۰۱ خرداد ۱۳۸۳
دوم خرداد(2)

 

يکي از مهمترين ويژگيهاي خاتمي که او را از ساير سياستمداران متمايز مي کند، «صداقت» اوست. صداقت خاتمي که در کلام نافذ و رفتار بي پيرايه او متجلي بود، قلب مردم را تسخير کرد، آنها را به صحنه آورد و در صحنه نگاه داشت.

همه کساني که با خاتمي کم يا بيش ارتباط دارند او را فردي محترم، خدشه ناپذير و استوار در ديدگاههايش مي يابند و فکر مي کنم، بيش از هر چيز، صداقت خاتمي اسن که چنين حسي را در اطرافيان او ايجاد مي کند. به زبان ساده تر، خاتمي اهل دوز و کلک نيست. به همين دليل است که خاتمي در عرصه سياست هم زياد اهل بازيگريهاي سياسي نيست، اهل فريبکاريهاي بسيار رايج در عرصه سياست نيست. اين يک واقعيت جدي است. اما به همان اندازه که ديگران در اين عرصه صداقت ندارند، صادق بودن خاتمي اثر ايجابيِ قابل توجهي در روند سياسي کشور نمي تواند داشته باشد زيرا که سياست نشان داده که اهالي آن راه را بر فرد صادق واقعي باز نمي گذارند و اين سؤال مطرح مي شود که فرد صادق، به معناي معمول کلمه، تا چه حد مي تواند بازيگري خوب در عرصه سياست باشد؟ آيا صداقت سياسي مترادف با صداقت اخلاقي در زندگي خصوصي است؟ اي کاش اينطور بود.

دومين ويژگي مهم و مؤثر خاتمي اين بود که او همواره «بخشي از نظام جمهوري اسلامي» بوده و در چارچوب سلسله مراتب اين نظام با زاويه ديدگاهي که داشته عمل مي کرده است. اگر خاتمي اين ويژگي را نداشت، اصلاً نمي توانست کانديداي رياست جمهوري بشود، نمي توانست شعارهاي جديد بدهد، و نمي توانست در مقامي قرار بگيرد که مردم از طريق رأي دادن به او نظر خود را اعلام کنند و حادثه دوم خرداد را بيافرينند. به اين اعتبار، ويژگي مذکور موجب شد که فضاي لازم براي ابراز نارضايتي مردم و اصلاح نظام سياسي فراهم شود. اما از سوي ديگر، خاتمي به دليل آنکه بخشي از نظام بود، بايد به سلسله مراتب، روابط، ارزشها و مقتضيات اين نظام تن مي داد. او مجبور بود چهره هاي برجسته، شخصيتهاي بزرگ و افراد مرجع را در همين سلسله مراتب ببيند و تعريف کند. رعايت اين سلسله مراتب، که شايد به دليل الزامات قانوني گريز ناپذير بود، غالباً تأثير نامطلوب بر افکار عمومي که اين انديشه ها براي آنان جذابيت خود را از دست داده بود مي گذاشت و سرعت اصلاحات را کُند مي کرد.

سومين ويژگي خاتمي «حرمت نهادن به انسان» است. او واقعاً و از صميم قلب، و بر اساس عمق اعتقاد راسخ و فلسفي و سياسي و ديني، به انسانها ديگر احترام مي گذارد و تنوع ديدگاهها را به رسميت مي شناسد. اين خصلت خاتمي که في نفسه خصلتي درخور تحسين و ارزشمند است، اتفاقاً به يکي از نيازهاي فرهنگي و سياسي ما پاسخ گفت و فضاي کشور را دگرگون کرد. اما طبيعي است که اين روحيه خاتمي، خصلت رهبري کردن را در او کُند کند. براي خاتمي دستور دادن به ديگران و ديکته کردن کردن تصميماتش کار سختي است. او در بسياري از پي نوشتهايي که در حاشيه نامه هاي مهم و رسمي خطاب به رقباي سياسي، زيردستان و به همکاران خود مي نوشت، بيش از آنکه آنها را به اطاعت وادارد براي آنها استدلال مي کرد و سعي مي کرد به آنها نشان دهد که غلط فکر مي کنند. در ميدان سياست، غالباً اين شيوه به عدم قاطعيت تعبير  مي شود.

چهارمين ويژگي خاتمي «استقلال طلبي» او از دوستان و همراهان است. استقلال طلبي خاتمي، که در هنگام کانديداتوري براي رياست جمهوري نيز خود را نشان داد، موجب شد که خاتمي به اتکار کارنامه و ديدگاههاي خودش در صحنه حاضر شود و در ضمن، بار ديگران را بر دوش نکشد. اما از سوي ديگر، معتقدم اين استقلال طلبي گاه به افراط کشيده مي شد و بي اعتمادي به اطرافيان و حتي غريب نوازي را تداعي مي کرد.

پنجمين ويژگي خاتمي «زبان شبه فلسفي» اوست. خاتمي به عنوان يک سياستمدار عالي رتبه، در طي 6 سال گذشته به زباني سخن گفته که در ميان همگنان داخلي و حتي خارجي او کم نظير بوده است. بيان نسبتاً سنگين و بعضاً فلسفي او، در مقايسه با ساير رؤساي جمهور، چند دستاورد داشت. اولاً ادبيات و جملات کليدي وي براي دنيا قابل فهم و به سرعت تأثير گذار بود. ثانياً موجب شد که او بر رقيبان سياسي خود برتري يابد. ثالثاً او توانست حرفهاي کشدار و تغييرناپذيري هم بزند و از بعضي از گردنه هاي خطرخيز به سلامت عبور کند. اما از سوي ديگر، معمولاً اين پرسش را در چهره مخاطبان خاتمي مي خواندم که اظهارات مطنطن شبه فلسفي چقدر براي مذاکرات و منازعات سياسي مناسب است و چقدر مشکلات جدي روزمره و گره اصلاحات را حل و فصل مي کند. اين مبناي تفاوت توقعات سياسي و خاتمي بود، که همواره فراز و نشيب موجود سياسي را رقم مي زد.

 

 

 

8   4       ۱    ۲    ۳    ۴      3 7
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.