۳۱ خرداد ۱۳۸۶
ادبیات فحاشی به نفع دولت نیست

 

اخیراً در رسانه های غیررسمی حامی دولت ادبیات هتاکانه و پر از فحش رایج شده است که نثار مجموعه های خارج از قدرت و یا حتی منتقدان داخل قدرت دولت می شود. این نوع فحاشی ها در همه جای دنیا از نظر عرف عمومی حتی برای اپوزسیون خارج از قدرت مجاز شمرده نمی شود و نشانه ی ناامیدی آن گروههای اپوزسیون تلقی می گردد. به کارگیری این ادبیات از سوی وابستگان به دولت، به طور طبیعی می تواند آثار نامطلوب فراوانی برای حکومت داشته باشد. از یک سو وقتی حامیان قدرت برای مخالفان داخل نظام خود از چنین ادبیاتی بهره میگیرند، مجوز طبیعی برای استفاده از ادبیات تندتر برای مخالفان قدرت صادر می کنند. این مسابقه ی خشونت و فحاشی اگر شکل بگیرد در هیچ مرزی و برای هیچ فردی متوقف نمی شود و البته در آن صورت به هیچ قدرت خارجی برای ضربه زدن به نظام نیاز نیست. از سوی دیگر رواج این بی اخلاقی و بی ادبی بنیادهای اخلاقی جامعه را چنان درهم میریزد که نه در دراز مدت که در کوتاه مدت نسل جدید را لااقل در حوزه سیاست عاری از اخلاق می کند و امکان هر نوع دیالوگی را بین مردم و حکومت به وجود می آورد. این یک قاعده ای است که اگر برای اهداف و رقابت های سیاسی اجازه استفاده از بی ادبی و بی اخلاقی داده شود، آغاز آن به دست کسانی است که مجوز می دهند ولی قطعاً پایان آن به دست آنان نیست. نمونه ی بارز این بی اخلاقی را می توان در هیاهوی مصنوعی دست دادن آقای خاتمی به زنان در ایتالیا به خوبی مشاهده کرد. وقتی شخصیت محترم و محبوبی مثل وی علیرغم تکذیب رسمی، از سوی علاقه مندان و طرفداران دولت مورد این تهاجم قرار می گیرد، نمی توان انتظار داشت منتقدان دولت حرمتی برای آنان نگه دارند. ادبیاتی که به صورت یک مکتب این روزها از سوی همسر سخنگوی دولت به کار گرفته می شود و رفتارهایی که از سوی سربازان پیاده نظام این مکتب اعمال می گردد، بدعتی است که در تاریخ ادبیات سیاسی بی سابقه است. اهانت و فحاشی به همه – حتی کسانی که سالهاست خود منتقدان تند جریان اصلاح طلبی بوده اند – قبل از هر چیز نشانه ی استیصال از اداره کشور است. این ادبیات را نمی توان سلیقه ی یک شخص دانست و آن را ادبیات همسر سخنگوی دولت ندانست زیرا همسر سخنگو در بیشتر نوشته هایش اشکالات خود را متوجه اطرافیان و نزدیکان و وابستگان شخصیت ها می کند و بنا بر همین منطق خود ایشان، نوشته هایش را باید نوشته های همسر سخنگوی دولت دانست. دولت بیش از دیگران نیاز دارد در شرایط خطرخیز فعلی در جلوگیری از این ادبیات پیش قدم شود. ضمن آنکه وقتی به همه ی مسئولان دولتهای گذشته چنین بی پروا فحاشی میشود باید توجه کنند که این شخصیت ها یا در دوران امام و یا در دوران رهبری کنونی مسئولیت داشته اند و همواره حتی اگر نقدی از سوی امام و یا رهبری متوجه آنان بوده، ولی بنا به جایگاه رهبری در قانون اساسی و بنا به اظهارات خود آنان مورد حمایت بوده اند و طبعاً اهانت مستقیم به امام و رهبری نیز تلقی می شود. وقت آن رسیده است که تا دیر نشده بزرگان و تأثیرگذاران کشور جلو این ادبیات هتاکانه را بگیرند. بنا به تجربه ی تاریخی این نکته هم باید اضافه شود که اگر چنین رفتارهایی آتش تهیه ی انتخابات است، یقین بدانند که این رفتارها به ضرر آنان و به نفع رقیب است. نظام مبتنی بر دین بیش از سایر نظامها موظف به حفظ اخلاق در جامعه است. باید فضایی به وجود آید که نقد جایگزین فحاشی شود.

 

۳۰ خرداد ۱۳۸۶
عزل هنیه، قربانی کردن دموکراسی در خاورمیانه

 

ابومازن، رهبر فلسطین، هنیه رئیس دولت را بر کنار کرد و بلافاصله آمریکا از این کار حمایت کرد و وعده داد در اسرع وقت با حمایت مالی از دولت جدید رهبر فلسطین را کمک کند. این حادثه در تحلیل های این روزها در قالب قضایای فلسطین مورد توجه رسانه های گوناگون داخلی و بین المللی قرار گرفته است. اما اتفاق خیلی مهمتر این است که آمریکا بار دیگر ناقوس مرگ دموکراسی را در منطقه ی خاورمیانه به صدا درآورد. بسیاری از روشنفکران دنیای اسلام سال هاست تلاش می کنند تا در این منطقه دموکراسی و آزادی را به عنوان جایگزین دیکتاتوری معرفی نمایند. شاید تنها دستاورد مهم غربی که مورد توجه نسل روشنفکر دینی کشورهای شرقی و به خصوص خاورمیانه قرار گرفته بود، بازگشت به دموکراسی بود. اندیشمندان شرقی، در این راه سختی های فراوان کشیدند، آسیب های زیاد دیدند و رنجها تحمل کردند تا نسل تحت تأثیر قدرتمندان دیکتاتور را قانع کنند که دموکراسی را به عنوان راه رسیدن به آرمانها و خواسته های بشری انتخاب کنند. اما اصلی ترین مانع این کار در این مناطق، سیاستهای آمریکا بوده است که همواره به خاطر منافع زودگذر خود، دموکراسی و دموکراسی خواهی و اندیشمندان دموکراسی خواه را عملاً قربانی کرده است. اولین بار این فاجعه پس از انتخابات شهرداریهای الجزایر در سال ۱۹۹۱ میلادی اتفاق افتاد. بر علیه انتخاب دموکراتیک الجزایری ها کودتا کردند و انتخابات را ابطال کردند. نتیجه ی کودتا این شد که پس از این حادثه تنها در الجزایر ۱۵۰ هزار تا ۲۰۰ هزار نفر بنا به آمار رسمی قربانی شدند. این تنها بخشی از فاجعه بود. در خشونتهای تلخی که به نام اسلام از آن موقع تا کنون در نقاط مختلف دنیای اسلام رخ داد، و هزاران قربانی گرفت، الجزایری ها نقش مهمی داشتند و بسیاری ازمسلمانان دیگر نیز تحت تأثیر همین کودتا علیه دموکراسی بودند. این در حالی بود که اگر دنیای ان روز تسلیم دموکراسی می شد و حتی با سختیهای فراوان تحمل دموکراسی میکرد، خشونت بعد ازاین کودتا وجود نداشت. خود غرب و به خصوص آمریکا بیشتر از همه ی دنیا از این کودتا آسیب دید. کی و کجا روشنفکران دموکراسی خواه دنیای اسلام باید این ادعانامه خود را علیه قربانی شدن دموکراسی اعلام نمایند و چرا آنان نباید پاسخگوی این همه فجایع باشند وجهان اسلام را متهم کنند؟ اکنون این بار دومی است که این فاجعه رخ میدهد. دولتی که غرب آن را نمی پسندد با رأی اکثریت مردم در فلسطین به حکومت رسید. برای حفظ ارزشهای بشری به نفع آمریکا بود که به دموکراسی احترام می گذاشت. وقتی ابومازن این دولت منتخب را عزل می کند، ممکن است مشکلات کوتاه مدت آمریکا و یا رئیس دولت خودگردان فلسطین کم شود و اسرائیل که سیاستگذار کاخ سفید است راضی شود؛ اما حمایت آمریکا از این کودتای مجدد علیه دموکراسی در درازمدت بسیار برای غرب، و برای منطقه ی خاورمیانه و حتی منافع غرب در این منطقه پرضرر است؛ و دموکراسی را در این منطقه سالها به تأخیر می اندازد و خشونت را نهادینه می کند. این ادعانامه ای است که روشنفکران مسلمان در حاشیه ی این حوادث دارند.

 

۲۹ خرداد ۱۳۸۶
باز هم به شریعتی نیاز داریم

 

واقعاً چه زود گذشت. امروز سی امین سالگرد درگذشت دکتر شریعتی است. معمولاً شخصیت ها هر چند که بزرگ باشند، بعد از گذشت چند سال نامشان از یادها می رود. دکتر شریعتی نه تنها چنین نشد بلکه هم یادش ماندگار ماند و هم جامعه ما نیازش به او از بین نرفت. شاید خیلی ها به دلیل دین محوری همه جانبه دکتر شریعتی، دوران او را پایان یافته تلقی می کنند و معتقد هستند که در دنیای فعلی نباید همه چیز را از دین و تاریخ دینی طلب نمود. به عقیده من نباید به شریعتی با چنین دیدی نگاه کرد. شریعتی به تناسب زمانی که در آن زندگی می کرد نیاز تحول خواهی بشری را در انقلابی گری می دانست و تمام تلاش خود را کرد که همه اسلام را انقلابی معرفی کند، با واپسگرایی بجنگد و از دین به عنوان یک پشتوانه جدی بهره گیرد. او مفسر دین نبود. او به زندگی انقلابی نسل خودش باور داشت و به جای آن که مثل روشنفکرهای هم دوره اش با دین سر ناسازگاری داشته باشد، به این واقعیت توجه کرد که دین در درون و اعماق این جامعه نفوذ دارد و او می تواند به دلیل آشنایی اش با تاریخ اسلام، اسلام مورد نیاز جامعه اش را به مردم معرفی کند و به شدت فراوان و حتی گاهی به شکل افراطی به حذف پیرایه های ریاکاری و واپسگرایی دین حمله برد تا دین مورد نیاز را نجات بخش معرفی کند. دین جوهر اندیشه شریعتی نیاز امروز ماست و به این دلیل ماندگار و پایدار شده است.

 

۲۸ خرداد ۱۳۸۶
عزاداری حضرت زهرا (س)

 

دیروز و امروز در ایران عزاداری مفصلی برای حضرت زهرا بود. دیشب رفتم منزل آقای محتشمی؛ روضه بود. حسن آقای خمینی منبر رفته بود. چون اولین منبرهایش بود، خیلی مطالعه کرده بود و حرفهای فراوانی از تاریخ حضرت زهرا زد. این را برای این گفتم که متأسفانه آنهایی که زیاد منبر می روند کمتر به فکر ارائه حرف مفید تاریخی هستند و خیلی هاشان حرفهایی میزنند که اصلاً بر اطلاعات مخاطبان چیزی اضافه نمی شود. خیلی از آخوندها ساعت مچی نمی بندند و ساعت جیبی دارند و برای دیدن ساعت دست به جیب میبرند تا ساعت را در بیاورند. دیشب اواخر صحبت های حسن آقا هوسم کرد که دوربینم را در بیاورم و تا دستم را در جیبم کردم حسن آقا گفت آقای ابطحی هم دست به جیب شد. فکر میکرد خسته شده ام. در حالی که اینجور نبود. نکات تاریخی خیلی خوبی می گفت که خیلی از آنها را نشنیده بودم. شاید هم یک مقدار زیادتر از لازم برای یک جلسه مطلب تهیه کرده بود. یادی هم از آیت الله فاضل کرد. آقای فاضل استاد حسن آقا بوده و علاقه ی ویژه ای بیت امام از ابتدا به آیت الله فاضل داشتند. امروز هم که روز وفات بود به موزه قرآن رفتم برای روضه و عرض ادب به پیشگاه حضرت زهرا سلام الله علیها. سخنرانش آقای خاتمی بود و بیشتر مخاطبانش اهالی فرهنگ و هنر. ایشان هم بحث مفصلی در مورد حضرت زهرا کرد. روضه باحالی هم خواند و خواندند. آیت الله توسلی بعد از تشییع جنازه آیت الله فاضل در قم هم به آنجا آمده بود و همه به امامت ایشان نماز جماعت خواندیم. این روضه خوانی ها درون خون و وجود شیعیان است. بعد از نماز آقای سراج هم آواز خواند. با آنکه در نرم روضه نبود ولی خیلی فضای جلسه را منقلب کرد. وقتی به سمت منزل بر می گشتم در خیلی از خیابانها ازدحام بود. مردمی که نیازمند هم نبودند، برای گرفتن غذای نذری و تبرک جوئی در حال تهیه غذا از منازل و مساجدی بودند که از مردم پذیرائی میکردند. این اعتقادات را کسی نمی تواند از مردم ایران بگیرد. عزاداریهای همه مقبول حضرت حق باد.

 

۲۷ خرداد ۱۳۸۶
شهادت زهرا (س)

 

فردا شهادت زهرای مرضيه سلام اله عليهاست. دختر پيامبر اسلام و مادر همه امامان شيعه. با عمر كوتاهی كه داشت تأثير شگرفی در تاريخ بعد از پيامبر از خود به جای گذاشت. تنها دختر و يادگار پيامبر كه بعد از او مورد بی‌مهری قرار گرفت، خيلی عبرت‌آموز است.

در آن دوران تلخ بعد از پيامبر، فعال بزرگ سياسی شد. خطبه می‌خواند. مردم را به احقاق حق دعوت می‌كرد. صادقانه مظلوميت علی را افشا می‌كرد. تنها زن معصوم برگزيده خدا بود. فردا در روز شهادت آن حضرت، در ايران تعطيل عمومی است و مردم شيعه سراسر جهان عزادارند.

عزاداری‌هاتان مورد قبول حضرت حق باد.

 

۲۶ خرداد ۱۳۸۶
خطر جدی روياروئی مذهبی

 

بوش، رئيس جمهور آمريكا چندی پيش كه می‌خواست خشونت‌های مذهبی در عراق را تحليل كند، آغاز آن را انفجار حرم عسگريين عليهما السلام در سامرا اعلام كرد. يعنی حتی رئيس جمهور آمريكا هم ‌می‌داند كه اتفاق تلخ اهانت به مرقد امامان شيعه چه تأثير عميقی در شيعيان دارد. هم چنان‌كه می‌داند چيزی كه ظرفيت رو در رو قرار دادن خونين شيعيان و سنی‌ها را دارد، همين انفجارهاست. نه تنها برای عراق بلكه برای سراسر جهان اسلام، سريع ترين ويروسی كه در اعماق جان امت اسلامی تأثير می‌گذارد، رويارويی مذهبی در قالب شيعه و سنی است. مراجع شيعه و به خصوص دو رهبر تأثيرگذار آن، آيت الله سيستانی و آيت الله خامنه‌ای در پيام خود به خوبی به اين خطر توجه كرده‌اند كه هدف از تخريب قبر امامان شيعه، كشاندن آنان به وادی رويارويی است. اگر عالمان برجسته سنی و دنيای اسلام و يا مراكزی مثل كنفرانس اسلامی، مسئولان عربستان سعودی و يا لااقل تشكيلاتی مثل حماس و جهاد اسلامی، اين خطر را درک نكنند و به احساسات شيعيان احترام نگذارند، راه را برای تندروهای شيعه هموار می‌كنند كه مقابله به مثل نمايند.

اين خطرناک‌ترين اتفاقی است كه می‌تواند در انتظار اسلام باشد.

 

۲۵ خرداد ۱۳۸۶
رابطه با روسیه و ملحدین خدا نشناس

 

آقای دکتر یزدی نوشته است که وقتی رابط دولت آمریکا در نوفل لوشاتو نظر امام را در مورد روسیه پرسیده بود، امام پاسخ داده اند: رابطه با روسیه عیناً نظیر آمریکا است. ما از آن ها هم سوابق تلخی داریم؛ آن ها هم رژیم شاه را حمایت کردند؛ آن ها هم اگر بخواهند در امور ما دخالت کنند مقابله و مقاومت می کنیم؛ آن ها هم اگر به ما احترام بگذارند و مصالح ما را محترم بشمارند و در امور داخلی ما دخالت نکنند، با آنها دوستی خواهیم داشت. اما ما خود را با مردمی که به خدا معتقدند نزدیکتر حس می کنیم تا با ملحدین خدا نشناس.

این هم همین جوری در حاشیه استقبال مداوم از ته مانده رهبران کمونیستی دنیا در ایران.

 

۲۴ خرداد ۱۳۸۶
بزرگ ترین سمینار دینی دوسالانه در آلمان

 

هر دو سال یک بار مراسم مهمی از ۱۶ تا ۲۰ خرداد (۶ تا ۱۰ جون) در آلمان برپا می شود با نام "کریستن تاگ" یعنی روز کلیسا. امسال سی و یکمین باری بود که این مراسم با عنوان "زنده و فعال و برنده تر" نامی برگرفته از انجیل، در کلن برگزار می شد. یک سال کاتولیک های آلمان و یک سال پروتستان های آلمان مسئول برگزاری این مراسم هستند. بنا به گفته ی مسئولان، امسال حدود ۳۰۰ هزار نفر بلیط ۹۰ یوروئی این مراسم را تهیه کرده بودند.

جز در مراسم بزرگ عمومی دعا که در روز اول و آخر در میدان بزرگ اصلی شهر برگزار شد، بقیه اوقات در محل نمایشگاه دائمی شهر کلن در طول این ۴ روزه بیش از سی هزار فعالیت در آن جا انجام گردید که از جمعیت ۳۰۰ هزار نفره ای که بلیط تهیه کرده اند، می توانستند هر کدام از آن ها را خواستند شرکت کنند یا بازدید نمایند. مسئول برگزارکننده آن NGO کریستن تاگ و کلیسای آلمان است. هر ساله در این ۴ روزه، شهری که در آن کریستن تاگ برگزار می شود، دارای فضایی کاملاً مذهبی می شود. بسیاری از شرکت کنندگان جوانان هستند که از شهرهای اطراف شرکت می کنند. مدارس اطراف شهر در بروشوری آدرس های خود را منتشر کرده بودند که جوان های شهرستان ها که با یک کوله پشتی و معمولاً به اتفاق مربیان و معلمان خود شرکت کرده بودند، در آن جاها بتوانند اقامت نمایند. بیش از ۴۵۰۰ نفر در این چند روزه داوطلبانه برای برگزاری این مراسم همکاری می کنند و چون به قصد عبادت حاضر می شوند، بسیار پرکار و محترمانه فعالیت می نمایند. چندین سالن بزرگ در نمایشگاه بود که با بیش از ۵ هزار نفر ظرفیت در سانس های مختلف در آن ها برنامه سخنرانی و یا تأتر و یا گفت و گوی آزاد دینی برگزار می شود. به جای صندلی از نوعی کارتون استفاده کرده بودند که داخل آن یک ضربدری کارتونی بود که می توانست صندلی متفاوت و راحتی باشد. کتابچه مفصل ۴۰۰ صفحه ای به ترتیب روز و ساعت برنامه های مختلف و ساعات گوناگون جشن ۴ روزه ی "روز کلیسا" را نوشته بود تا مخاطبان بتوانند اولویت خود را برگزینند. بنا به آمار این کتابچه، در این چهار روز در نقاط مختلف این نمایشگاه هزار برنامه موسیقی، ۳۰ تأتر، ۱۲ فیلم و ۴۰۰ نمایشگاه نقاشی و عکاسی مذهبی هم به نمایش درآمد. یک سالن بزرگ به سخنرانی افراد شرکت کننده اختصاص داشت که خودشان در پشت میز جلسه، بدون برنامه ریزی قبلی شرکت می کردند و نظرشان را در مورد مسیح در دنیای فعلی بیان می کردند که بنا دارند آن را کتاب کنند.

از من به عنوان رئیس مؤسسه گفت و گوی ادیان دعوت کرده بودند تا در تنها میزگرد سیاسی عقیدتی آن جا شرکت کنم. موضوع بحث آن میزگرد، مخاطره پرخطر اروپای مسیحی در خاورمیانه مسلمان بود. حرفی که من آن جا زدم و مورد استقبال قرار گرفت این بود که مشکل اصلی اروپا و آمریکا این است که منطقه خاورمیانه و باورها و خصوصیات آنان را نمی شناسند و از روی اطلاعات عمومی خود و با استفاده از نظرات مشاوران یا اپوزسیون های مغرض در مورد منطقه خاورمیانه و یا ایران رفتار می کنند و به همین دلیل نه تنها به نتیجه نمی رسند بلکه باعث رشد خشونت و خشم در این منطقه شده اند. با آن که فضای آلمانی ها، به خصوص در موقع سخنرانی یک فرد ایرانی، بعد از گذشت چند روز از صحبت های جدید آقای احمدی نژاد، خیلی اسرائیلی می توانست باشد اما هنوز هم حرف های منطقی ضد اسرائیلی اثر مثبت خودش را داشت. گفتم سؤال اصلی اصلاح طلبان و آزادی خواهان خاورمیانه و جهان اسلام و ایران این است که چرا ارزش های مورد قبول غرب مثل دموکراسی و حقوق بشر و آزادی خواهی وقتی به مرزهای اسرائیل می رسد، همگی ملغی می گردد؟ این مهم ترین دلیل عدم اعتماد و باور به غرب در این منطقه است. بیش از سه هزار نفر در این جلسه شرکت کرده بودند. متن سخنرانی ام را به زودی روی سایت کریستن تاگ می گذارند و بعد از پیاده شدن، روی سایت مؤسسه گفت و گوی ادیان نیز قرار می گیرد.

سالن بزرگ و اصلی نمایشگاه، محلی بود که در آن فعالان مسیحیت در نقاط مختلف دنیا که به نام کلیسا و دین در حوزه های اجتماعی فعالیت می کنند، غرفه زده بودند. مقابله با ایدز، جمع آوری مین، مبارزه با ساخت بمب، حمایت از طبیعت، رسانه های مسیحی و دینی، محیط زیست، حقوق بشر، مبارزه با فقر و جنگ، حمایت از قربانیان خشونت های مذهبی، حمایت از سالخوردگان، عقب ماندگان ذهنی و معلولان و ده ها مورد مشابه دیگر که در کشورهای مختلف دنیا فعالیت دینی می کنند کار خود را عرضه کرده بودند. واقعاً این بخش خیلی تجربه آموز بود.

یک سالن هم به عرضه کتاب های جدید حوزه دینی از سراسر دنیا و CD و روزنامه و مجله دینی اختصاص داشت که می توانست هم برای علاقه مندان عادی به دین و مناسک جاری کمک باشد و هم در بخش علمی آن محققان و اندیشمندان این پروژه را تغذیه کنند. این جمعیت ۳۰۰ هزار نفری همه یک شال نارنجی به گردن انداخته بودند و در همه جای شهر می شد رد پای آن ها را دید. واقعاً یک نمایشگاه دینی همه جانبه ای بود. طبیعی است خیلی از کسانی که آمده بودند مذهبی و معتقد نبودند، اما این چند روز آن ها را در فضای دینی، البته با تعریف غربی، قرار می داد؛ به همین دلیل شاگردان مدارس بیشترین شرکت کننده ها بودند که یا خودشان و یا مربیانشان و یا خانواده هاشان علاقه مند بودند که چند روزی آنان با عناوین مذهبی در دنیای فاصله گرفته از معنویت و دین حضور یابند.

این گزارش کوتاهی بود که نشان دهد در دنیا، اعتبار خاصی برای دین و دین داری قائل هستند، همه هم انتظار دارند "دین" آن ها را به صلح و آرامش برساند. آن جا من گفتم: "افراطی های خشونت طلبی که به نام دین خشونت را رواج می دهند عامل جدائی مردم از دین می شود؛ بن لادن و بوش هر دو مثل هم، و دو سر این طیف هستند. دین نیاز دارد که صدای صلح و عدالت را به جای صدای بلند خشونت جایگزین کنند."

کریستین تاگ آلمان، برای این هدف کار بزرگی کرده بود.

 

۲۳ خرداد ۱۳۸۶
آیت الله قمی، زندگی در حصر خانگی

 

پریروز پیرمردی ۹۵ ساله، غریبانه در مشهد درگذشت که قدیمی ترین و پرسابقه ترین مرجع تقلید دوران ما بود. در دوران کودکی ما، در مشهد دو مرجع وجود داشت؛ آیت الله میلانی و آیت الله قمی. آقای قمی شجاعت کم نظیری داشت. مبارزین جوان آن زمان که بعد ها رهبران اصلی انقلاب شدند، همواره به بیت ایشان رفت و آمد می کردند. بیتش همواره تحت کنترل ساواک بود . در ماجرای ۱۵ خرداد دوشا دوش امام فعال بود و ایشان را هم در مشهد دستگیر کردند. پدرش آیت الله حاج آقا حسین قمی بود که بزرگترین مرجع عصر خودش بود. او هم به شجاعت و سیاست معروف بود. وقتی چند روز از مشهد به خاطر کشف حجاب مهاجرت کرد، با عکس العمل عمومی روبرو شد و ماجرای مسجد گوهر شاد و کشتار آن جا پیش آمده بود. آقای حاج سید حسن قمی که پریروز در گذشت، در دهه ی ۴۰ شمسی به کرج تبغید شد. برای یک مرجع تقلید، جدا بودن از درس و حوزه علمیه خیلی تبعید مشکلی است. تا پیروزی انقلاب در همان حصر خانگی در کرج ماند. یادم هست در کودکی یک بار با پدر و دائی ام به کرج رفتیم و با آن که ممنوع بود، با موافقت پاسبان دم در برای دیدار کوتاهی ایشان را زیارت کردم. برای نسل ما که به مبارزه مذهبی علاقمند بودیم، در غیاب امام دیدن مرجع تقلید تبعیدی خیلی خاطره انگیز بود. موقع خدا حافظی یک رساله ی توضیح المسائلشان را به من دادند. با شیطنت کودکانه از ایشان خواستم برایم یادگاری بنویسد، بزرگتر ها چشم غره رفتند ولی ایشان قبول کرد. امروز داشتم آن رابا دست خط ایشان میخواندم. روایتی از قول امام مجتبی است که میفرماید: اگرعزت بدون مشکل و هیبت بدون قدرت می خواهی، از ذلت گناه بیرون آ و به عزت طاعت خدا برس. وقتی انقلاب در شرف پیروزی بود در روز ۱۷ شهریور ایشان به مشهد بازگشتند. استقبال پرشوری شد. منزل ایشان مرکز تجمع انقلابیون گردید. هر روز سخنرانی و راهپیمائی بود. یک بار هم با آن سن جوانی من در پایان راهپیمائی در منزل ایشان سخنرانی کردم. خود ایشان هم بود. از این که از امام زیاد تجلیل شود، راضی نبودند. قراربزرگان مبارزه بر این بود که در سخنرانی ها فقط اسم امام برده شود. قبل از سخنرانی شهید هاشمی نژاد هم آنجا بود، همین توصیه را تکرار کرد. یادم نمی رود تا منبرم تمام شد، آقای قمی به رویم آوردند که سه بار اسم آقای خمینی را آورد و یک بار اسم مرا نیاورد. البته نشانه جوانی و کم ادبی من هم بود. این حساسیت ایشان نسبت به امام به دلیل آن بود که خودشان را هم وزن امام در مبارزه می دانشتند. وهمین توهم بعد ها مشکل آفرین شد. آقای قمی به شدت سنتی فکر می کرد. شجاعت فوق العاده همراه با تفکر کاملاً سنتی، از خصوصیات آن مرجع بزرگ بود. هیچکس شجاعت کم نظیر او را نمی تواند انکار کند.از مصادره های اول انقلاب خیلی ناراحت بود و بعد از دیداری که با امام داشت، در اولین ماه های بعد از انقلاب، با رهبری آن سر ناسازگاری گذاشت. این رفتارهای ایشان منجر به حصر خانگی دوباره ایشان شد. باز دوباره دم در خانه آقای قمی پلیس ایستاد و رفت و آمد ها را کنترل می کرد و جز اقوام نزدیک، کسی نمی توانست بهحضور ایشان برسد. چند سال پیش که البته دیگر رمقی در وجود ایشان نمانده بود، حصر بیت ایشان برداشته شد. یکی دوباری به سفر حج و کربلا هم رفت. آخرین بار یکی دو سال پیش بود که در حرم مشهد ایشان را دیدم که روی ویلچیری به حرم آمده است. شاید زندگی او از این جهت بی نظیر بود که علیرغم عمر طولانی نزدیک به صد سال و داشتن قدیمی ترین منصب مرجعیت در میان مراجع فعلی، بیشتر عمرش را در قبل و بعد از انقلاب در حصر خانگی گذراند.

مشهدی های مذهبی در همه حال آقای قمی را خیلی دوست داشتند. اگر با نظرات و دیدگاه هایش هم موافق نبودند، اما او را برای شجاعت و تدین و صداقتش احترام می گذاشتند. وی دایی خانواده صدر بود. امام موسی و خواهران و برادرانش، خواهر زاده های او هستند. دایی بزرگ همسرآقایان احمد آقای خمینی و آقای خاتمی هم میشدو در بعد از دوران حصر وشاید در همان دوران هم آنان گهگاهی به دیدن ایشان می رفتند. خدا رحمتش کند.

 

۲۲ خرداد ۱۳۸۶
مشکل بزرگ دست دادن با خانم ها و آقای خاتمی

 

وقتی آقای خاتمی برای سفر رسمی به آلمان رفته بود، خانم مرکل که الان صدراعظم آلمان است، رهبر حزب اقلیت بود. جزء برنامه آقای خاتمی بود که با وی هم ملاقات کند. ما به وی خبر داده بودیم که آقای خاتمی به خانمها دست نمی دهند. خیلی ناراحت شد. طبیعی بود که این کار را توهین آشکار تلقی می کرد.  آمد و دست نداد و بعد هم مصاحبه ی مفصلی کرد که رئیس جمهور ایران با آن همه ادعای روشن فکری حتی حاضر نشد دست بدهد. در هامبورگ هم که امام مسجد بود، با اینکه امام قبلی به خانم ها دست می داد اما ایشان به دلیل همان تقیدات دینی این کار را نکرد. وقتی سر و صدای اخیر اینترنتی و کیهانی را دیدم، فکر می کردم اگر آقای خاتمی اهل دست دادن بود که آن روزهای سیاست دست می داد.  الان همه ی رهبران دینی برجسته ی سنی و بسیاری از روحانیون شیعی غیر ایرانی رسماً به خانمها دست می دهند. حتی اگر حرام باشد، استدلال می کنند چون طرف آن را اهانت تلقی میکند باعث وهن اسلام است. خیلی ها این استدلال را به آقای خاتمی گفته اند، خیلی ها هم انتظار دارند که آقای خاتمی پا به زمین بکوبد و بگوید طبق این عناوین ثانوی اشکال ندارد و خوب میکنم که دست میدهم. اما آقای خاتمی زیر بار نرفته . من هم البته در مراسم آن روز ایتالیا نبوده ام؛ و دیدم که دفترشان هم تکذیب کرده است؛ اما اگر هیچکدام از اینها هم نبود، می دانستم که آقای خاتمی به خانم ها دست نمی دهد. من نمیدانم آن فیلم مونتاژ بوده یا نه ولی میدانم مونتاژ فیلم و تنظیم آن به خصوص در این چند ماهه تا انتخابات می تواند خیلی نان و آب دار باشد. کسانی که مسئله ی دست دادن آقای خاتمی به یک خانم را در حد مشکل بزرگ کشور می خواهند تبدیل کنند، حالا با توضیح دفتر ایشان شاید به این فکر بیفتند که مملکت ما مشکلات بزرگتری از دست دادن یا ندادن آقای خاتمی و یا هر کس دیگری هم دارد. واقعا در این وضعیت بحرانی چه مسائلی مسئله ی اصلی کشور می شود؟ البته ناگفته نماند که یکی از مشهورترین حرفهای دیپلماتیک این است که خیلی از مقامات خارجی می پرسند آیا این جزء پروتکل شماست که وقتی تنها هستید دست می دهید و وقتی هیأت هستید، دست نمی دهید؟ راست و دروغش گردن آنهایی که میگویند.

 

8 4        ۱   ۲    ۳    ۴       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.