۱۱ تير ۱۳۸۶
گفته باشم!

  

اصلاً کی گفته هر روز از سیاست باید نوشت؟ حالا به دور از سیاست:

یادم رفته بود به کنکوری ها خسته نباشید بگم؛ هم به خودشان و هم به خانواده شان که سال سختی را پشت سر گذاشتند. دیشب تلویزیون نوجوانی را نشان داد که سر جلسه کنکور خوابش برده بود. خیلی دلم سوخت. خستگی و کم خوابی و استرس امتحان رمق او را گرفته بود. کنکور در آغاز زندگی و جوانی بدترین ضد حال ممکن زندگی است. حالا امیدوارم که شما قبول بشید. ولی از آن مهم تر اینه که تمام شد. سعی کنید که با لذت بردن از زندگی در روزهای بعد از کنکور، سال سخت گذشته را جبران کنید. بچه مثبت بازی در نیارین از فردا صبحش باز درس بخونید! گفته باشم!

  

                   *****************

فصل تابستان فصل نزدیکی و گفتگوهای خانوادگی است. تعطیلی مدارس و دانشگاه ها بچه ها را به کنار سفره های پدر و مادرمی کشاند. ساعت فراغت به همین ایام می گویند. هر انسانی به ساعت فراغت نیاز دارد. خانواده هایی که تمام وقت فرزندانشان را با درس پر می کنند و امکان استفاده از فراغت به بچه ها نمی دهند، کار خوبی نمی کنند. تعطیلی هم مثل ایام کار جزء نیاز انسان هاست. آدمی که از ساعت فراغت و تعطیلی و استراحت استفاده نمی کند، ذهنش کارایی لازم برای وقت کار را نخواهد داشت. این راهم گفته باشم!

 

              ****************

امسال سفرهای تابستانی به دلیل مسأله بنزین اجباراً خیلی کم خواهد شد. در شهرهای بزرگ، امکانات تفریحی خیلی کم است. قبل ترها دستگاه های فرهنگی دولتی ساعت فراغت را جدی تر می گرفتند و امکانات بیشتری ایجاد می کردند. این همه بودجه فرهنگی که در این دو سه ساله در دولت و شهرداری و سازمانها صرف مراکز مذهبی شده و نیز بودجه های فراوانی که برای جوانان اختصاص داده شده باید بتواند لااقل تابستانی پر از امکانات تفریحی برای جوانان ایجاد نماید. اما کسی پاسخ گو نیست که این بودجه ها کجا می رود و چه بازدهی دارد. اختلاس فقط به معنای بالا کشیدن مستقیم پول بیت المال نیست، خرج بیت المال در جاهائی که فایده ندارد و نیاز جامعه نیست نیز می تواند جزء موارد اختلاس باشد. این را هم گفته باشم!

              

                 ****************

دوست خوب طنز نویس من  آقای ابراهیم رها هر روز در روزنامه اعتماد تحت عنوان جنگ سرد طنز سیاسی مینویسد برای تفریحات تابستانی میتوانید روزها اینجا را بخوانید.

 

۱۰ تير ۱۳۸۶
۲۷ بار جامعه مدنی و آقای خاتمی

 

مشاور معروف و سرشناس امنیتی رئیس جمهور، آقای حسینیان در تحلیل از دوم خرداد حرفی زده که در بسیاری از سایت های خودشونی تیتر کرده اند: خاتمی در یک سخنرانی ۲۷ بار گفته جامعه مدنی! من که نمی دانم این آمار درست است یا نه ولی خیلی لذت بردم که اگر درست باشد و آقای خاتمی روی یک موضوع این قدر اصرار کرده و عقب نشینی نکرده باشد؛ زیرا تحقق جامعه مدنی همچنان بزرگ ترین نیاز کشور ماست که در اثر آن اراده ی مردم و نظارت آنان بنای تصمیم گیری باشد. اگر انتقادی به آقای خاتمی هست، این نکته است که چرا نتوانست جامعه مدنی را تحقق عملی بخشد. اعتقاد راسخ و مبنایی آقای خاتمی به تحقق جامعه مدنی نکته مثبتی بود که معیار حرف زدنش شد. این یک افتخار تاریخی ستودنی برای آقای خاتمی است که حاضر است در یک سخنرانی ۲۷ بار بر این نیاز جامعه تأکید کند. اما اگر آقای خاتمی نتوانست جامعه مدنی را به صورت کامل محقق کند، بخشی از آن به دلیل فشار مراکز قدرتی بود که نمی گذاشتند حتی مبانی آن در جامعه مطرح شود و هر چه در توان داشتند از قتل زنجیره ای تا تعطیلی فله ای روزنامه ها را به کار گرفتند تا جامعه مدنی شکل نگیرد؛ و بخشی به خاطر عقب نشینی ها و یا مصلحت اندیشی های آقای خاتمی بود. کاش الان هم در سال به جای ۲۷ بار یک بار و در یک سخنرانی از تحقق جامعه مدنی که مردم محور تصمیم گیری در آن هستند کسی حرف بزند.

 

۰۹ تير ۱۳۸۶
راننده تاکسی و خواب احمدی نژاد

 

آقای جنتی دیروز در خطبه های نماز جمعه گفته است: چند روز پيش يكی از دوستان می‌گفت در زمان انتخابات در تاكسی از راننده پرسيدم به چه كسی رأی می‌دهی؟ او گفت: نمی‌دانم اما مادرم كه چند سال پيش فوت كرده ديشب به خوابم آمده و گفت به احمدی‌نژاد رأی بده، كه از اين نمونه‌ها بسيار است. کاش آقای جنتی حدس میزد راننده تاکسی آن دوست ایشان را سر کار گذاشته و آن دوست هم برای خوش آمد حاج آقا نقل قول کرده است. در ایام انتخابات معمولاً مشابه این راننده تاکسی ها در همه ستادها فراوان پیدا میشوند و از این خوابها نقل میکنند و کسی باورش نمیشود و اگر امکاناتی داشته باشند، در حد مقدور کمکی به آنها میکنند و آنها هم به سراغ ستاد بعدی میروند. اگر نه به خاطر حرمت آقای احمدی نژاد و جنتی، خوب بود به خاطر حرمت جایگاه نماز جمعه از آن تریبون برای نقل این گونه مسائل خرافی استفاده نمیشد.

 

۰۸ تير ۱۳۸۶
مشکل بنزین

 

در ماجرای پر سر و صدای بنزین در ایران، دو نکته ی مهم وجود داشت؛ یکی بی اعتمادی مردم به قول و گفته ی مسئولان و دیگری از هم پاشیدگی و ناهماهنگی مدیریت تصمیم گیری در کشور. اگر مردم اعتماد میکردند که حرفهای مسئولان قطعی است و تصمیم متفاوتی نمی گیرند، دلیل نداشت که به آن شکل به پمپ بنزین ها هجوم بیاورند؛ و اگر در دولت حداقل مدیریت وجود داشت، در این همه مدت که بحث بنزین وجود داشت برای سهمیه ی افراد و فروش مازاد و سهمیه ی وسائل نقلیه و موارد مشابه تصمیم شفافی می گرفتند و هم زمان اعلام میکردند. دولت اگر نتواند این پیش بینی ها را که به همه ی جامعه مربوط است انجام دهد، به چه امور مهمتری می تواند توجه کند؟ رئیس پلیس تهران میگوید ما آمادگی کامل برای وقت اعلام این خبر داشتیم ولی حتی به ما هم نگفتند. یعنی تبعات امنیتی هم برای این کار پیش بینی شده بوده. کار به این مهمی که سال هاست قرار است انجام شود و به همین دلیل مشکلات جانبی انجام نشده، چگونه بی هیچ تمهیدی ۳ ساعت قبل از اجرا در اخبار شبانگاهی اعلام میشود؟ خبرها را هم که بررسی کردم، این بار اتفاقاً حتی رئیس جمهور هم در تهران بوده است. اولین اصل کشور داری تدبیراست و حرمت گذاری به مردم.

 

۰۷ تير ۱۳۸۶
فخرالدین حجازی

 

فردا چهلمین روز درگذشت فخر الدین حجازی یکی از سخنرانان معروف کشور در چهار دهه ی گذشته است.  فشارهای ساواک و مسئولان حسینیه ی ارشاد بر فخرالدین حجازی به خاطر سخنان تندش سبب شد تا از آبان سال ۴۷ به بعد مانع از سخنرانی های وی در حسینیه شوند. در واقع شرایط را برای وی به گونه ای ترسیم کردند تا خودش قهر کند و برود و داستان را هم نه زیر سر ساواک، بلکه به خاطر فشار  بداند. متن سخنرانی وی که داستان این فشارها را در آن گفت چنین است:

من دیگر برای همیشه سخنرانی نخواهم کرد. من مدت دو سال است به تریبون این حسینیه خدمت می کنم، و خدا را شاهد می گیرم که نظرم جز خدا نبوده و شکر می کنم عده ای از جوانان در اثر تبلیغات من به راه راست هدایت شدند. ولی دیگر صبرم تمام شد و طاقت تحمل این همه رنج و فشار و تهمت را ندارم. من نزد آیت الله میلانی در مشهد و آیت الله قمی که اکنون در کرج است و سایر علمای مشهد تحصیل کردم و سخنرانی نمودم و در مدرسه علمیه مشهد تحصیل نمودم و تمام علمای مشهد مرا تأیید کردند. آقای علمای نجف آقای حکیم، آیت الله خمینی، آیت الله خوئی، آیت الله شاهرودی همگی مرا تأیید کردند و به من با همین لباس اجازه دادند در بین مردم باشم و احکام خدا و حقایق را بگویم و مردم را هدایت کنم. حتی آیت الله خوئی به من اجازه دادند که صورت و ریشم را بتراشم. کلیه علمای قم و تهران مرا تأیید کردند که مدرک زنده دارم و تمام وعاظ و خطبا و روحانیون تهران مرا می شناسند و مرا تأیید کردند. دیگر به جان آمدم. دیگر طاقت ندارم این همه رنج و شکنجه را تحمل کنم. چه قدر به من اهانت شده و تا چه اندازه به من تهمت زدند. خسته شدم. من امشب از همه شماها دوستان و جوانان خداحافظی می کنم. دیگر مرا در این حسینیه نخواهید دید. از طرف هیأت مدیره ی حسینیه فقط دو نفر با سخنرانی من موافق هستند. یکی حاج همایون که تمام ثروت خود را وقف ساختمان این حسینیه رسانده و از ایشان متشکرم. (نفر دوم را نام نبرد)

ساواک ذیل این گزارش می نویسد: چون مشارالیه در سخنرانی های خود جانب احتیاط را رعایت نمی نمود، هیأت مدیره حسینیه ارشاد مِن بعد به او اجازه سخنرانی در حسینیه نخواهد داد و این عمل آنان قابل توجه و تقدیر است!

اما آن چه میان مردم شایع شد این ها بود: یکی می گفت: آخوندها اذیتش می کنند. عده ای دیگر اظهار داشتند فلسفی و عده دیگر او را در فشار قرار داده اند. و بعضی ها می گفتند شاید دستگاه نمی گذارد منبر برود. و عده ای دیگر اعتقاد داشتند شاید این شخص عقیده به اسلام ندارد که ریش نمی گذارد.

خدا رحمتش کند.

 

۰۶ تير ۱۳۸۶
حقوق شهروندی در قوه قضائیه قرار است احیا شود

 

ایام هفت تیر را به مناسبت شهادت آیت الله دکتر بهشتی هفته قوه قضائیه نامیده اند. دستگاه قضاوت، در همه دنیا امید و پناهگاه مردم تلقی می شود که بین حق و باطل قضاوت کند. آیت الله شاهرودی که نزدیک به یک دهه مدیریت این دستگاه را دارد اخیراً انتقادهایی صریح و تند نسبت به کار قضائی، فراوانی زندانی ها، رعایت نشدن حقوق شهروندی انجام داده است. این که رئیس قوه قضائیه که باید بر اساس جایگاه قانونی اش این اشکالات را حل و فصل کند، به مردم خطاب می کند و این اشکالات را ردیف می کند. البته که نمی توان فهمید مردم چه باید بکنند؟ ولی اصل این که حقوق شهروندی محور کار قوه قضائیه قرار گیرد، خیلی کار خوبی است. جلسات و سمینارهای امسال قوه قضائیه به محور حقوق شهروندی است. اما اگر قاضی و ضابط های تأثیرگذار در کشور به این حق پای بند نباشند آیا این سمینارها می تواند تأثیری بگذارد؟ از سال ها قبل خیلی ها می گفتند باید جایگاه های اصلی سیستم قضائی در اختیار کسانی باشد که به این اصول اعتقاد قلبی و شخصی داشته باشند. اگر ده تا سمینار هم بر علیه حقوق شهروندی و نه در حمایت از آن برگزار شود باز هم حق شهروندی رعایت می شود. و اگر آن جایگاه های تأثیرگذار در اختیار کسانی باشد که بی اعتقاد به این مبانی باشند، ده ها راه قانونی و غیر قانونی بر علیه حقوق شهروندی پیدا می کنند. یادش به خیر یکی از سرشناسان دستگاه قضائی در دوران همین ریاست قوه، وقتی روزنامه ها را به صورت فله ای تعطیل کرد و مورد اعتراض قرار گرفته بود که با این قانون تعزیری که در مورد اشرار است، نمی شود روزنامه بست، صادقانه پاسخ داده بود: خوب شد این قانون پیدا شد و الا با بیل و کلنگ قانونی پیدا می کردیم که آن روزنامه ها را ببندیم. در هر حال امیدوارم دستگاه قضائی برای تحقق شعارهای "امروز" آیت الله شاهرودی توفیق پیدا کند و سمینارها با موفقیت انجام شود. گر چه در این کشور کسی تاکنون نه سفر غیر موفقی داشته و نه سمینار غیر موفقی!

 

۰۵ تير ۱۳۸۶
لوئی ماسینیون

 

در نوجوانی که خیلی کتاب های دکتر شریعتی را با عشق و علاقه می خواندم، با اسم لوئی ماسینیون از لا به لای کتاب های دکتر آشنا شده بودم. می دانستم فرانسوی و مسیحی است و استاد شریعتی بوده. چندی پیش در جلسه ای در مؤسسه گفت و گوی تمدن ها کنار رئیس انجمن دوستی ایران و فرانسه، آقای فتوحی نشسته بودم. گفت که ما با کمک مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی می خواهیم بزرگ داشتی برای لوئی ماسینیون برگزار کنیم. از من هم دعوت کرد. ماسینیون ایران شناس و اسلام شناس بزرگی بوده؛ و مدت ها در دانشگاه تهران هم تدریس داشته است. به خاطر علایق ایرانی و اسلامی، کتابی هم در مورد سلمان به خاطر آن که هم مسلمان بوده و هم ایرانی نوشته که به نام سلمان پاک ترجمه شده است. دیروز مراسم بزرگداشت او برگزار شد. من هم رفتم. آقای بجنوردی رئیس دائرة المعارف فضای خوبی را برای معرفی ایران شناسان و اسلام شناسان ایجاد کرده است. جلسه دو زبانه بود؛ ایرانی و فرانسوی. تجلیل از کسانی که برای ایران و اسلام زحمت کشیده اند، کار بزرگی در حوزه فرهنگ است. آقای دکتر اعوانی، داریوش شایگان، دکتر نامور مطلق و احسان نراقی به عنوان سخنران معرفی شده بودند که آقای داریوش شایگان به دلیل عزادار شدن در غم یکی از نزدیکانشان نیامده بودند. قرار بود جلسه ساعت ۵ شروع شود که ۲۰ دقیقه ای به خاطر دیر آمدن سفیر فرانسه به تأخیر افتاد. اساتید بزرگی به جلسه آمده بودند. شاید آن ها ماسینیون را به طور مستقل می شناختند و مثل من از طریق دکتر شریعتی نمی شناختند؛ چون هیچ اثری از این که او را در ایران دکتر شریعتی معرفی کرده، نبود. آقای دکتر مصطفی محقق دیرتر آمد. کنار من جا خالی بود و نشست. گفت من رفته بودم فاتحه آیت الله فاضل لنکرانی و از آن جا زودتر بلند شدم تا به این جلسه برسم. آقای کروبی گفته بود که چه قدر زود می روی، به شوخی گفتم از فاتحه آیت الله می خواهم بروم فاتحه یک یهودی. حالا چرا یهودی؟ کلی خندیدیم. گفتم من هم اتفاقاً از فاتحه ماسینیون می خواستم بروم فاتحه حضرت آیت الله و مجبور شدم جلسه را زودتر ترک کنم و به فاتحه بروم. واقعاً از افرادی که نام این شخصیت های فرهنگی و علمی بین المللی که به خاطر فهم و اندیشه در کشورمان تلاش کرده اند را گرامی می دارند، باید تقدیر کرد.

 

۰۴ تير ۱۳۸۶
جلسه بزرگداشت سالگرد انتخاب آقای احمدی نژاد

 

دیروز مراسمی برای بزرگداشت سالگرد روز انتخاب آقای احمدی نژاد در تهران گرفته شد. از رسانه ها مذاکرات آن جلسه را تعقیب کردم. تعریف از آقای احمدی نژاد و انتخابات سوم تیر و انتقاد از ۱۶ سال گذشته محور مذاکرات بود. اولاً خوش شانسی است که ۸ سال قبل از این ۱۶ سال مقام رهبری رئیس جمهور بوده اند و رودربایستی اجازه حمله به آن ۸ سال نمی دهد والا تحلیل جلسه دیروز و همه ضد انقلابیون رسمی که اساساً به جمهوری اسلامی و انقلاب حمله می کنند کاملاً منطبق میشد؛ باز هم تخفیف ۸ ساله غنیمت است. دوم اینکه خود آقای احمدی نژاد در ۲۲ بهمن امسال با تعریف از جوانان این کشور و پیشرفتهای علمی آنان، چیزی در این مایه ها گفتند که اگر انقلاب نشده بود، این جوانان امروز در مرداب همان بدبختی ها و پلشتی های قبل از انقلاب غوطه ور بودند. آیا بنا به نظرات دولت فعلی و هوادارانشان این پیشرفت ها در منهای این ۱۶ سال بوده که در آن صورت پیشرفت کنندگان جوان نیستند و یا پیرمردند و یا کودک خردسال. هواداران آقای احمدی نژاد در جلسه دیروز  توجه نکردند که اگر این روش برخورد با گذشته نهادینه شود، تکلیف مردم ایران که ۲ سال دیگر احتمالاً باید بشنوند در این ۲۰ ساله همه جا را فساد و رشوه و تبعیض فرا گرفته بود، چه خواهد بود؟ به جای حمله به گذشته ی انقلاب، دیروز می بایست گزارشی از عملکرد این دو ساله به مردم داده می شد.

 

۰۳ تير ۱۳۸۶
قاعده الجاء

 

در فقه قاعده ای هست به نام "قاعده الجاء". وقتی در فقه بحث حرمت فروش شراب می کنند، وارد این بحث می شوند که آیا خریدن انگور از کسی که سازنده ی شراب است، جایز است؟ یا این که باید او را تحت فشار اقتصادی قرار داد که مجبور شود شراب نسازد. فقهای بزرگ مثل شیخ انصاری و امام خمینی فتوا می دهند که خرید شراب حرام است؛ فشار آوردن روی فروشنده شراب با نخریدن انگور، هیچ مستندی ندارد.

وقتی در سمینار امام و کرامت انسانی، یکی از فضلای برجسته حوزه علمیه قم داشت این حرف را می زد، فکر می کردم که وقتی خیلی از آن چه که این روزها به بهانه پیش گیری از گناهان به خصوص در مسأله ی حجاب، با سخت گیری و ستم انجام می شود، با فتوای فقها ناسازگار است، چرا به نام دین خدا این فشارها صورت می پذیرد؟ بیچاره دین خدا!

 

۰۲ تير ۱۳۸۶
شواليه و سيف‌الله

 

می‌گويند مردان و زنان وقتی خيلی پير می‌شوند خصلت‌های كودكی در آنان رشد می‌كند. تصميم ملكه انگليس در سالگرد تولدش که لقب  سر و شوالیه را از میان این همه نویسنده و دانشمند، به سلمان رشدی داد، كودكانه ترین تصميم ممكن بود. جايزه دادن به سلمان رشدی كه به طور طبيعی و به هر دلیل از آن تلقی اهانت به اسلام و رویارویی با مسلمانان برداشت می‌شود و همچنان که دیدیم خیلی از نقاط مختلف جهان اسلام را به هم ریخت و آنان را عليه انگليس و ملكه تحريک كرد، يكی از مهمترين و بدترین تصميمات كودكانه‌ای بود كه در تاريخ بريتانيای كبير گرفته شد. لجبازی كردن در سياست خارجی و تحریک عواطف دیگران علیه خود، ناپسندترین اتفاقی است که  هميشه به ضرر همه دولت‌ها بوده است. گزارش‌ها حكايت از آن دارد كه سياستمداران فراوانی در جهان در داخل و خارج انگليس با اين اهانت بی‌دليل ملكه مادر به مسلمانان و عميق‌تر شدن كينه مسلمانان و غرب مخالف بودند و پیش بینی میکردند که چنین آشوبی در خیلی از کشورها اتفاق بیفتد و تیم ملکه مورد تهاجم سیاسی قرار گرفته بود اما رفتار كودكانه متقابل جمعی از متعصبان مذهبی در دنيای اسلام كه در قبال اين كار سخیف انگلیسی ها، به بن لادن لقب سيف‌الله دادند، راه كمک به ملكه مادر را گشود و به او امکان داد تا بتواند در افكار عمومی جهان تا حدودی توجيه كند. سلمان رشدی به دلیل آنکه سمبل مخالفت با اسلام و اهانت به پیامبر بود، چنين احساساتی را در بسياری از نقاط دنيا برانگيخت. وقتی او را در برابر بن لادن که جهان او را تروریست می داند قرار می دهند، هديه بزرگی به ملكه انگليس تقدیم می کنند تا بتواند به طور نسبی از کار خود شرمنده نباشد. لابد پاداش لازم را هم می گیرند. واقعيت اين است كه افراطيون همواره ياور هم بوده‌اند.

 

8   4       ۱    ۲    ۳   ۴       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.