۱۱ خرداد ۱۳۸۵
تصمیمات مسئولان و تأثیرآن بر شهروندان

 

هفته ی گذشته فرصتی شد تا کتاب کوچکی به نام "عطرسنبل، عطر کاج" را بخوانم. خانم فیروزه جزایری زندگی خود وخانواده اش در خارج کشور را با نگاه به بخشهای واقعی ولی شیرین و تا حدودی طنزآمیز به انگلیسی نوشته و به فارسی روانی ترجمه شده است. ضمن همه نکات شیرینی که دارد در لا به لای نوشته هایش به مفهوم مهمی اشاره می کند: افکار عمومی جهان در مورد هر فرد بر اساس اخباری شکل می گیرد که درآن مقطع تاریخی ازآن کشور می شنوند. یک روز همکلاسی ها و دوستان، او را به عنوان پولدار، فردا به عنوان انقلابی، روز بعد به عنوان گروگانگیر و دهها عنوان دیگر که فرد در به وجودآمدن آن هیچ نقشی نداشته است، می شناختند. در مورد همسرفرانسوی اش هم می نویسد: فرانسوا کافی بود اسم فرانسوی اش را بگوید تا مردم او را جالب توجه بدانند. در دورانی مردم آمریکا شوهرم را که می دیدند یاد خوشی هاشان می افتادند و من را که می دیدند یاد گروگانها می افتادند. وقتی اینها را می خواندم به این نکته بیشتر فکر کردم که تصمیمات مسئولان هر کشوری چگونه بر زندگی تک تک شهروندان کشورش تأثیر می گذارد. همان شهروندانی که در این تصمیمات هیچ نقشی نداشته اند.    

 

۱۰ خرداد ۱۳۸۵
از راه شیراز

 

امروز ظهر با آقای خاتمی وارد شيراز شديم، پرواز مستقيم به تهران نبود. چند ساعتی مجبور بوديم در شيراز بمانيم. در فرودگاه جمع ۱۰۰ نفری از مسئولان سابق به استقبال آمده بودند؛ البته استاندار فعلی هم بود، دستش درد نكند، باز هم به معرفت شيرازی ها.

آقای انصاری لاری، استاندار سابق فارس، كه فكر كنم به خاطر تلاش‌هايش فارسی ها قدر او را می‌دانند، ميزبان چند ساعته‌ی ما در شيراز بود كه با امكانات غير دولتی از ما پذيرايی كرد.

ديشب در كويت مراسم زودرس سالگرد ارتحال امام را در سفارت ايران در كويت برگزار كردند كه البته جلسه‌ای شد برای ديد و بازديد آقای خاتمی با چهره‌های فرهنگی و فكری كويت، خانواده‌های ايرانی هم آمده بودند. نيم‌ساعتی از راه افتادن آقای خاتمی به سمت ماشين برای ترك سفارت گذشته بود كه تك‌تك اعضا خانواده‌های ايرانی، از سر و كول هم بالا می‌رفتند تا با آقای خاتمی عكس بگيرند يا با وی حرف بزنند. احساسات طبيعی فراوانی بود. يادم افتاد از مسئولان يكی از سفارت‌خانه‌های كشورمان تعريف می‌كرد، چندی پيش مسئول عالی‌رتبه‌ای از ايران به آن كشور رفته بود، مسئولان تشريفاتیی وی، از سفير خواسته بودند كه به خانواده‌ها بگويد مثل وقتی كه آقای خاتمی می ‌آيد ابراز احساسات كنند.

ديروز بعد از سخنرانی آقای خاتمی در اجلاس بانک توسعه كشورهای اسلامی يكی از مسئولان فلسطينی به آقای خاتمی گفت: علی‌رغم همه تبليغاتی كه به گوش شما می‌رسد، اگر شما امروز در فلسطين كانديدا شويد بيشتر از همه رأی خواهيد آورد. اين جمله‌ی پرمعنايی بود.

 

۰۹ خرداد ۱۳۸۵
آقای خاتمی در كويت

 

بانک توسعه سازمان كنفرانس اسلامی هر ساله با حضور وزيران اقتصاد كشورهای اسلامی نشستی دارد كه به عنوان مهمان ويژه يكی از شخصيت های بين‌المللی سخنران اين اجلاس است. امسال اين نشست در كويت برگزار می‌شود و آقای خاتمی مهمان ويژه آن است. به همين دليل دو سه روزی است كه با آقای خاتمی در كويت هستيم. اما اگر چه دليل دعوت رئيس‌جمهور سابق ايران، اجلاس بانك توسعه بود ولی دولت كويت از ايشان به عنوان مهمان رسمی و تقريباً با پروتكل رهبران كشورها استقبال كرده است و ملاقات با امير، نخست‌وزير، وليعهد، رئيس مجلس كه البته چند روزی است منحل شده و مذاكرات مهم با آن‌ها و ضيافت رسمی نخست‌وزير به افتخار آقای خاتمی با حضور همه شخصيت‌های سياسی كويت جزء برنامه‌های رسمی بود. در فرودگاه نيز وزير دربار و وزير اقتصاد به نمايندگی از امير حاضر بودند.

همه مسئولان رسمی از دوران رياست‌جمهوری خاتمی با عنوان دوران آرامش منطقه خليج‌فارس ياد می كردند. گرچه امير كويت نگرانی خود از مسئله هسته‌ای ايران را با تعبير نگرانی از آلوده شدن خليج فارس به زباله‌های اتمی بروز داد اما بلافاصله اضافه كرد كه انرژی هسته‌ای البته صلح‌آميز حق مسلم مردم ايران است.

غير از استقبال رسمی، سخنرانی آقای خاتمی در مركز فرهنگی عبدالعزيز بابطين در مورد چالش‌های دنيای اسلام مورد استقبال انديشمندان كويتی قرار گرفت. آقای خاتمی در اين سخنرانی غرب‌پرستی و سنت‌پرستی را به يک اندازه مردود دانست و اين برای مردم كشوری مثل كويت كه عموماًً مديريت فكری‌اش را غرب‌پرستان يا سنت‌پرستان بر عهده دارند حرف تازه‌ای بود.

اخيراً امير كويت پارلمان را منحل كرده است تا يک ماه ديگر دوباره انتخابات شود. به اين دليل همه محلات كويتی پر از جنجال‌های تبليغاتی است. ديوانيه اطاق‌های بزرگی است كه همه صاحب نفوذان اقتصادی و سياسی صاحب يكی از اين ديوانيه‌ها هستند و در اين ايام مركز تبليغات انتخاباتی شده است. به دليل نفوذ و جايگاه آقای خاتمی در ميان مردم، صاحبان خيلی از اين ديوانيه‌‌ها اصرار بر حضور ايشان در اين مراكز را داشتند. طبيعی بود كه آقای خاتمی نمی‌توانست در آن‌ها شركت كند.أقاي جعفر موسوي سفيرایران هم مورد علاقه مردم و دولت کویت است و در شرف تغییر. فضای رسانه‌ای كويت هم خيلی به سفر و سخنان آقای خاتمی منعطف است. كاش اهميت نقش فردی مثل خاتمی كه هم‌چنان در ميان رهبران و مردم منطقه از اهميت فوق‌العاده و متفاوتی با دولتمردان فعلی برخوردار است در سياست داخلی و خارجی كشورمان نيز مورد توجه قرار می گرفت.

وزير دربار كويت وقتی متوجه شد كه آقای خاتمی با پروازهای عمومی به كويت آمده و به دليل نبود هواپيما در پايان سفر، ايشان قرار است از طريق يكی از شهرستان‌های ايران و تغيير پرواز به تهران سفر كند، اصرار عجيبی می‌كرد كه هواپيمای اختصاصی در اختيار آقای خاتمی و همراهان قرار دهد كه طبيعی بود با مخالفت سرسختانه‌ی آقای خاتمی مواجه شد. احساس عجيبی در اين سفرها وجود دارد كه مشخص می كند خاتمی برای كشور سرمايه بزرگی است كه در شرايط فعلی می تواند نقش برجسته‌ای داشته باشد هرچند حاكمان فعلی آن را ناديده بگيرند.

 

۰۸ خرداد ۱۳۸۵
افغانی ها

 

دیدار رئیس جمهور افغانستان از ایران فرصتی است که به بعضی مسائل مربوط به افغانستان توجه ویژه شود:

۱. واقعاً غم طولانی مدت مردم افغانستان را مردم دنیا فراموش نمی کنند. نزدیک سی سال است که این کشور در آتش مارکسیستها، گروه های جهادی، طالبان و آمریکائی ها می سوزد. گر چه انگیزه های این گروه ها متفاوت بوده است ولی در هر صورت خرابی و در به دری آن را مردم شریف و دوست داشتنی افغانستان تحمل کرده اند. کاش رئیس جمهور و سایر مدیران افغانستان، پایان این روزهای تلخ را نوید دهند.

۲. در بین صداهای انفجار و خشونت، صدای اندیشمندان و فرهنگ دوستان افغانستان، کمتر به گوش جهانیان می رسد. برای ما که زبان فارسی پیوند مشترکمان هست نیز این ابعاد ناشناخته است. وبلاگ نویسان، شاعران، رمان نویسان و روزنامه نگاران فارسی نویس خیلی فراوان شده اند. امکانات اندک آنان باعث شده تا نتوانند صدای خود را حتی به گوش ما برسانند. وظیفه ی ملی ما در جهت گسترش فرهنگ مشترک فارسی این است که به معرفی وبلاگ و شعر و رمان و روزنامه ی افغانی بپردازیم.

۳. در میان مهاجران مختلفی که در ایران هستند، افغانی ها از صبر و مظلومیت احترام برانگیزی برخوردارند. در چهره ی تک تک آنان غم غریبی را می توان دید. این در حالی است که اکثر آنان زحمتکش ترین آدم های این روزگارند. نمی دانم آیا باید آنان را به زور به کشورشان فرستاد تا آن جا را آباد کنند، یا به اراده ی آنها احترام بیشتری گذاشت. وقتی آن ها حاضرند در کشور غریب بیشترین تلاش را انجام دهند، نشانه ی آن است که در کشورشان حتماً رنج فراوانی هست که از آن می گریزند.

همه ی ما، برای افغانی ها آرزوی سربلندی داریم؛ و امیدواریم روزهای خوب دوری از خشونت و بازسازی کشورشان در انتظار آنان باشد. از تأثیر گذاران فرهنگی افغانی هم انتظار می رود که با خشونت کور مبارزه و به صلح و آرامش افغانستان کمک کنند.

از همه ی افغانی هایی هم که به وب نوشت سر می زنند و لینک داده اند و بعضی مطالب آن را در مجلات و روزنامه هایشان منتشر می کنند، ممنونم.

 

۰۷ خرداد ۱۳۸۵
تلاش برای انتشار مجدد روزنامه ی ایران و آزادی دستگیرشدگان

 

دیروز در روزنامه ی اعتماد ملی یکی از پر معناترین کاریکاتورها را دیدم. هادی حیدری تصویری از مانا نیستانی، کاریکاتوریست زندانی کشیده بود که با لباس زندان، نامه ی همراه با عشق و محبت خود را تقدیم به ترک زبانان کشورمان کرده بود. آذری های ایرانی هم پر احساس تر از آنند که پیام این نامه ی محبت آمیز را دریافت نکنند. امیدوارم مانا نیستانی از زندان بیرون بیاید و خودش با زبان کاریکاتور بهترین دسته گلهای محبت آمیز را به ترکها تقدیم کند.

ما همه ایرانی هستیم. همه باید بدانیم ایرانی فارس و ترک و عرب و بلوچ و کرد و لر و گیلک برای هر کسی که ایرانی باشد محترم است و نباید به هیچ یک از آنان اهانتی روا داشت. همچنانکه مسلمان و ارمنی و یهودی و زرتشتی و سایر گرایش های دینی همه یک اندازه ایرانی هستند.

یقین دارم مانا نیستانی و نویسندگان حرفه ای روزنامه ی ایران هم چنین می اندیشند؛ حتی اگر سیاست های حاکم بر روزنامه متفاوت باشد.

تلاش برای کار دوباره ی روزنامه ی ایران و آزادی دستگیرشدگان آن فرصتی است برای ادای احترام به همه ی اقوام و لهجه ها ی ایرانی و دادن فرصت به همه ی آنان که از ترک زبانان عذر خواهی مجدد کنند. آنها هم که برای مقابله با احساسات قومی راه خشونت را بر می گزینند و به سرکوب دولتی و خشونت آمیز دست می زنند، اشتباه بزرگی می کنند که بیشتر به شعله ور شدن این آتش خطرناک کمک می نماید.

 

۰۶ خرداد ۱۳۸۵
روزنامه ی ایران و آذری های ایران

 

هفته ی گذشته در پی اهانت روزنامه ی ایران به آذری ها، فضای متشنجی در کشور به وجود آمد. این فضا به خصوص در دانشگاه ها ظهور بیشتری داشت. در این رابطه چند نکته ی مهم قابل توجه است:

۱. واقعیت این است که ایران به خاطر تنوع قومیت ها و زبان ها و گویش های متفاوت دارای حساسیت فراوانی است و هر نوع بی توجهی و یا نادیده انگاشتن این تنوع می تواند به یکپارچگی کشور ایران آسیب جدی بزند. باید توجه کرد که همه ی اقوام متفاوت و مختلف در چارچوب ایران مستقل خود را شناخته اند و طبعاً باید از حقوق متساوی برخوردار باشند تا به وحدت ایران آسیبی وارد نیاید.

۲. اهانت و تمسخر و تحقیر قومیت ها و لهجه ها، دارای ریشه های سیاسی تاریخی است و همواره از آن برای آسیب رساندن به وحدت ملی استفاده می شده است. متأسفانه فرهنگ تمسخر اقوام و لهجه ها، به خصوص با گسترش امکانات ارتباطی مثل اینترنت و sms رواج فراوانی یافته است و بدترین اثری که در جامعه ای مثل کشور ما می گذارد این است که اندک اندک قبح تمسخر و استهزاء اقوام و لهجه ها کم می شود. باید اصحاب ارتباطات در برابر رواج جک سازی برای اقوام و لهجه ها نقش پیشتازی داشته باشند و با آن مبارزه ی همگانی و فرگیر را سامان دهند.

۳. روزنامه و رسانه جایی است که استباه یک فرد به صورت سریعی به جامعه منتقل می شود. گمان من بر این است که ترک زبانان ایران که همواره بیشترین سهم را در خلق فکر و اندیشه در ایران داشته اند به خوبی می توانند درک کنند که روزنامه نگار و کاریکاتوریست مثل سایر آدم ها می تواند اشتباه کند. مهم آن است که به سرعت به اشتباه خود پی ببرد و عذرخواهی نماید. قطعاً ابراز ناراحتی و خشم آذری های ایران برای زندانی شدن روزنامه نگار و کاریکاتوریستی که به اشتباهش پی برده و عذرخواهی کرده و یا تعطیل شدن یک روزنامه نبوده است. ابراز تنفر از اهانت به اقوام و لهجه ها، چیزی است که همه ی ایرانیان در آن شریک هستند ولی قرار گرفتن در ردیف کسانی که علاقه مند به تعطیلی روزنامه ها و زندانی شدن روزنامه نگاران هستند، چیزی است که قبل از همه آذری های ایران هم با آن مخالفند و باید آن را ابراز کنند.

 

۰۵ خرداد ۱۳۸۵
فهم مشترک

 

در ایام جنگ، آقای هاشمی رفسنجانی در پایان خطبه های نماز جمعه بخشی را عربی می خواند تا به مردم عراق پیام دهد. در محافل سیاسی معروف بود وقتی از مرحوم آقای حکیم که عرب زبان بود و فارسی را هم خوب نمی دانست، می پرسیدند نظرت در مورد خطبه های آقای هاشمی رفسنجانی چیست، می گفت از بخش فارسی آن چیزهایی می فهمم ولی از بخش عربی هرگز.

چند روز پیش یکی از مقامات فرهنگی عرب آمده بود پیش آقای خاتمی. صحبت از عربی حرف زدن شد. آقای خاتمی می گفت یک ایرانی رفته بود مکه؛ وقتی برگشته خیلی با تعجب برای همشهری ها نقل می کرد که واقعاً عرب ها عجیب آدم هایی هستند. هر چه ما به آنها فحش می دادیم و بد و بیراه می گفتیم، آنها برای ما آیه ی قرآن می خواندند. از طرفی چون دیده بود نمازشان همان نماز ماست، اضافه کرده بود عرب ها فقط نمازشان را فارسی می خوانند!

این ها که شوخی بود ولی یکی از مشکلات اساسی در همه ی امور این است که فهم ها از یکدیگر مشترک نیست. این مشکل فقط در حوزه ی زبان شناسی و ترجمه نیست. خیلی وقت ها مبانی مختلف، آدم ها را به فهم گوناگون از یک پدیده دچار می کند.

 

۰۴ خرداد ۱۳۸۵
دوم خرداد و غافلگيری ‌های متفاوت (قسمت سوم)

 

بعد از دو یادداشت در مورد غافلگیری های دوم خرداد، امروز آخرین بخش آن را می خوانید:

۴. آقای خاتمی هم يكی از غافلگير شدگان اصلی انتخابات دوم خرداد بود. به خوبی يادم هست در يكی دو روز به انتخابات در جمعی از همراهان، آقای خاتمی می ‌گفت بهترين وضعيتی كه تصور می ‌كند و آرزو دارد اين است كه انتخابات با برتری وی به دور دوم برسد و در دور دوم با تلاش طبيعی حكومت، او رأی كافی نياورد، اعتقادش هم اين بود كه اين مجموعه می ‌تواند پشتوانه خوبی برای او باشد تا با كمک همه بزرگان و اهل فكر همراه، در طول چهار سال، مانيفست مشخصی برای آينده ی كشور تهيه كند و بر اساس آن بتواند با توجه به واقعيات و آرمان‌های مترقی كشور به وسيله خود او و يا هر كسی از آن جريان، ادامه داده شود. اين غافلگيری، خاتمی را به گردونه ی سخت اجرا و حكومت بی ‌مانيفست پرتاب كرد. در طول ۸ سال واقعاً او و همه ی اصلاح‌طلبان تلاش بی امانی انجام دادند ولی اگر دستور كار مشخصی بود و هر كس می دانست بايد چه كند، خانه‌های جدول اصلاحات كشور به طور متوازن و همه جانبه پر می ‌شد و در تاريخ پر فراز و نشيب اصلاحی كشورمان برای اولين بار اصلاحات و حركت‌های اصلاحی نهادينه می ‌شد و راه برگشت وجود نداشت. هنوز هم گاهی در جلسات مختلف و يا سخنرانی‌های عمومی می ‌شود از لابه‌لای سخنان خاتمی اين افسوس را شنيد كه اگر با برنامه كار مشخص آمده بود وضع آينده سياسی كشور اين نبود.

اين غافلگيری‌ها جزئی از تحليل انتخابات دوم خرداد است ولی علی‌رغم اين‌ها انديشمندان و تاريخ‌شناسان به طور جدی قبول دارند كه اگر چه راه اصلاحات با سرعت لازم پيموده نشد ولی باز هم دوم خرداد آغاز يک جهش بزرگ در تاريخ ايران بود و هيچ‌گاه دستاوردهای مؤثر آن نمی‌تواند از تاريخ ايران حذف شود.

 

۰۳ خرداد ۱۳۸۵
دوم خرداد و غافلگيری ‌های متفاوت (قسمت دوم)

 

از دیرور بحث غافل گیری های دوم خرداد را آغاز کردم و به یک مورد آن اشاره نمودم. اینک دومین و سومین غافل گیری:

۲. گروه‌های سياسی چپ و راست آن روز كه غافلگيرشدگان ديگر انتخابات دوم خرداد بودند؛ در اثر اين غافلگيری احزاب راست كه بعداً محافظه‌كار نام گرفتند به فكر انتقام افتادند و علی رغم اختلاف نظرها، با وحدتی كم‌نظير از همه امكانات اجرايی و به خصوص رسانه‌ای كشور استفاده كردند و در برابر اين انتخاب ايستادند. گروه‌های چپ هم كه بعداً اصلاح‌طلب ناميده شدند، از يک ‌سو دچار آفت قدرت شدند و از سوی ديگر بعضی از آنان واقعيت كشور را نشناختند و آن‌قدر توقعات را بالا بردند كه ديگر در كشوری با ساختار قدرتی كه در ايران هست هيچ‌كس نمی ‌توانست پاسخی برای آن توقعات پيدا كند و در نتيجه هر كاری كه می ‌شد در چشم مردم اندک تلقی شود.

نداشتن مرز درستی بين احزاب اصلاح‌طلب كه رسالتشان اصلاحات در داخل چارچوب نظم فعلی بود با اپوزيسيون واقعاً برنداز نيز از دلايل آن بود كه احزاب اصلاح‌طلب غافلگير شوند و راه روشن و واحدی برای اداره ی اصلاحات نيابند.

۳. شايد عجيب باشد ولی سرنوشت دين خدا هم دچار غافلگيری شد و آسيب‌های جبران ناپذيری ديد. از يک ‌سو دين ابزار قدرت شد كه با قدرت آن قرار بود رقيب سياسی رأی ‌آورده در انتخابات دوم خرداد نابود شود و به همين دليل تلاش فراوانی شد تا جبهه متدينان را در برابر انتخاب مردم قرار دهند. البته متدينان به خوبی ابزاری بودن و سياسی بودن استفاده از دين را می ‌فهميدند ولی لااقل برای آنان نگرانی ايجاد شد. اكثريت مردم هم كه خاتمی را انتخاب كرده بودند بی دين نبودند و از اين‌كه بسياری از جنايت‌ها و بی دينيی ها به نام دين ارائه می شود دچار بحران شدند. انتقام از رقبا بعضاً به مخالفت با دين منجر می ‌شد. در اين ميان اكثريت مراجع تقليد و مردم مسلمان كشور كه نمی ‌فهميدند چرا اين همه بر بی دينی منتخب دوم خرداد وجود دارد از اين همه سياست‌بازی با هزينه كردن دين و مقدسات غافلگير بودند و نگران. اما صدای چكاچاک شمشيرهای رقابت سياسی از اردوگاه دين می ‌آمد.

(ادامه دارد...)

 

۰۲ خرداد ۱۳۸۵
دوم خرداد و غافلگيری ‌های متفاوت (قسمت اول)

 

از حماسه ی دوم خرداد كه – يادش به خير- خیلی ها با عنوان غافلگير كننده ياد كرده‌اند. در اين يادداشت كوتاه بر آنم تا غافلگيری ‌های گوناگون و متفاوت آن را مرور كنم:

۱. مسئولان رسمی و متوليان آن روزهای حكومت، بيشترين غافلگيری را در اين حادثه داشتند. گمان اين ‌كه جدای از تصميم كلان حكومت، كس ديگری برای پست رياست جمهوری بتواند انتخاب شود غير قابل باور بود. يادم هست بعد از آنكه دفتر رياست جمهوری را تحويل گرفتم، كارمندان آن ‌جا تعريف می كردند كه از طرف رقيب سرشناس آقای خاتمی، از دفتر آينده ی خود بازديد هم كرده بودند. اين غافلگيری حكومتی متأسفانه برای مردم و تاريخ سياسی ايران، با انتقام سخت و دردناكی روبه‌رو شد. قدرت بخش‌های ديگر حكومت روز به روز افزون شد و رسالت اصلی ‌شان مهار كردن و ضربه زدن به انتخاب شوندگان و انتخاب كنندگان گرديد. اگر روزی كشته‌شدگان، دستگيرشدگان، محاكمه شدگان، آواره شدگان، بيكار شدگان، شكنجه‌شدگان و يا روزنامه‌ها و رسانه‌های بسته شده و يا بولتن‌های متفاوت همراه دولت خاتمی را بشود ليست كرد به عمق اين ادعا می توان پی برد. تعبير " هر ۹روز يك بحران" خاتمی را هم كه به ياد داريد؛ و مهم‌تر از آن برای اين‌كه ديگر كشور دچار چنين غافلگيری نشود، سيستمی تنظيم شد كه مركز اصلی تأثيرگذاری بر انتخابات به نوعی در اختيار باشد. از سويی سازمانها و مراكز گوناگون دينی و سياسی و اجتماعی با مشوق‌های گوناگون از بودجه ی بيت‌المال با محوريت تصميم‌گيری دولتی به وجود آمد كه در انتخابات‌های عمومی تأثيرگذار اصلی باشد و از سوی ديگر نهادهای نظارتی و عمدتاً شورای نگهبان بدون كوچكترين رودربايستی به حذف قانونی و غير قانونی همه ی كسانی كه نمی ‌پسندند و به طور حداكثری اقدام كرد. نمونه‌های عملی آن را در انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهوری دوره ی نهم می ‌توان به خوبی ديد. مسئولان رسمی حكومت با چنين روشی تلاش كردند تا ديگر در هيچ انتخاباتی غافلگير نشوند؛ مگر آن‌كه در شرايطی به همت مردم اين تمهيدات اثر نكند.

(ادامه دارد...)

 

8   4       ۱    ۲    ۳   ۴       3  7
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.