۳۱ تير ۱۳۸۴
هديه به آقاي خاتمي

 

یاد صابری، (گل آقای  مرحوم) بخیر.

بعد از آن که آقاي خاتمي از وزارت ارشاد استعفا داد، دوستان ارشادي متوجه شديم که آقاي خاتمي اتومبيل ندارد. همه مان هم جداي از مقام وزارت، واقعاً آقاي خاتمي را دوست داشتيم. تصميم گرفتيم همه ما مديران در داخل و خارج و در رايزني هاي فرهنگي، خودمان کمي پول بگذاريم و يک اتومبيل براي آقاي خاتمي بخريم. ليست گرفتيم حدود 150 نفر شديم. تقسيم کرديم که چقدر بايد حقوق هامان را روي هم بگذاريم تا بتوانيم يک اتومبيل بخريم. اين کار را دور از چشم آقاي خاتمي انجام داديم. شبي آقاي خاتمي را به منزل بنده دعوت کرديم. تا جايي که يادم مي آيد دوستاني که در آن شب مهمان بودند عبارت بودند از: کيومرث صابري، تاج زاده، عرب سرخي، آرمين، خوشرو، موسوي لاري، امين زاده، انصاري لاري، حسين نيا، رضا خاتمی، مسجد جامعی.

بعد از شام پير جمع ما، کيومرث صابري (گل آقا)، چند جمله حرف زد  و بعد کليد اتومبيل را داد. آقاي خاتمي تعجب زده پرسيد اين چيست، صابري توضيح داد که بچه ها از پول خودشان روی هم گذاشته اند و اين اتومبيل را خريده اند. آقاي خاتمي بعد از چند دقيقه سکوت، و بدون اينکه هيچ حرفي بزند بي مقدمه زد زير گريه، آن هم با صداي بلند. همه ما دستپاچه شده بوديم. سکوتي بر جلسه حاکم شد. بعد آقاي خاتمي با همان صداي گرفته گفت اصلاً قبول نمي کنم. شماها همه تان وضعتان از من خراب تر است، باز دوباره گريه کرد. ما هرکدام حرفي زديم. ولي آقاي خاتمي مسلط تر شده بود. از يک سو تحت تاثير محبت دوستان بود و از سوي ديگر اصلاً اين کار را نمي توانست قبول کند. بلند شد که برود. رضا خاتمي را فرستاديم که همراهش باشد و رانندگي کند. وقت رفتن گفت من فردا صبح کليد اتومبيل را مي فرستم براي آقاي انصاري لاري، رئيس کتابخانه ها، که اتومبيل براي يکي از کتابخانه هاي عمومی باشد. آن شب، شب عجيبي براي همه ما بود. هنوز هم گاهي با دوستان از آن شب ياد مي کنيم.

 

۳۰ تير ۱۳۸۴
ديالوگ زنانه دوران قاجار

 

نوکرفرمانفرمایان، کل هادی يک دختر داشت که از مرض آبله نجات پيدا کرده بود. کوچک ترين آن ها بود از مرض آبله جان به در برده بود، ولي تمام صورتش از مهر آبله سوراخ سوراخ مانده بود، شايد اگر آبله آن طور صورت او را خراب نکرده بود دختر خوشگلي مي بود، اعضاي صورتش متناسب بود ولي در اثر آبله ابروها و مژه هاي او تُنک بودند و دور چشمانش قرمز رنگ به نظر مي رسيد. او از ما چند سال بزرگ تر بود.

خواهرم با احتياط در حالي که برگي را دور انگشتانش مي پيچيد سؤال کرد: «معصومه آيا خواستگاري که برايت آمده هنوز پابرجاست و خواهان زناشويي با تو مي باشد؟»

معصومه از خوشحالي کمي سرخ شد و بدون خجالت گفت: «بله خانم خواستگاري برايم پيدا شده که در بازار تجريش يک دهنه دکان دارد. مادر و خواهرش آمده اند منزل ما و مرا هم ديده اند». تبسمي بر لبانش نقش بست ادامه داد: «لابد مرا پسنديده اند چون بله برون دارد تمام مي شود».

من که کوچک تر بودم، از شرم چشمانم را به زور بلند مي کردم. صحبت دربارۀ مرد غريبه و حرف زناشويي دنيايي بود دور دست و حتي فکر آن هم برايم احتياط داشت.

- او را ديده اي؟

- بله خانم با دختر عمويم از جلوي دکان او گذشتيم و من از زير چادر و پيچه به او نگاه کردم.

- چطور به نظرت آمد؟ جوان بود؟

- والله خانم از زير چادر موقع گذشتن ممکن نيست سن او را بتوان درست تشخيص داد ولي به نظرم ميانه سال آمد.

من هم که ميل داشتم داخل صحبت شوم يک مرتبه پرسيدم: «خوب بود؟» بيش از اين نتوانستم بگويم تا گوش هايم قرمز شد و قلبم از اين گستاخي شروع به زدن کرد. از سؤالم پشيمان شدم و در دل به خود نهيبي زدم. خوب بود يعني چه؟ حرف بيجا و مهملي زدي.

معصومه به آرامي تمام گفت: «خانم جون، خوب يعني چه؟ خوبي مرد از زندگي و رفتارش معلوم خواهد شد».

خواهرم گفت: «مي گويند مردها زن ها را مي زنند حتي بعضي ها با مشت لگد آن ها را ناقص مي کنند».

معصومه با عقل و فرزانگي خاص مردمي که سختي و بدبختي را از نزديک ديده و آزمايش کرده اند گفت: «خدا نکند که زن گرفتار مرد بد خلقي بشود، ولي اگر سرنوشتش چنين باشد او نمي تواند آن را تغيير دهد اما مي تواند آن را تعديل کند. نبايد مرد را تحريک کرد تا کار به جدال و کتک کاري برسد. زن با ملايمت و مدارا مي تواند خلق و رويۀ شوهرش را تغيير بدهد تا زندگي فرزندانش در آرامش بگذرد».

- خوب معصومه چه مي داني رفتار او چگونه خواهد بود؟

- مي گويند مردي است سر به راه و دنبال کسب و کارش. با ايمان و مسلمان است. قمار باز و کفتر باز نيست، در دامان پدر مادرش بزرگ شده نه در کوچه و بازار، اکنون هم در کنار پدرش تأمين معاش خانواده را مي کند.

پس از مکثي اضافه کرد: «خانم مگر يک دختر چه مي خواهد؟ مردي که نانش را بدهد و زندگيش را تأمين کند و بچه هايش را از آب گل بيرون بياورد و نگذارد منحرف شوند».

«از کتاب مهرماه فرمانفرمایان در کتاب خاطرات زير نگاه پدر»

 

۲۹ تير ۱۳۸۴
جوانان حاشيه شهرها

 

گزارشي مي­خواندم ازشهرهاي حاشيه­اي. به خصوص در حاشيه­ی تهران. در آن جا هم مثل همه جاي ايران اکثريت آن ها جوان هستند، اما با زندگي متفاوتي از جوانان شهرنشين. خانه در آن جا ۱۲، ۱۶، ۲۰ متر است که يک «خانواده» در آن زندگي مي­کند. طبيعي است که بيشترين و بهترين وقت کودکان و جوانان (بخصوص پسرها) وقتي است که بيرون خانه هستند.90 درصد اين ها تلويزيون دارند.تبليغات و برنامه­هاي کاملاً شهري تلويزيون آنان را به امکاناتي که در جاهاي ديگر هست آشنا مي­کند و يقين دارند که کسي آن ها را به عنوان جوان به رسميت نمي­شناسد. بنا به اعتقاد قديمي، که ديگي که براي ما نمي­جوشد سگ در آن بجوشد، روي آوردن به بزه طبيعي­ترين مسيري است که در برابر آنان قرار دارد که آنان با ديدن امکانات جوانان شهري در ابتدا معترض خانواده خود مي­شوند که نتوانسته اين امکانات را فراهم کند و بعد از آن که فعاليت­هاي دولت را در ساخت امکاناتي مثل پارک، سينما، فرهنگسرا، مدرسه، دانشگاه، ورزشگاه­ها در شهرها را مي­بينند خود را با دولت درگير مي­بينند. در اين حالت است که خسارت به ثروت عمومي، شکستن گوشي­های تلفن عمومي، سنگ پراندن به قطارها، پاره کردن صندلي اتوبوس­ها جزئي از رفتار متقابل و نتیجه این انديشه است که وقتي چيزي براي من و آينده­ام نيست پس بود و نبود آن چه اهميتي دارد.

حالا دولت و خانواده­ها سر جاي خود. شايد ما هم نياز باشد در نوشته های وبلاگی مان با توجه به اين نکات بدانيم جوانان فقط جوانان شهرها نيستند.

 

۲۸ تير ۱۳۸۴
نجوا، همسر بن لادن

 

نجوا، همسر اسامه بن لادن،  شخصيتي ضعيف داشت و تقريباً هميشه حامله بود. تا پيش از آن که من از عربستان خارج شوم و پيش از آن که به مرز سي سالگي برسد، هفت پسر براي اسامه زاييد. او زني نامرئي بود که وجودش تقريباً براي هيچ کس اهميت نداشت. هيچ وقت با زني مثل او حرفي براي گفتن نداشتم. چه چيزي مي توانستم به او بگويم؟ چه اعتقاد مشترکي با او داشتم؟ با خود فکر مي کردم اين زن از چه چيز زندگي لذت مي برد. وهابيت خشک و انعطاف ناپذير، او را در خود کشيده است. نه موسيقي گوش مي کند. نه از خانه خارج مي شود. نه مي تواند فرزندانش را به شيوه اي جز آن که شوهرش مي خواهد تربيت کند. نه ... او ممکن است به من لبخند بزند، ولي در ذهنش تکرار مي کند: «زن بيچاره. حتماً به جنهم مي رود.» ما کاملاً در دو نقطه مقابل يکديگر بوديم. اسلام ديني است که به جزئيات زندگي انسان ها توجه خاصي دارد، ولي وهابيت اين توجهات را بزرگ نمايي کرده و شکلشان را تغيير داده و به زندگي روزمره و لحظه به لحظه مردم تزريق کرده است. وهابيت خشک ترين و انعطاف ناپذيرترين مذهب جهان است. اسلام يعني رعايت اصول قرآني و باور به قوانين حق و عدالت مطلق. اما وهابيت يعني رعايت اصول قرآن آن گونه که مردها مي خواهند و شاه سعودي تصميم مي گيرد و عدالت نسبي بنا به شرايط در جايگاه خانوادگي اشخاص ... هيچ راهي براي جدا کردن نظام زندگي سعودي ها و دولت اين کشور از شاخه تحريفي وهابيت وجود ندارد. وهابيت فقط پيکر اسلام را مي شناسد و به عمق اصول معنوي آن هرگز نمي رسد. اسلام در کشورهاي مدرن اسلام، ديني انعطاف پذير است که با تغيير شرايط زمانه، محيط را براي زيستن انسان ها آماده مي کند و بي آن که تحريفي در اصول بنيادي آن صورت گيرد، آزادي لازم را براي پيشرفت مادي و معنوي به مردم مي بخشد. اما آن چه شيخ محمد بن عبدالوهاب به نام اسلام به سرزمين سعودي تحميل کرده است، روشي خشک و غير قابل تغيير براي گذران زندگي به شيوه هزار سال پيش است. او که از اسلام در قرن هفده ميلادي راضي نبوده، با عقب گرد به ريشه هاي زندگي دشوار مردم سعودي، اصولي را براي خود وضع کرده و به نام اسلام به مردم قبولانده است، اصولي که تحت هيچ شرايطي به دنياي مدرن و در حال پيشرفت امروزي پيوند نمي خورد و احيا نمي شود. نتيجه تعليمات او کشوري شده است که مردمش حتي با برخورداري از نعمات طبيعي و پول فراوان هرگز قادر به تغيير زندگي خود و تسهيل شرايط آن نيستند. تنها تفاوت اسلام سعودي با اسلام طالبان، در توانگري، زياده روي و اسراف آل سعود است. سعودي ها طالبان لوکس شده هستند.

«از خاطرات کارمن بن لادن همسر برادر بن لادن»

 

۲۷ تير ۱۳۸۴
آیه الله توسلی و جلسه این هفته مجمع تشخیص مصلحت

 

آیه الله توسلی کسی است که همواره در خدمت امام بوده است. فیلمهایی که از امام در حسینیه جماران نشان میدهند، همواره او را در کنار امام می بینید. عضو مجمع تشخیص مصلحت هم هست. این هفته در مجمع نطق قبل از دستور کرده است. از جمله ی آقای مصباح که گفته است از ابتدای انقلاب تا کنون در ایران دولت اسلامی نبوده، بر آشفته و خطاب به جمع مجمعیان گفته: دولت مهندس، دولت هاشمی و یا دولت خاتمی همه دولت کفر بوده اند؟ دولتهایی که بعضی شان در دوران امام بوده اند. بعد هم جملاتی را از امام در طرد و نفی تحجر ومقدس نماهای بی شعور – تعبیری که امام بارها از آن استفاده کرده – خوانده است. گریز دیگری هم به تعبیرات امام در مورد انجمن حجتیه ای ها زده ودر جلسه خوانده است که: دیروز حجتیه ای ها مبارزه را حرام می دانستند وامروز انقلابی تر از انقلابیون شده اند.

حرفهای مفصل دیگری هم در مورد نظرات آقای مصباح در مورد بانکها را هم با فتاوای مراجع بزرگ نقد کرده است. آقای توسلی دیشب در جمع بزرگانی از کشور این حرفها و نیز مذاکرات دیگری که در حاشیه مجمع صورت پذیرفته و قابل نشر نیست را  مطرح کرد.  می گفت آقای هاشمی هم در پاسخ سخنان وی گفته است من در مسئله انتخابات و جابجائی آرا حرف فراوانی دارم.  مواردی هم که آقای توسلی گفته  قبول داشته ولی اضافه کرده است که اگر من در این مسائل حرف بزنم عده ای عکس آن را تبلیغ می کنند و بدتر می شود.

آقای توسلی می خواست این مطالب را در مصاحبه ای بگوید ولی بعدا قرار شد من آن را در سایت خودم که فکر می کنم اعضای جلسه فقط اسم آن را شنیده اند بنویسم !

آقای توسلی مثل خیلی از یاران دیگر امام این روزها نگران آسیب دیدن نظرات مترقی مبنائی امام هستند. دلیلش را باید از خودشان بپرسید.

درسته.  به همان دلایل که دارید حدس می زنید!

 

۲۶ تير ۱۳۸۴
آخرین جلسه هیأت نظارت بر قانون اساسی

 

دیروز آخرین جلسه هیأت نظارت بر قانون اساسی بود. در آغاز ریاست جمهوری دور اول آقای خاتمی که تصور می کرد اجرای قانون ا ساسی عملی است و فکر میکرد می تواند به نقض کنندگان و تخلف کنندگان از قانون اساسی کارت هم بدهد این هیأت را به وجود آورذ..

انصافاً هم تلاش فراونی کردند. در آغاز  کار آنان، رهبری فرموده بودندشما باید برای اجرای قانونی اساسی ضمانت اجاریی پیدا کنید ولی وقتی برای ضمانت اجاریی لایحه نحوۀ اجرای قانون اساسی را به مجلس بردیم، بعد از ان همه سر و صدا،آخر سر شورای نگهبان قبول کرد که رئیس جمهور بتواند فقط در قوه مجریه، آن هم در مورد دستگاههایی که برای آنان قانون اساسی وظیفه ای معین نکرده است، تذکر دهد! مجبور شدیم عطایش را به لقا یش ببخشیم .

در ابتدای جلسه دیروز، بحث مفصلی در مورد گنجی شد. آقای شوشتری می گفت فلانی که در فلان بخش قوه قضائیه است گفته گنجی حالش خوب است و وقتی طرفدرانش می روند و در خیابانها تظاهرات می کنند باید بدانند آزادیش امکان پذیر نیست. دلم هری ریخت. حدس زدم که تلاش های آقای خاتمی و وعده های آقای هاشمی شاهرودی برای آزادی گنجی، عملی نمی شود. تازه فهمیدم چرا عصر پنجشنبه ای آقای خاتمی تلفن زود می گفت باید کاری کرد. اگر آزادی گنجی امروز که آقای هاشمی شاهرودی گفته عمل نشود و به شنبه بیافتد، معلوم نیست به چه سرنوشتی دچار گردد.

 این هیأت که قوه قضاییه آن را به رسمیت نمی شناسد و بعضاً خلاف قانون می داند و به دلیل پی گیری و احقاق حق از چهره های سیاسی که اصول مسلم قانون اساسی در مورد آنان نقض شده بود، و در خیلی از محافل از این هیأت دل خوشی ندارند و در چارت اداری رسمی رئیس جمهور نیست. ادامه کارآن از سوی آقای احمدی نژاد بعید به نظر می رسید. کمی بحث حقوقی شد که آیا با پایان یافتن عمر ریاست جمهوری آقای خاتمی خود به خود کار این هیأت پایان می یابد و یا باید تحویل ایشان داد. در هر حال اگر هم آقای احمدی نژاد بخواهد ادامه دهد طبعاً با افراد جدیدی ادامه خواهد داد. از یکدیگر خداحافظی کردیم. و خودمان از زحمات فراوان خود تقدیر کردیم. از ابتدا دوستان هیأت نظارت به این نکته توجه داشتند که نباید خیلی از نامه ها را محرمانه کند. نامه های هیأت تا آخری این هفته انتشار می یابد. انصافاً در این کتاب و بیشتر از آن در آرشیو محرمانه این هیأت، حرف های عجیبی که عمدتاً غیر قابل باور هستند. وجود دارد. در این خداحافظی در چهره یکایک اعضا: آقایان مهرپور، دکتر محمد هاشمی، افتخار جهرمی، هاشم زاده، هریسی، شوشتری، امینی و من لبخند رضایتی بود که برای احقاق حق ظلم شدگان تلاشی فراوانی کرده بودیم.

۲۵ تير ۱۳۸۴
فعلاً اين چند خط درباره گنجي

 

معناي استقلال اين است که تحت تأثير نيروي خارجي قرار نگرفته و خود به خاطر مصالح ملي کشورمان تصميم بگيريم. به دستور خارجي ها و يا سفارتخانه ها شان تصميم گرفتن مثل آن چه که در دوران قاجاربود، نشانه نداشتن استقلال است.

از سوي ديگر اگر کاري که به نفع مردم و کشور و يا مطابق اصول انساني بود، تحت تأثير خارجي ها آن کار صورت نپذيرد اين هم يک نوع وابستگي و نشانه نداشتن استقلال است.

معاون هيأت مؤتلفه، کيهان و بعضي از صاحبان اين نوع تفکر در مورد گنجي استدلال کرده اند که چون در ماجراي گنجي، بوش اظهار نظر کرده است، نه تنها نبايد به داد او رسيد که بايد حکم وي تشديد شود. اين هم درست مثل همان قاجاري هاست که تصميمات را تحت تأثير خارجي ها مي گرفتند.

مقامات قضائي نيز اگر بخواهند به دليل حرف هاي ديگران، از تعهدهاي انساني و قانوني خود سرباز زنند، و گنجي را به خاطر حرف هاي آن سوي مرز و يا مکتوبات جديد آزاد نکنند، به استقلال قوه قضائيه و استقلال کشور آسيب رسانده اند.

۲۴ تير ۱۳۸۴
حاشيۀ شام آخر خاتمي و خبرنگاران

 

آخرين ديدار آقاي خاتمي با روزنامه نگاران در فضاي پر صميميتي برگزار شد. در اين جلسه به جاي مديران و مسؤلان روزنامه ها و خبرگزاري ها، خود خبرنگاراني که بيشتر در حوزه دولت کار مي کردند و برنامه هاي رئيس جمهور را پوشش مي دادند دعوت شده بودند. مسؤلان ارتباطات دفتر رئيس جمهوري با ابتکار قشنگي مراسم را در محوطۀ باز حافظيه قرار داده بودند. صندلي هم نگذاشته بودند. همه مجبور بودند که يکديگر را ببينند و با هم حرف بزنند. قبل از آمدن آقاي خاتمي که همه خبرنگارها ولو بودند، عکاس ها جداگانه جمع شده بودند و مثل سلموني ها که وقتي مشتري ندارند سر خود را مي تراشند، از خودشان عکس مي گرفتند. خبرنگارهاي ايراني که در آژانس هاي خبري خارجي کار مي کردند کلي کلاس گذاشته بودند و به نوعي جداي از مجموعه براي خودشان مي گشتند. يک بار که از جلوشان رد شدم شبه متلکي در اين مورد گفتم! وقتي آقاي خاتمي آمد و ميز، ميز با خبرنگارها حرف مي زد و خوش و بش مي کرد، همراه نبودم ولي از دور معلوم بود آقاي رئيس جمهوري که دارد کم کم رئيس جمهور سابق مي شود با خبرنگارها حسابي دل و قلوه ردّ و بدل مي کنند. موقع رفتن به طرف شام، خانم ها و آقايان جدا شدند، آقايان روي پله هاي سمت راست ايستادند و خانم ها روي پله هاي سمت چپ، و جدا با آقاي خاتمي عکس گرفتند. سر شام براي کساني که روي ميزهاي نزديک نشسته بودند، فرصت خوبي براي طرح سؤال و جواب بود. يک آقاي خوش سليقه اي در مورد نقد اصلاحات و نقاط قوت و ضعف هشت ساله پرسيد. آقاي خاتمي هم قاشق و چنگال را گذاشته بود زمين و توضيح مفصل مي داد، دوست خبرنگار البته به خوردن شام ادامه مي داد و گوش مي کرد! بچه هاي بولتن خبري که هر روز 6 صبح از دوره اي که من رئيس دفتر رئيس جمهور بودم خلاصه روزنامه ها را به صورت بولتن تهيه مي کنند و براي رئيس جمهور فاکس مي کنند هم بودند، خبرنگاران با خاطرات تلخ و شيرين که در هشت سال گذشته در مراسم رسمي رئيس جمهور گذشته بود همراه بودند. سايۀ سنگين رنج و غم گنجي هم بر جلسه حاکم بود، پرسش و پاسخ هايي هم رد و بدل شد وسر شام هم در این مورد حرف زدیم. چند نفر حلال بودی می طلبيدند به خاطر مطلب نوشتن در روزنامه هايي که به آقاي خاتمي خيلي جفا کرده است. يکي از خبرنگارها هم سر شام آمده بود و مي گفت به دليل اين که آخرين ديدارما با شماست نمي توانم شام بخورم. يار دبستاني را خواندند. آقاي خاتمي نگذاشت. خيلي صميمانه موقع رفتن شعاري مي دادند حاج آقا دوستت داريم. شايد تنها دوکلمۀ «حاجي و آقا» بود که کسي نمي توانست از آقاي سيد محمد خاتمي بگيرد. در وسط سالن يکي از خبرنگاران خواست که آقاي خاتمي با مادرش که در يکي از روستا هاي شمال هست تلفني صحبت کند، قبول کرد. ولي آنتن نمي داد! وقتي از زير سقف بيرون آمديم دم ماشين آمد و تلفن را به آقاي خاتمي داد تا با مادرش تلفني حرف بزند و احوالپرسي کند. جاي خيلي از خبرنگاران و نويسندگان روزنامه ها هم که در ايران نيستند و با آقاي خاتمي دوست بودند هم خالي بود. در هر حال تا چندين روز ديگر خاتمي رئيس جمهور سابق مي شود ولي براي اصحاب رسانه ها و فرهنگ و هنر و اکثريت مردم ايران همواره تر و تازه باقي خواهد ماند.

۲۳ تير ۱۳۸۴
اکبر گنجی و تلاشهای خاتمی

 

دیشب از سخت ترین شبهایی بود که اینتر نت می دیدم. تا باز کردم عکس های دردناک اکبر گنجی را با آن قیافه نحیف دیدم. با آن که کمتر از یک ماه قبل در مرخصی دیده بودمش، واقعاً نشناختم. تازه از جلسه ی خبرنگاران با آقای خاتمی برگشته بودم. در پایان جلسه مفصل بارئیس جمهور در باره ی اکبر حرف زده بودم. به خصوص که در همان جلسه روزنامه ها خبر دادند که از هر نوع پوشش خبری در مورد گنجی و تظاهراتی که برای آزادی وی صورت گرفته بود منع شده اند. آقای خاتمی گفت الان در مصاحبه از اکبر خواستم که نامه ی تقاضای آزادی را بنویسد و از آقای شاهرودی هم خواستم که آزادش کنند. وقتی عکس اکبر را دیدم به خانم گنجی برای همدردی زنگ زدم. راجع به نوشتن تقاضای آزادی پرسیدم. توضیح داد که حق اکبر بوده که خیلی پیشتر ها این نامه را بنویسد و ننوشته، حالا که چند ماه به پایان مدت زندانش مانده که نمی نویسد. توضیح قانع کننده ای بود. اگرچه ما بیشتر از هرچیز نگران مسائل انسانی بودیم و نگران جان گنجی. طبعا خانواده اش بیش از همه این حق را دارند که نگران سلامت او باشند. امروز صبح با پرینت عکسهای گنجی و به اتفاق علی آقای خاتمی، محمد صدر، تاج زاده، امین زاده، رضا خاتمی، واله، و خوشرو رفتیم پیش آقای خاتمی. آقای خاتمی هم که عکسها را دید مثل همه خیلی تحت تاثیر قرار گرفت. توضیح خانم گنجی در مورد تقاضای آزادی مشروط را به اطلاع آقای خاتمی رساندیم. آقای خاتمی هم گفت دیشب که من آن مصاحبه را کردم از این توضیحات بی اطلاع بودم. نگرانی آقای خاتمی به حدی بود که برای پیگیری این امر انسانی جلسه را رها کرد تا برود تماس های لازم را بگیرد. با آقای شاهرودی تماس گرفت، حرفهای مفصلی رد وبدل شد. آقای خاتمی حاضر بود که هر نامه ای که لازم است بنویسد تا این مشکل حل شود. امیدی برای آن که امروز و فردا بارقه امیدی ایجاد شود در آقای خاتمی و ما به وجود آمد. تلاش بزرگی با فعالیت مستقیم آقای خاتمی و کمک رئیس قوه قضائیه شروع شده بود.خدا کند که نتیجه ی شیرین آن رهایی سریع تر گنجی باشد. ماجرای امروز گنجی یک ماجرای انسانی است که ذهن آقای خاتمی را در این روزهای پایانی ریاست جمهوریش، سخت به خود مشغول کرده است ماجرایی که به راحتی می تواند در داخل و با درایت مسئولان خاتمه یابد که اگر چنین میکردند راه را بر بهانه جویی ها ودخالتهای اهانت آمیز خارجی  مسدود می کردند.

امید آن می رود که گنجی سریعتر آزاد شود و سلامت خود را بازیابد. و لبخند بر لبان خانواده و دوستانش بنشاند. 

۲۲ تير ۱۳۸۴
سرود محمود احمدي نژاد

 

راديو تلويزيون در حق آقاي احمدي نژاد ظلم مي کند. پريشب مصاحبه اي از آقاي احمدي نژاد بخش شد. بعد از مصاحبه براي اولين بار سرود ويژه اي بر وزن شعر معروف يار دبستاني پخش کردند که راجع به شخص آقاي احمدي نژاد بود. مصرع آخر آن يادم هست که مي گفت: دشمن هر فقر و فساد، محمود احمدي نژاد.

از ابتداي انقلاب تا کنون جز براي امام و فکر مي کنم يک يا دو سرود براي رهبري براي هيچيک از مسؤلان سرود نساخته بودند و اگر هم گوشه و کنار توسط اطرافيان و دوستانشان سرودي مي ساختند از رسانۀ ملي هرگز پخش نشده. بني صدر، رجائي، آيت الله خامنه اي، هاشمي رفسنجاني و خاتمي. هيچکدام در زمان رياست جمهوري سرود اختصاصي که از رسانۀ ملي بخش شود نداشتند.

پخش اين سرود براي آقاي احمدي نژاد که با شعار دولت مردمي آمده، و به قول خود ايشان از زمان انقلاب اسلامي تا کنون، شگفتي اي مثل انتخاب ايشان وجود نداشته، خيلي منافات داشت.

اگر صدا و سيما تصميم به اين کار اشرافي گرفته است در حق رئيس جمهور ظلم مي کند.

8 4        ۱   ۲    ۳    ۴       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.