۲۱ تير ۱۳۸۶
سنگسار

 

۱) میگویند وقتی دستور عدم اجرای حکم سنگسار اخیر از سوی رئیس قوه ی قضائیه صادر شد، قاضی مربوطه چون معتقد بوده مستقل است و حکمش صحیح است و قانونی، مرد متهم را به روستای دیگری برده و سنگسار کرده و لابد از این اقدام شجاعانه اش خوشحال بوده و شب را راحت خوابیده است. اسلامی که ما می شناسیم آن است که به خصوص در مسائل اخلاقی و شخصی آن قدر شرائط سخت گذاشته که به زودی مسائل شخصی ثابت نشود تا قاضی بتواند از دادن حکم های سنگین پرهیز کند. قاضی حکومت علی کسی نیست که از کشته شدن و به خصوص سنگسار دیگری خوشحال شود. سپردن سرنوشت زندگی مردم به کسانی که این قدر به سنگسار کردن فردی علاقه مند است، مهمترین مسئله ای است که قبل از هر اصلاحی باید ذهن رئیس قوه را به خود مشغول کند و قضات کشور را از میان کسانی انتخاب کند که در چنین موقعیتی چند بار با رئیس قوه تماس بگیرند تا اگر حکم سنگساری هم در حوزه قضائی اش قطعی شده راهی برای فرار از اجرای آن حکم پیدا کند. چگونه می شود تصور کرد فردی با این که ابزار قانونی و شرعی او را تشویق به عدم کشتن انسانی می کند، این گونه انگیزه کشتن و سخت تر از آن سنگسار فردی را داشته باشد. میدانم کسانی چنین هستند ولی علیرغم آن تصورش برایم سخت است.

۲) میگویند خارجی ها با حکم سنگسار مخالف هستند و طبعاً خارجی ستیزان با اجرای این نوع نشان می دهند که سر سازش با خارجی ندارند. در حالی که انجام کاری فقط به خاطر مخالفت با خارجی ها به همان اندازه که کسی از خارجی ها دستور بگیرد، مخالف استقلال است و در هر دو صورت خارجی ها تعیین کننده میشوند. ضمن آنکه وقتی سران کشور از زمان امام تاکنون اصراری بر اجرای حکم سنگسار ندارند و عدم اجرای آن را اعلام کرده اند، معلوم است که تحت تأثیر خارجی ها نبوده اند؛ به خاطر حرمت به جامعه اسلامی و مصالح ملی چنین تصمیمی گرفته اند. اجرا نکردن احکامی که موضوعش منتفی است و یا جایگزین دارد مثل احکام غلام و کنیز و یا سنگسار بی اعتنایی به اسلام نیست؛ بلکه نشان میدهد در اسلام ظرفیت تطبیق با زمان و مکان وجود دارد. اما مهم این است که چه بخواهیم و چه نخواهیم فردی زیر سنگ ها به نام اجرای حکم اسلام جان داده است.

 

۲۰ تير ۱۳۸۶
فشارهای داخلی، سازش خارجی

 

علاوه بر دستگیری های قبلی، ۱۶ نفر در مسائل دانشجوئی، در این روزها دستگیر شده اند. دفاتر کاری تحکیم وحدت پلمپ شده است. قبلاً هم در سالی که در آن هستیم، دانشجویان مورد تعرض قرار گرفته بودند. افراد دیگری هم دستگیر شده اند. بعد از توقیف هم میهن، ایلنا هم توقیف شد. از رادیوهای خارجی هم می شنویم که می گویند ایران در مسائل هسته ای حرکتش آرام تر شده است. در عالم سیاست پیش بینی می شد که سازش با قدرت های خارجی با قربانی کردن و فشار بر گروه های داخلی همراه خواهد بود.

 

۱۹ تير ۱۳۸۶
مسجد سرخ پاكستان واحيای دوباره طالبانيسم

 

حوادث خونين مسجد سرخ پاكستان كه در آن هزاران طلبه متعصب با مقاومت مسلحانه در برابر ارتش پاكستان ايستادگی می‌كنند، توجه بسياری از تحليلگران جهان را دوباره به نقش جريانات افراطی دينی جلب می‌كند. مولوی عبد‌النبی يكی از روحانيون افراطی پاكستان بود كه در كنار مسجدی كه امامت آن را بر عهده داشته، اقدام به تأسيس مدرسه علوم دينی با گرايش افراطی طالبان كرده كه در آن طلبه مرد و زن تربيت می‌كرد. زنان طلبه آن مدرسه علاوه بر نظريات افراطی كه آموزش ديده بودند، بنا به وظيفه دينی كه احساس می‌كرده‌اند دست به يک سری اقدامات عملی مثل دستگيری و تنبيه متخلفان اخلاقی می‌زدند و در نهايت خواستار سقوط حكومت فعلی و جايگزينی حكومت اسلامی به جای آن شدند. درگيری‌ يک هفته‌ای ارتش با آنان نهايتاً به سقوط مدرسه و تسليم طلبه‌ها منجر خواهد شد اگر چه با تلفات فراوان انسانی باشد.

اين ظاهر ماجراست. اما آن‌چه مبنا و دليل اين حركت يا حركت‌های خاموش مشابه در پاكستان و بسياری از كشورهای به‌خصوص عربی است، احيای دوباره‌ی انديشه طالبانی و منش بن‌لادنی است. اين واقعيت تلخی است كه قبل از هر كس آمريكا بايد پاسخ‌گوی آن باشد. وقتی آمريكا بعد از حوادث ۱۱ سپتامبر به افغانستان حمله كرد و تئوريسين‌های خشونت دينی را از صحنه قدرت افغانستان كنار زد، تقريباً اكثريت جهان اسلام از حذف كسانی كه باعث بدنام شدن اسلام شده بودند استقبال كردند. بيش از همه مردم افغانستان  كه بعد از سال‌ها رنج اشغال كمونيستی، گرفتار خشونت‌های قرون وسطايی طالبان و القاعده شده بودند از اين‌كه از آن موقعيت تلخ نجات پيدا می‌كردند خوشحال بودند. اما آمريكا با جهان اسلام رفتاری كرد كه امروزه دوباره موج احيای انديشه طالبان و بن لادن به صورت علنی در دنيای اسلام در حال ظهور مجدد است. آمريكا بعد از سقوط طالبان، به جای آن‌كه به دنيای اسلام اعلام نمايد قصد مبارزه با تروريست را دارد و بن لادن را به‌عنوان سمبل تروريست و نه اسلام از قدرت به زير كشاند، عملاً اعلان جنگ با دنيای اسلام كرد. آمريكا اگر صادق بود می‌توانست از همه ابزارهای خود استفاده كند تا به جهان اسلام اعلام نمايد هدف او تنها مقابله با تروريسم است همه از اين هدف استقبال می‌كردند. اما مسلمانان يک باره احساس كردند كه حضور آمريكا در منطقه نه تنها برای آنان دموكراسی و آرامش و پيشرفت نياورد، بلكه آمريكا به‌دليل پيروزی در افغانستان، فرصت را مغتنم دانسته و علاقه‌مند است جنگ بين اسلام و غرب را سامان دهد.

سخت‌ترين روزهای محاصره و فشار فلسطينيان بعد از سقوط افغانستان صورت پذيرفت. جنگ عراق كه باز سقوط ديكتاتوری مثل صدام شادی‌آفرين بود به ابزار جديدی برای مبارزه با اسلام در دنيا مطرح شد. تلاش آمريكايی‌ها به حذف مبانی دينی از كتاب‌های درسی جامعه اسلامی، فشار كم‌نظير روانی و فيزيكی بر مسلمانان اروپا و آمريكا و رشد اسلام‌هراسی همه باعث نگرانی روزافزون جهان اسلام شد.

از آن سو، طالبانی‌ها و بن‌لادنی‌ها كه روزی در افكار جهان اسلام به عنوان منفورترين جريانات كه آبروی اسلام را برده است شناخته می‌شدند از اين روشهای خشونت‌آميز غربی‌ها و به‌خصوص آمريكايی‌ها بهره‌بردند و در جايگاه دفاع از اسلام و نه تروريست نشستند و كم‌كم صدای طالبان و القاعده – بی‌آن‌كه متعصبان جهان اسلام به ماهيت ضد انسانی و تروريستی آن‌ها فكر كنند – صدای بلند جهان اسلام شد. فاجعه بزرگ اين‌جاست كه اين صدا به دليل رفتار مغرورانه و غلط امريكايی‌ها در اين منطقه صدای اسلام شناخته شود. آمريكايی‌ها اين منطقه را نمی‌شناختند و چنين فاجعه‌ای را به وجود آورده‌اند و يا به خاطر علايق افراطی شخص آقای بوش و كليسای افراطی كه مهد انديشه او بود علاقه‌مند به احيای جنگ دوباره صليبی بودند. در پشت واقعه مسجد سرخ بايد از اين فاجعه نگران بود.

 

۱۸ تير ۱۳۸۶
روزنامه سلام و آیت الله خوئینی

 

امروز داشتم با آقای موسوی خوئینی، رئیس روزنامه سلام صحبت می کردم. آیت الله موسوی خوئینی سال ها با حکم امام به عنوان دادستان کل کشور فعالیت داشت و از نزدیکان درجه اول امام محسوب می شد. از قبل از انقلاب به عنوان چهره ی دانشمند و روشنفکر و انقلابی شناخته می شد. بعد از انقلاب هم به خصوص در جریان تسخیر سفارت آمریکا نقش محوری برای جوانان تأثیرگذار در انقلاب داشت. همواره برای روحانیون و نیروهای مذهبی روشن اندیش نقش یک شخصیت بزرگی را داشت که به دلیل هوشمندی و درایت ویژه اش همه به نظراتش توجه خاص داشتند.

بعد از رحلت امام و انزوای نسبی مجمع روحانیون مبارز در یکی از جلسات مجمع، بحث راه اندازی روزنامه مطرح شد. همه به اتفاق آراء از آقای موسوی تقاضای راه اندازی آن را داشتند. طبیعی بود که به دلیل همان جایگاه ویژه، وقتی آقای خوئینی قبول کرد، از آن پس بیش از آن که روزنامه مجمع باشد، روزنامه ای تلقی می شد که آیت الله موسوی خوئینی صاحب آن بود. در غربت آن روزها و در نبود هیچ رسانه و روزنامه و سایت و خبرگزاری که اخبار غیر رسمی را پوشش بدهد، با فضای سیاسی منحصر به فردی که در کشور حاکم بود، روزنامه سلام در اواخر سال ۱۳۶۹ چند پیش شماره ارائه کرد؛ و از اوائل سال ۱۳۷۰ انتشار رسمی آن آغاز شد. وقتی بحث انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶ آغاز شد، تنها روزنامه سلام صدای رسمی و فعال جریانی بود که بعدها اصلاح طلبی نام گرفت. تک صدایی به معنای واقعی بود. تک صدایی که در میان آن همه غوغا و سر و صدا، از آقای خاتمی حمایت می کرد. وقتی تب انتخابات ۷۶ در کشور بالا گرفت، فروش روزنامه سلام فوق العاده شد. برای اولین بار جلو کیوسک ها برای خرید روزنامه سلام صف می بستند. بی تردید تنها پشتوانه تبلیغاتی انتخابات دوم خرداد روزنامه سلام بود. بعد از انتخابات فشار مضاعفی بر آقای موسوی خوئینی ها آمد. امروز می گفت آن قدر برای روزنامه سلام به دادگاه ویژه احضار شده بودم که در آن جا اتاق ویژه ای به من اختصاص داده بودند. با همه شخصیتی که دارد، آرام می رفت و به بازجوئی ها جواب میداد. پس از تعطیلی روزنامه ها وقتی که نامه سعید امامی را منتشر کرد، که در آن وی طرح تعطیلی روزنامه ها را از قبل داده بود، توقیف شد. در واکنش به این تعطیلی و به خاطر جایگاه والایی که برای دانشجویان داشت، تظاهرات کوی دانشگاه صورت گرفت و منجر به فاجعه ۱۸ تیر سال ۷۸ شد.

آقای موسوی خوئینی ها با همه آن سوابق به صورت علنی دادگاهی شد. شبی که تلویزیون ایشان را در دادگاه نشان داد بر سابقه داران در انقلاب و علاقه مندان به امام خیلی سخت گذشت. اکنون ۸ سال از آن تاریخ می گذرد ولی هنوز جای روزنامه سلام خالی است. ۳ سال روزنامه سلام ممنوع الانتشار شد و ۵ سال آیت الله موسوی خوئینی از کارهای مطبوعاتی منع شد. وقتی ۳ سال توقیف روزنامه تمام شد، ۲ سال دیگر از ممنوعیت خود آقای موسوی خوئینی مانده بود؛ و وقتی آن دو سال گذشت گفتند باید از نو تقاضای روزنامه داده شود و عملاً امکان انتشار روزنامه سلام نبود.

یاد روزنامه سلام گرامی باد.

 

۱۷ تير ۱۳۸۶
کشته های عراقی

 

در سفری که در "سمینار رسانه ها در جهان غرب و عرب" در ابوظبی شرکت کرده بودم، رئیس بخش عربی رادیو بی بی سی، سخنرانی داشت. وی می گفت ما این روزها عادت کرده ایم که هر روز تعدادی در عراق کشته شوند. برای بستن بسته خبری دنبال تعداد کشته شدگان هر روز هستیم. گاهی خبر کشته شدگان را که می آورند، دوباره میپرسیم که آیا یقیناً این خبر مربوط به کشته های امروز عراق است و مثلاً مال دیروز نیست؟ متأسفانه آن قدر تعداد کشته های عراقی فراوان شده است که دیگر آدم های دنیا، آن خبرها را با سرعت تند مرور می کنند و کشته شده های عراقی حتی جاذبه خبری خود را هم از دست داده اند.

خدا نکند مردم کشوری هزینه سیاسی قدرت های منطقه ای و جهانی شود.

 

۱۶ تير ۱۳۸۶
تعطیلی هم میهن و مسائل انسانی

 

وقتی روزنامه های شرق و هم میهن در چند ماه پیش مجوز نشر گرفتند، همه تعجب کردند. در این ده ساله فقط تعطیلی روزنامه ها کار عادی تلقی می شد. کسی فکر نمی کرد دادگاه برگزار شود و امتیاز را برگرداند. تحلیل ها ، بعد از اجازه نشر روزنامه های هم میهن و شرق متفاوت بود. اما در ده روز گذشته کسانی که معتقد بودند قصد باز کردن نسبی فضا برای اصلاح طلبان هست، به شدت دچار به هم ریختگی تحلیل شدند. روزنامه مشارکت لغو امتیاز و هم میهن تنها بعد از ۴۳ شماره توقیف شد. کسانی هم که معتقد بودند تصادفی در کار بوده و به فشارهایی که در این مدت به قوه ی قضائیه آمده بود اشاره می کردند، به تحلیلشان باور بیشتری پیدا کردند. ظاهراً سیاست نبود رسانه ی اصلاح طلبانه یک سیاست جدی و خط قرمزی پر رنگ تر از رعایت قانون اساسی است. رضا خاتمی در دفاع از روزنامه مشارکت در دادگاه دفاع خوبی کرد. اولیه ترین حق هر حزبی هم در همه جای دنیا داشتن رسانه است. ولی روزنامه مشارکت در هفته ی گذشته لغو امتیاز شد. در کنار آن روزنامه هم میهن هم تنها بعد از انتشار ۴۳ شماره دوباره توقیف شد. هم میهن روزنامه ای بود که با محوریت محمد قوچانی در یکی از کم نظیرترین اتفاقات رسانه ای در عرض یک ماه توانست حرفه ای ترین روزنامه با خوانندگان فراوان منتشر کند. این مهم در مقایسه با کسانی که روزنامه های روزی پر خواننده را با سرعت غیر قابل باوری تبدیل به رسانه های متروک میکنند قابل توجه است. همه از نظر سیاسی و رسانه ای برای هم میهنی ها ابراز تأسف کردند ولی در تعطیلی روزنامه به مسائل انسانی کمتر توجه می شود. دهها زن و مردی که از این راه زندگی خود و خانواده شان را می خواستند با ساختن یک روزنامه ی حرفه ای تأمین نمایند، مورد توجه کسی قرار نگرفتند. در همه ی مشاغل آدم ها حداقل تضمین شغلی دارند، ولی کسانی که در روزنامه های غیر دولتی و مستقل کار می کنند از هر تضمین شغلی بی نصیب هستند. وضعیت کسانی که با یک خط حکم یک مسئول قضائی که اتفاقاً در این سالها آن مقام مسئول همیشه یک نفر بوده است، از "کار" بیکار می شوند و زندگی شان مختل میشود بیشتر نگران کننده است. با یکی از دوستانم که در رشته روزنامه نگاری درس خوانده و هر روز در یک رسانه سرک می کشد و حالا در هم میهن بود خواستم هم دردی کنم. گفت روزنامه نگاری یعنی خانه به دوشی. من این را میدانم. از شنیدن حرفش اعماق وجودم سوخت. به تک تک کسانی که هم میهن را آفریدند و روزنامه ای در سطح بهترین روزنامه های بین المللی ارائه کردند خدا قوت میگویم و دست مریزاد.

 

۱۵ تير ۱۳۸۶
سفر متفاوت آقای خاتمی به شیراز

 

پریروز با آقای خاتمی رفته بودیم شیراز. هدف اعلام شده ی سفر سخنرانی به مناسبت ایام تولد حضرت زهرا بود. در سالن خروجی فرودگاه، ملت ریخته بودند دور آقای خاتمی و عکس میگرفتند و امضا میخواستند. صادق خرازی به شوخی هی میگفت باز ازدحام شد. اشاره به تکذیبیه نیم بند خودش در مورد ادعای دست دادن آقای خاتمی در ایتالیا می کرد که گفته بود ازدحام شد. هواپیمای رفت و برگشت توپولف بود؛ هر دفعه با تأخیر؛ و مهمتر گرمای وحشتناک داخل هواپیما. فکر می کردیم موسوی لاری نرسیده. داخل هواپیما کلی آقای خاتمی پشت موسوی لاری حرف زد که یک مرتبه دیدیم آن عقب ها نشسته بوده. آیت الله توسلی هم همراه بود. این که آیت الله توسلی که همیشه همراه امام بوده، در سفرها آقای خاتمی را همراهی می کند، نشانه ی شخصیت والای اوست. میزبان آقای خاتمی، انصاری لاری استاندار سابق فارس بود که در بین دوستان از بهترین نیروهای قوی و عاقل اصلاحات شناخته می شود. خوبی سفر این بود که هیچ جای آن دولتی نبود. حتی اتومبیل هایی که ما را این سو و آن سو میبردند، مال افراد متمکنی بود که داوطلبانه خودشان با اتومبیلشان همراه بودند. طبعاً هیچ مقام دولتی نه استقبال آمده بود و نه دیدار کرد. چندین جا برای جلسه سخنرانی پیش بینی کرده بودند که به اجازه نداده بودند. مسجد بزرگی در وسط شهر شیراز ساخته اند که آیت الله ملک حسینی امام جماعت آنجاست. آدم آزاده ای است. در حد مراجع است. خیلی کسی را تحویل نمی گیرد. ایشان دعوت کرده بود که آقای خاتمی به مسجد ایشان برود. با بیلبورد در سطح شهر اعلام سخنرانی کرده بودند. وقتی رفتیم از همه طرف جمعیت بود. در خود مسجد. در حیاط بزرگ مسجد. و در خیابانهای اطراف. روزنامه های محلی نوشته بودند بیش از ده هزار ولی آمار رسمی یکی از نهادهای مربوطه را که کسی دیده بود، نوشته بود بیست هزار جمعیت برای شنیدن سخنرانی آمده بودند. اینها جمعیت عادی بودند که در میان آنان سربازان و نیروهای موظف نبودند. یکی از مسئولان روزنامه های محلی میگفت ارشاد ماها را خواسته و گفته از خاتمی نباید تیتر بزنید. خاتمی برای رسیدن به مسجد از ازدحام جمعیت، عبایش را از دست داد و کلی ناراحت شد. واقعاً جمعیت غیر قابل باوری بود. شعار خاتمی پاینده، رئیس جمهور آینده جمعیت برای آقای خاتمی خیلی ناخوش آیند بود. تحریک آمیز به نظر می رسید. یکی از بچه های صدا و سیمای محلی را دیدم میگفت مسئولانمان گفته اند که در خبرهای استانی هیچ خبری از سفر آقای خاتمی پخش نمی شود. کم ظرفیتی مخالفان خیلی بامزه است. روز دوم هیئت مدیره یک مرکز پزشکی بخش خصوصی از آقای خاتمی دعوت کرده بود. آقای حائری امام جمعه ی شیراز که فقط حدود 25 سال است که امام جمعه ی آنجاست هم آمده بود. آقای انصاری لاری در حد سه چهار دقیقه ای از آقای خاتمی تعریف کرد بلافاصله امام جمعه محترم سخنرانی کرد و گفت باید بدانید که رئیس جمهور فعلی هم چیزی از آقای خاتمی کم ندارد. ما هم که البته این را نمی دانستیم، فهمیدیم. خبرنگاران و عکاسان استانی خیلی در این کمتر از ۲۴ ساعته زحمت کشیدند. روزنامه های خوبی در شیراز هست که بی اعتنا به حرف ارشاد، همه از خاتمی تیتر زده بودند. رئیس جمهور سابق به شیراز رفت و بی آنکه هیچ یک از مسئولان حکومتی به دیدنش بیایند، با مردم فراوان علاقمندی دیدار کرد. این زیباترین ارتباط ممکن با مردم است. خانم شجاعی مشاور سابق رئیس جمهور و آقایان شریعتی و خانیکی هم همراه آقای خاتمی بودند.

 

۱۴ تير ۱۳۸۶
آمپول زدن رضا شاه

 

این که تاریخ در مورد افراد مهم و سیاست مداران همه چیز را یک روزی می نویسد همواره برایم جالب بوده است. این که زندگی خصوصی آن ها هم همیشه مثل دیگران بوده و معمولاً به دیگران اجازه اطلاع از امور خصوصی را نمی دهند هم نکته ی قابل توجه دیگری است. این قصه در مورد آمپول زدن رضا شاه یکی از آن هاست:

مزاج شاه در کمال سلامتی و اعتدال بود و فقط گاهی از دندان درد اظهار ناراحتی می نمود. ملیچارسکی، دندان ساز معروف تهران، یک دستگاه مخصوص برای معالجه ی دندان های شاه در اتاقی در دربار نصب کرده بود. هر وقت شاه از حیث دندان اظهار ناراحتی می کرد، فوراً ملیچارسکی را احضار می کردند و دندان های شاه را معاینه و معالجه می نمود. گاهی نیز معده ی شاه مختصر دردی می گرفت، که طبیب مخصوص به معالجه می پرداخت. گویا شاه در تمام عمرش به عنوان معالجه آمپول نزده است. شنیدم در یکی از مسافرت ها مختصر کسالت و تبی عارض شاه شده بود و دکتر امیراعلم که آن زمان طبیب مخصوص شاه بود اجازه ی زدن آمپولی را برای رفع کسالت خواسته بود. ولی شاه راضی نشده بود. بعد از آن که دکتر اصرار کرده و به عرض رسانده بود که آمپول زدن کوچک ترین درد و زحمتی ندارد، بالاخره شاه قبول کرده بود که آمپول زده شود. بعد از حاضر نمودن سرنگ، شاه آستینش را بالا زده و بازوی خود را در حالتی که صورت خود را برگردانده بود، در اختیار دکتر گذاشته بود. دکتر هم آمپول را زده بود، ولی شاه هیچ متوجه نشده بود که آمپول زده شده، زیرا بعد از تمام شدن کار، به دکتر گفته بود: "چرا معطل هستی؟ زود باش هر کاری می خواهی بکن." وقتی دکتر به عرض رسانده بود که آمپول زده شده، شاه چون هیچ ملتفت نشده بود، خیلی تعجب کرده بود و از آن به بعد در موقع احتیاج، از آمپول زدن ناراضی نبود.

 

۱۳ تير ۱۳۸۶
روز زن

 

فردا روز تولد صدیقه کبری و به طور رسمی روز زن در ایران است. تولد آن بانوی گرامی، دختر پیامبر اسلام بر همه مبارک باشد. البته زنان که هنوز در بیشتر نقاط دنیا در سایه ی مرد سالاری موجود علیرغم همه ی تلاشهایی که انجام میدهند و سختی هایی که می کشند، نقش واقعی خود را به دست نیاورده اند. شاید تا روزی که زنان نتوانسته اند به حقوق خود دست یابند باید با اختصاص روز زن به این مهم توجه دیگران را جلب نمایند ولی باید به سمتی برویم که مثل مردان که هفته و روزی به نام روز یا هفته مردان ندارند، آنان نیز به نحوی حقوق خود را به دست آورند که نیازی به هفته و روز زن نداشته باشند. زنان به تناسب شرایط فرهنگی و اعتقادی باید برای استیفای حقوق خود قبل از هر چیز اولویت های بومی خود را که الزاماً در همه جا یک چیز نیست تعیین کنند و بر اساس آن تلاشهای خود را متمرکز کنند. البته برای تحقق این هدف کمک مردان و به خصوص تأثیرگذاران سیاسی و حکومتی یک ضرورت انکار ناپذیر است. متأسفانه در کشورهای مختلف به خصوص کشورهای عربی باورهای تاریخی ضد زن در مردان هنوز فراوان است. ایران کشوری بوده است که در طول تاریخ مردمانش مشی و روش مترقی تری از کشورهای عربی داشته اند. ایران اگر چه اسلام را جزء فرهنگ خود کرد ولی بر سنت های مترقی خود نیز پای بند ماند. توقع نمی رود که آن فرهنگ زن ستیزی در اینجا وجود داشته باشد. مردان ایرانی باید برای احقاق حقوق زنان کمک بیشتری به زنان نمایند تا آنها که مظهر زیبائی و لطافت و مهربانی و قدرت خدا هستند نقش اصلی خود را در جامعه بازیابند. زن نیم واقعی یک جامعه است و نه عامل رفع نیازهای جنسی مردان. این نگاه جنسیتی بیشترین مشکل جامعه زنان در برابر مردان است. روز زن فرصت بازنگری باورهای غیر واقعی برای مردان باید باشد. این روز را به همه تبریک میگویم.

 

۱۲ تير ۱۳۸۶
نامه اقتصادی ها و آقای ستاری فر

 

دیروز آقای ستاری فر را دیدم؛ رئیس سازمان برنامه و بودجه دولت آقای خاتمی. او از طرفداران نامه اقتصاد دانان کشور به رئیس جمهور است. دو شبی پشت سر هم در برنامه گزارش خبری تلویزیون با آقای رهبر، رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی دولت احمدی نژاد در مورد مفاد نامه ۵۷ اقتصاددان مناظره داشته است. تقریباً همه کسانی که برنامه را دیده اند معتقدند که ستاری فر خیلی خوب با آمار و ارقام نگرانی های اقتصادی را مطرح کرده و از دستاوردهای اقتصادی دولت خاتمی دفاع کرده است. محمد آقای ستاری فر که الان استاد دانشگاه است، معمولاً در شرایط عادی خیلی تند تند حرف می زند. گاهی اوقات که بحث ها در دولت بالا می گرفت، عصبی می شد. یکی دو بار از داخل دولت بعد از بحثی که تنش زا بود به بیمارستان منتقلش کرده بودند. اما علیرغم این حالات، در مناظره با آقای رهبر خیلی مسلط ظاهر شد. روز چهارشنبه تلویزیون اعلام کرده بود که شنبه با آقای ستاری فر و رهبر در مورد نامه، مناظره ی اقتصادی برگزار خواهد شد. روز پنج شنبه هم در رادیو تبلیغ می کرده اند اما بنده خدا ستاری فر می گفت من ساعت ۱۱:۱۵ دقیقه صبح روز شنبه با تلفن یکی از دوستانم مطلع شدم که قرار است امشب مناظره کنم و خودش تلاش تلفنی کرده بود که با تلویزیون تماس بگیرد. یعنی آقای رهبر ۳ روز وقت آماده سازی برنامه هایش را داشت و آقای ستاری فر ۷، ۸ ساعت. تازه می گفت وقتی ساعت ۱۰ رفته بودیم استودیو، از هر کدامشان می پرسیدیم موضوع چیست و راجع به چه باید حرف بزنیم، نمی دانستند.

شاه بیت آقای ستاری فر این بود: هاشمی رفسنجانی در دو سال اول و در شرایط بحران بازسازی جنگ ۳۰ میلیارد؛ خاتمی در دو سال اول و در شرایط خشکسالی، بحران و بازپرداخت دیون ۲۹ میلیارد؛ و احمدی نژاد در دو سال اول ۱۲۰ میلیارد درآمد ارزی داشته است.

این در حالی است که آقای خاتمی تقریباً خزانه خالی دریافت کرد و آقای خاتمی بنا به اعلام رسمی خزانه داری کل کشور موقع خداحافظی ۵ هزار میلیارد تومان در خزانه برای دولت احمدی نژاد گذاشته بود و با این که ۵ ماه از سال ۸۴ آقای خاتمی رئیس جمهور بود می توانست پنج دوازدهم بودجه را خرج کند، کمتر از آن خرج کشور کرده بود.

ستاری فر می گفت وزیر ارشاد در مصاحبه ای گفت که دولت قبلی همه بودجه سال ۸۴ را خرج کرده اند. این برایش خیلی سنگین بود.

حالا شنیده ام که رئیس جمهور نیز قرار است با این ۵۷ نفر جلسه داشته باشد. کاش مذاکرات آن جلسه هم علنی باشد. فضای مناظره و گفت و گو فضای بسیار خوبی است که امیدوارم ادامه پیدا کند.

 

8   4       ۱    ۲   ۳    ۴       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.