۱۱ خرداد ۱۳۸۳
مجلس مرگ بر آمريکا

 

در روز افتتاح مجلس هفتم، وقتي آقاي موسوي لاري گزارش روند انتخابات را مي داد و طبعاً در اين مسير، بررسي مقدمات انتخابات به مسائل رد صلاحيت ها و آنچه که بر انتخابات هفتم رفت رسيد و مسأله بر مذاق جمعي از نمايندگان خوش نيامد و مجلس در روز افتتاح به تشنج کشيده شد، يکي از نمايندگان منتخب تهران بلند شد و براي روشن کردن خط مجلس پس از سخنان کوتاهي فرياد مرگ بر آمريکا بر کشيد و اکثريت نمايندگان اين شعار را تکرار کردند. شايد هم مقصود آن نماينده محترم موسوي لاري بود که به عقيده ايشان حرفهاي آمريکايي پسند مي زد.

ظاهراً قرار بوده يک ماه دعوا باشد و بعد از رد صلاحيت ها و تشکيل مجلس، همه چيز فراموش شود و لذا موسوي لاري که دوباره دربارۀ مسير انتخابات حرف زده بود شعار مرگ بر آمريکا دريافت کرد.

در دومين جلسه مجلس هم پس از انتخاب آقاي حداد عادل به عنوان رئيس پارلمان، ايشان ضمن سخنان کوتاهي که در مورد هتک حرمت قبور ائمه اطهار عليه السلام مطرح مي کرد، شعار مرگ بر آمريکا از مجلس بلند شد و با همراهي رئيس مجلس اين شعار در صحن مجلس طنين افکن شد.

شايد به دليل اين دو جلسه و اتفاقاتي که ذکر شد بتوان تا اينجا مجلس را مجلس مرگ بر آمريکا ناميد.

طبيعي است فضاهاي اوائل انقلاب در همه جا با احساساتي غير قابل وصف پر از شعارهاي مرگ بر آمريکا بود. اما بعد از طي دوران اعتماد سازي 7 ساله با دنيا و تأثيراتي که آمريکا بر جهان دارد و نيز با عنايت به اينکه آمريکا تقريباً از دو سو همسايه ايران است، اين شعارها در مرکز رسمي کشور با واقع بيني و منافع ملي کشورمان هماهنگي دارد؟ مجلس يک مرکز رسمي است و در چهارچوب قواعد ديپلماتيک جهاني بايد رفتار نمايد.

*****

امروز روزنامه وقايع اتفاقيه مصاحبه کوتاهي چاپ کرده است که مي توانيد آن را اينجا بخوانيد.

۱۰ خرداد ۱۳۸۳
جنبش زنان

 

درباره جنبش زنان، کم و بيش همه چيزهايي خوانده ايم. بر و بچه هاي اهالي اينترنت بيشتر از ديگران، به اين مقوله توجه کرده اند. خيلي ها هم از جنبش زنان به جنبش فمينيستي ايران، دايره کار خود را گسترش داده اند.

به عقيده من اساسي ترين خطري که اين جنبش را تهديد مي کند بي توجهي به واقعيت هاي فرهنگي و اجتماعي ايران است. اگر کسي حرکتي اجتماعي را در ايران دنبال مي کند بايد بداند واقعيتهايي اجتماعي کشور ما مثلاً با کشوری مانند سويس خيلي فرق مي کند. برعکس آن هم همين طور است. اگر سقف مطالبات جنبش زنان از واقعيات مورد قبول فرهنگ عمومي مردم بالاتر رود احقاق حقوق، که قابل استيفا هم هست امکان پذير نمي شود. من بي آنکه در مورد حق يا باطل بودن مطالبات غير متعارف با فرهنگ اکثريت جامعه و يا لااقل متنفذان جامعه اظهار نظر کنم، اعتقاد دارم که بايد جنبش زنان خواست هاي جامعه زنان را مرحله بندي کند. بسياري از اين خواست ها در بافت حقوقي کشور قابل اجراست، که آنها بايد اولويت پيدا کنند. آدمها مي توانند با آرمان هاي خود زندگي کنند. جنبش هايي موفقند که در جامعه بتوانند دستاوردهاي ملموسي داشته باشند. مواردي مثل جلوگيري از زن آزاري، بيمه زنان سرپرست خانواده، جلوگيري از قاچاق زنان و خودفروشي آنان و مواردي ديگر که خود آنها بهتر مي دانند، را اگر پيگيري نمايند و به نتيجه برسانند بهتر از آن نيست که مثلاً از حق طلاق مساوي زنان که با مباني حقوقي و ديني منافات دارد صحبت کنند؟

نکته ديگر آنکه جنبش زنان در ايران همواره حرکت رو به رشد داشته است. اين را بايد پشتوانه حرکت رو به جلو قرار داد، تا اميد به حرکت سريع تر همواره زنده بماند.

۰۹ خرداد ۱۳۸۳
مخلص همتون

 

اولاً خد ا وکيلي زلزله خيلي ترسناکه، بقول شيرازي ها جاي همه سبز، ترسيدم، اساسي هم ترسيدم! الحمدلله بخير گذشت. ولي اگر يک ذره خشم طبيعت بيشتر بود چه؟

******

گاهي بعضي ها ايميل مي فرستند و پاسخ هم مي خواهند، آدرس ايميل خود را هم نگرانند که بنويسند. به عقيده شما من در چنين مواقعي چه بايد بکنم؟ راهي بلد نيستم. فقط مي توانم از اينجا عرض ارادت خدمت همه آنها بکنم.

******

من حتي الامکان سعي مي کنم که مطالبم به زمان ارتباط مستقيم نداشته باشد. تقريباً تمام عکسهايم هم ربطي به مطلب آن روز ندارد، بده؟ فکر نمي کنم.

*****

وبنوشت دارد کم کم شش ماهه مي شود. ولي خيلي پوست کلفتي کردم. اصلاً گمان نمي کردم شش ماه بدون يک روز تعطيلي بتوانم بنويسم. باورتان مي شود حتي يک روز تعطيل هم خوانندگان عزيز و دوست داشتني وب نوشت را بدون مطلب جديد رها نکردم.

چند بار مي خواستم بنويسم که بي خيال، ديگه نمي نويسم. ولي لطف دوستان دوباره شارژم مي کرد. خدا را شکر که اين توفيق را به من داد.

*****

 اوائل خيلي از وبلاگرها که اين حوزه را مال خودشان مي دانستند، برآشفته بودند که چرا يک آخوند وبلاگر شده است، اصلي ترين حرف هم اين بود که من مي خواهم از اين محيط سوء استفاده کنم. مثل يک آدم سر به زير نه به اين فشارهاي وبلاگرهاي عمدتاً خارج از ايران توجهي کردم و نه به فشارهاي جريانات سياسي تند داخل که خيلي سنگين تر از آنها بود. هیچکدام از اینها نتوانست مرا از عهدي که با شما داشتم تا آنچه را که اعتقاد دارم صادقانه بنويسم، بازدارد. تشويق هاي شما خيلي برايم شيرين بود. مخلص همتون هستم.

۰۸ خرداد ۱۳۸۳
حرف هاي کوچه خياباني

 

حرف هاي کوچه خياباني گاهي خيلي بيشتر از حرف هاي رسمي به دل مي نشيند. اين حرفها و شعرها را پشت کاميونها و اتوبوسها در بيابانها بيشتر مي شود ديد. چند سال پيش در راه شيراز به تهران که مي آمدم، ديدم در پشت کاميوني نوشته، زندگي بي عشق مثل تنبان بي کش است! حالا يعني چه، مهم نيست. مهم اين است که راننده محترم کاميون با اين جمله حال مي کرده است.

در قمصر کاشان هم در يکي از باغهاي گلابگيري روي يکي از ظرفهاي مخصوص گلابگيري نوشته بود:

 «هر نگاري کي نگار همسر است، هر گلابي کي گلاب قمصر است.»

با وزن و قافيه کامل. خيلي از سليقه صاحب باغ خوشم آمد.

 

 

همچنانکه به قول رضا مارمولک، راه هاي رسيدن به خدا فراوان است، راه هاي تعبير از مقصود هم به تناسب فهم و حالت افراد فراوان است.

۰۷ خرداد ۱۳۸۳
تأثير اينترنت بر ادبيات

 

چندي پيش بعد از ساعت 12 شب از فرودگاه مي آمدم. پشت فرمان براي رهايي از خلوتي شب راديو را باز کردم. دوست با صفايم اقاي آهي آن شب برنامه راديو را بصورت زنده به خود اختصاص داده بود. و بلانسبت ايشان رطب و يابس مي بافت. در ضمن اين حرفهاي نيمه شب، مناجاتي با خدا مي خواند که از ادبيات اينترنت و کامپيوتر استفاده مي کرد و نهايتاً مي خواست که خداوند بر قلب ما کليک کند و خیر سعادت را بر ايميل قلبمان باز نمايد!

کمي تعجب کردم. چند روز بعد يک sms دريافت کردم که دوستي نوشته بود که همواره نام من بر memory وجودتان باشد و همواره آن را برfavorite قرار دهيد و هرگز آن را delete نکنيد.

بعد از آن با خود فکر کردم که احتمالاً اين ادبيات در همه چيز ممکن است کم کم جايگزين گردد. مثلاً احتمالاً شاهد اين باشيم که در کتاب ادبيات شاعري پيدا شود که بجاي شعر حافظ که مثلاً مي گويد چو عاشق مي شدم گفتم که بردم گوهر مقصود، ندانستم که اين دريا چه موج خون فشان دارد، نوشته باشد وقتي چت مي کردم، گفتم که آشنا شدم با بهترين دوست ممکن ولي بعد از مدتها فهميدم که طرف هم جنسي است که در کلاس با هم هستيم و بدجوري سر کار بوده ايم. و يا آنکه ترانه ها و آوازها بجاي گله از اينکه نامه دادم، جوابم ندادي، خيالي نيست بايد گفته شود، ايميل زدم، reply نکردي و خيالي نيست، اينهمه ID وجوددارد که يکي ديگه از آنها را add مي کنم و آن را برايت forward مي کنم تا دلت بسوزه و دهها مورد ديگر.

اگرچه اينها هنوز هم به عنوان طنز ممکن است مطرح شود ولي واقعيت اين است که اينترنت قطعاً در آينده نزديک علاوه بر همه تأثيراتي که دارد سايه سنگين خود را هم بر ادبيات تحميل خواهد کرد. البته که بد هم نيست، واقعيت است و بايد در اين دنيا به واقعيت تن داد.

۰۶ خرداد ۱۳۸۳
آخرين روز

 

امروز مجلس ششم پايان يافت. چهار سال تلاش اين مجلس با سربلندي در تاريخ پارلماني ايران باقي خواهد ماند. بعد از آنکه کارهاي رسمي مجلس و کار روزانه اش پايان يافت، احمد بورقاني جاي آقاي کروبي نشست و آقاي کروبي و رضا خاتمي آمدند پايين تا به نمايندگان لوح پايان کار بدهند. البته لوح مستضعفانه اي بود، بي قاب و خشک و خالي. يکي يکي را صدا مي زدند تا لوح را از رئيس و نائب رئيس دريافت کنند. خانم حقيقت جو که آمد برايش دست زدند. خوشبختانه رضا خاتمي در سال پيش چشمش را عمل کرده بود و عينک نداشت ولي عينکي ها در تصادف دائم عينکي با آقاي کروبي بودند. وقت تنگ بود. بورقاني هم از پشت جايگاه رئيس و از پشت بلندگو مدام اصرار مي کرد دوتا بوس کافي است! مرعشي هم که آمد چون عادت داشت در مجلس داد مي زد مخالف، مجلسي ها صدا زدند مخالف. دست بالاي دست ما هم زياد بود، خيلي ها موبايل هاي دوربين دار داشتند و عکس هاي يادگاري مي گرفتند. آقاي احمد ناطق نوري هم داشت آواز قشنگي با صداي بلند و به زبان گيلکي می خواند.

در هر حال مجلس ششم پايان يافت و خداحافظي کردند و انصافاً مظلوم بودند. بيش از هشتاد نفري هم که رد صلاحيت شده بودند، آنها هم رفتند. مجلس ششم  نامي پر افتخار در دفاع از حقوق مردم براي خود باقي گذاشت. گرچه بسياري از کارهايشان با مخالفت قانوني و حقوقي روبرو شد و به نتيجه نرسيد. لابد براي مجلس هفتم اين مشکلات نخواهد بود.

******

امروز با آقاي خاتمي عقد پسر آقاي هاديزاده نماينده جانباز مردم محلات را مي خوانديم. پس از پايان خطبه، آقاي هاديزاده گفت من مي خواهم جلوي شما از همسرم تشکر کنم. دو روز بعد از عقد خداحافظي کردم و به جبهه رفتم. سه روز پس از عروسي باز هم خداحافظي کردم و به جبهه رفتم. اين پسرها را همسرم بزرگ کرده، دوران مجروحيت را هم گذراندم. يکي از بچه هاي رياست جمهوري پرسيد که ايشان اين دور هم نماينده است، گفتم نه، رد صلاحيت شده است. پرسيد با اين سابقه؟ خداحافظي کردم. جلسه تمام شده بود.

*******

پشت سر همه نمايندگان دور ششم مجلس شوراي اسلامي و رئيس صادق و پرتلاش آن دعاي خير مردم خواهد بود.

۰۵ خرداد ۱۳۸۳
مجلس ششم

 

امروز دوست خوبم احمد بورقاني در آخرين روزهاي مجلس ششم گزارشي از عملکرد مجلس ارائه کرد. از او خواستم که خلاصه آن را براي خوانندگان وب نوشت بازنويسي کند، او هم پذيرفت و اين متن را نوشت:

 

امروز در مجلس بنده مکلف بودم از زبان فراکسيون مشارکت گزارشي تقديم ملت ايران کنم. خلاصه آن بدين شرح است:

بيش از يکصد سال است که مردم ايران در تلاش رسيدن به آزادي و عدالت هستند. اما توانمندي ساختار فرهنگ استبدادي سد راه آنان بوده است. مجلس ششم با نگاه ويژه به اين درد تاريخي کار خود را آغاز کرد و کوشيد اين مهم را براي مردم بشکافد که سرمايه عدالت و آزادي اندک اندک فراهم مي شود و براي مراقبت از آنها به وقت و ظرافت زرگران و حريربافان نياز است.

 

مجلس ششم زبان عهد اختناق را از بين برد و شايد ديگر لازم نباشد در حوزه سياست «داروي تلخ حقايق را در لعاب شيرين طنز و فکاهي پيچيد و آن را به ميان مردم فرستاد تا به دست مستحقش برسد»، شايد ديگر لازم نباشد شاعري بسرايد که «دهانت مي بويند مبادا گفته باشي دوستت دارم»

مجلس ششم ويژگي ممتازي داشت و آن دفاع بي چون و چرا از حقوق ملت بود. هر کسي به نوعي هدف ظلم و تحقير قرار گرفته بود بازتاب نامه هاي دردمندانه خود را در مجلس ششم به گوش گرفت.

در حوزه اقتصاد به رغم حملات غوغاييان، نمايندگان مجلس چندان کوشيدند که رشد با ثبات بالاي 7 درصدي امروز به خواست حداقلي مبدل شده است،

 در حوزه سياست هر اقدامي که براي تثبيت آزاديها، دفاع از حقوق عمومي و کاهش هزينه مناسبت هاي سياسي ميسر بود مجلس ششم براي تحقق آن گام برداشت اما تفاسير بدعت آلود شوراي نگهبان غالب مصوبات را زمين گير کرد.

وکلاي زن ما در مجلس ششم گاه در فرياد و گه در خاموشي چون شير شرزه در راه تقويت حقوق زنان کوشيدند و با غرور گفتند اگر مردي در اين خانه باش و زن باش.

تحصن نمايندگان در دفاع از حقوق ملت و استعفاي جمعي از ايشان که ورق افتخاري بر کتاب تاريخ پارلمان در ايران افزود از نمادهاي بارز دفاع مجلس از حقوق اساسي ملت است.

مجلس ششم در حوزه نظارت گوي سبقت را از اسلاف خود ربود. بيشترين سئوال و استيضاح و تحقيق و تفحص و تذکر را در تاريخ قانونگزاري، مجلس ششم به خود اختصاص داد.

در حوزه سياست خارجي مجلس به شدت فعال بود و براي اولين بار، مناسبات رسمي ميان مجلس شوراي اسلامي و پارلمان اروپا برقرار شد و تأثير گذاري ايران بر افکار عمومي اروپا واسطه گان اعلي خود را يافت. در مسائل مهم نظير فعاليت هاي اتمي، مجلس پيدا و پنهان با شهامت از راه حلهاي خردمندانه حمايت کرد و اجازه نداد ديدگاههاي تنش زا غلبه يابد.

گردونه تاريخ از جاده تنگ واقعيت مي گذرد و نمي توان حقايق را زير خاکستر برد. مجلس ششم دوره اش به پايان آمد اما پايان مجلس ششم به معناي پايان روند عدالت طلبي و آزادي خواهي که نمايندگان ملت در کنار مردم شريف ايران پايه گزاري کرده اند نيست.

۰۴ خرداد ۱۳۸۳
قطعه 33 بهشت زهرا

 

ديشب ضمن وبگردي که البته غير از ولگردي است!، در سايت زيتون خواندم که قرار است در قطعه 33 بهشت زهرا که در آن قبور مبارزان قبل از پيروزي انقلاب مثل گلسرخي و جزني و .... قرار دارد، تخريب شود. همانجا فکر کردم اگر اين خبر درست باشد، يک فاجعه است. اينها جزيي از تاريخ کشورمان هستند. امروز تلفني با رضائيان رئيس بهشت زهرا صحبت و ابراز نگراني کردم. وي کاملاً در جريان بود و مي گفت اين قطعه، تنها قطعه اي است که بازسازي نشده است، در اين مجموعه حدود 120 قبر شناخته شده هست که در بين آنها چهره هاي سرشناس هم هستند. ما قصد داريم قبر اين افراد شناخته شده را بالا بياوريم و بقيه را هم بازسازي کنيم. به خانواده هايشان هم خبر داده ايم. گفتم پس چرا اين را نمي گوييد، من خودم نگران شدم تا چه رسد به مردم. قول داد که در مصاحبه اي اين مطلب را توضيح دهد.

به همين بهانه مي خواهم بگويم که تاريخ يک واقعيت است و بي رحم ترين قاضي اي که براي هيچکس پارتي بازي نمي کند. اما عليرغم اين همواره در تاريخ کساني که قدرت داشته اند تلاش نموده اند بخشي از تاريخ را که خلاف منافع و ديدگاههاي آنان است، حذف نمايند و همواره حذف شده هاي قدرتمندان در تاريخ زنده مانده اند. ولي اين روند همچنان ادامه دارد.

خوش به حال آنان که مي فهمند تاريخي هست و تاريخ همه چيز را در درون خود حفظ مي کند و بيشتر از آن خوش به حال آنها که در تاريخ خوش نام باشند. روزهاي قدرت همه خوش نام مي نمايند ولي تاريخ راه خود را بي توجه به قدرتها و فشار آنان طي مي کند.

۰۳ خرداد ۱۳۸۳
داماد خر پول!

 

يکبار آقاي قرائتي آمده بود هيأت دولت، خيلي با سبک خودش اعضاي دولت را تشويق مي کرد که در امر اقامه نماز فعال باشند. از جمله اينکه مي گفت که کارهايي را که قول مي دهيد، آنها را کامل انجام دهيد. نيمه کاره رها نکنيد. بعد براي آنکه همه ما شيرفهم بشويم مثال زد که يکي از خدا يک داماد خرپول خواسته بود. بعد از مدتي داماد دار شد. گفتند دعايت مستجاب شد؟ پاسخ داد نيمه کاره، دامادم خر هست اما پولدار نيست! آقاي خاتمي و اعضاي دولت خيلي خنديدند و انشاءالله تأثير بيشتري خواهد داشت.

بالاخره اين هم يک سبکي است براي تأثيرگزاري!

۰۲ خرداد ۱۳۸۳
سوم خرداد

 

در گوشه و کنار روزنامه ها، در اين يکي دوساله ، حتماً خوانده ايد که فلان عزيز بعد از تحمل سالها رنج ومشقت ناشي از شيميايي شدن به ملکوت اعلا پيوست.

به معناي اين جملات کوتاه توجه کرده ايم؟ يعني يک فرد که براي دفاع از کشورمان به جبهه رفته بود تا ايران، ايران بماند، حداقل  16 سال در خانواده خود، در کنار زن و فرزندانش با مشقت منتظر مرگ بوده است و غريبانه در گوشه اي به شهادت مي رسيده است. آن خانواده و آن فرزندان چه روزها و شبهايي را با اين عزيزشان طي کرده اند.

*****

خبر آزادي خرمشهر در سوم خرداد هرساله بر اساس يک سنت حسنه به گوشمان مي رسد و اين روز بزرگ تاريخي ارج نهاده مي شود.  معناي ديگر اين حادثه اين است که صدام با کمک دنيا مي خواست خوزستان ايران را از ايران بگيرد، و مثل هميشه که در جنگ ها بخشي از ايران جدا مي شد اين بار هم مي خواستند باز بخشي از ايران را جدا نمايند. اما کساني به نمايندگي از همه ايران و همه تاريخ اين کشور ايستادند و خرمشهر را با چنگ و دندان از حلقه صدام بيرون کشيدند.

******

وقتي به گلزار شهدا در همه شهرها و روستاها سر مي زنيم و پرچمهاي ايران را بر مزار شهدا مي بينيم، به اين معناست که از هر روستا و شهرستان به جبهه رفته اند و جان خود را از دست داده اند تا اين کشور پرافتخار، با افتخار در تاريخ بماند.

******

اينها همه حق بر گردن هرکه ايراني است دارند. با هر تفکري، با هر ديدگاهي و وابسته به هر اردوگاهي.

به فتح آفرينان سوم خرداد و به خانواده هاشان تبريک و تسليت مي گويم.

8   4       ۱    ۲    ۳   ۴       3  7
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.