۱۰ خرداد ۱۳۸۷
پدر زهرا بنی‌یعقوب در جماران

 

دیشب خبر دادند که در حسینیه جماران به مناسبت نزدیک شدن سالگرد رحلت امام، جلسه‌ای است که زندانیان سیاسی قبل انقلاب با حاج حسن آقا دیدار می‌کنند. من هم رفتم. بعد از خاطرات زندانیان سیاسی و سخنرانی خوب نوه‌ی امام وقت نماز یک آقای محترمی آمد و به من گفت من پدر زهرا بنی‌یعقوب هستم. گفتم همان دختر خانم پزشکی که به دلیل مسئله‌ی حجاب و اینها گفتند در همدان دستگیر شد و  بعد اعلام کردند خودکشی کرده؟ با عصبانیت از کلمه‌ی خودکشی، گفت بله. شماره پرونده دخترش را می‌داد که از دادگاه همدان به تهران آمده. می‌گفت حسن اقا را ندیده. آقای سراج، آقا ابوالقاسم بنی یعقوب را برد پیش حسن آقا تا ماجرای دختر پزشکش را توضیح دهد و کمک بخواهد. آخر شب هم که با حاج حسن آقا نشسته بودیم آن قدر تحت تاثیر قرار گرفته بود که دنبال صحبت با این و آن بود، به من می‌گفت در سایتت راجع به این موضوع بنویس. پدر زهرا بنی‌یعقوب بازنشسته‌ی سپاه است و قبل از انقلاب هم زندانی سیاسی بوده و سالها و به عنوان یک زندانی سیاسی مسلمان قبل انقلاب در این جلسه دعوت شده است. از اینکه با چنین سوابقی مرتب بعضی‌ها به او می‌گویند مسئله را دنبال نکن، تضعیف نظام می‌شود ناراحت بود. می‌گفت من دنبال روشن شدن پرونده‌ی دخترم هستم.  همسرم که فقط همین دختر را دارد ، از غم دخترش دارد از بین می‌رود. دخترم برای گذراندن طرح پزشکی به همدان رفته بود و نامزد داشته و بنا به گزارش پزشک قانونی در سلامت بوده است. تا به حال دوبار از من پول گرفته‌اند برای سم‌شناسی. وکیلمان به آنها که می‌گویند خودکشی کرده می‌گوید چرا یک عکس از این جریان و خودکشی در زندان وجود ندارد؟ حرف اصلی‌اش که با زبان ساده‌ای می‌گفت این بود که اگر در بازداشتگاه کسی عامل فوت دخترم بوده، آن را تعقیب کنید. چرا نظام را پشت سر این فرد می‌آورید و بی‌دلیل اعلام خودکشی می‌کنید؟ این حرف را ما در مورد زهرا کاظمی هم می‌گفتیم. گفتند وقت نماز شده. دوتایی به نماز ایستادیم. من همش داشتم فکر می‌کردم که علی علیه السلام راجع به ظلم به یک زن یهودی چه می‌گفت؟ خدا کند مقامات قضائی به طور جدی حقیقت را کشف و اعلام کنند. اگر چه برای آن خانواده دیگر زهرا زنده نخواهد شد. دیدار دردناکی بود.

 

۰۹ خرداد ۱۳۸۷
تظاهرات برای نام خلیج‌فارس و نه جزایر سه‌گانه

 

داشتن حساسیت بر روی نام خلیج‌فارس تنها یک غیرت ایرانی نیست، یک واقعیت تاریخی است که متاسفانه در سطح وسیعی در همه کشورهای عربی از عنوان مجعول خلیج‌عربی استفاده می‌کنند. حتی سازمانها و احزاب و گروه‌هایی که از کمک جمهوری‌اسلامی شکل گرفته‌اند، خیلی که به ایران لطف می‌کنند، آن را خلیج می‌نامند. تلاش‌های مردمی، سیاسی، بین‌المللی برای تاکید بر همیشه فارس بودن خلیج و تبلیغات و تظاهرات برای خدشه‌دار نشدن این نام تاریخی وظیفه‌ی هر ایرانی است. ایرانی بودن جزایر سه‌گانه‌ی خلیج‌فارس هم واقعیتی است که هیچ شکی در آن وجود ندارد. اما معتقدم در تبلیغات و برخوردهای مردمی و سیاسی نباید روی جزایر سه‌گانه، تظاهرات کرد. چون وقتی ما به حق معتقدیم آن جزایر مثل همه شهرها و جزایر کشور ایرانی است و ایران قدرتمندانه جزایر را هم مثل سایر نقاط در اختیار دارد و حتی تصور مذاکره در مورد آن را مردم ایران خیانت می‌دانند، تظاهرات کردن و مطابه ایرانی بودن آن به اماراتی‌ها بهانه می‌دهد که موضوع را اختلافی معرفی کنند و چون حمایت جهانی را دارند و ایران هم حمایت جدی از سوی قدرتهای جهانی ندارد، در سطح بین‌المللی این مسئله به صورت یک امر اختلافی معرفی می‌شود و این تنها به نفع امارات است و نه به نفع ایران. همچنان که بعد از چند تظاهر اخیر در تهران در جلو سفارت امارات بلافاصله روسیه اعلام میانجیگری کرده و دولت امارات هم آن را پذیرفته است. باید بین استفاده از نام جعلی خلیج‌عربی که در همه کشورهای عربی و نه تنها امارات متحده عربی از آن استفاده می‌کنند حساسیت نشان داد و حتی علیه کشورهایی که رسما از آن استفاده می‌کنند تظاهرات مردمی راه انداخت ولی نباید در مورد جزایر سه‌گانه که ایرانی است و در دست دولت ایران است و اختلافی هم با کسی در مورد ایرانی بودن آن نداریم تظاهرات کنیم. این نوع حرکت‌ها فقط کمک به کسانی است که می‌خواهند بگویند معلوم نیست مالکیت جزایر مربوط به چه کشوری است. ضمن آنکه روابط سیاسی خوب با دولت‌های خلیج‌فارس نیز خیلی برای جلوگیری از خطرات احتمالی ایران‌سوز مهم و مفید است.

۰۸ خرداد ۱۳۸۷
بی‌ادبی نهادینه شده

 

این روزها دارم کتاب خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی در سال 1364 را می‌خوانم. مسئولیت کامل ایشان درجنگ، کشور، نزدیکی فوق‌العاده با امام و پشتوانه‌ی همه‌ی مسئولان بودن را می‌توان در این کتاب خاطرات دید. اهانت و توهین و نه نقدی که این چند ساله به چنین فردی که همه چیز جنگ و کشور و انقلاب بوده، روا داشته شده، تنها در صورتی طبیعی بود که در کشوری کودتا شده بود و افراد جدید به خود حق می‌دادند که چنین بی‌ادبانه به مهمترین‌های رژیم قبلی، حرف بزنند. در مورد آقای خاتمی هم که باز رئیس‌جمهور این کشور بود و تا آخرین روز قانونی با بی‌نظیرترین پشتوانه‌ی مردمی ریاست جمهوری کرد، آن‌چه در رسانه‌ها و بعضا سخنرانی‌های رسمی محافظه‌کاران گفته و نوشته می‌شود، حتما باز در صورتی طبیعی بود که کودتایی علیه انقلاب و امام صورت گرفته بود. این بی‌پروایی و بی‌ادبی در رفتار و گفتار، در مرز مخالفت‌های سیاسی هم متوقف نشده و فراتر رفته است. کسی باور نمی‌کرد که آقای پورمحمدی روزی وزیر کشور جمهوری اسلامی شود. به خصوص بعد از دوران اصلاحات. اما بالاخره وزیر کشور شد. اما بی‌حرمتی به افراد و بی‌ادب بودن آنقدر به صورت جدی نهادینه شده که دیگر مرزی نمی‌شناسد. پورمحمدی را برای افتتاحیه‌ی مجلسی که انتخابتش را برگزار کرده است، دعوت نکرده بودند. اگر آقای رئیس‌جمهور فعلی آمده بود که فقط گذشتگان را نفی کند، آن قدر این روش جدی شده که وزرای همین دولت که جدا شدند مورد بی‌حرمتی و اهانت خود این دولت قرار بگیرند. آخرینش پورمحمدی بود. واقعیت این است که اخلاق و ادب و حرمت به پیشنیان به بدترین شکل نابود شده است و هر روز این رذیلت اخلاقی نهادینه‌تر می‌شود. خدا می‌داند بنا به قانون عکس‌العمل فرداها در مورد این‌ها تاریخ چه قضاوتی بنماید.

 

۰۷ خرداد ۱۳۸۷
عاشق ماندن

در مثنوی الهی‌نامه عطار آمده است که: حضرت سلیمان بر گروهی از موران می‌گذشت. همه برای خدمت حاضر شدند، مگر موری که تلی خاک پیش لانه‌اش بود و چست و چالاک ذره ذره خاک را بر می‌گرفت و به جای دیگر می‌برد. سلیمان او را فراخواند و به وی گفت: با این جثه کوچک و بنیه ضعیف اگر عمر نوح و صبر ایوب هم داشته باشی نمی‌توانی این تل خاک را از پیش برداری. مور در پاسخ سلیمان می‌گوید: من بر موری عاشقم و او برگرفتن این تل خاک را شرط وصال قرار داده است. می‌کوشم تا آن را برگیرم و به وصال برسم. اگر هم نتوانم، لااقل عمر خویش را در این مسیر گذرانده‌ام و می‌توانم بگویم که مدعی دروغ زن نیستم.

۰۶ خرداد ۱۳۸۷
باهم بودن عامل بازگشت زندگی به لبنان

 

دیشب بالاخره لبنان دارای رئیس‌جمهور شد.  بعد از چندين ماه درگیری‌های بی‌حاصل داخلی لبنان، مردم آن کشور دیشب آرامش پیدا کردند. حوادث لبنان نشان داد که در لبنان هم مثل خیلی جاهای دنیا، مسئولان قدرتمند نمی‌توانند به بلوغ رسیده باشند و حتما باید از بدترین مسیر به نتیجه برسند. همه می‌دانستند در تاریخ لبنان به خاطر بافت طائفه‌ای آن اگر جنگ نباشد، هیچ طرفی نمی‌تواند پیروز مطلق باشد. باید با قاعده اینکه هیچ طرف پیروز مطلق نیست، لبنان را اداره کرد. در این درگیری‌ها هم همین شد. عمرو موسی در دوحه نیز رسما بر این نکته تاکید کرد که این درگیری‌ها بدون وجود هیچ طرف پیروز به نتیجه رسید. درهر حال اکنون مردم لبنان دوباره شادی را در آغوش کشیده‌اند. رنج ناشی از درگیری دولت با مخالفان قدرتمندش مستقیما بر دوش مردم لبنان بود. اگر وزرای خارجه‌ای که دیروز در جلسه تعیین رئیس‌جمهور در پارلمان لبنان شرکت داشتند، واقعا مصمم باشند که مردم لبنان آرامش داشته باشند، حتما لبنان آرام خواهد بود. اکنون که معلوم شد در لبنان تنها از طزیق گفتگو می‌شود مسائل حل و فصل شود، انتظار می‌رود که با کمک همه مسئولان و گروه‌های لبنانی و طرف‌های خارجی بر تعهدات خود پایبند باشند و لبنان را همه با هم اداره کنند تا همه با هم نیز بتوانند در کنار مقاومت مشروع مردم لبنان به دفاع از خود برخیزند. شادی باهم بودن و زندگی همراه با آرامش و شکوفائی بر مردم لبنان مبارک باشد. 

 

۰۴ خرداد ۱۳۸۷
پایان مجلس غیر فعال هفتم

 

کار مجلس هفتم پایان یافته و نمایندگان مجلس هشتم خود را آماده نشستن روی صندلی‌های سبز مجلس می‌کنند. وقتی مجلس هفتم شروع می‌شد، به دلیل اینکه خودشان یادشان بود در چه فضایی به مجلس راه یافته بودند، جناح محافظه‌کار، برای جبران انتخابات با تمام قوا تلاش کردند که آن را یک مجلس متفاوت نشان دهند. از اینکه گفتند اسامی اینها به خدمت امام زمان عرضه شده تا اینکه رئیس و نمایندگانش اعلام کردند در این مجلس متفاوت همه سر وقت می‌آیند و حتی میوه و چای هم نمی‌خورند و سفرهای خارجی‌شان را لغو می‌کنند و موارد زیادی مانورهای بامزه. اصلا یکبار یکی‌شان در مصاحبه اعلام کرده بود که نماینده‌ای را برای اینکه میوه و تنقلات در مجلس نمی‌دهند به بیمارستان منتقل کردند. با همه‌ی این حرف‌ها باز هم نماینده‌های مجلس هفتم مثل همه‌ی مجلس‌های قبلی هم سفر رفتند و هم میوه خوردند و هم بارها به خاطر اکثریت نداشتن تعطیل و یا تاخیر کردند. حتما امام زمان هم تاییدشان نکرده بود، چون خیلی‌هاشان رد صلاحیت شدند و اتفاقا جناح اقلیتش به خاطر مسائل سیاسی رد شدند و ردشدگان اکثریت دلیل سیاسی نداشتند. در مجلس هفتم اتفاقا نه اکثریت فعالی داشت و نه اقلیت فعالی و به همین دلیل تقریباً با هیچ عنوان برجسته‌ای نتوانست در افکار عمومی متفاوت و فعال معرفی شود. مجلس هشتم هم که با مزه‌تر از همیشه انتخاب شدند، آماده اند که به ملت خدمت کنند. خدا رفتگان مجلس هفتم را کمک کند و هشتمی‌ها را هم که احتمالا به خاطر شرایط کشور، در مجموع فعالتر و چالشی‌تر از مجلس هفتم خواهند بود، قدرت دهد که به فکر کار مردم باشند. گمان بر این است که اصلاح‌طلبان و مستقلان در مسائل عمومی مربوط به مردم در برابر  تصمیمات دولتی که زندگی و معیشت مردم را نابود می‌کند بتوانند با یکدیگر همکاری و نفت ۱۲۰ دلاری را به نفع مردم مدیریت کنند.

 

۰۴ خرداد ۱۳۸۷
زن و فرهنگ عربی

 

هفته‌ی گذشته انتخابات پارلمان کویت بود. چند سالی است که دولت کویت به خاطر اینکه در دنیا کشور پیش رفته‌ای باشد کاندیدا شدن و رای دادن زنان را آزاد کرده و کلی تبلیغ می‌کند که مردم به زنان رای دهند. این بار 26 زن کاندیدا بودند. اما در پایان روز اعلام شد که علیرغم این همه حضور زنان در انتخابات برای بار دوم هیچ زنی رای نیاورده است. یکی از متعصبان سلفی عرب هم بی هیچ رودربایستی در مصاحبه می‌گفت که پارلمان جزئی از حاکمیت است و شرعا نباید زنان در آن شریک باشند. این که آن رهبر سلفی چنین اظهار نظری کرد خیلی عجیب نیست اما این فرهنگ عربی که زن، حتی توسط زنان مورد حرمت نیست خیلی قابل تامل است. با این نگاه و فرهنگ زن عربی، بدترین توهین به زن ایرانی که اینقدر در جامعه تاثیرگذار بوده و هست و آن را هم به حق، کافی نمی‌داند، آن است که با جوامع زن عرب و فرهنگ عربی مقایسه شود.

۰۳ خرداد ۱۳۸۷
دوم خرداد، حماسه تکرار پذیر

 

دیروز یازدهمین سالگرد حماسه دوم خرداد بود. قول داده بودم باز هم بنویسم:  روزی که آقای خاتمی، در برابر خواست اکثریت حاکمیت با رای بی‌سابقه‌ای رئیس‌جمهور شد. یادم هست در تابستان سال 74 از بیروت به تهران آمده بودم و رفته بودم دیدن رئیسمان، آقای علی لاریجانی که رئیس صدا و سیما بود. بحث مسائل فکری در کشور مطرح بود. مساله نظریات سروش و دیدگاههای آقای مجتهد شبستری که تازه بحث هرمنوتیک‌اش مطرح شده بود. بحث آقای خاتمی شد. آقای لاریجانی واقعاً از سر دلسوزی به من می‌گفت در یک بولتنی، جایی دیدم که آقای خاتمی هم اظهارنظری کرده که به نظرات اینها نزدیک است. آقای لاریجانی گفت این مطلب در بولتن‌ها می‌آید و طبعاً هر کس که آن را ببیند، در مورد آقای خاتمی هم نظرش منفی می‌شود و ایشان نمی‌تواند همین کار علمی‌اش را هم در کتابخانه ملی انجام دهد. بعد باز هم از سر دلسوزی پرسید، آقای خاتمی چند سال عمر دارد؟ بیشتر از 10، 20 سال دیگر نشاطی برای کار ندارد و اگر از این حرفها بزند در این چند ساله هم نمی‌تواند مفید باشد. در چنین شرایطی و در چنین فضایی همان رئیس کتابخانه ملی، که به وی اجازه داده بودند کاندیدا شود تا تنور انتخابات گرم شود، نان و تنور را سوزاند و با حمایت مردم دوران جدیدی را در تاریخ ایران به وجود آورد که مردم احساس کردند بجای هر نوع خشونتی می‌توانند از درون به اصلاح روشهای موجود بپردازند و دنیا به دیده ی احترام به مردم و این انتخابات نگریست. آرامش و سربلندی شعار ملت شد. علیرغم نفت 9 تا 20 دلار، اقتصادی نسبتاً کم تورم در کشور وجود داشت. امنیت در سایه آزادی و نشاط تعریف می‌شد و مردم با حقوقشان آشنا شدند. از همان فردای دوم خرداد، همه‌ی کسانی که با این انتخاب مخالف بودند و بخش‌های جدی قدرت را در اختیار داشتند با همه‌ی ابزار مهم و تاثیر گذار به فکر انتقام گرفتن از این خواست مردم و نیز منتخب مردم افتادند. با همه‌ی قدرتی که داشتند آنقدر فشار آوردند که دوباره قدرت به صورت کامل در اختیار همانها قرار بگیرد که بود. در این میان البته افراط‌گری‌ها و فرصت‌سوزی‌های فراوانی وجود داشت ولی جریان کلی دوم خرداد فلشی بود که نشان می‌داد می‌توان از درون به اصلاح کاستی‌ها اقدام کرد. مخالفت تبلیغاتی، اطلاعاتی، قضائی که در بسیاری از موارد با تهمت و دروغ و خرابکاری همراه بود، چنان فشار آورده بود که در یک اظهار نظر دردمندانه آقای خاتمی در جمله‌ی معروفی اعلام کرد هر 9 روز یک بحران برای دولت آفریدند. اکنون دیگر دوم‌خردادی‌ها سر کار نیستند. اما خواست مردم تغییر نکرده است. کسانی هم که مصادر حکومت را در اختیار دارند این را می‌دانند. اهمیت دوم خرداد برای محافظه‌کاران آن‌قدر زیاد است که می‌دانند اگر کوچکترین امکانی به مردم داده شود تکرار آن حماسه بسیار امکانپذیر است. اینکه آقای خاتمی علیرغم فضای آماده همچنان به خاطر آن که دوباره آن فشارها بر مردم وارد نیاید، هنوز آماده پذیرش دعوت گروه‌های مختلف نیست، حق دارد. وقتی جناح حاکم آن قدر در برخورد با این حماسه‌ی تاریخی تند می‌روند که از سوی یسیج دانشجوئی که از بودجه بیت‌المال تغذیه می‌کند سالگرد دوم خرداد را با عنوان پشت‌پرده دوم‌خرداد با سخنرانی آقای حسینیان برگزار می‌کنند، می‌توان حدس زد که برای جلوگیری از تکرار آن چه‌ها خواهند کرد.

 

۰۲ خرداد ۱۳۸۷
فتح افتخارآفرین خرمشهر

 

در هشت سال جنگ تحمیلی روزهای غربت و شهادت و پیروزی‌های فراوانی وجود داشت که یادآور عزت و عظمت ملت ایران در جبهه‌ی مقاومت علیه کشوری بود که می‌خواست خاک ایران عزیزمان را جدا کند ولی سوم خرداد روز سمبلیک و تاریخی شده که همواره در دوران اشغال آن قلب ملت ایران خون بود و نامش را به خونین‌شهر تغییر داده بودند. روزی که رادیو اعلام کرد خونین‌شهر آزاد شد و دوباره خرمشهر شد حتماً به عنوان یکی از شادترین روزهای تاریخ ایران ماندگار می‌ماند. نیروهای سپاه و ارتش و بسیج آن روز با همه‌ی رشادت‌ها و خون دادن، بهترین هدیه را به ملت دادند. در هر جنگ بزرگی که در تاریخ ایران بوده بخشی از خاک ایران را دشمن گرفته بود. همه‌ی ملت ایران از شنیدن نام خونین‌شهر نگران آن بودند که این‌بار هم ایران بی خرمشهر شود. یاد جهان آرا فرمانده شجاع پیروزی خرمشهر و همه‌ی کسانی که در جنگ تحمیلی شهید و جانباز و اسیر شدند گرامی باد که حق بسیاری بر ایران و ایرانی دارند.

 

 

۰۱ خرداد ۱۳۸۷
تاریخچه روز ماندگاری به نام دو خرداد

 

از حماسه‌ی دوم خرداد یازده سال می‌گذرد. خیلی‌ها از نسل جدید فقط اسمی از آن شنیده‌اند. شاید هم فقط انبوه اهانت و توهین و فحاشی را از صدا و سیما و روزنامه‌های دولتی و مقامات رسمی و بعضی نمایندگان شنیده باشند و بی‌آنکه بدانند چرا، مخاطب این حرف‌ها قرار گرفته‌اند. یازده سال پیش زمانی‌که دوران ریاست‌جمهوری آقای هاشمی‌رفسنجانی پایان می‌یافت، دائره‌ی قدرت خیلی تنگ بود. آقای ناطق‌نوری رئیس مجلس بود و طبعا می‌بایست رئیس‌جمهور شود. در دوره‌های قبل، در رقابت با آقایان رجائی، خامنه‌ای و رفسنجانی که به ترتیب رئیس‌جمهور بودند، معمولا فقط برای حفظ ظاهر رقبائی وجود داشتند که بعضی وقت‌ها خودشان هم در مصاحبه‌ها می‌گفتند ما به آن آقایی که رئیس‌جمهور می‌شد رای می‌دهیم. دوره هفتم ریاست‌جمهوری هم گمان چنین رقابتی می‌رفت. این بار اما آقای خاتمی کاندیدا شد. اول کلی هم مورد استقبال مجموعه‌ی قدرت قرار گرفت. آدمی می‌نمود که می‌تواند کمی فضا را جدی‌تر کند. در دنیا هم خوب بود که بگویند رقابتی صورت گرفته است. اما وقتی با مردم حرف زد و در اولین سخنرانی‌اش از جامعه‌ی مدنی گفت و از آزادی و کرامت انسان، جامعه حساس شد. عوامل اصلی قدرت سیاسی و دینی به طور وحشتناکی فشار آوردند که این حضور، به روند جاری که ریاست‌جمهوری آقای ناطق باشد، آسیب نرساند. هرچه بیشتر دستور می‌دادند، آقای خاتمی بیشتر محبوب و شناخته می‌شد. با اتوبوس به شهرستان‌ها می‌رفت ، در خیلی از شهرها  درب مساجد و محل‌های عمومی را می‌بستند و حتی یکی دو جا وسط خیابان برای مردم حرف زد. کلی شب‌نامه پخش کردند. از هر شخصیت دینی و فرهنگی و سیاسی که توانستند امضا برای حمایت آقای ناطق گرفتند و با تیترهایی مثل فتح خرمشهر، به همان درشتی منتشر می‌کردند اما از دست بیرون رفته بود.خاتمی روز دوم خرداد پای صندوق رفت. مردم هم آمدند، رای بی‌سابقه‌ای به وی دادند. خاتمی رئیس‌جمهور شد اما بیشتر از آن مردم احساس می‌کردند، پیروز شده‌اند. پیروزی که علیرغم خواست قدرت بود. اما امروز شیرینی آن انتخاب در ذائقه‌ی مردم به تلخی انتقام همانها که نمی‌خواستند خاتمی بیاید تبدیل شده است. خاتمی دیگر در قدرت نیست. اکثر مردمی هم که رای داده بودند دیگر در صحنه‌های انتخاباتی حاضر نمی‌شوند. ولی دوم خرداد به عنوان یک روز بزرگ پیروزی مردم در  تاریخ ایران جاودانه است. مبارکشان باشد. باز هم می‌نویسم...

 

8   4       ۱    ۲    ۳      3 7
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.