیت ندهند.

 

۱۵ تير ۱۳۸۷
فرهنگ خمیرکردنی نیست

 

یکی از دوستان نویسنده‌ام که در وزارت ارشاد فعلی هم رفت و آمدی دارد، می‌گفت بعضی کتاب­های حتی علمی و خوب هم که منتشر می‌شود و با سیاست فعلی ناسازگار است دستور خمیر کردن آن کتاب­ها را صادر می‌کنند. این دوست ما به کارمندان قدیمی ارشاد گفته ­بود: قدیم‌ها، در زمان شاهان که یک مرتبه غضب می‌کردند و دستور کشتن خواهر و برادر و نزدیکانشان را صادر می‌کردند، آدم­های عاقلی بودند که به جای کشتن این افراد آن­ها را در یک روستایی، جائی نگهداری می‌کردند، چند سال بعد که سیاست عوض می‌شد و همان شاه از کارش ابراز پشیمانی می‌کرد، آن فرد را پیش شاه می‌آوردند و کلی هم همه خوشحال می‌شدند که زنده مانده است. حالا هم به خمیرکنندگان توصیه کرده­بود که همان روش را در پیش بگیرند. مملکت به اندیشه نیاز دارد. البته سینماگران این شانس را دارند که به هر حال یک کپی می‌توانند از اثر خود نگهدارند ولی اهالی سینما هم به دیوان عدالت اداری از وزارت فخیمه ارشاد شکایت برده‌اند که فیلم‌ها را – با آنکه مجوز ساخت داده‌اند _ به آرشیو می‌فرستد و اجازه اکران نمی‌دهد و سرمایه‌گذار انگشت به دهان می‌ماند که این چه حکومتی است که در داخل یک وزارتخانه‌اش این نوع ملوک الطوایفی است و البته چیزی که از بین می‌رود، سرمایه­هایی است که در هنر به کار گرفته می‌شود. اهالی عرصه فرهنگ و هنر روزهای سختی را می‌گذرانند که اگر کسی به داد آن نرسد، ضربه­ی سختی به پیکر فرهنگ و هنر کشور پر تاریخ و تمدن ایران وارد می‌شود. متأسفانه دستگاهی که باید حامی آن­ها باشد مدعی آنان است.

 

۱۴ تير ۱۳۸۷
خوش ندارم که شما بدزبان و دشنام‌گو باشید

 

در ماجرای جنگ صفین، حجربن عدی و عمرو بن حمق از یاران علی (ع) آشکارا از سپاه معاویه اظهار بیزاری میک‌ردند و چند بار از شدت خشم به آنها دشنام دادند. وقتی این خبر به امام رسید برای آنها پیام فرستاد که ناسزاگویی نکنید و دشنام ندهید. آن دو به حضور حضرت علی (ع) رفتند و حجربن عدی پرسید: ای پیشوای آزادگان آیا ما بر حق هستیم؟ امام پاسخ داد: آری برحقیم. حجربن عدی پرسید: آیا سپاه شام (پیروان معاویه) باطل هستند؟ امام پاسخ داد: آری آنان باطل هستند. حجر پرسید: پس چرا می‌فرمائید که نباید به آنان ناسزا گفت؟ امام در پاسخ گفت: خوش ندارم که شما بدزبان و دشنام‌گو باشید، اگر عملکرد دشمنت و چگونگی شرایطشان را منطقی توصیف کنید و یادآور شوید، گفتارتان به صواب نزدیکتر است. بهتر است به جای دشنام بگویید: بارخدایا، تو خود خون ما و جبهه ما و جبهه مقابلمان را حفظ نما، روابطمان را اصلاح فرما و اینان را، که گمراهند هدایت کن، تا آنان که حق را نمی‌شناسند، بازش شناسند تا آنان که با حق می‌ستیزند، باز ایستند.

نهج‌البلاغه، خطبه ۲۰۶

 

۱۳ تير ۱۳۸۷
قلمبه سلمبه های عربی رئیس مجلس

 

چند شب پیش آقای محتشمی در جلسه مجمع روحانیون مبارز گزارشی از فلسطین می­داد. اصولاً در اول جلسه افراد خبرهای جدید و بیشتر سیاسی خود را نقل می­کنند. معمولاً نوبت به آقای محتشمی که می­رسد، همه می­گویند حالا نوبت اخبار فلسطین و لبنان است. آقای محتشمی می­خواست بگوید که حماس در غزه جا افتاده و مسلط شده­است؛ گفت: در مورد حسم حماس در غزه باید بگویم... هنوز ادامه نداده­بود که من پارازیت انداختم که چرا شما مثل لاریجانی حرف می­زنید. گفت: چطور؟ گفتم: حالا که ایشان رئیس مجلس شده و مردم بیشتر افاضات ایشان را استماع می­کنند و متلذذ می­شوند، بهتر می­فهمند که رئیس مجلس سعی بلیغی در استفاده از کلمات عربی دارد. حسم حماس در غزه هم که آقای محتشمی می­گفت مثل انبوه کلمات عربی است که رئیس مجلس به کار می­برد و من هم جوگیر شدم و مثل ایشان حرف زدم و البته باید اذعان کرد که این محاورات، افاده­ی کمتری در اذهان عموم دارد. آقای حداد هر چه بود اما فارسی را خیلی خوب پاس می­داشت. دستمان به آقای محتشمی می­رسد، درخواست کردیم از ایشان که فارسی­تر صحبت کند. قبول داشت. کسانی هم که دستشان به آقای لاریجانی می­رسد خوبست از ایشان بخواهند که در این جایگاه بیشتر فارسی حرف بزنند. مردم می­دانند که ایشان رشته فلسفه خوانده­اند و لغات قلمبه سلمبه بلدند؛ نیاز به اثبات نیست. وظیفه ریاست مجلس پاسداشت زبان فارسی است. النهایه حالا همین جوری یادم آمد که رؤسای دو قوه­ی قضائیه و مقننه ما در نجف متولد شده­اند.

 

۱۲ تير ۱۳۸۷
کاش ولایتی حق مسلم را می گرفت

 

مسأله چالش هسته­ای همچنان تهدید اصلی کشور محسوب می­شود و جز در رسانه­های ایران، در همه جای دنیا بحث زدن ایران توسط اسرائیل از مهم­ترین عناوین خبرهاست. به نظر می­رسد بعضی­ها دارند قبول می­کنند این که تحریم­ها و خدای نکرده ضربه­ی نظامی برای کشور بسیار خطرناک است. در این میان آقای ولایتی که مشاور بین­الملل رهبری است، گویا دور از این جنجال­ها، به دلیل این­که سال­ها وزیر خارجه بوده، واقعیت­ها را بهتر دنبال می­کند و با زبان دیپلماتیک می­خواهد به دنیا بفهماند که ایران می­تواند با مذاکره بسته اروپائی را مورد بحث قرار دهد. اگر به جای دولت، پتانسیل­های واقع گرایانه­ای مثل ولایتی که تجربه دیپلماسی به شدت دشوار مذاکرات قطعنامه ۵۹۸ در پایان جنگ ایران و عراق را دارد، این پرونده را قبل از آن­که به بحران ملی منجر شود اداره کنند، چه نیکو است. ولایتی در جایگاهی که هست این خوبی را دارد که از تهمت سازشکاری و ترس از دشمن حتماً نمی­ترسد و آن­قدر هم مشهور است که به خاطر حسّ شهرت طلبی، کشور را به خطر نیندازد. واقع بینی در شرایط خطرناکی که کشور دارد، یک نیاز ملی و برای بقای ایران یک ضرورت است.

 

۱۱ تير ۱۳۸۷
داستان بامزه­ی اقلیت مجلس و رئیس مجلس

 

اقلیت مجلس معامله­ی بامزه­ای با رئیس مجلس کرده­است. اقلیت یک­پارچه به رئیس مجلس رأی داده­اند و لاریجانی را به عنوان تنها رئیس مجلس بی مخالف به کرسی ریاست نشاندند تا در این معامله­ی پرسود، در کمیسیون­ها نقش فعالی داشته باشند؛ اما آن­ها در عوض همه­ی اصلاح طلبان را از کمیسیون­های مهم حذف کردند.البته آقای لاریجانی بعد از این حذف گفته­اند که کار حذف کنندگان اشتباه بوده­است. چه معامله­ی پرسودی!

اگر اقلیت اصلاح طلب مجلس به جای ورود به این معامله، که حتماً مورد قبول موکلانشان نبوده­است، از خود استقلال رأی و نظر نشان می­دادند، مجبور نبودند در این معامله­ی پرسود وارد شوند. آینده همیشه فرصت جبران گذشته است.

 

8   4       ۱    ۲   ۳       3  7
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.