۲۱ خرداد ۱۳۸۴
سنگ مفت٫شعار مفت

 

صفحه اي كه در روزنامه ها در مورد اموات مينويسند را حتما ديده ايد.هيچ مرده اي كوچكترين خطائي نكرده است.همه خوب بوده اند و اگر آنها زنده ميشدند دنيا گورستاني ميشد كم نظير.ميگويند در مثل مناقشه نيست!حالا اگر به سخنان كانديداهاي پذيرفته شده براي رياست جمهوري نگاه كنيد هر چه در كتابهاي طول تاريخ از يك زندگي و حكومت خوب آورده شده يك جا در سخنان بسياري از كانديداها ديده ميشود٫بي توجه به سابقه افراد و اعتقادات و عملكرد آنها.آدم غصه ميخورد كه چرا فقط يكي از اينها بايد رئيس جمهور شود.غصه دوم اينكه اين هفته آخرين هفته شنيدن اين حرفهاست.

همچنان كه تعريف و تمجيد از «مرحومها» در مراسم فاتحه تضميني لازم ندارد و كسي توقع راست گفتن از خطيب ندارد در ماجراي تبليغات انتخابات هم گويا براي اين حرفهاي قشنگ هيچ تضميني ضرورت ندارد.اين بزرگترين اشكال تبليغاتي اين دوره است.زيرا تناقضي بين يك عمر سياسي سركوب٫فشار اجتماعي٫خشونت سياسي و امنيتي با وعده دادن به تبديل ايران به آزادترين كشور جهان كه از هم اكنون مردم سوئيس بايد افسوس آن را بخورند وجود ندارد!يعني مردم تحت تاثير اين تبليغات قرار ميگيرند؟شايد هم بله.چرا كه نه؟ميگويند در نظر سنجي ها هاشمي و قاليباف در صدر هستند.

 

۲۰ خرداد ۱۳۸۴
سقوط غير آزاد

 

مشکلات آدم هاي چاق يکي دو تا نيست.

يک بار در اواخر سال 79 وقتي که با آقاي خاتمي به سفر روسيه رفته بوديم در ايالت مسلمان نشين ...

با آقاي صفوي سفير آن روز ايران که از من هم درشت تر بود در يک پله کج با سرعت به دنبال آقاي رئيس جمهور که سخت گرم صحبت با آقاي رئيس جمهور ... بودند مي رفتيم، دريک لحظه به هم برخورد کرديم و دو تائی سرازير شديم روي پله ها!! دو سه نفر را انداخيتم. کم مانده بود که يک راست بزنيم زير پاي دو رئيس جمهور!.

آقاي صفوي محافظ رئيس جمهور مجبور شد که لحظاتي حفاظت از رئيس جمهور را رها کند و جلوي سقوط ما را بگيرد. البته این کار بهترين راه حفاظت از رئيس جمهوری در آن لحظه بود! تا دو رئيس جمهور عقب را نگاه کردند بفهمند اين سرو صداها چيست دو تائي توانستيم با کمک همراهان بلند شويم و طبق معمول گزارش دهيم که هيچي نبود!!

اين هم يک خاطره!

۱۹ خرداد ۱۳۸۴
فوتبال، شادی و سیاست

 

فوتبال زیباترین رشتۀ ارتباطی است که همۀ اعضای جامعه را به یکدیگر مرتبط می کند. مثل یک دین. در یک لحظه ملتی به شدت ناراحت می شود و در یک آن از اعماق جان همه فریاد شادی بر می آورند.

دیروز ایران یکی از روزهای تاریخی  شادمان خود را تجربه کرد. این پیروزی بزرگ بر تک تک ایرانیان داخل و خارج مبارک باد. این بار بعد از پیروزی، مردم با خیال راحت شادمانی کردند. نزدیک انتخابات بود و مردم عزیز بودند. به سلامت هم همه برگشتند. متولیان انتظامی هم دنبال سرنوشت خودشان در ریاست جمهوری. یکی دو بار دیگر هم در سالهای پیش در پیروزی های ناشی از فوتبال مردم شادی می کردند.، ولی حتی بعد از آن که نتوانستند با آن مقابله کنند، سخنان، مقاله ها و اعتراض هایی کردند که همه چیز تقصیر اصلاحات بوده که این فضا را بوجود آورده است اما این بار نه تنها کسی مقابله نمی کرد یلکه همه، به خصوص کاندبداها می خواستند بگویند که در اثر سیاست های اعلام شدۀ ما است که جوانان چنین شادمان هستند. آنان که مسئولیت بیشتری در برخورد با جوانان داشتند، شعار بیشتری در حمایت از جوانان می دهند. خدا کند بعد از انتخابات نیز چنین باشد. بخیل که نیستیم.

من دیروز تهران نبودم ولی می دانم دیشب جوانان شادمان ایرونی برای این پیروزی شادی کردند و لذت بردند. این لذت و شادمانی مبارکشان باد و مستدام، حتی بعد از انتخابات! فوتبال تنها عاملی است که می تواند چنین وحدت پرشکوهی را برای یک ملت – بی هیچ گزینشی – به ارمغان آورد.

۱۸ خرداد ۱۳۸۴
ظلم اپوزسيون برانداز

 

اپوزسيون برانداز اين اعتقاد را در جامعه رواج مي­دهد که فقط وقتي مردم به سعادت مي­رسند که حکومت سقوط کند. در مقابل اين تصور به حکومت­ها اين فرصت را مي­دهد که جلوي سقوط خود را بگيرند و اگر سقوط نکردند با هر شکلي بتوانند با مردم رفتار کنند. در حالي که در دنياي امروز حکومت­ها براي هر رفتار کوچک و بزرگ خود بايد به مردم خود پاسخ­گو باشند. بي توجه به اين که چي کسي و با چه نامي و يا چه لباسي حاکم است. فرصت ديگري که تفکر براندازي در اختيار حاکمان قرار مي­دهد اين است که بهانه قابل قبولي براي سرکوب هر انديشه به عنوان مخالفت با براندازي به حاکمان مي­دهد. و از همه بدتر راه را براي قهرمانان باز مي­کند که مدتي قهرمان بمانند و باز در انتظار قهرمان ديگري.

اين مسأله در تاريخ ايران پر سابقه است.

آن­چه که اين روزها نيز از آن به عنوان نااميدي از اصلاحات و يا تحريم انتخابات و ناديده گرفتن حق مدني تبليغ مي­شود، تنها راه را براي آناني هموار مي­کند که معتقدند اگر به وسيله­اي نگذارند حکومت سقوط کند، مي­توانند به هر شکلي که علاقمندند بر مردم حکومت نمايند. و همه­ي راه­هاي رفته شده را ناديده بگيرند و چرخ زمانه را به عقب برگردانند.

اين واقعيتي است که به گمانم انديشمندان عميق جامعه­ي ما به خوبي آن را درک مي­کنند و به آن اعتقاد دارند.

۱۷ خرداد ۱۳۸۴
کانديداها و رابطه با آمريکا

 

با نگاه گذرا به سياست خارجي کانديداهاي رياست جمهوري، جز آقاي احمدي نژاد که سعي مي کند در مورد رابطه با آمريکا حرف نزند، مسألۀ رابطه با آمريکا يکي از محوري ترين شعارها براي جمع آوري رأي شده است.

اين مسأله از چند جهت قابل توجه است:

۱- تصور کانديداها بر اين است که مردم ايران علاقمند به ايجاد اين رابطه هستند. اگر چنين باشد و نظرسنجي مؤسسه آيندۀ عباس عبدي و قاضيان که چند سال پيش انتشار يافت و مؤيد اين بود که بالاي 70% مردم ايران چنين رابطه اي ابراز رضايت دارند درست بوده، و آن ها بي دليل براي تهيه اين گزارش زنداني شده اند، مي شد در موقعيت هاي بهتر و از موضع قدرت و ابتکار عمل ان را عملي کرد. چگونه است کانديداها که به جز دکتر معين بقيه در مراکز تصميم گيري هاي اصلي کشور دست داشته اند، قبل از ايام انتخابات رسماً از موضع متوازن از اين مسأله حمايت نکردند و اقدامي ننمودند؟

۲- اگر هم واقعاً قرار است رابطه با آمريکا به عنوان يک ابر قدرت که امروز رسماً در دو طرف کشور ما حضور فيزيکي دارد و به نوعي از دو طرف همسايۀ ايران شده است صورت پذيرد، بدترين شکل آن در ديپلماسي اين است که اعلام شود که اين يک برگ برنده براي انتخاب شدن است. چون قدرت طرف ايراني در مذاکرات بسيار کاهش مي يابد و امکان استيفاي حقوق مردم ايران بسيار کم خواهد شد.

۳- خيلي از مسؤولان عالي رتبۀ کشور در گذشته به ايجاد رابطه با آمريکا بي علاقه نبودند و آن را به نفع جمهوري اسلامي مي دانستند. اما در عمل حتي آقاي خاتمي در کنار رهبر اين دنيا در سازمان ملل براي گرفتن عکس يادگاري هم به دليل وجود رئيس جمهوري آمريکا حاضر نشد. موانعي که باعث مي شد اين رابطه برقرار نشود ديگر وجود ندارد؟ اگر هست، که هست پس چرا چنين شعارهايي و اگر قدرت و توان تغيير آن موانع را داريد، راهکار را اعلام کنيد.

 

۱۶ خرداد ۱۳۸۴
رسانه هاي محلي

 

وقتي مدير راديو بودم يکي از بحث­ها اين بود که بايد به رسانه­هاي محلي اهميت بيشتري داد. زيرا وقتي مردم يک استان قبل از شنيدن اخبار نام استان خود را بشنوند و مثلاً ببينند راديو مي­گويد ساعت ۱۴ اينجا اردبيل، مشهد، شيراز، خرم آباد ... است، صداي جمهوري اسلامي ايران، احساس نزديکي با رسانه مي­کنند و تأثيرگذاري بيشتردارد.

در نمايشگاه مطبوعات امسال هم ديدم يک بخش مفصلي به مطبوعات استاني اختصاص دارد. خيلي از استان­ها روزنامه دارند بعضي از آن­ها دو روز يک بار. متأسفانه مثل همه چيز رسم است که توجه­ها به رسانه­هاي پايتخت معطوف است. در حالي که رسانه­هاي استاني تأثيرگذاري بيشتر دارند.

رسانه­هاي محلي هم اگر فقط به جاي توجه به مسائل منطقه­اي، نيازهاي سياسي، اقتصادي، ملي خوانندگان خود را پاسخ دهند که نوعاً چنين مي­کنند، مي­توانند تأثيرگذارترين حلقه­ي ارتباطي مناطق با جهان خود باشند.

بنا به اطلاعي که من دارم هم اکنون۷۰۰ نشريه در استان­ها با توزيع استاني انتشار مي­يابند يعني بخش جدي ارتباطات رسانه­اي در داخل استان­ها تهيه و به اطلاع مردم مي­رسد.

اي کاش مسؤلان، روشن­فکران و کساني که با رسانه­هاي ملي به راحتي مصاحبه مي­کنند نقش رسانه­هاي منطقه­اي را مي­فهميدند و به همان راحتي رسانه­هاي محلي را هم به رسميت مي­شناختند.

به دست اندرکاران رسانه­هاي محلي نيز خدا قوت مي­گويم و اميدوارم در غربت ديوارهاي تنگ مناطق مأيوس نشوند و قدر و اهميت کار بزرگ خود را بدانند. به اين نکته هم بايد توجه کرد که به همان اندازه که در استان­ها سطح نگاه مسؤلان سياسي و فکري و پايگاه­هاي قدرت بسته تر از مرکز است، صاحبان رسانه­ها هم سختي­هاي بيشتري متحمل مي­شوند.

۱۵ خرداد ۱۳۸۴
جبهه دموكراسي و حقوق بشر معين

 

 دعوت دكتر معين از همه فعالان سياسي براي ايجاد جبهه دموكراسي و حقوق بشر از كليدي ترين شعارهايي است كه در اين وانفسا مي تواند اميد به آينده را احياء كند. زير بناي اين تصميم دو عنصر دمكراسي و حقوق بشر است كه «انسان» در آن محو ريت دارد و رفتارهاي انسان محور اگر صادقانه باشد مهمترين نياز امروز وآينده كشور است. آن هم در شرايطي فعلي كه بعضي كانديداهاي مطرح مهمترين نقش خود را در «انتظام» بخشي به انسان ها مي دانند نه آزادي و حقوق بشر و بي حرمتي به خواست انسان ها و سركوب آن ها سابقه افتخار آميز شان بوده است. جبهه دموكراسي و حقوق بشر به دليل انسان محوري ظرفيت تبديل شدن به يك خواست فراگير را مي تواند داشته باشد. دعوت از  حضور كساني كه سال هاست حقوق سياسي  و انديشه ورزي شان ضايع شده است و پذيرش آنان پشتوانه صداقت دكتر معين مي تواند باشد. من به سهم خود در اين فضاي پر رياي تبليغاتي از روش هاي صادقانه انسان محور و هماهنگي اقشار معتقد به دموكراسي تقدير مي كند. از اين كه مصطفي تاج زاده هم مسئول سامان دادن اين جبهه شده مي توان يقين پيدا كرد كه طراحي صادقانه اي صورت گرفته چون مصطفي از صادق ترين آدم هايي است كه ديده ام.

 

۱۴ خرداد ۱۳۸۴
سميع نژاد، وبلاگ نويس همچنان زنداني

 

از قبل از تعطيلات عيد نوروز مسالۀ آقاي سميع نژاد که خودش را نمي شناسم ولي بارها با پدر رنج کشيده­اش صحبت کرده ام، مسالۀ اصلي کاري من بوده است. هر بار که مي خواستم در کنار کارهايي که انجام مي دهم چيزي هم بنويسم که يا خودم يا دوستان و يا خويشان ايشان مصلحت انديشي مي­کرديم. اسفند ماه بودکه پدرش نامۀ دردناکي نوشت. آن را براي آقاي خاتمي فرستادم، ايشان هم آقاي شوشتري وزير دادگستري را مأمور پيگيري کرد. قبل از عيد وزیر دادگستري با آقاي مرتضوي جلسه گذاشت. قول داد پيگيري کند. خبري نشد. نزديک تعطيلات عيد بود. پدر آقاي سميع نژاد زنگ زد. از جنوب شهر تهران و با هزار مشکل. آقاي مرتضوي (به گفتۀ وزير دادگستري) قول داده بود که حتماً در ايام تعطيلات نوروز حداقل مرخصي خواهد داشت. به پدرش خبر دادم. خوشحال شده بود. بعد از تعطيلات عيد زنگ زدم پدرش که خيلي به من ابراز لطف مي کرد و شرمنده مي نمود با تلخي گفت که در ايام تعطيلات هم مرخصي نداشته به وزير دادگستري زنگ زدم او هم تعجب کرد. خبر دادند که سميع نژاد را با وضع سختي به دادگاه برده اند. باز هم زنگ پدرش بود که خبر مي داد.

احساسم اين بود که چون وقتي در وقت بررسي پرونده وبلاگ نويسان زنداني بوه و جزء آن مجموعه قرار نگرفته، حالا انتقام همۀ آن ها را از او مي گيرند. هفته گذشته از داخل زندان نامۀ عجيبي براي آقايان شاهرودي و خاتمي نوشت. به عنوان حداقل کاري که مي شد کرد خواستم نامه اش را منتشر کنم. فعلاً خانواده اش و دوستانش به مصلحت نمی دانند. در هيأت نظارت بر اجراي قانون اساسي اين هفته متن نامه وي را خواندم. مثل هميشه تأثر همۀ اعضاء را در پی داشت و اين که نمي دانند چه کنند. از آقاي شوشتري پرسيدم که دنبال نمي کنی؟ گفت نه. نااميد شده بود. چند بار به او قول داده بودند و عملي نشده بود.ضمن آنکه میگفت دادستان برایش جرم های عجیبی میشمارد.جرم های معروف وهمیشگی! هيأت تظارت قرار شد نامه رسمي روي نامه سميع نژاد بنويسد و آن را براي قوۀ قضائيه بفرستد شايد اقدامي نمايند. نسخه دوم را هم به آقاي خاتمي دادم. همه اش را خوانده بود. نامۀ سميع نژاد از گزارش هاي وبلاگ نويسان قبلي که گريۀ همه را در آورده بود تلخ تر است. پي نوشت آقاي خاتمي را هم ديدم. اين نامه را نمونه تکان دهندۀ ديگري از گزارش هاي موجود خوانده است و خواسته است که با تخلف از قانون با شدت برخود شود.

من به دليل لطفي که وبلاگ نويسان داشته ام دفاع از آنان را وظيفه اصلي خودم مي دانم. اگر اين دفاع نتايج سختي هم برايم داشته باشد باز هم وظيفه من است . دوست دارم خيلي از آن ها بنويسم اما نگران آن هستم که به جاي کمک به آن ها مشکلات شان بيشتر شود. گرچه اگر سرنوشت اين وبلاگ نویس چنین بماند چاره ای نیست جز آن که نامۀ سمیع نژاد را که از داخل زندان و نه خارج از زندان نوشته و عجيب تکان دهنده است را منتشر کنم.البته امروز که با برادرش صحبت کردم  میگفت پنجشنبه خبر داده اند که فقط به خاطر مطلب اهانت آمیزی در سایتش به دوسال محکوم شده است !واقعا ظلم است .

در هر حال کساني که راحت تر مي توانند بنويسند براي مشکلات وبلاگنويسان، خوب مي نويسند!

۱۳ خرداد ۱۳۸۴
امام خميني

 

در سالگرد ارتحال امام خميني هستيم. نسل جوان به دليل فاصله زماني ايشان را نديده است. آن چه که تا به حال از امام گفته اند بخشي تعريف و تمجيد هاي رسمي بوده که تأثير کمي داشته، بخشي هم که رسانه هاي مخالف بوده اند که به صورت افراطي و بي منطق نسبت به امام همه چيز گفته اند. اين ها و نیز مطالبی که در زير می آيد باعث شده که نسل جوان امام خمینی را نشناسند: 1- بعد از فوت امام، راحت ترين راه براي مقابله با بسياري از نيازهاي جوانان هزينه کردن از امامی بوده است که اگر بود مثل ايام زندگي اش به تناسب زمان نظرات نو و جديدي ارائه مي کرد. 2- انديشه متحجرانه ديني، بعد از امام قدرت گرفت انديشۀ همان کساني که همواره قبل و بعد انقلاب، خود امام قرباني آن انديشه بود. 3- کساني که وظيفۀ قانوني و اخلاقي داشتند که از امام دفاع کنند در چرخۀ حفظ قدرت از وضع موجود حمايت کردند و در اين ميان نسل جوان حق داشت که نفهمد امام چگونه متفاوت بود. 4- از همه مهم تر، شرايط سياسي و بين المللي حاکم بر دوارن انقلاب و کار بزرگي که امام فقط به پشتوانۀ مردم در سقوط رژيم گذشته کرد، نياز به توضيح دارد. شايد به همين دليل است که همۀ روشنفکران، نويسندگان، شاعران، پيران، جوانان تا مقطع پيروزي انقلاب، بزرگي کار را درک کرده­اند و همه به نوعي اثري در مورد آن حماسه بزرگ داشته اند. اگر چه خيلي هاشان بعد از پيروزي ديدگاههاي متفاوتي پيدا کردند.

حتي کسانی که به روش هاي بعد از پيروزي چه در دوران امام و چه در بعد از آن اعتراض و انتقاد داشتند و دارند، اگر منصف باشند نمي توانند عظمت کار بزرگي که امام با رهبري خود انجام داد را ناديده بگيرند.

۱۲ خرداد ۱۳۸۴
همسر امام خميني

 

هفتۀ گذشته به اتفاق آقاي صدوقي امام جمعه يزد که از دوستان خيلي نزديک حاج احمد آقا بود به همراه همسرمان به مناسبت ايام سالگرد ارتحال امام به ديدار همسر امام خميني رفتيم. ياد دوستي هاي احمد آقا و آقاي صدوقي افتاده بود. از آقاي صدوقي مي خواست که به دليل رفاقت فراوان با احمد آقا و اين که آقاي صدوقي را به جاي فرزند خودش مي دانست، بيشتر رفت و آمد کنند. حرف زدن همسر امام بسيار شيک بود. در عين سادگي بسيار تميز، منظم و سخناني شمرده و با کلاس، اين خصلت همسر امام در بين دوستان امام معروف بود شايد به همين دليل بود که معروف است امام احترام بسياري براي همسرش قائل بود. احترام مثال زدني. ديسيپلين خاصي هم بر ديد و بازديد ايشان حاکم است. حتماً بايد مهمان در آن چاي و ميوه بخورد.

نوۀ امام و همسرش آقاي مرتضي طباطبائي هم که در جلسه بودند از اين ديسپلين حرف مي زدند. گوش ايشان سنگين شده است. بايد با صداي بلند حرف ميزديم. از انتخابات هم صحبت شد. مي گفتند که چندي پيش از يکي از بزرگان نظام که به ديدنشان رفته بود پرسيده اند که امانت «آقا» را مي خواهيد به دست چه کسي بدهيد؟ البته خود ايشان نسبت به يکي از کانديداها ابراز علاقه مي کردند، انتخاب کرده بوند ولي نمي دانم راضي هستند که اعلام کنم يا نه؟

مريم خانم صدوقي و همسرم فهيمه خانم ماندند و ما آمديم. محيط جماران خاطرات عجيبي را زنده مي کرد.

8   4       ۱    ۲   ۳    ۴       3  7
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.