۰۶ ارديبهشت ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۵۳)
جمعه ۵ اردیبهشت ۹۹ خدایا ماه رمضان رسید. خودت اجازه دادی در این ماه به در خانه‌ات بیاییم. حالا که آمده‌ایم، زمزمه ما را بشنو و دعاهایمان را مستجاب کن. «دعای افتتاح» ماه رمضان در کشورهای اسلامی یک جشن ملی است. در ایران کمتر حالت جشن دارد. مراسم شادی. خیمه‌های رمضانی و حتی بزن و بکوب و رقابت در دعوت خوانندگان برای رستوران‌ها و افطاری‌ها و چراغانی و نماز جماعت تراویح. شبها تا صبح رمضان به‌خصوص در کشورهای عربی بیدار بود. امسال در غربت رمضان کرونایی، همه این مراسم احتمالا تعطیل است. همه‌اش یک طرف. قلیان‌های بعد افطارش یک طرف. دروغ چرا؟ یادمه هزار سال قبل در روز اول رمضان یک سفر رسمی رفتم شارجه. امیر شارجه همراهیم کرد تا پیشرفت‌هاش رو ببینیم. مرکز نگهداری حیوانات کم‌یابی درست کرده بودند. از آنجا هم دیدن کردیم. موقع بیرون آمدن عکس گرفتند. یک‌جوری شده انگار ما را اون تو نگه می داشتند. والا حیوانات در مورد من و امیر نبود. قبل از آقای ترامپ، در ایران کلی آدم الکل‌های بهداشتی را خوردند و مردند. باورم نمی‌شد حالا تازه آقای ترامپ دستور داده‌اند که مواد ضدعفونی را بخورند. کل پزشکی گرخید.شما هم فقط به آخوندا گیر دادین که در کارهایی که به خودشان مربوط نیست دخالت می‌کنند. به‌قول آقای میرسلیم، ترامپ رو چی می‌گین؟ بالاخره در این گرمی بازار لایو، منم دیشب لایویدم. با آقای امیررضا قویدل روزنامه‌نگار . آخرش قطع شد. چه فضای مهربانی بود. مهمترین حرفم این بود که رسانه‌های رسمی که از پول بیت‌المال هستند، اگر برنامه‌هایی نسازند که مخاطب داشته باشد، نامش اختلاس است. رسانه باید مخاطب داشته باشد. والا به مولا. سیزن چهارم سریال پر جاذبه پول‌های کاغذی را که تازه آمده دیدم. یکی بهترین سریال‌ها بود. دزدی از بانک مرکزی اسپانیا با حمایت مردم. یکی از بهترین کلیپ‌هایی که دیدم، مراسم ازدواجی در کلیسایی بود که روی صندلی‌ها عکس کسانی را که قرار بود دعوت شوند، نصب کرده بودند. فقط عروس و داماد و کشیش بودند. زندگی و لذت را متوقف نکنید. یک بار زندگی می‌کنید. دوستی از لبنان جوک برایم فرستاده که دارالفتوا بیانیه داده که در ایام کرونا برای جدایی، سه طلاقه کردن همسر قبول نیست. هر سی بار طلاق در روز یک طلاق حساب می‌شود. اعصاب ندارن خوب. در رمضان همدیگر را دعا کنیم. تا فردا سید محمد علی ابطحی

۰۵ ارديبهشت ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۵۲)
پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۹۹ امروز تولد امیر علی صالحی بود. نوه ارشدم. تو فضای باز با کیک مامان پز و رعایت فاصله اجتماعی. فقط دوستانش برایش پیام تبریک با مزه تصویری فرستاده بودند که با دیدن آنها سورپرایز شد. در هشتادمین سالگرد تاسیس رادیو یک مصاحبه زنده و طولانی با رادیو تهران کردم. من از 15 مرداد ۶۲ تا ۱۲ شهریور ۱۳۶۷ در ایام جنگ مدیر رادیو ایران بودم. کلی خاطره تعریف کردیم. از روزی که آقای خاتمی متن پذیرش قطعنامه را نوشت تا راه اندازی سه رادیوی قرآن و جبهه و دریا توسط من و فراگیر بودن آن زمان رادیو. دورانی که ماهواره و اینترنت نبود. دوتا شبکه تلویزیون داشتیم هر کدام چهار پنج ساعت. همه به خاطر اعلام وضعیت قرمز رادیوهاشان روشن بود. و البته تلاش‌هایی که برای حفظ موسیقی انجام دادم. گفتگوی خوبی بود. آخرش پرسید اگر بخواهند فیلم پرماجرای زندگی ‌ات را بسازند چه کسی نقش شما را بازی کند؟ گفتم سازنده‌اش را پیدا کن، خودم نقش خودم را بازی می‌کنم. تا جایی که می‌شد خودم بیب‌هاش را نگفتم. اندک اندک جمع مستان می‌رسند. ماه رمضان ماه عبادت و مهمانی خدا. چه آنها که روزه می‌گیرند. چه آنها که نمی‌گیرند، در بار عام خدا می‌توانند شرکت کنند. با خدا بخندند و لبخند خدا را ببینند. آخرین ساعت‌های ماه شعبان را به استغفار بگذرانیم تا در رمضان، تر وتمیز وارد شویم. التماس دعا از همه‌تان. در مورد خیلی‌ها این داستان را نقل کرده‌اند. روزی شیخ در کشتی نشسته بود، طوفان شد. همه داشتند غرق می‌شدند. ناگهان شیخ برخواست، عمامه به زمین زد و گفت اگر شیخ بر حق است، کشتی آرام بگیرد. آرام شد و نجات پیدا کردند و شیخ هواداران فراوان پیدا کرد و دکان پر رونقی. یک روزی کسی از او پرسید با چه اطمینانی به این محکمی روی کشتی گفتی؟ شیخ گفت حساب کردم اگر غرق می‌شدیم، همه غرق می‌شدیم و به کسی نباید جواب می‌دادم. اگر نجات پیدا می‌کردیم هم همین بساطی می‌شد که می‌بینی. بساط طب اسلامی که درست کرده‌اند از همین مقوله است. فیلم دیپ واتر هوریزان را دیدم. بازسازی بزرگترین فاجعه نفتی و انفجار دیپ واتر هریزون در دریای مکزیک در سال ۲۰۱۰ است. خیلی خوش ساخت بود. محصول سال ۲۰۱۶ با کارگردانی پیتر برگ. یکی نوشته بود زنگ زده‌ام به خریدار که چرا قسط عقب مانده‌ات را نمی‌پردازی؟ گفت کرونا شده. گفتم خوب دو ماهش کرونا. تو ۶ ماهه قسطت را ندادی. پاسخ داده تو چه ساده‌ای. اون موقع هم کرونا بوده، اعلام نمی‌کردند. تا فردا سید محمدعلی ابطحی

۰۳ ارديبهشت ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۵۱)
چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۹۹ امروز با آقای ملکیان صحبت می‌کردم. فیلسوف کم‌نظیری است. نظریه معروفی دارد که آهستگی در زندگی موجب تراکم لذت می‌شود. در این مورد حرف زدیم. می‌گفت از قدیم این روایت را خیلی دوست داشته‌ام که الطمانینه من الرحمن و العجله من الشیطان. آرامش امر خدایی است. من گفتم کرونا سرعت زندگی را کم کرد. این را از نعمت‌های کرونا می‌دانست و آرزو داشت این آرامش بشری و محیط زیستی بعد کرونا باقی بماند. تا بشر بتواند بفهمد کیست و چه جایگاهی دارد. از استادی دانشگاه بازنشسته‌اش کرده‌اند. می‌گفت من یک همسر باز نشسته دارم و خودمم باز نشانده. گفت شما هم که ده سالی بازنشانده‌اید. گفتم ۱۴ سال. قبل کرونا از خانه بیرون می‌رفتم و بیرون بیکار بودم. حالا توی خانه بیکاریم. این مسئولیت نداشتن را در این شرایط نعمت بزرگی می‌دانست. ما به یاد خودمان در ایام کرونا بیفتیم. بدانیم در سرعت و عجله‌های همیشگی خودمان گم شده بودیم. یکبار یکی استخاره خواست. گفتم مطمئنی جای استخاره است؟گفت بله. گرفتم برایش. بد بود. داشت سکته می‌کرد. این قدر تکرار کرد تا خوب آمد. حالا هی از آقای لاریجانی تست کرونا می‌گیرند. هی مثبت میشه. خب تست رو که هر روز نمی‌گیرند. همه کیت‌ها را تمام کرد. در سال‌های ریاست جمهوری، آقای خاتمی سفر رسمی به یزد داشت. من توی ماشین جلویی نشسته بودم . چند نفر در یکی از محلات یزد می‌خواستند جلو ماشین آقای خاتمی شتر قربانی کنند. تا از دور عمامه من را دیدند، جلو ماشینی که من بودم شتر را قربانی کردند. بعد که دیدند من نشستم و رییس تو ماشین نیست، با یک حالت ناراختی به رفیقش گفت: مَمَلک شترمون حروم شد. امروز خاطرات چهل سال گذشته را در تنهایی کرونا مرور می‌کردم . خیلی وقت‌ها شترمون را اشتباهی قربانی کردیم. خیلی چیزها را حروم کردیم. هنوز هم شترهامان را جلوی ماشین‌های اشتباهی نگه داشته‌ایم. فیلم سینمایی انگلیسی، آلمانی تنها عاشقان زنده می‌مانند را دیدم. محصول ۲۰۱۳. عشق تاریخی با چاشنی خشونت و خونخواری. تناقض وحشتناکی بود. خیلی از دیشب اینو با ورژن‌های مختلف برام فرستادند. در مورد روزه و کرونا است: اگر فکر می‌کنید بگیرید می‌گیرید، نگیرید. تا فردا سید محمدعلی ابطحی

۰۲ ارديبهشت ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۵۰)
سه‌شنبه ۲ اردیبهشت ۹۹ ‌‎ باورم نمی‌شه. پنجاهمین قسمت کرونانویسی روزانه. شصت تا بشه تمومش کنم. دوماه. کرونا که از رو نرفت. ما از رو بریم. غروبی رفتم با حفظ فاصله اجتماعی بام تهران پیاده‌روی کنم، تعطیل بود. از دیشب نفت آمریکا، مفت گران است. واقعا چه خبره دنیا؟ می‌گویند کل وزن کرونا در دنیا ۵ تا ۶ گرم است. همه‌چیز را به هم زده است. خوابیم؟ بیداریم؟ این همه تحول؟ فعلا نفت مجانی شد. مانده آب و برق!همیشه گفته‌اند پایان نفت، می‌تواند آغاز مردم‌سالاری باشد. نمی‌دانم درست گفته‌اند یا نه. آیا زمان راستی‌آزمایی این نظریه هم رسیده‌ است؟ خدا رحمت کند مرحوم دکتر حبیبی را. معاون اول هاشمی و خاتمی بود. این جمله طلایی را می‌گفت: کشور بر اساس تداعی معانی اداره می‌شود. تصمیمات کرونایی در سطح جهان اینچنین شده. یکی از دوستام کپی‌رایت حرفش را بخشیده به من: «آدم به مگس هم حسودیش می‌شه. چه راحت میره و میاد، ولی اشرف مخلوقات چپیده تو خونه چیز نشه و هی دست می‌شوره.» بشر این قدر با ضعفش چشم در چشم نشده بود. سخنگوی وزارت بهداشت را چشم زدند. آدم بی‌حاشیه‌ای به نظر می‌رسید. قصد بدی نداشته. دیده ملت حرف‌هایش را باور نمی‌کنند. به هیچ‌کدامشان هم نمی‌تواند اعتراض کند. حتی سفیر چین هم از خجالتش در آمد. خوب به انتخابات ۸۸ و اصلاح‌طلب‌ها اعتراض کرده است. چقدر آدم می‌تونه هر روز حرف بزند و ملت قیافه خودتی بگیرند و دوام بیاورد؟ عصبانی میشه خوب در این شلوغی کرونا، بگو مگوی آدم‌های سیاسی یک جناح در مورد ریاست مجلس بامزه است. یک دست شدن مجلس به معنای پایان اختلافات در آن جناح نیست. آغاز تقسیم به دو داخل آن جناح است. تکلیف شرعی خدمت به مردم درست می‌شود مثل ماه. فعلا دو تا کاندیدای ریاست‌جمهوری قبلی قصد گرفتن کرسی ریاست‌مجاس کرده‌اند. میرسلیم با همان لحن «اینو چی میگی؟» به قالیباف تیکه می‌اندازد و برعکس. به فکر کرونای خودمان باشیم بهتر از این حرف‌هاست. یکی برام نوشته بود که رفتم تا وسط شهر. حس کردم مثل سربازهای ژاپنی که خبر پایان جنگ را به آنها نداده بودند و تنهایی مقاومت می‌کردند شدم. همه زده‌اند بیرون. والا کرونا تمام نشده، « #استی_ات_ هوم » اینم خارجیش. در همین رابطه فیلم زیرزمین امیرکاستاریکا و گودبای لنین ولفگانگ بکر هم یادم افتاد. اهل فال اگر هستید، فال قهوه بگیرید،‌ فال کف دست نروید. این قدر که شستیم،‌ کل آینده‌مون از بین رفته‌است. بد هم نیست، در «اینجا و اکنون» زندگی کنیم یک‌چندی. ‌‎تا فردا ‌‎سید محمدعلی ابطحی

۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۴۹)
دوشنبه ۱ اردیبهشت ۹۹ روز سعدی است. من همیشه از این شعر سعدی خیلی خوشم می‌آمد که میگه: چی و چی و چی، سعدیا. بیت دومش یادم نیست. مگه چیه؟ خب آقای ولایتی هم یادش نبود. اینها چیزی از ارزش‌های سعدی کم نمی‌کند. یک باری در مشهد با مرحوم پدر رفته بودیم عروسی. پیرمرد محترمی پدربزرگ عروس بود و صاحب مجلس. مهمان‌ها پشت سر هم می‌آمدند، فرصت تجدید وضو پیدا نکرده بود. خیلی از علما به دستشویی، می‌گویند تجدید وضو. یکی سینی چای آورد برای مهمان‌ها، آقا که به شدت تحت فشار بود، با دیدن سینی چای فشارش چند برابر شد و داد زد سینی را برگردان. کسی چای نمی‌خورد. بعد که آقا رفتند دستشویی و دنیا را رنگی دیدند، تا نشستند داد زدند،‌ چرا برای مهمان‌ها چای نمی‌آورید؟ حالا مسوولین گویا رفته‌اند تجدید وضو که اجازه باز شدن پاساژها و سفرها را امروز در اوج کرونا داده‌اند. خبرها که خوب نیست. مردم خودشان مراقب باشند. صدها هنرمند از سراسر جهان دیروز زیر عنوان «یک جهان باهم در خانه» از داخل خانه‌هاشان کنسرت گذاشتند و ۱۲۸ میلیون دلار پول جمع کردند و دادند برای مبارزه با کرونا. خدایی که من می‌شناسم کنار دل‌های شاد و مهربان است. عید پاک مسیحی‌ها و رمضان مسلمانان دو تا از بزرگترین اتفاقات دینی جهانی است. مراسم هر دو تحت تاثیر کرونا قرار گرفته‌اند. سربسته بگویم بعد از کرونا بحران بزرگ دینداری آغاز می‌شود. شاید عمیق‌تر از سایر بحران‌ها و برای همه ادیان. دیروز دوست نازنینی کلیپی برایم فرستاد که یکی از تحفه‌ها از امام صادق روایت می‌کرد که برای درمان کرونا ادرار شتر بخورید. گفتم احتمالا برای رفع کرونای چنین آدم‌هایی هر نوع ادراری مفید است. خوب لامصبا خودتان هر ادراری را می‌خواهید میل کنید به دین و امام صادق چرا تهمت می‌زنید؟ حسین آقای تاجیک از زمان نخست وزیری دوست و همکار دلسوز مهندس موسوی بود. بعد در دوران آقای هاشمی و خاتمی کارش رسیدگی به مشکلات مردم در ریاست جمهوری بود. خانمش را با کرونا از دست داده است. غربت بعد فوت کرونایی خیلی سخت است. فقط توانستیم تلفنی تسلیت بگوییم. دیشب با آقای موسوی خویینی و مجید انصاری گعده تلفنی کردیم. از وقتی مجمع روحانیون تشکیل نمی‌شود می‌فهمیم که دلمان برای دوستان‌مان تنگ می‌شود. البته شماها هم دلتان تنگ می‌شود.اما این کجا و آن کجا. ما حداکثر امکاناتمان آقا مجید انصاریه و آقا مجید هم من. تا فردا سیدمحمدعلی ابطحی

8   4       ۱    ۲      3 7
© Copyright 2003-2022, Webneveshteha.com. All rights reserved.