۲۱ خرداد ۱۳۸۳
چهلم صابري

 

نه من و نه هرکه صابري را مي شناخت، هنوز باور نمي کند که او مرده و چهلمش هم رسيده است. در طول نزديک به 20 سال رفاقت با وي، درسهاي زيادي از او گرفتم، اخلاقش هميشه پدرانه بود. طنز را در ادبيات شخصي اش هم براي نصيحت به کار مي گرفت. بيشترين دلخوري را از کساني داشت که در زندگي شخصي افراد دخالت مي کنند. حريم خصوصي افراد را خيلي محترم مي شمرد و به ديگران نيز سفارش مي کرد که چنين کنند. يکبار سمينار رايزنان فرهنگي در يونان بود. گشتي با کشتي داشتيم. يکي آمد و گفت از ظهر فلاني را زير نظر داشته ام، نماز نخوانده است. پاسخش داد او هم تعداد ….. تو را در نظر داشته. آخر اين چه حرفهايي است که مي زنيد. تا آخر سفر اين پيغام آور را راحت نگذاشت. حرمت گذاري براي زندگي خصوصي انسانها و به رسميت شناختن آن درسي بود که همواره در گوش ما دوستانش زمزمه مي کرد.

خيلي هم سنگين و باوقار طنز مي گفت و روکم کني خوبي از همه داشت. مي گفت فقط يکبار که بعد از چند سال تدريس ادبيات براي اولين بار به تهران آمده بود، در دبيرستاني در جنوب شهر تهران قرار شد درس بدهد، رويش را کم کردند. مدير دبيرستان پيشنهاد داده بود که او را به کلاس ببرد و معرفي اش کند، گفته بود خودم سالها معلم بوده ام، لازم نيست. مي گفت تصميم گرفتم قرص و محکم به سر کلاس بروم و گربه را دم حجله بکشم. وقتي رفتم سر کلاس و خواستم خودم را معرفي کنم. تا گفتم بُنده: يکي از ته کلاس با صداي بلند گفت آئووو، ديگه نتونستم کلاس را اداره کنم. از در شوخي وارد شدم.

يادش به خير و نامش همواره زنده.

۲۰ خرداد ۱۳۸۳
تنش آفريني در سياست خارجي، تأمين منافع آمريکا در منطقه

 

اين روزها رفتاري در کشور در حال شکل گرفتن است که مبناي کار خود را ايجاد تنش و تشنج در روابط جهاني قرار داده است. و نتيجه آن مستقيماً آسيب رساندن به کرامت و عزت ملت وتاريخ ايران است. حملات مداوم به سفارت انگليس که به معناي اهانت به امنيت کشور است، تشکيل ستاد عمليات استشهادي که کار خود را ضربه زدن به منافع آمريکا در فلسطين، عراق و کشتن سلمان رشدي اعلام کرده است و بعضي ازمقامات سپاه پاسداران و نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در آن شرکت کرده اند (و صد البته هيچکدام از آنها به هيچ جا اعزام نخواهند شد) و يا تهديد اخير مدير مسئول روزنامه کيهان که ادعاي بازپس گيري بحرين را مطرح کرده و کشورهاي خليج فارس را کشور نمي شناسد و نوع برخورد با مسائل اتمي، همه نشان از يک حرکت تند عليه منافع ملت ايران دارد. که قطعاً دود اين اظهار نظرها به چشم ملت ايران مي رود. و دستاوردهاي هفت ساله تنش زدايي دولت را يکسره نابود مي کند و حق ملت ايران را که مي خواهد در دنيا سربلند و با عزت باشد را از بين مي برد و به کرامت تاريخي ملت ما آسيب جدي مي رساند.

از نگاه ديگر: اگر آمريکا قصد استقرار در منطقه را دارد، که دارد و اگر قصد حمله به ايران را به عنوان هدف بعدي در سر مي پروراند، اين گونه رفتارها و اظهار نظرها، بهترين هديه هايي است که مي تواند از داخل ايران به آمريکا ارائه شود تا همه دنيا را عليه ما بسيج نمايد و شرايط استقرار خود را در منطقه مهيا و حمله احتمالي به ايران را سامان دهد.

احساس غرور از موفقيت در انتخابات مجلس هفتم، با آن شرايطي که انتخابات داشت نبايد باعث شود که در يکي از حساس ترين شرايط تاريخي منطقه که همه کشورهاي آن که حتي خود هم پيمانان آمريکا بوده اند، بيشتر از همه جا در معرض خطر قرار دارند، فلش آمريکا را به طرف ايران چرخاند. در اين شرايط حساس چند شعار تند و تيز شرايط وحشتناکي را براي ايران به ارمغان خواهد آورد. البته به نظر نمي رسد اينها ماموران مستقيم آمريکا باشند ولي قطعاً نتايج اين تنش آفريني در سياست خارجي جز تامين اهداف آمريکا نتيجه اي ندارد.

۱۹ خرداد ۱۳۸۳
قبر سهراب سپهري

 

در کاشان بودم، به فرماندار گفتم هروقت شعرهاي سهراب سپهري را مي خوانم، خيلي دوست دارم که بر قبرش فاتحه اي بخوانم. با هم رفتيم به مشهد اردهال. در صحن مطهر امامزاده دفن بود.

قبر سهراب سنگي عادي داشت که دعوت مي کرد نرم و آهسته به سراغش برويم. اين وضعيت برايم عجيب بود. از آقاي حرّي، فرماندار پرسيدم، پس چرا اين طوري؟ قبر سهراب بيشترين جاذبه توريستي نسل نو در اين منطقه است. گفت در اين فکرهستيم تلاش کنيم قبر سهراب را به منطقه گلستانه منتقل کنيم. پرسيدم چرا؟ بهتر از اينجا کجا؟ کنار قبر امامزاده، بايد او را که افتخار دارد در کنار امامزاده دفن است در همين جا برايش قبر ساخت و از او تجليل کرد. معلوم شد در منطقه دعواست. يک عده هستند که معتقدند وجود قبر سهراب امامزاده را تحت الشعاع قرار مي دهد و لذا نبايد آن را ساخت. از اين نوع برخورد، مثل روزهاي ديگر که به اين نمونه ها بر مي خورم، مغزم سوت کشيد. مگر سهراب سپهري با قبرش اعتبار پيدا کرده است که اگر آن را نسازند، بي اعتبار شود؟ و چه تضادي بين قبر سهراب و امامزاده هست؟

 

 

با آقاي مسجد جامعي و مرعشي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و رئيس سازمان گردشگري صحبت کردم. قرار شد گروهي پيگير ماجرا باشند. جالب بود برايم که وزير ارشاد مي گفت: پرخواننده ترين اشعار فارسي، شعرهاي سهراب سپهري است.

حق سهراب با آن همه لطافت روح هم همين است. خدا کند دين خدا و پيامبر و امامزاده ها هم از اين دوستاني که بيش از دشمن به آنها ضربه مي زنند نجات پيدا کند.

 

هرکجا هستم باشم، آسمان مال من است.

۱۸ خرداد ۱۳۸۳
يک سايت بامزه

 

يک سايت بامزه اي هست به نام گوياآ. درست با شکل و قيافه سايت گويا ولي مجمع السايتي است از سايتهاي مخالفان اصلاحات. مهمتر از بامزه بودن شکلش، دروغهاي با مزه اي است که به عنوان خبر مطرح مي کند. با اينکه اين گوياآ يک سايت اينترنتي است ولي به عنوان يک اهانت، دائماً از من به عنوان معاون اينترنت باز رئيس جمهور ياد مي کند!

يکبار پدرم زنگ زد که چرا تلاش مي کني که گوگوش به ايران بر گردد! پرسيدم گوگوش؟ گفت يکي از بزرگان در تهران زنگ زده و از قول اين سايت بامزه نقل کرده است. از اين سايت شکايت کرده ام.

اخيراً ديدم نوشته است من کافي نت در زعفرانيه راه انداخته ام و گفته ام که از اينترنت بيشتر از مجالست با رئيس جمهور لذت مي برم. اول فکر کردم که نوشته نمايندگان مجلس هفتم! بعد ديدم نه، نوشته رئيس جمهور و اضافه کرده يک مقام مخابرات گفته بسياري از ISP ها مربوط به من است.

گرچه مي دانم خيلي ها اعتراض مي کنند که چرا به اين مطالب توجه مي کنم. اولاً فکر مي کنم يک جايي بايد دروغها را تکذيب کنم. ديگر اينکه حيفم آمد که شما از اين سايت بامزه لذت نبريد. بالاخره گاهي طنز هم مي نوشتم.

اما از همه اين حرفها گذشته اگرچه يک ISP و غير ISP ندارم ولي اگر اين نوشته ها براي آنست که دست از تلاش براي گسترش و رفع موانع اينترنت بردارم، بايد بگويم همچنان بر آن اعتقادم که بيشترين شکل اين نوع تفکرها آگاهي هاي نسل جوان است که از طريق ارتباطات و اينترنت بدست آمده است و همه بايد دست به دست هم بدهيم و در راه کساني که براي ارتباط نسل جوان با جهان و اينترنت کارشکني مي کنند مقابله کنيم.  بايد همه بپذیرند که نسل جوان از اين پس همه حقایق را از طريق ارتباطات خواهد دانست و اينترنت بازان کشور مشکل اساسي و جدي آنهايي هستند که نمي خواهند نسل جوان همه حقايق را بدانند. معاون اينترنت باز رئيس جمهور هم تنها به اين خوشحال است که جامعه خودش را تا حدودي بيشتر از ديگران بشناسد.

۱۷ خرداد ۱۳۸۳
خاطراتي از 18 خرداد 80

 

بالاخره پس از همه درگيريها و گرفتاريهاي سخت اين چند ماهه، روز انتخابات فرا رسيده است. ساعت 11 به حسينيه جماران مي رفتم تا مقدمات آمدن آقاي خاتمي براي رأي دادن فراهم شود. خبرنگاران ازدحام عجيبي کرده اند. در بدو ورود به حسينيه آقاي غفوري فرد کانديداي رقيب آقاي خاتمي را ديدم. گفت مي خواهم اول صبحي به آقاي خاتمي تبريک بگويم. ترتيبي دادم که قبل از ورودخاتمي، با ايشان ديدار کند. خبرنگاران هم اين تبريک را شنيدند و مخابره کردند. قبل از ورود خاتمي، هاشمي طباء کانديداي ديگر رياست جمهوري را در حسينيه جماران ديدم. به دليل آنکه آقاي خاتمي هم همزمان آمد کسي از او تصوير نگرفت. خبرنگاران موقع رأي دادن پرسيدند به که رأي مي دهيد. با خنده اشاره اي به هاشمي طباء کرد و گفت به ايشان! آقاي خاتمي به منزل رفت. قرار شد اخبار را پي گيري و به ايشان اطلاع دهم.

از دفتر رئيس جمهوري تماس گرفتند که نامه فوري از آقاي جنتي رسيده است. متن آن را خواندند. مضمون آن اين بود که چون بعد از انتخابات آقاي خاتمي مردم به خيابانها خواهند ريخت .... از آن جلوگيري نماييد. ساعت حدود 12 ظهر بود. به آقاي خاتمي زنگ زدم و گفتم شوراي نگهبان پيروزي قطعي شما را اعلام کرد. خنديد. گفت مراقب قضايا باشيد. بين شوراي نگهبان و وزارت کشور هم در مورد صندوقها اختلاف است و مردم خيلي در صف معطل مي شوند و وزارت کشور براي اضافه کردن صندوق، نمي تواند با شوراي نگهبان به توافق برسد. پس از صحبت با آقاي خاتمي قرار شد که صندوقهاي سيار را که در اختيار وزارت کشور است اضافه نمايند. موسوي لاري مي گويد يکي دو ميليون رأي به خاطر بي حوصلگي مردم از بين مي رود. به ستاد انتخابات رفتم. آقاي کروبي هم آنجا بود. با کمک ايشان از وزارت کشور خواستيم کوتاه بيايد ولو مقداري رأي ندهند، انتخابات آسيب نبيند. وزارت کشوري ها خيلي سختشان بود. در چند مصاحبه با شبکه هاي جهاني پيش بيني کردم که آقاي خاتمي رأي بسيار بالايي خواهد آورد. بعد از ظهر به دنبال ... مأمور  و مجبور به برنامه ريزي براي لغو راهپيمايي حمايتي از آقاي خاتمي شدم. پيشنهاد اعلام رسمي جشن فردا شب از سوي .... مطرح شد که مقبول نيفتاد. بعد از ظهر يک اطلاعيه از .... براي ما فکس شد که نوشته بود براي حمايت از اصلاحات و مخالفت با استبداد فردا بيرون بريزيم و اضافه شده بود...

بايد جلوي اين جشنها گرفته مي شد. آقاي ... تماس گرفت که اين اطلاعيه مربوط به جبهه مشارکت است. آقاي موسوي لاري ساعت ۱۲شب به جلسه اضطراري در وزارت کشور با حضور مسئولان امنیتی و اطلاعاتی، دعوت کرد. رضا خاتمي هم آمده بود. از تمام دفاتر مشارکت پرس و جو کرده بود، کسي اين اطلاعيه را نديده بود! در جلسه جلوگيري از شادي مردم براي پيروزي آقاي خاتمي! گزارشي رسمي دادند که اين اطلاعيه جعلي است و ابتدا در شيراز منتشر شده و توسط افراد ناشناسي فکس شده است!

دلم خيلي گرفته است. به جای آنکه برای جشن و سرور مردم در انتخاب آقای خاتمي برنامه ريزی کنيم، بايد در اين جلسه شرکت مي کرديم.

تازه ساعت 1.5 نيمه شب بود که يادمان آمد از آراء آقاي خاتمي استفسار کنيم! خبرهاي فوق العاده از از شهرستانها مي رسيد.

۱۶ خرداد ۱۳۸۳
درباره يادداشت جنبش زنان

 

چند روز پيش مطلبي در مورد جنبش زنان نوشتم. اظهار نظرهاي مختلفي در مورد آن شد. قبل از توضيح چند نکته علاقمندم از همه آناني که به نقد اين مطلب پرداختند تشکر کنم.

 

1- من در آن مطلب بي آنکه قضاوتي بکنم به اين نکته توجه کردم که براي هر حرکت اصلاحي دو شيوه وجود دارد. يکي آنکه به واقعيت هاي موجود در جامعه توجه نشود و در حقيقت تلاش به اين سمت گرايش پيدا کند که بايد واقعيت ها را تغيير داد و شيوه دوم آنکه با توجه به واقعيت ها، از  ظرفيت هاي موجود بايد استفاده کرد و راه را براي حقوق بيشتر باز کرد. من شيوه دوم را برگزيده بودم. در سياست هم اين دو شيوه هست. هدف هر دو شکل رشد جريان اصلاحي است. راهکارها متفاوت است.

 

2- در مورد مسائلي که با مباني حقوقي منافات دارد حق طلاق مساوي را مثال زده بودم. بيشترين نقدها هم به اين نکته بود. از خواندن نوشته ها –عليرغم آنکه با اهانت و احياناً فحاشي همراه بود- بهره بردم. اگر صادقانه اعتراف کنم که حق با آنهاست و براي حل اين مشکل راهکارهاي حقوقي و ديني وجود دارد، کاري صواب کرده ام. شجاعت در اين نيست که آدم بر روي حرفش بايستد. شجاعتِ تصحيح کردن حرف بيشتر از مقاومت بر حرف غلط است.

 

3- همچنان بر اين باورم که جامعه اي مي تواند خود را رشيد بداند که زنان آن جامعه در کنار مردان نقش واقعي و نه تشريفاتي در اداره کشور خود داشته باشند. ما با اين جامعه فاصله فراواني داريم و همه تلاشهايي که براي رسيدن به آن جامعه صورت مي پذيرد احترام بر انگيز است. ايجاد زمينه براي رسيدن به چنين جامعه اي فقط وظيفه زنان نيست، مردان و زنان بايد براي رسيدن به اين هدف همکاري و تلاش نمايند.

 

4- بازهم بر اين اعتقادم تکيه مي کنم که افراط در شعارهايي که قابليت اجرا ندارند به هموار شدن مسير جنبش زنان ضربه هاي جدي وارد مي آورد.

اين بار مثال نزنم بهتر است، نه؟!

۱۵ خرداد ۱۳۸۳
خاتمي 81 و 83

 

آنچه مي خوانيد يک گزارش رسمي است که نسخه ای از آن را به دست آوردم و با اجازه مرکز توليد کننده آن که در ابتدا براي مسئولان تهيه شده بود، به خوانندگان وب نوشت ارائه مي گردد.

 

1- رسيدگي به وضعيت اقتصادي، ايجاد اشتغال، حل مشکلات مردم و رسيدگي به جوانان همچنان کارهايي هستند که گفته شده اگر در مقام آقاي خاتمي بودند انجام  مي دادند.

 

2- تفاوت چنداني در ديدگاه مردم نسبت به اينکه انتظاراتشان از آقاي خاتمي برآورده نشده ايجاد نگرديده، ليکن همچنان 68.1 % از مردم معتقدند که درست نيست که گفته شود خاتمي نمي خواسته کارهاي خوب انجام دهد و 65.7% معتقدند هدف او خدمت به مردم بوده و 63.7% مي گويند اگر موانع نبود احتمال زياد و خيلي زياد داشت که خاتمي کارهاي بهتر و بيشتري براي کشور انجام دهد و 66.9% معتقدند خاتمي طرحهاي خوبي براي کشور داشت و 63.4% معتقدند او کم و خيلي کم مقصر بوده است.

البته با مقايسه نظر سنجي سال 81 و 83 روشن مي شود که کاهش چشم گيري (حدود16.5%) در هماهنگي و انطباق بين نظرات مردم و خاتمي بدست آمده است و مقبوليت خاتمي در بين تحصيل کردگان و دانشگاهيان نيز کاهش چشم گيري داشته است (20.1%گفته اند کم و خيلي کم در حاليکه در سال 81 تنها 5.5% گفته اند کم و خيلي کم)

 

3- همچنان مردم معتقدند که برنامه هاي خاتمي موجب شده زياد و خيلي زياد ديد مردم دنيا نسبت به ما بهتر شود (67%) و 71.9% معتقدند انتخاب خاتمي خيلي زياد و زياد باعث بهبود روابط کشور، با ساير کشورها شده است و 64.4% همچنان معتقدند ميزان عداوت کشورها خيلي زياد و زياد با روي کار آمدن خاتمي کاسته شده است.

 

4- همچنان بيش از نيمي از مردم (50.1%) معتقدند وضعيت مطبوعات خيلي زياد و زياد در دوران خاتمي بهبود يافته و 80.4% معتقدند ميزان آزادي هاي اجتماعي و سياسي نسبت به ادوار پيش بهبود يافته است.

 

5- همچنان مردم معتقدند ساماندهي اوضاع اقتصادي کم و خيلي کم بوده (61.1%) و کارهاي مناسب براي رفع بيکاري کم و خيلي کم (62.1%) صورت گرفته است و آقاي خاتمي در مبارزه با سوء استفاده کنندگان از مقام خود کم و خيلي کم (52.7%) موفق بوده است.

 

6- از ميزان اعتقاد مردم نسبت به صداقت خاتمي با مردم کمي کاسته شده (48% به 42.3%) و اعتماد مردم به خاتمي نيز کاهش يافته (49.3% به 38.9%) و همچنين اعتماد شخصي پاسخ دهندگان (از 56.5% به 46.1%) و ميزان رضايت از آقاي خاتمي (از 45% به 36.1%) کاسته شده است. هرچند محبوبيت خاتمي نسبت به گذشته رشد 9% نشان مي دهد (51.7% به 60.1%)!

 

7- همچنان بيش از نيمي از مردم معتقدند خاتمي دفاع مناسبي از دين کرده است (50.9%) و بيش از نيمي از مردم با نظرات خاتمي درباره دين خيلي زياد و زياد موافقند (52.4%)

 

8- ارزيابي از ميزان عزت يافتن مردم در نتيجه کارهاي خاتمي و همچنين از ميزان عزت بخشي و حرمت دهي به جوانان و ميزان ارتقا حرمت زنان در نتيجه فعاليت هاي خاتمي و تحقق حقوق زنان نسبت به سال 81، کاهش به چشم مي خورد.

 

9- در ميزان موفقيت خاتمي به عنوان يک شخصيت ملي و احتمال اينکه نام خاتمي در تاريخ ايران به خوبي ثبت شود کاهش به چشم مي خورد (مورد اول از 50.6% به 45.1% و مورد دوم از 61.6 به 46.9%)

 

10- همچنان 42.8% از مردم معتقدند با اتمام رياست جمهوري خاتمي اصلاحات کم و خيلي کم به پايان مي رسد. البته 30.8% مردم گفته اند کم و خيلي کم از اصلاحات خاتمي حمايت خواهند کرد هرچند در سال 81 تنها 16.8% از مردم چنان گزينه اي را انتخاب کرده بودند.

 

11- ايجاد فضاي باز و آزادي بيان و آزادي براي جوانان همچنان در صدر فهرست موفقيتهاي آقاي خاتمي است و حل مشکلات اقتصادي و از بين بردن گراني و تورم، ايجاد اشتغال و حل معضل بيکاري و حل مشکلات مردم در صدر کارهايي است که مردم معتقدند در فرصت باقي مانده بايد توسط آقاي خاتمي انجام شود.

۱۴ خرداد ۱۳۸۳
لباس آخوندي

 

يک آقايي در قم هست بنام ابولفضل صفري که همه او را به عنوان عرب پور خياط مي شناسند.

اين آقاي محترم خياط لباس آخوندي است. اگر فرصت کنم در مورد اسامي اين لباسها يک وقتي مي نويسم. امروز ديدمش.

 

 

وقتي داشت حرف مي زد، ديدم شيرين صحبت مي کند. 55 سال است که لباس آخوندي مي دوزد. مي گفت از زمان آقاي بروجردي تا به حال هر مرجع تقليدي که آمده لباسش را من دوخته ام. به قول او وقتي آقاي خميني نجف هم بود، اندازه ايشان دست من بود و من لباس مي دوختم و برايش مي فرستادم. ديگر در تاريخچه قبادوزي اش افرادي مثل آقاي مطهري و بهشتي را خيلي مهم حساب نمي کرد. مي گفت از همه سخت تر لباس دوختن براي مرحوم آقاي نجفي مرعشي بود. يک کيسه دکمه قيطاني داشت مي گفت اينها را مثل طناب از بالا تا پايين جليقه اش بدوزم. از کار و زندگي مي افتادم.

 

 

لباس آقاي خاتمي را هم او مي دوزد. براي اندازه گرفتن از آقاي خاتمي به تهران آمده بود. خيلي هم براي اندازه گيري از مقامات کلاس مي گذارد. مي گفت به همه مسئولان طراز اول که نمي توانند بيايند قم، گفته ام که زمستان ها من تهران نمي آيم. بقول خودش مي گفت «مي چّام» من هم اندازه لباس گرفتم. مي پرسيدم نمي شود کاري کرد که اين شکم مبارک از زير لباس بيرون نزنه. گفت اين ديگه به سابقه ما مربوط نيست و شرمنده کاري از دستم ساخته نيست. رژيم مي خواهد.چاقها هم مي دانند که خيلي وقتها مرگ راحت تر از رژيم گرفتن است!

 

۱۳ خرداد ۱۳۸۳
شب رحلت امام

 

در سال 68 من معاون امور بين الملل وزارت ارشاد بودم. براي اولين بار قصد بازديدي از لبنان داشتم. امام در بيمارستان بودند. به آقاي خاتمي زنگ زدم که مي خواهم بروم. با ترديد موافقت کرد. گفت که وضع امام خوب نيست. قرار شد سريعتر بروم و برگردم. محسن آرمين رايزن فرهنگي ما در لبنان بود. ايام جنگ لبنان هم بود. با تعدادي از مسئولان روحاني و حزبي لبنان ملاقات داشتيم. شب سفير هم آمده بود در رايزني، شمس الواعظين هم مسئول پژوهشهاي سفارت بود. داشتيم در مورد مسائل سياسي بحث مي کرديم. شب بود ديديم از بلندگوهاي شهر صداي مناجات و دعا مي آيد. ما مسئولان رسمي از هيچ جا خبر نداشتيم. محسن آرمين نگهبان رايزني را خواست. ديدم گريه کنان وارد شد. گفت راديو اعلام کرد که حال امام خوب نيست، دعا کنيد. مساجد به همين دليل بلندگوها را روشن کرده اند و مردم در اين ساعت شب به طرف مساجد مي روند.

ما مسئولان و نمايندگان رسمي جمهوري اسلامي بي خبر بوديم و مردم بيروت در مساجد براي سلامت امام دعا مي کردند. براي من اين علاقه خيلي عجيب بود. يک ساعتي پاي تلفن بوديم تا با ايران تماس بگيريم، امکان پذير نبود. ساعتهاي يک و دو نيمه شب بود که بالاخره موفق شديم تلفن منزل آقاي محمد علي ايزدي که آن روزها مدير پخش خبر صدا و سيما بود را بگيريم. پرسيديم چه خبر، قرار بود تا صبح خبر ارتحال امام به خارج منتقل نشود. ولي ايزدي گفت امام رحلت کرده اند. و تلفن قطع شد.

براي ما که عاشق امام بوديم شب خيلي سختي بود. تا صبح گريه کرديم و ضمناً سفارت را با کمک همه دوستان و مسئولان آماده مي کرديم که براي حضور مسئولان رسمي و حزبي لبنان آماده کنيم.

فردايش که خبر هم اعلام شده بود رؤساي همه احزاب لبنان که آنروزها با هم در جنگ رسمي بودند براي امام در سفارت حاضر شدند. جلوۀ ديگري از عظمت امام بود. عصر آن روز با جمع زيادي از لبناني ها که براي تسليت به ايران مي آمدند به ايران برگشتيم. چه 24 ساعتي بود. امام واقعاً در دنيا هم خيلي بزرگ بودند.

۱۲ خرداد ۱۳۸۳
مهاتير محمد، مهمان وبنوشت

 

چندي پيش براي قسمت مهمان سايت نامه اي به آقاي مهاتير محمد، نخست وزير سابق مالزي و چهره معروف اقتصادي آسيا نوشتم و از ايشان خواستم که مهمان سايت من باشند. ايشان هم پاسخ دادند که مي پذيرند پاسخگوي سؤالات خوانندگان وب نوشت باشند.

بنده هم از خوانندگان وب نوشت مي خواهم که تا شنبه آينده سؤالات خود را به آدرس webnevesht@hotmail.com ايميل کنند تا جمع بندي آنها را براي آقاي مهاتير محمد بفرستم و پس از آنکه پاسخ ايشان آمد در وبنوشت بگذارم:

من آقاي مهاتير محمد را در اجلاس کنفرانس اسلامي در تهران ديدم. در ملاقات وي با آقاي خاتمي از اقتصاد آسيا حرف مي زد و بلايي که آن سال آمريکايي ها بخاطر قيمت دلار بسرش آورده بودند حرف مي زد.

براي دستيابي به سايت رسمي مهاتير محمد هم اينجا را کليک کنيد.

8   4       ۱    ۲   ۳    ۴       3  7
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.