۱۱ خرداد ۱۳۸۴
موزۀ رياست جمهوري

 

موزۀ رياست جمهوري افتتاح شد، و به نکاتی در این موضوع توجهم جلب شد: قطعاً تاريخ در مورد آن چه که در موزۀ آقاي خاتمي مانده است قضاوت عجيبي خواهد کرد. با اين که خيلي برايم سخت است که از روحيات شخصي آقاي خاتمي چيزي بنويسم اما به بهانۀ موزه لازم مي دانم شهادت دهم که آقاي خاتمي هيچ هديۀ دوستانه اي را هم وارد زندگي شخصي اش نکرد. همسر و فرزندانش نيز وقتي هديه شخصي به نام آنان فرستاده مي شد و يا در سفر مقامات به ايران به آنان داده مي شد، همه را به موزه مي دادند. اين خصلت خاتمي و همسر و فرزندانش همان است که تاريخ دربارۀ آن قضاوت عجيبي خواهد کرد. گاهي رئيس جمهوري و يا پادشاهي در کنار هدايا، ميوه اي، شريني اي و يا هديه خوردنی مي آورد، براي بچه هاي دفتر رئيس جمهور روشن بود که آقاي خاتمي مي گويد اين ها را بين کارکنان دفتر تقسيم کنند. آقاي خاتمي و زن و فرزندانش پاک ترين زندگي شخصي را داشتند. کاش مي توانستم خيلي چيزها را بگويم، حيف که نه او راضي است و نه من علاقمندم در اين حوزه ها چيزي بنويسم که صفاي بي رياي آقاي خاتمي خدشه دار نشود. اگر موزۀ آقاي خاتمي فعالتر شود مردم در اين مورد با من هم نظر خواهند شد. البته مي گويند بعضي موزه ها مربوط به بعضي افراد، فقط اجناسي که جايي براي نگهداري آن وجود ندارد به چشم مي خورد!!

موزۀ رئيس جمهور که به تلاش آقاي مهندس علي خاتمي برادر سالم و صادق آقاي خاتمي آماده شد. بنا به گزارشی که ايشان آن را خواند اشياء اهدايي موجود بيش 1660 قطعه است که بخشي اهدايي رؤسا، عده اي اهدايي شخصيت ها، جمعي توسط مردم و گروهي اشياء متعلق به هنرمندان خالق اثر.

بخشي مربوط به دوران مرحوم بازرگان، بني صدر، شهيد رجائي هم هست که هر کدام دوران کوتاهي داشتند. هداياي مربوط به دوران رياست جمهوري آيت الله خامنه اي هم بالغ بر 200 اثر است که در همين موزه بايگاني مي شود. آقاي هاشمي رفسنجاني هم هداياي خود را در ساختماني در رفسنجان نگهداري مي کنند.

*****

قسمت پرسش و پاسخ تا آخر هفته آینده تعطیله!

 

۱۰ خرداد ۱۳۸۴
گنجي آزاد شد

 

همين ديروز صبح که هنوز خبر نداشتم گنجي آزاد شده، رفته بودم پيش يکي از مقامات که يک دو هفته پيش هم پيش او رفته بودم تا در مورد آزادی گنجي تلاش کند. گفت که با آقاي فلان و فلان صحبت کرده ام. ولي گفته اند تا قبل از انتخابات امکان ندارد. باشد برای بعد از انتخابات! نيم ساعت بعد مصطفي تاج زاده زنگ زد که اکبر آزاد شده، خوشحال شدم. با توجه به خبري هم که نيم ساعت پيش شنيده بودم به خيلي چيزها فکر کردم که لابد شما هم به آن فکر مي کنيد! منجمله به اثر مقاومت و اعتصاب غذا و از اين قبيل چيزها!!

نزديک غروب بودکه رفتم منزل گنجي تا به همسر و فرزندانش چشم روشني بگويم و هم احوال اين دوست قدیمی را بپرسم. مثل قبل از زندان با همان نشاط بود و پر شرّ و شور. دوستان مختلفي از صبح با او ديدار کرده بودند. تعريف مي کرد که در زندان به او گفته بودند به مرخصی برود و او هم پا توي يک کفش کرده بوده که بايد اعلام کنيد اعتصاب غذا داشته ام. آن ها هم اعلام کردند ولي بعدش که تلويزيون گفته که غذاي زندان را مي خورده گفته حاضر به پذيرش مرخصي نيستم. مقامات زندان به صورت کنفرانس مجبور شده اند با يکي از چهره هاي معروف که از دوستان نزديک گنجي است و نمي دانم بايد اسمش را ذکر کنم يا نه تلفني حرف بزنند تا راضي شود که به مرخصي بيايد.

منزل گنجي که بودم هاشم آغاجري هم آمد. خيلي وقت بود نديده بودمش. فکر مي کردم با نظرات انتخاباتی سازمان مجاهدين انقلاب هم نظر است که ديدم، نه. حرف هاي وي کاملاً متفاوت است. يادي هم از سه زندان ملي مذهبي شد که نجيبانه بدون آن که حکمي به آن ها ابلاغ شده باشد در زندان هستند.اکبر نوشته هاي ابراهيم نبوي در مورد خودش را خوانده بود. صحبت از نوشته هاي من هم شد خانم گنجي بي مقدمه پرسيد شما چت هم مي کنيد. گفتم بله. موقعی که موبایلم دستم بود هاشم هم به اکبر گنجي تذکر داد که اين موبايل دوربين هم هست!

معلوم نيست که گنجي تا کي مرخصي است ولي ظاهراً با وقت پاياني مشخصي به مرخصي نيامده. وقتي مصطفي تاج زاده زنگ زد پرسيدم که گنجي تا کي مرخصي است. گفت تا چه کسي در انتخابات پيروز شود!

در هر حال از آزادي گنجي خوشحال هستيم و اميدوارم روزي برسد که کسي به خاطر انديشه زندانی نشود.

۰۹ خرداد ۱۳۸۴
کانديداهايي که در ايران نبوده اند

 

از جالب ترين نکات تبلیغات بسياري از کانديداها اين است که جوري حرف مي زنند گويا بيست و چند سالي است در خارج از کشور بوده اند و هيچ مسؤليتي نداشته اند و اکنون مي خواهند با برنامه هاي کاملاً جديد براي کشور برنامه ريزي کنند.

کمتر کسي هم دفاع از گذشتۀ بيست و چند ساله انقلاب را وظيفۀ خود مي داند حتی کسي مثل آقاي هاشمي رفسنجاني که از روز اول انقلاب تا کنون همواره يکي از دو سه نفر قدرتمند و تأثيرگذار و سياست گذار کشور بوده اند، بي آن که دفاعي از گذشتۀ خود بکنند، برنامه هاي جديد و کاملاً متفاوت ارائه مي کنند.

آقاي لاريجاني هم که با شعار هواي تازه تبليغاتش را شروع کرده، که باز گويا اصلاً مديريتي در صدا و سيما نداشته اند که لااقل بخشي از اين هواي تازه را به آن جا پمپاژ کند.

از همه جالب تر هم ايجاد جامعه باز که جوانان در آن زندگي آزاد و بي دغدغه داشته باشند، توسط سردار قاليباف است! فرماندۀ همان نيروز انتظامي که چند سالي است جوان ها ديده اند که با ماشين هاي شبیه زندان و پليس هاي رنگ هاي مختلف چوب به دست در گوشه و کنار شهر چقدر براي آنان آزادي آورده و خودشان خبر نداشته اند!

آقاي احمدي نژاد هم که به سر و سامان دادن به وضع ايران قانع نيست، جهان را مي خواهد آباد کند و در اوج صداقت که واقعاً اين صداقت آدم را مي کشد! از اصل دموکراسي ناراحت هستند و ادعا مي کنند که اصلاً کي گفته دموکراسي؟ ايشان هم تازه از صفر مي خواهند بسازند اين وطن را! به يک شرط کوچک که خدا کند برف بارندگي تا روز انتخابات نيايد!

حالا از اين جملات طنز و جدي گذشته: 1- جوري با مردم حرف زده مي شود که گويا مردم مقصر اصلي بوده اند که در اين کشور زندگي مي کرده اند و مديران که امروز کانديدا هستند هيچ نقشي نداشته اند. 2- چنان بی اعتنا به همۀ دستاوردهاي انقلاب که خود مديريت آن را بر دوش داشته اند هستند که يک ناظر خارجي به راحتي به اين باور مي رسد که گويا هيچ دستاورد مثبتي اين انقلاب نداشته است. 3- با چه منطقي مردم بايد سوابق اين کانديداها را فراموش کنند و باور نمايند که اين ها تغيير کرده اند؟ و راه جديد و زندگي جديد را مي خواهند نويد بدهند؟

آدم ها يي که خيلي از مردم دور مي مانند تصور مي کنند حق دارند مردم را ... حساب کنند. حال هر کسي هر کلمه اي که مي خواهد جاي اين نقطه چين خواهد گذاشت.

۰۸ خرداد ۱۳۸۴
ممنوع الخروج شدن فعالان سياسي

 

ممنوع الخروج شدن بعضي از فعالان سياسي يکي از مسائلي بود که در هفتۀ گذشته به درخواست و با حضور آقايان: عيسي سحرخيز، احمد زيد آبادي، دکتر نشاط و خانم شادي صدر در جلسۀ هيأت نظارت بر قانون اساسي مطرح شد.

حرف اصلي شان اين ها بود: پاسپورت هاي منقضي شده را تعويض نمي کنند. پاسپورت هايي که در بازرسي از منازل فعالان سياسي برده اند و طبعاً رسيدي هم نداده اند را پس نمي دهند. ادعا مي کنند که بنا به دستور مقام قضائي ممنوع الخروج شده اند در حالي که حتي احضار هم نشده اند. آدرس جاهاي مخصوص را مي دهند که براي حل مشکل گذرنامه به آن جاها برويد و در آن جا برگه هاي بازجوئي است در خصوص اصلاح طلب ها و در مورد حقوق بشر و جبهه مشارکت و رابطه با سفارتخانه ها و اطلاعات موازي و مسائل شخصي بايد بنويسند. بعضي ها رفته اند و چنين شده است.

يکي دو نفر هم براي سفر، گذرنامه را تحويل خروجي کنترل گذرنامه داده بودند، مهر خروج هم خورده، بعد در سالن خروجي آن ها را صدا زده اند و گذرنامۀ آنان را گرفته اند و آن ها را برگردانده­اند و پاسپورت را پس نداده اند که نداده اند. يعني قانوناً آن ها خارج از کشور هستند. مهمتر آن که به آنان رسماً هم نمي گويند ممنوع الخروج هستيد. فقط نمي توانند به خارج بروند!! بر اساس گفتۀ آنان محور اکثر اين مسائل نيروي انتظامي است. که فعلاً رئيس وقت آن قصد رئيس جمهور شدن دارد. اين در حالي است که طبق قانون ممنوع الخروج بودن بايد با اعلام قاضي باشد.

فعلاً قرار است دنبالش را  بگيريم، گمان نکنم تا بعد از انتخابات کسي پاسخ بدهد. بعدش هم که اگر جناح راست انتخاب شود که چه شود!

۰۷ خرداد ۱۳۸۴
پذيرش در WTO

از مهمترين خبرهاي اين ايام پذيرش ايران به عضويت در سازمان جهاني WTO است. پس از پذيرش ايران مقالات فراوان و اظهار نظرهاي رسمي زيادي شد که چقدر اين کار مي تواند به نفع اقتصاد و کشور باشد و تأثير مستقيم بر روي رشد اقتصادي کشور داشته باشد يعني در حقيقت کاري است که مردم اثر آن را در سفرۀ روزانۀ خود مي بينند. درهمه گزارش ها آمده که بيست و چند سال است که اين کار به دليل مخالفت آمريکا عملي نمي شود. امسال هم در اثر مذاکرات هسته اي  و بده بستان هايي که صورت گرفته اين موافقت حاصل شده است. مبارک باشد اما:
اگر اين مسأله و ده ها مسأله ديگر اقتصادي که به دليل مخالفت آمريکا تأثير مستقيم بر  سفره مردم دارد و فشارهاي اقتصادي فراواني بر ملت تحميل کرده و مي کند، درست است قيمت هر مرگ بر آمريکا چقدر است؟ آيا کسي پاسخگوي نتايج اين شعارها هست؟ آن هم شعارهايي که مردم آسيب  مسقيم آن را مي بينند؟
نکته دوم آن که آيا در شأن ملت پر غرور ماست که با اين منت و خفت به يک حق طبيعي خود برسد؟ و تازه آن يک پيروزي قلمداد شود؟

۰۶ خرداد ۱۳۸۴
قهرمانی مردم به جای آقای خاتمی

 

شعارهايي که آقاي خاتمي در انتخابات دوره­ي اول در سال 76 ارائه کرد، محافظه کارانه­ترين شعارهاي 8 سال گذشته­ي وي بود. آن شعارها در 8 سال گذشته سقف مطالبات بود و مورد استقبال عمومي قرار گرفت. از آن تاريخ به بعد مرتب شعارهاي خاتمي اصلاح طلبانه­تر، و حداکثري­تر مي­شد. امروز شعارهاي آقاي خاتمي قابل مقايسه با خرداد 76 نيست. اما خاتمي کف مطالبات مردم است و شعارهاي انتخابات 76 که بسيار محافظه­کارانه­تر از شعارهاي کنوني وي بود سقف مطالبات مردم محسوب مي­شد.

معناي اين تحليل اين است که مردم ايران مسير طولاني­اي را در اين 8 ساله پشت سر گذاشته­اند. اگر چه در افکار عمومي خاتمي امروز خاتمي آن روز نيست ولي راهي را که گشود خيلي جدي درجامعه طي شد.

اگر اين تعبير را به کار ببريم که خاتمي راه را در برابر جامعه گشود تا آنان به آن چه بخواهند برسند و در اين مسير به جاي آن که به فکر قهرمان بودن خودش باشد، به جامعه قهرمان انديشيد، تعبير گزافي نگفته­ام.

خاتمي خود را فدا کرد و جامعه را قهرمان کرد. در آينده نيز بايد نگران بود که انتقام از جامعه­ی قهرمان گرفته نشود و راه­هاي رفته شده به عقب برنگردد.

۰۵ خرداد ۱۳۸۴
فهم خواست مردم

 

آورده اند:

سلطاني به شاعري گفت چرا مي گوئي آن چه مردم نمي فهمند.

شاعر پاسخ داد: چرا نمي فهمي آن چه مردم مي گويند.

۰۴ خرداد ۱۳۸۴
به جاي دکتر معين

 

نوشته ي ديروز من در مورد اين که دستور رهبری در مورد تأييد صلاحيت معين و مهرعلیزاده حکم حکومتي نبوده، بي آن که سايت هاي معروف لينک بدهند بيش از ۲۶ هزار بازديد کننده داشت، با ۱۹۶ کامنت و ۹۴ ايميل. اکثراً به اين نوشته اعتراض داشتند عده اي طبق معمول گفته اند که همه اين ها سناريو و بازي است براي جمع کردن رأي، جمعي نوشته اند که حکم حکومتي بوده و نبايد پذيرفته شود، گروهي هم آورده اند که اين ها نشانه شکست جناح محافظه کار است و بايد اين فرصت را که آن ها مجبور به عقب نشيني شده اند را تبريک گفت. اما حرف من: معين آدم با صلاحيتي بود. شوراي نگهبان اشتباه کرد و جناحي عمل کرد که او را حذف کرد. افکار عمومي به صورت جمعي به اين رفتار اعتراض داشت. رهبري به عنوان مسؤل مافوق آنان دستور دادند که در وقت قانوني تجديد نظر شود.

آن ها هم اسم اين دو نفر را به ليست صلاحيت دارها اضافه کردند. به هر دليل که تا قبل از رد صلاحيت ها دکتر معين کانديدا شده بود حالا هم بايد ادامه بدهد. چون او نه تقاضا يي داشته، و نه از مواضعش کوتاه آمده و نه ديدگاهش را تغيير داده، به چه استدلالي مي تواند کنار بکشد؟ طبعاً براي کساني که از اول مخالف حضور در انتخابات بودند، و نمي خواستند رأي بدهند، اتفاق جديدي نيست قبلاً مخالف شرکت بودند الان هم هستند و کيهان و جناح راست و شوراي نگهبان هم که طرفدار انتخابات هستند، ولي نمي خواهند معين رأي بياورد هم هي اصرار مي کنند که حکم حکومتي است. مثل اين که آن ها هم حساسيت جامعه در مورد حکم حکومتي را مي دانند. تازه اگر حکم حکومتي هم باشد به شوراي نگهبان حکم داده اند، به معين چه ارتباطي دارد؟

اگر معين کنار بکشد يا بايد بگويد از اول براي رد صلاحيت آمده است که اين توهين به مردم است، يا بايد بگويد که رأي نمي آورد که رقابت بي معنا مي شود و يا بايد در صحنه حاضر شود مثل گذشته چون او بي دليل رد صلاحيت شده و امروز همان ها که رد صلاحيتش کرده بودند (با هر مکانيزمي که به معين ربطي ندارد) او را تأييد صلاحيت کرده اند.

هر کس گمان مي برد حضور يک رئيس جمهور اصلاح طلب لااقل مي تواند فضاي تنفس در آينده ايجاد کند شرکت مي کند و هر کس هم که به هر دليل مي خواهد تحريم کند، مي کند. اين ها حرف من بود. لازم ديدم توضيح بدهم.

البته اين اشکال هم چنان به قوت خود باقي است که بعضي از رد صلاحيت شدگان بي دليل رد صلاحيت شده اند. نمونه هايي مثل دکتر يزدي و ديگران و يا خانم ها که به طور کل حذف شده اند.

حرف هميشگي ام را هم تکرار مي کنم: وقتي به ايده آل ها نمي توان رسيد نبايد بي توجه به شرايط ساختاري و واقعي کشور که در هر صورت هست و ما هم در اين کشور زندگي مي کنيم از حداقل ها هم چشم پوشي کنيم.

 

۰۳ خرداد ۱۳۸۴
دستور رهبري حکم حکومتي نبود

 

وقتي شوراي نگهبان صلاحيت دکتر معين را رد کرد، اجماع کم نظيري در ميان همه ي نخبگان و نمايندگان تفکرهاي متفاوت بر عليه اين کار اشتباه و غير قانوني شوراي نگهبان شکل گرفت. حتي کساني که قاعدتاً نمي بايست به خاطر پايگاه فکري و سابقه ي سياسي خود از اين کار حمايت کنند، به دليل فضاي سنگين افکار عمومي مجبور شدند که عليه رد شدن صلاحيت دکتر معين موضع بگيرند. در اين فضاي سنگين که يا به مشارکت حداقلي و رياست جمهوري بي پشتوانه منجر مي شد يا به بازگشت دکتر معين، مقام رهبري به شوراي نگهبان دستور تجديدنظر در رد صلاحيت دکتر معين و مهرعليزاده دادند. مفهوم اصلي اين دستور همان بود که همه ي نخبگان مي گفتند: کار شوراي نگهبان اشتباه و غير قانوني است.
به عقيده ي من شوراي نگهبان که از درز کردن خبر رد شدن معين و عکس العمل هاي وسيع نخبگان و منجمله جلسه ی مهم دولت در روز يکشنبه اطلاع حاصل کرده بودند با سرعت و قبل از پايان وقت قانوني فقط به تأييد 6 کانديدا بسنده و خبر آن را به سرعت و به شکل غير معمول قبل از آن که به وزارت کشور اعلام شود از صدا و سيما منتشر کردند.
طبيعي بود که در چنين فضايي اشتباه شوراي نگهبان قابل تحمل نبود. و رهبري دستور دادند که تجديد نظر شود.
بعد از اين دستور خيلي ها چه مخالفان شرکت در انتخابات و چه جناح هاي افراطي راست تلاش کردند که اين دستور را حکم حکومتي اعلام نمايند. حکم حکومتي مربوط به مواردی است که در قانون پيش بينی نشده يا خلاف قانون باشد.
در حالي که بر اساس قانون، شواري نگهبان تا پايان روز سوم خرداد حق قانوني داشت که افراد جديدي را به ليست اضافه کند. رهبري اگر مستقيماً صلاحيت آنان را تأييد مي کردند يا بعد از وقت قانوني چنين دستوري مي دادند، در حکم استفاده از حکم حکومتي بود. وقتي در وقت قانونی و از مجرای قانونی که شورای نگهبان است دستور تجديد نظر مي دهند، حکم حکومتي نام نمي گيرد. در حقيقت نامه ي رهبري تذکري به شوراي نگهبان در مورد جبران کار غير قانوني خود در زمان رسمي و قانوني اعلام نظر بوده است.
شورای نگهبان در پاسخ به دستور نامه رهبری از اين کار به عنوان حکم ولايي ياد کرده است زيرا طبيعی است که علاقمند به اعلام اشتباه خود نيست و می خواهد از رهبری خرج کند
در ميان رد شدگان کساني ديگري غير از معين و مهرعليزاده هم بودند که رد شدن آنان اشتباه بود و دليلي براي آن وجود نداشت. يک نمونه آن زنان هستند که با تفسير نادرست از کلمه ی رجال مذهبي، سياسي آنان را رد کردند و نماينده ی نيمي از جمعيت کشور را از کانديداتوري مديريت عالي نظام محروم کردند.
اي کاش شواري نگهبان دچار اين اشتباهات نمي شد و اين همه هزينه ي سنگين داخلي و خارجي براي اين ملت ايجاد نمي کرد ولي باز بايد منتظر بود تا تصميم ديگر و اشتباهي ديگر!!

۰۲ خرداد ۱۳۸۴
رد صلاحيت معين

 

هر چه تلاش کردم ذهنم را براي نوشتن يک مطلب به هم پيوسته در مورد رد صلاحيت دکتر معين متمرکز کنم، نتواستم چند عنوان جداگانه را امروز نوشته ام:

-    معين را رد صلاحيت کردند. به همين راحتي در بيانيه­ي شواري نگهبان نوشته­اند که امين مردم بوده­اند باز هم به همين راحتي.

-    در شب دوم خرداد با عجله خبر رد شدن دکتر معين را اعلام کردند مي گويند انتقام از کار هشت سال پيش مردم بود.

-    دوستان ما واقعاً کار نفس گيري را شروع کرده بودندکه جامعه را راضي کنند که رأي بدهند. با رد شدن معين انتخابات حداقلي شد و بار ما کم.

-    آمريکائي­ها ماه­ها بود که ايران را تهديد مي­کردند، و همه چيز را به بعد از انتخابات موکول مي­کردند و مي­ترسيدند مردم حضور پيدا کنند ولي با رد شدن معين خواسته يا ناخواسته کارت دعوت حمله به ايران ارسال شد. و بايد پاسخ­گوي ملت ايران باشند.

-    معين ضرر نکرد، دوستانش هم ضرر نکردند. خواستند صادقانه در انتخابات شرکت کنند معلوم شد که نمي­شود.

-    امروز صبح من و دوستان با آقاي دکتر معين ملاقات کرديم. داشت بيانيه تهيه مي کرد. حرف اصلي اش اين بود که نبايد به اعتماد مردم خيانت کرد. صادق و استوار و خوشحال. نگران اين بود که از راه هاي غير قانوني دنبال بازگردان صلاحيت او باشند.

-     ديروز دولت جلسه داشت. مفصل در مورد رد صلاحيت احتمالي بحث بوده است. قرار بوده حرف ها جمع بندي شود و امروز اقداماتي، صورت گيرد. اما قبل از امروز و بعد از پايان جلسه دولت، به سرعت غير معمولي اسامي اعلام شد. موسوي لاري وزير کشور هم از راديو شنيده بود.

-    حالا راستي استدلالي براي دعوت مردم به انتخابات وجود دارد؟

8   4       ۱    ۲    ۳   ۴       3  7
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.