۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۰
خودمان باشیم

 

انسانها بیشتر از آن که  در برابر مرگ مفاومت کنند در بربر زندگی مقاومت میکنند. زنده بودن بزرگنرین ترسی است که انسانها دارند. بزرگترین ترس ما پذیرفتن خطر زنده بودن است.زندگی کردن و بیان آن چه حقیقتا هستیم. ما آموخته ایم که زندگی مان را در جهت ارضای خواسته های دیگران بگذرانیم.آموخته ایم طبق دیدگاه های دیگران زندگی کنیم، از ترس اینکه پذیرفته نشویم و از نظر دیگران به اندازه کافی خوب نباشیم. ما برای زندگی تصویری خلق میکنیم از کسی که باید باشیم تا همه ما را بپذیرند.این تصویر، اصلا تصویر کامل ما نیست.

دون میگوئیل روئیز در کتاب چهر میثاق

 

۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۰
کتاب و مزه متفاوتش

 

هر ساله مناسبت نمایشگاه کتاب، یک فرصت ملی است که دلسوزان عرصه فرهنگ نگاهی شتابزده نگاهی به مسئله کتاب و کتابخوانی و بحرانهائی که این حوزه دارد بیندازند.بحرانی که به طور مداوم سایه سنگینش را پهن تر و گسترده تر میکند. بخشی از این بحران جهانی است و بخشی از آن ایرانی است. در سطح جهانی در دهه اخیر کتاب با رقیب قدرتمند دنیای مجازی روبرو شده است که نگارش روی نت به صورت جدی به کتاب تنه زده است و رسانه مجازی رسانه کتاب را به انزوا هل داده. البته تا اینجا که فقط تغییر مدیوم است به نشر و گسترش فکر و اندیشه ضربه جدی نمیزند. گرچه کتاب که همیشه همراه میتواند باشد و دسترسی به آن بسیار ساده تر است جا و منزلت خودش را دارد. والبته مزه خودش را.

اما در حوزه ایرانی بحران کتاب و کتابخوانی ابعاد دیگری دارد.مهمترین خطر آن نه به نویسنده و نه به ناشر و نه به دستگاه های اجرائی بر میگردد. مشکل اساسی بی توجهی و کم اقبالی عمومی به کتاب و کتاب خوانی است. ده ها سال است که متوسط  تیراژ کتاب در ایران زیر 5 هزار نسخه است. این یک فاجعه ملی است که عامل اساسی بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی است. این درحالی است که رشد خیره کننده سوادآموزی و نرخ با سوادی در این دهه های اخیرهیچ نسبتی با عدم رشد نرخ کتابخوانی ندارد.

اگر آمار کتابهای درسی که به اجبار باید خوانده شود  و یا کتابهای تبلیغی دینی که در بسیاری از موارد با یارانه های غیر محسوس و حمایت های حاکمیتی منتشر میشود را از آمار نشر در بازار ایران حذف کنیم، عمق فاجعه و بحران در زبان رسمی آمار به خوبی قابل مشاهده است.

بحران موجود دیگر در عرصه کتاب به نگاه پر وسواس ممیزی در سالهای اخیربرمیگردد که گویا اصل بر غیر قابل نشر بودن قرار گرفته و تنها در صورتی که یقین بر برائت نوشته و نویسنده بنا به نگاه ممیز حاصل شود، متهم که همان مولف باشد اجازه نشر می یابد. این اتفاق نا میمون به خصوص در حوزه ادبیات سخت تر و تلخ تر است. علاوه برانبوهی از صاحب نامان ادبیات، خیل نویسندگان نوولیست و کوتاه نویس نوکار با انبوهی از سوژه های ناب، خلاقیت های ذهن خود را  بر روی لب تاپ ها و کاغذها در حسرت اجازه نشر نگه میدارند. ادبیات و به خصوص ادبیات داستانی که باز در این واویلای کتاب نخوانی مخاطبان نسبی بیشتری دارد پژواکی از اتفاقات جامعه است. وقتی این اتفاقات که در اجتماع وجود دارد، حتی اگر با معیارهای اخلاقی قابل قبول نباشد، اگر در ادبیات وجود نداشته باشد، نه تنها به کم شدن آنها کمک نمیکند بلکه انها را عمق می بخشد.

این در حالی است که مسئولان و متولیان رسمی امر فرهنگ باید به این نکته توجه کنند که کتاب رسانه نخبه ترین افراد جامعه است. وبا وجود رقابتی که در حوزه مجازی به وجود آمده است و میلیونها ایرانی به آن دسترسی دارند، تنها کسانی به کتاب و به خصوص به ادبیات داستانی رو می آورند که تعدادشان بسیار اندکتر از مراجعه کنندگان به حوزه رسانه مجازی هستند و آنها با توجه به دسترسی های فراوانی که دارند، با خواندن کتاب، دچار آسیب و انحراف مورد نظر متولیان رسمی امر فرهنگ قرار نمیگیرند و بلکه آنها را به حوزه مجازی میراند که همه چیز بی سانسور در آن به وفور یافت میشود.

نکته آخر اینکه: بدتر از وسواس ممیزی، بی مبنائی حاکم بر حوزه مجوز نشر است. برخوردهای سلیقه ای که حتی در مواردی به سلیقه ممیز مربوطه مربوط می شود و یا در مواردی ازعدم آگاهی شخص تصمیم گیر به قواعد و لوازم ادبیات داستانی نشات میگیرد، نویسندگان حوزه ادبیات داستانی را خیلی اذیت میکند. در مواردی که نمونه های آن در سالهای اخیر زیاد دیده شده است قضاوت برای دادن مجوز به ناشر و سوابق سیاسی، فرهنگی آن برمیگردد و نه به محتوای آثار. این برخوردهای سلیقه ای و نبود یک چارچوب مشخص در امر مجوز نشر کتاب و به خصوص کتابهای حوزه ادبیات باعث سردرگمی و مهمتر از آن سرکوب شدن استعدادهای نسل پر استعداد کشورمان میشود.

در ایام شکوفائی تبلیغاتی کتاب و کتابخوانی که هر ساله در ایام برگزاری نمایشگاه کتاب در کشوربه وجود می آید، انتظار میرود که با حل مشکلات نویسندگان و ناشران وکتاب خوانان ، شکوفائی عمقی فرهنگی هم تقویت شود.   

 

۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۰
اسلام، قربانی اصلی مکتب بن لادنیسم

 

خبر کشته شدن بن لادن تبدیل به مهمترین خبر روز شده است. مردم آمریکا بیش از دیگران به خاطر حادثه تلخ 11 سپتامبر از این اتفاق ابراز خوشحالی میکنند و جشن و سرور برپا کرده اند. این در حالی است که به اعتقاد من خوشحال اصلی در این اتفاق مردم مسلمان باید باشند. اسیبی که اسلام ومسلمانان از ظهور بن لادن و بن لادنیسم دیدند بسیار عمیق تر از آسیبی بود که آمریکائی ها در 11 سپتامبر دیدند. در آن حادثه تلخ و و حشتناک تعدادی از مردم بیگناه جان دادند و هر انسانی برای آنان دل سوزاند و متاثر شد. اما در همان حادثه و پس از آن در دنیای اسلام یک مکتب و میلیونها مسلمان قربانی برداشت جهانی شدند که اسلام را مساوی با بن لادن تعریف کردند. در طول این سالها اکثریت خاموش جهان اسلام هرچه فریاد زدند که مسلمانان پیرو مکتب بن لادن نیستند، در برابر صدای بلند خبرسازان جهانی که فرصت خوبی برای انتقام از اسلام پیدا کرده بودند، شنیده نشد. اکثریت ممسلمانان جهان که از بن لادن قصد تبری داشتند تنها به تشیع تعلق نداشت. اکثریت اهل تسنن عالم هم در این تبری همراه هم بودند. سالها تلاش مصلحان و اسلام شناسان مترقی و مبارزه و جهاد آنان علیه کژ اندیشی ها و تحجر وواپسگرائی از مصر تا ایران وسایر نقاط جهان با ظهور بن لادن و عملیات 11 سپتامبر تباه شده بود. هزاران انسان پرشور که از ستم جهانی و به خصوص از ستمی که بر مردم فلسطین رفته بود، رنجور بودند و به غلط تصور کردند که راه اسلام و انتقام از ستمگران در مشی بن لادنیسم است، با حمایت از بن لادن، قربانیان بزرگ اندیشه ضد اسلامی بن لادنی شدند. بسیاری از آنان مکتب بن را به اشتباه راه مبارزه با ستم پیشگان گمان بردند و آنها هم صدای اسلام مترقی و قرائت رحمانی از اسلام را نشنیدند.همین طرفداران صادق بن لادنیسم هم آسیب دیگر نیروی انسانی بود که دنیای اسلام از ظهور بن لادن دید.همین که خیزش وبیداری جدید جهان اسلام که نمونه موفق آن در مصر و تونس بود و در کشورهای دیگر هم امید به بار نشستن آن هست، از نظر شکل و محتوا کاملا متفاوت و متناقض با روش بن لادنیسم است، حاکی از آن است که  این موج بیداری سالها به دلیل ظهور بن لادن به تاخیر افتاد. این هم آسیب دیگری بود که جهان اسلام از ظهور بن لادنیسم دید. اینها و دهها دلیل دیگر حکایت از آن دارد که اسلام ومسلمانان بیش ازهمه قربانی بن لادنی شدند که خود را به ناحق سخنگوی اسلام نامید. این را در روز پایان بن لادن نباید فراموش کرد که بن لادن و بن لادنیسم که بعدها طالبانیسم هم زیر مجموعه آن شد، بازی کثیف سوء استفاده از احساسات مذهبی  بود که آغاز آن توسط آمریکا و کشورهای اقماری آمریکا در منطقه شکل گرفت. وقتی در دوران جنگ سرد اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان حمله کردو آمریکا نتوانست از نظر نظامی با آن مقابله کند، با کمک عربستان سعودی به این فکر افتاد که مسلمان منطقه را با استفاده از اعتقاد دینی و بنام مبارزه با "کفر کمونیستی" سازماندهی کند و آنا را با عنوان جهاد مقدس علیه کفر به افغانستان بفرستد تا با بهره گیری از اعتقادات دینی دشمن سیاسی خودش را شکست دهد و اتفاقا موفق هم شد. اما بی خبر از اینکه آغاز طرح سوء استفاده از اعتقادات دینی با آنها بود ولی پایان آن به دست آنها نبود و این مولود نامشروع سر از برجهای دو قلوی آمریکا در می آورد. امروز در پایان زندگی بن لادن حق جهان اسلام است که یاد آوری کند، طراحان پروژه بن لادن چه کسانی بودند و چگونه قصد داشتند مکتب مترقی اسلام را قربانی این پروژه کثیف نمایند. مسلمانان اگرچه در شادی پایان بن لادن بیش از دیگران صاحب سهم هستند اما مهمتر از پایاین شخص بن لادن، پایان بن لادنیسم است که اگر واقع بین باشیم باید راه طولانی طی شود تا آثار این مکتب غیر اسلامی از بین حوانان مسلمان پاک شود. آن روزی که این مسیر طی شود روز جشن بزرگی است که مسلمانان میتوانند آن را جشن بزرگ پیروزی خود در برابر توطئه بن لادنیسم معرفی کنند. بیداری فعلی جهان اسلام که به دور از این مکتب در حال شکل گیری است نوید شیرینی برای آینده جهان اسلام است.

۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۰
هزار و یک شب سیاسی

 

 

یکی از قدیمی ترین متون ادبی که در دنیا و بخصوص منطقه ما مطرح بوده، داستان هزار و یک شب است. مهمتر از قصه های آن فلسفه ای است که این قصه ها را به وجود آورده است. خالق این اثر حاکمی را تصویر کرده است که هرشب زنی را پیش خود میبرده و صبحگاه دستور قتل او را می داده است. زنان از این ظلم وحشتناک به ستوه آمده بودند. شهرزاد قصه گو تصمیم میگیرد شبی که پیش حاکم برده میشود را به جای آنکه شب مرگ ببیند با قصه آن را به شب زندگی برای خودش و زنان هم دوره اش تبدیل کند. تصمیم میگیرد هرشب قصه ای برای حاکم تعریف کند و آن را در نقطه هیجانی به پایان ببرد تا حاکم برای شنیدن بقیه آن او را تا شب آینده زنده نگه دارد. براساس همین سنت قصه گوئی، هزار و یکشب  هم خودش زنده میماند و هم مانع مرگ دیگران میشود و در پایان عامل جمع شدن این بساط جنایتکارانه در تاریخ نام میگیرد. مهمترین بخش هر داستانی هم بخش پایانی داستان بوده که هیجانی ترین نقطه آن باشد تا حاکم ترغیب شود ادامه آن را در شب دیگر بشنود. این سبک داستان بر اساس شهرزاد قصه گوی دانای کل و پایان دادن به داستان در پر هیجان ترین زمان آن و آغاز داستان جدید، سبک شناحته شده ای در قصه باقی ماند. این اتفاق در حوزه ادبیات صاحب نام است . اما در حوزه سیاست اگر چه بعضا جای قصه گو و قصه شنو عوض میشود اما معنا پیدا کرده است. اختلافات سیاسی به نوعی مثل هزار و یکشب شده است. هیجان پایان هر اختلاف سیاسی، اغاز یک داستان جدیدی است و بقول طلبه ها کذلک فعلل و تفعلل.

۰۹ ارديبهشت ۱۳۹۰
انتخابات شوراها، گام بزرگ نهادینه شدن دموکراسی

 

 

بی شک شوراها یکی از تابلوهای بزرگ موفقیت دوران اصلاحات است. در قانون اساسی از ابتدای انقلاب شوراهای شهر و روستا وجود داشت ولی به دلائل گوناگون اجرائی نشده بود. مهمترین نتیجه شوراها این بود که صد و پنجاه هزار نفر به دائره تصمیم گیان حکومتی اضافه شدند و این گام بزرگی در جهت تحقق مدنی شدن نهادینه ایران  بود. توجه قانون اساسی وتدوین کنندگان آن به این اصل مدنی در سی سال پیش نشانه حاکمیت ذهن مترقی بر فضای عمومی مجلس خبرگان تدوین کننده قانون اساسی محسوب میشود. در سالهای بعد انقلاب شاید کسانی به دلیل بحرانهای اجتماعی که جنگ 8 ساله یکی از انان بود، ترجیح میدادند که این شریک بزرگ را در مجموعه تصمیم گیری شهری و روستائی بی خیال شوند. اما بالاخره این اتفاق میمون در سالهای اولیه اصلاحات که تحقق جامعه مدنی را در دستور کار خود داشت، تحقق پیدا کرد و با پیگیری رئیس جمهور و موافقت و حمایت رهبری معظم اولین انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا انجام شد و بار تصمیم گیری حوزه شهری و روستائی بر دوش این لشگر صد و پنجاه هزار نفره افتاد که به جای ادارات دولتی تصمیم گیران شهر و روستا شدند. این نوع اقدامات زیر بنائی که به صورت آرام ومبنائی دموکراسی را نهادینه کند از بسیاری کارهای شعاری سیاسی که تنها در محدوده نخبگان معنا پیدا میکرد و مردم از آن سودی نمیبردند مهمتر بود و در کلان، کارنامه دوران اصلاحات را زیبا و معنا دار میکرد. انتخابات شوراها اگر چه بعدا دروازه ورود محافظه کاران به حاکمیت بود، اما همین که از این دروازه دموکراتیک وارد شدند و این دروازه را اصلاحات گشوده بود، گام بزرگی برای اصلاح طلبی مستمر که تنها راه پیشرفت کشوراست به شمار می آید.

 

۰۴ ارديبهشت ۱۳۹۰
پرنس ایله

 

همیشه وقتی چشمم به کتاب قطور ابله فیودور داستایوسکی می افتاد، علیرغم میلی که به خواندنش داشتم، به دلیل حجمش می ترسیدم نزدیکش شوم. اما اگر چه خیلی دیر، بالاخره کتاب ابله را در طول فروردین امسال خواندم. نوشته های این نویسنده قدیمی روسی همیشه خواننده را به تعمق و تفکر در  بسیاری از واقعیتهای مهم جهان رهنمون میکند. این کتاب هزار صفحه ای، داستان شاهزاده ای است ساده دل و بی غل و غش که همواره به فکر کمک به همنوعانش است و به عنوان آخرین بازمانده یک خانواده مهم و منقرض شده روسی، ازاقامت طولانی سوئیس به سنت پترزبورگ بر میگرددواتفاقاتی در ارتباط با یک خانواده روسی ودوستان آنان و یک زن روسپی برای او به وجود می آید که در ظاهر نه از نظر جاذبه های داستانی قلابی برای گیر افتادن ذهن دارد و نه اتفاقات ویژه ای در آن خلق شده که خواننده بر اساس آنها به خواندن داستان ترغیب شود. اما همین کتاب به زبانهای گوناگون به عنوان یک شاهکار، آن قدر مورد توجه قرار گرفته که در همه زبانها، ترجمه آن یکی از پرخواننده ترین کتابها بوده است. دلیل آن در نگاه عمیقی است که داستایوفسکی به فلسفه زندگی دارد و همه کتابهایش مشحون از حرفهائی است که در خارج از کادر یک داستان، میتواند تابلوهای راهنمای زندگی و تفکر شود. همین که این داستان نوشته شده درسال 1868 هنوز بعد از 130 سال از نگارش آن در همه جای دنیا فروش و خواننده دارد نشانه ای از آن است که واقعیتهای مورد توجه نویسنده که امر مشترک نیاز انسانی است، به خوبی در آن دیده شده است. وقتی ابله را میخوانی، به روایت ایرانی اش گوئیا پای کرسی نشسته ای و پرنس ابله بالای صندلی نشسته و به عنوان دوست داشتنی فیلسوف برایت درس زندگی میدهد. خلق پرسوناژ کسی که با معیارهای اجتماعی آن روز و امروز باید ابله تلقی شود و هم او بهترین و ماندگار ترین حرفهای مورد خواست و احتیاج بشری را میزند از جاذبه های این کار داستایوفسکی است.خواندن این رمانهای بزرگ تاریخ ادبیات دنیا، که ابله یکی از آنان است به بازکردن ذهن بشریت و برگشتن به زلال فطری انسانی که در جهان امروز به آن نیاز مبرمی هست، خیلی کمک میکند.من ترجمه آقای سروش حبیبی را خواندم که مستقیما با قلم توانائی از روسی برگردانده شده است و نشر خوشنام چشمه آن را برای هشتمین بارچاپ کرده است. در سال 1956 اکیراکوروساوای ژاپنی فیلمی براساس این داستان ساخته است که در سال 1385 از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد.

 

8 4        ۱      3 7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.