۱۱ ارديبهشت ۱۳۸۸
آیت‌الله منتظری و انتخابات و گفتگوی مکتوب با دکتر سروش

 

دیروز پس از شرکت در مراسم چهلم همسر امام خمینی در حرم امام و گپ و گفت با دوستان، رفتم قم. از وقتی مادرم به پیشگاه خدا پرواز کرده بود و آیت الله منتظری تلفنی تسلیت گفته بودند، در صدد بودم خدمتشان برسم تا از لطفشان تشکر کنم. قبل از نماز مغرب فرصت کوتاهی به دست آمد و دیدمشان. تشکر کردم. بی­مقدمه بحث انتخابات وسط آمد. با همان لهجه‌ی شیرین اصفهانی گفتند که شنیدم از آقای کروبی حمایت کرده‌ای. تأیید کردم. بحث این شد که آقای خاتمی اگر آمده بودند رأی قطعی داشت. معلوم بود – چنان­که مقتضای مقام مرجعیت هست - خیلی ملاحظه می‌کنند که علیه یا به نفع هیچ­یک از کاندیداهای اصلاح‌طلبان حرف نزنند. فقط توصیه می‌کردند که اصلاح‌طلبان باید مراقبت کنند نتیجه جوری نشود که وضع موجود ادامه پیدا کند. بلافاصله خودشان را از بحث کنار کشیدند و گفتند سیاست در تهران است. سؤال کردند داستانش را قبلاً برایت گفته‌ام؟ یادم نبود. فرمودند در زندان که بودیم. مرحوم لاهوتی تعریف می‌کرد که یک بار یکی از هم‌محلی‌های ایشان روزنامه‌ای پیدا کرده بود و سوادی هم داشت، برای روستائیان روزنامه می‌خواند ولی مطالب را در ستون‌های مختلف نمی‌خواند. به صورت افقی همه مطالبی را که در ستون‌های مختلف بود در یک خط و پشت سر هم می‌خواند. طبعاً مردم معنایش را نمی‌فهمیدند و می‌پرسیدند که خوب حالا چی شد؟ پاسخ می‌داد که سیاست در تهران است. من فقط روزنامه می‌خوانم. حالا در مورد انتخابات هم برای اینکه اظهارنظری نکنند، می‌گفتند سیاست در تهران است. به روز بودن این پیرمرد رنج کشیده در حوزه‌ی اینترنت برای من همیشه فوق‌العاده قابل توجه بوده است. از وبلاگم و پست‌هایی که خوانده‌اند حرف زدند. پرسیدند از روی سایت من جواب‌هایم را به آقای دکتر سروش دیده‌ای؟ بلافاصله گفتند که چاپ هم شده است. از روی میزشان برداشتند و هدیه کردند. کتاب سفیر حق و صفیر وحی نام داشت. فرمودند آقای سروش چندی پیش آمده بود اینجا و صحبت کردیم و گفتند چند مورد در پاسخ به این نوشته، آماده کرده‌اند که خواهند نوشت. البته ظاهراً تا حالا نفرستاده‌اند. این نوع گفت­وگوی علمی بی‌پالایش سیاسی بین اندیشمندان عالی­رتبه‌ای مثل آیت الله منتظری و دکتر سروش، بهترین راه رشد اندیشه‌ورزی است که جای آن خالی بوده است. دو کتاب جدید دیگر هم از تألیفاتشان را دادند. یکی با عنوان مجازات‌های اسلامی و حقوق بشر بود و دیگری با نام جلوه‌های ماندگار که حاوی پندها و حکمت‌ها و سرگذشت‌هایی است که آقای منتظری در کتاب‌هایشان آورده‌اند. از حال شخصی ایشان پرسیدم. ابراز ناراحتی‌هایی می‌کردند. قرص زیادی می‌خورند ولی خودشان می‌گفتند که پیری است. اما آیت الله منتظری عمر بابرکتی کرده است که اگر امروز فرصت حرمت‌گذاری به این همه صداقت و اندیشه و رنج و شجاعت به نسل ما داده نمی‌شود، ولی قطعاً یکی از ماندگارترین نام‌های تاریخ بشری خواهد ماند. بعد از اینکه ایشان برای نماز رفتند، با آقا میثم هاشمی، نوه حضرت آیت الله کلی در مورد سیاست و انتخابات حرف زدیم و شب به تهران برگشتیم.

 

۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۸
خاطره‌ای همین جوری از آقای خاتمی و تبلیغات انتخاباتی

 

دیروز داشتم نگاهی به دست‌نوشته‌ها و خاطرات دوران اول ریاست جمهوری آقای خاتمی می­کردم. در یادداشت­های ۲۱ اسفند ۱۳۷۹ نوشته بودم: امروز آقای خاتمی من را خواست و دوباره در مورد این­که تصمیم به شرکت در انتخابات دور دوم را ندارد صحبت کرد. ولی توصیه کرد که به دلیل احتمال کاندیداتوری در دور دوم، دفتر موظف است از این پس تا بعد انتخابات خرداد ماه سال آینده هیچ سفر جدیدی برای استان­ها و یا کشورهای دیگر برنامه­ریزی نکند. بیشتر کارها هم به سمت جلساتی برود که خبر آن منتشر نمی­شود. کاری کنید که جز در موارد ضرورت برنامه­های خبری از کارهای جاری من حذف شود. دستور آقای خاتمی برای این بود که اگر کاندیدا شود حق سایر کاندیداها که نمی­توانند از رسانه ملی استفاده کنند ضایع نشود. همین جوری. خاطره بود دیگه!

 

۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۸
روز خلیج‌فارس و گردهمائی پرمعنای آن

 

امروز به مناسبت روز جهانی خلیج فارس، دائره‌المعارف بزرگ اسلامی مراسم پرشکوهی با عنوان اولین نشست طرح تدوین دانشنامه خلیج‌فارس برگزار کرده بود. من هم دعوت بودم و رفتم. آقای کروبی و خاتمی و ناطق‌نوری به ترتیب کنار یکدیگر نشسته بودند. شرکت‌کنندگان متفاوت و فراوانی با نقطه نظرات مختلفی آمده بودند. حضور محمدی گلپایگانی، خاتمی، عبدالله نوری،‌ کروبی،‌محمد نبی حبیبی، دکتر پیمان، زهرا اشراقی، دکتر ولایتی، فائزه هاشمی، دکتر یزدی در سالن به طور سمبلیک حکایت از این دارد که مساله خلیج همیشه فارس، فراتر از اختلافات سیاسی است و آنجا که نام ایران باشد همه اختلافات در هم می‌ریزد. گروه ارکستر ملی در آغاز جلسه سه قطعه قشنگ در مورد خلیج فارس و ایران اجرا کرد. واقعاً دستشان درد نکند. با اینکه بزرگان معمولاً خیلی مبادی آداب هستند و یاالله گویان برای تازه‌واردها از جا برمی‌خیزند اما وقتی گروه ارکستر مستقر شد و فرهاد فخرالدینی که پیر هنر موسیقی ایران است آمد، متاسفانه همه فقط با تکان دادن سر، به سلام او پاسخ دادند. گروهشان را هم که مستقر کردند ردیف آخر به شکلی که حتی‌الامکان دیده نشوند، چند نفر از خانمهای گروه کر را جای دادند. این نوع رفتار توهین به خانمها است. وقتی گروه کر بدون همخوانی خانمها بی‌معناست است چرا به این شیوه‌ی تحقیرآمیز باید آنها ردیف آخر بایستند. تا بوده که Ladies first بوده. آقای ولایتی در مورد خلیج‌فارس سخنرانی کرد. تاریخچه‌ای خواند که در متون قبل از میلاد هم نام آن آبها، خلیج‌فارسی بوده است. اولین‌بار - به گزارش آقای ولایتی - توسط عراق در سال ۱۳۳۷ نام مجعول خلیج عربی مطرح شده بود. من شنیده بودم که جمال عبدالناصر به دلیل مخالفت با ایران شاه، آن نام آن را تغییر داده است. در همان تاریخ عکس‌العمل شدید دولت ایران را آقای ولایتی روایت کرد. واقعیت این است که این نام تغییرناپذیر است. کسی نمی‌تواند آن را تغییر دهد. البته رابطه‌ی خوب با کشورهای خلیج‌فارس همیشه بهترین راه برای ما بوده است. آنها به دلیل قدرت منطقه‌ای ایران همیشه از ایران نگران بوده‌اند. نه آنها را باید تحقیر کرد نه تهدید. ضمن اینکه آنها به‌خوبی می‌دانند که نام این خلیج، فارس است. فقط از این تعبیر مجعول برای اذیت کردن دولت ایران بهره می‌گیرند. هر وقت هم که روابط بدتر می‌شود نام مجعول خلیج‌ بیشتر مطرح می‌گردد. همه اینها و به خصوص دولت و مردم خلیج‌فارس می‌دانند که ایرانی برای دفاع از سرزمین ایران و نام خلیج‌فارس تا آخر ایستاده است. در آنتراکت جلسه، بحث‌ها بیشتر سیاسی بود. این کار دائره‌المعارف واقعا قابل تقدیر است. جلساتشان هم منظم برگزار می‌شود. گروه جوان و کارآشنایی دست‌اندکار برنامه‌های آنجا هستند. دست همه‌شان درد نکند و نام پرآوازه‌ی ایران برای همیشه سربلند و پرچم ایران سرافراز باشد.

 

۰۸ ارديبهشت ۱۳۸۸
من و آقای خاتمی وانتخابات


آخرین روزهای سال گذشته وقتی در حضور آقای خاتمی جلسه‌ای تشکیل شده بود که عده‌ای حرفهای خود را در مورد انصراف آقای خاتمی بزنند، چند نفر که می‌خواستند صحبت کنند، اول کلی منّ‌ومنّ ‌کردند و از آقای خاتمی عذرخواهی ‌کردند که بتوانند خلاف تصمیم آقای خاتمی، در حضور ایشان حرفی بزنند. من که صحبت کردم گفتم بیشتر از دو دهه است که با آقای خاتمی کار می‌کنم. از خود آقای خاتمی یاد گرفته‌ام که هیچوقت به خاطر خوشایند ایشان چیزی را کتمان نکنم. همیشه این بزرگی را در آقای خاتمی تجربه کرده‌ام که می‌شود چشم در چشمش انداخت و نظر خود را بیان کرد حتی اگر مخالف نظرش باشد. انسان‌محوری اصلی‌ترین سرمایه آقای خاتمی است که او را از دیگران متمایز کرده است. حتی در دورانی که رسما حکم رئیس‌دفتری را از ایشان در دوره‌ی اول ریاست‌جمهوری داشتم، مصاحبه‌ها و گفته‌هایی داشتم که خلاف نظر آقای خاتمی بود و آنها را به عنوان نظر شخصی خودم مطرح می‌کردم. بارها گفته بودم و باز هم تکرار می‌کنم که سخنگوی آقای خاتمی نیستم ولی به دلیل همین تحمل و سعه‌صدر فراوانی که همیشه در ایشان دیده‌ام، به تفکر و اندیشه و شخصیت ایشان همیشه ارادت داشته‌ام و خواهم داشت. در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری یادداشتهای فراوانی دریافت کردم که معتقد بودند آقای خاتمی حمایت خود را از مهندس موسوی اعلام کرده است و بلافاصله از من با لحن‌های متفاوت می‌پرسیدند که چرا من آقای کروبی را ترجیح داده‌ام. فکر می‌کنم بیش از همه آقای خاتمی به همه‌ی افراد جامعه حق دهند که نظرات خودشان را مطرح کنند. آقای خاتمی هیچوقت ادعا نکرده که مرجع تقلید و یا مراد است که دیگران از او تقلید کنند و یا مرید باشند. آقای خاتمی دلائل خودشان را اعلام کرده‌اند. من هم به خاطر امکان به‌کارگیری بهتر نیروهای کارآمد برای کشور توسط آقای کروبی و دیگری شجاعت دفاع از نظرات خود و نهایتاً نزدیکتر بودن به جریان اصلاح‌طلبی آقای کروبی را برگزیده‌ام. اصلا هم خودم را نه با آقای خاتمی و نه با هیچ شخصیت بزرگ دیگری مقایسه نکرده‌ام. کوچک همه بوده‌ام و خواهم بود. به آقای خاتمی به میزان گذشته علاقه و ارادت دارم و یکی از دلائل ارادتم همیشه این بوده که اطرافیانش می‌توانسته‌اند دیگاه و نظر خود را شجاعانه و مستقل مطرح کنند.  

۰۷ ارديبهشت ۱۳۸۸
وضعیت سخت اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری

 

جبهه اصول‌گرایان دچار بحران سختی در آستانه انتخابات شده است. از یک سو به دو دلیل تا کنون اکثریت آن‌ها حمایت صریح و همه جانبه از آقای احمدی‌نژاد نکرده‌اند؛ یکی برای آن که اکثریت آنها درک کرده‌اند که مدیریت ایشان به کشور و منابع آن و مهم‌تر از همه‌ی این‌ها به آبرو و تاریخ سیاسی جناح اصول‌گرا آسیب جدی می‌زند و دوم اینکه آقای احمدی‌نژاد خیلی آن‌ها را تحویل نمی‌گیرد و اعلام کرده می‌خواهد مستقل وارد انتخابات شود. اصول‌گرایان نمی‌دانند با چه رویی هم‌چنان باید حامی احمدی‌نژاد باشند. در عین حالی که  این البته حکایت از تیزهوشی احمدی‌نژاد دارد که می‌داند این جماعت اصول‌گرا پایگاهی ندارند که بتوانند کمکی به رأی او کنند و دلیلی برای تحویل گرفتنشان نمی‌بیند. اما از سوی دیگر به دو دلیل پیش‌بینی می‌شود که همه‌ی آن‌ها مجبور شوند در انتخابات حامی احمدی‌نژاد باشند؛ یکی برای آن‌که تنها آقای احمدی‌نژاد است که امکانات تبلیغاتی کشور را در اختیار دارد و کس دیگری در آن جناح وجود ندارد که ظرفیت رأی قابل مقایسه‌ای با احمدی‌نژاد داشته باشد و با کاندیدا شدن ایشان، چاره‌ای جز حمایت از وی را ندارند و دیگر این‌که وقتی جماعتی به حفظ قدرت فکر می‌کنند بر روی کاندیدایی از جماعت خود فکر متمرکز می‌شوند که زمینه رأی بیشتری داشته باشد تا از الان أنا شریک را گفته باشند؛ و مهم‌تر این‌که به دلایلی، امکان اعلام فرد دیگری را نخواهند داشت، حتی اگر همه‌شان هم مخالف آقای احمدی‌نژاد باشند.

 

۰۶ ارديبهشت ۱۳۸۸
بعضی‌ها از برنامه‌ریزی‌های خودشان سوء‌تفاهم پیدا می‌کنند

 

دو سال پیش در مونترال کانادا جلسه بزرگی با عنوان پارلمان ادیان برگزار شده بود. جمعیت زیادی از سراسر دنیا شرکت کرده بودند. غیر از مهمان­های اصلی، افراد علاقه­مند می­توانستند از سراسر دنیا با پرداخت پولی اجازه شرکت در جلسات را داشته باشند. در روز اول سمینار چند نفر از شخصیت­های بین­المللی صحبت کردند. همه به صورت عادی می­رفتند، حرف می­زدند. وقتی تمام می­شد به رسم مالوف، حاضران کف می­زدند. در این میان یکی از سخنرانان، خانمی هندی بود که می­گفتند هم خیلی پول­دار است و هم رئیس یکی از ادیان جدید آن دیار است. وقتی ایشان می­خواست به سمت تریبون برود، دوربین­های فیلم برداری مختلفی روشن شد و از همه طرف سالن صدای کف زدن می­آمد. ما هم ناخود آگاه دیدیم مثل همه سالن ایستاده­ایم و در حال کف زدن هستیم. نفهمیدیم چه شد که این خانم در کنار آن همه سخنران نام­دار جهانی، به صورت ویژه مورد احترام ما قرار گرفت. وقتی حواسمان را جمع کردیم و پرس و جو نمودیم، فهمیدیم که این خانم برای ۳۵۰ نفر از مریدان پول بلیط و عضویت پرداخته و آن­ها را به این جلسه­ی مهم آورده است. کارشان را بلد بودند. آنها قبل از ورود دیگران به شکل منظمی وارد سالن شده بودند و به نحوی در کل سالن جای گرفته بودند که وقتی خانم رئیس از جایش بلند شد، آنها هم از روی صندلی بلند می­شدند و شروع به کف زدن می­کردند. طبعاً در چنین وضعیتی دیگران هم هم­راهی می­کردند؛ و بدون اینکه بفهمیم همه به احترام آن رهبر دین جدید از جا بلند شده بودیم و خانم هندی را تشویق می­کردیم. از این کلاهی که سرمان رفته بود دل­خور بودیم. جلسه سه روز بود. روز دوم با معاون آن خانم دوست شده بودم. هم جلسه­ای بودیم. به شوخی، جدی گفتم: سرکار خانم رهبر دین شما می­دانند که شما این کارها را برنامه ریزی می­کنید یا گمان می­کنند که مردم دنیا به دین جدید ایشان این همه علاقه­مند شده­اند؟ چشمک پرمعنایی زد و گفت ایشان مطلعند؛ اما مهم این است که وقتی فیلم این مراسم در منطقه­ی ما در هندوستان پخش شود، مردم منطقه ما گمان می­کنند که دین جدید ما در پارلمان جهانی ادیان این قدر مورد استقبال همه­ی رهبران و مسئولان دینی حاضر در جلسه قرار گرفته که تنها برای رهبر ما بلند می­شوند و کف می­زنند. این هدف ما است و آنها مخاطبان ما هستند. بقیه مسائل مهم نیست. خوشحال شدم که باز آن خانم هندی می­داند که این برنامه­ریزی­ها با چه هدفی صورت می­گیرد و خودش با خودش سوء تفاهم پیدا نمی­کند. خیلی­ها هستند که از این برنامه­ریزی­ها باورشان هم تغییر می­کند. این داستان دیگر واقعاً همین جوری بود!

 

۰۵ ارديبهشت ۱۳۸۸
سریال حضرت یوسف و تولید سریع جوک‌های پیامکی سیاسی

 

بخش عمده‌ای از ایام جنگ تحمیلی مدیر رادیو بودم، وفتی حمله هوائی صورت می‌گرفت و هواپیمای دشمن از مرز می‌گذشت، از ستاد مشترک ارتش به طور مستقیم به خط هات لاینی که در پخش رادیو بود زنگ می‌زدند و دستور می‌دادند اعلام وضعیت قرمز شود. آژیر دل‌آزاری اول می‌زد و بعد با صدای اضطراب‌آوری می‌گفت، صدائی که هم اکنون می‌شنوید، اعلام خطر یا وضعیت قرمز است. معنی و مفهوم آن این است که دشمن حمله کرده. بعد گوینده دستور رفتن به پناهگاه می‌داد. گاهی این خبررسانی نمی‌توانست به شکل دقیقی باشد و آژیر خطر بعد از خوردن بمب یا موشک به زمین، از رادیو پخش می‌شد. آن دورانsms  و موبایل نبود که سریعا جوک بسازند و آن را منتقل کند. در همان روزها یکبار رفته بودم اصفهان. به اصفهان هم حملات هوائی زیادی می‌شد. با چند نفر اصفهانی برخورد کردم. می‌دانستند مدیر رادیو هستم. گفتند در اصفهان در مورد این اعلام وضعیت قرمزها جوک درست کرده‌اند. می‌گویند صدائی که هم اکنون می‌شنوید، علامت آن است که دشمن آمدست و زدست و رفتست. (به لهجه اصفهانی با کسره حرف آخر کلمات بخوانید). شب‌های شنبه یاد این جک جنگی می‌افتم. من سریال حضرت یوسف را دنبال نمی‌کنم. اما معمولا آخر شب شنبه چند تا sms حاوی جوک‌های مختلف سیاسی و اجتماعی و اخلاقی می‌رسد، می‌توان فهمید یک قسمت دیگر سریال پخش شده است و تمام هم شده است و بر اساس آنها جوک‌هایش هم ارسال شده است. از مضمون پیامک‌های طنازانه می‌شود حدس زد که قسمت پخش شده در مورد چه قسمتی از تاریخ حضرت یوسف بوده. این سرعت انتقال در طنزپردازی سیاسی از هنرهای منحصر به فرد و قابل توجه مردم ایران است. تا سیاستمداران بیایند فکر کنند که چگونه می‌شود ملت را توجیه کنند، واقعیت را فهمیده‌اند و لبخندش را زده‌اند و جوکش را هم ساخته‌اند. آنهائی که جوری با مردم حرف می‌زنند که گویا مردم دور از جان شما، چیزند و واقعیات را نمی‌فهمند، حتما فهمیده‌اند که مردم به رفتار و حرف‌های آنان چه زود لبخند با مزه‌تری می‌زنند و سریعتر و بیشتر، از آنان در smsهای ارسالی ذکر خیر می‌کنند. همین جوری نوشتم. منظورم هم از اینکه نوشته‌ام، آنها گمان می‌کنند مردم چیزند، حرف بی‌ادبی نبودها. منظورم این بود که آنها معمولا گمان می‌کنند مردم بی‌اطلاع هستند.:(

 

۰۴ ارديبهشت ۱۳۸۸
مخالفت با افراطی‌ها، اسم شب اصولگرایان برای نابودی اصلاحات

 

وقتی معروف شد که آقای عبدالله نوری کاندیدای ریاست جمهوری می‌شود، کیهانی‌ها گفتند که "افراطی‌ها" تلاش دارند کاندیداتوری را به نوری تحمیل کنند. آقای خاتمی که این بار کاندیدا شد، خیلی ستادش و دوستانش را با احتیاط انتخاب کرد و بسیاری از هواداران صادقش را در ستادش به هکاری دعوت نکرد، اما همچنان کیهانی‌ها نوشتند که اطرافیان خاتمی "افراطی" هستند و برای کشور خطرناک است. وقتی بعد از کناره‌گیری خاتمی، موسوی و کروبی به عنوان کاندیدای اصلاح‌طلبان در صحنه باقی ماندند، باز همان‌ها هم برای موسوی و هم برای کروبی نوشتند که مسئله‌داران و مخالفان و در نهایت "افراطی‌ها" دور کاندیدای اصلاح‌طلبان را گرفته‌اند و از موسوی و کروبی انتظار می‌رود که از افراطی‌ها فاصله بگیرند. واقعیت این است که "افراطی‌ها" اسم شبی است که باشنیدن آن دست‌اندرکاران باید بفهمند که راه اصلاح‌طلبی را باید سد کنند. رهبران اصلاح‌طلبی اگر تحت تاثیر این موج‌های مصنوعی مبارزه با افراطی‌گری قرار گیرند، از خیلی چیزهای بزرگتر، منجمله اصل تفکر اصلاح‌طلبی باید چشم بپوشند. این در حالی است که افراطی‌ترین لایه ممکن اصولگرائی در مدار حاکمیت قرار دارد و اصولگرایان غیر افراطی را هم جزء  خودی‌ها قبول ندارند. بازی دوری جستن اصلاح‌طلبان از کسانی که "آنها" آنان را افراطی می‌نامند، بازی خطرناکی است برای قربانی کردن اصلاحات.  

 

۰۳ ارديبهشت ۱۳۸۸
انتخابات، کاندیداها، اینترنت، محسن رضائی و این حرف‌ها..


دیروز با افراد مختلفی که در ستادهای آقای کروبی و موسوی فعالیت دارند، صحبت می‌کردم. بیشتر در مورد تحولات انتخابات حرف زدیم. بعضی از دوستانی که در انتخابات به آقای موسوی متمایل هستند، دنبال راه‌اندازی ستادهای مستقل از ستادهای رسمی آقای موسوی بودند. از ورود صریح‌تر و آشکارتر آقای خاتمی در حمایت از آقای موسوی صحبت شد. با توجه به اینکه در شعارهای مردم در سفرهای استانی آقای موسوی، همراهی موسوی و خاتمی محور شعارها بوده است، این حمایت صریح‌تر را بعضی دوستان آقای موسوی دستاورد بزرگی برای خود می‌دانستند. شخصا ترجیح می‌دهم، بعد از انتخابات، در مورد این نوع مصرف پر رنگ آقای خاتمی در حمایت از یکی از کاندیداها صحبت کنم. طبیعی بود که البته نفی کاندیداهای دیگر، در سخنان آقای خاتمی نبود. دیروز در جلسه‌ای که مشاوران و علاقمندان به آقای کروبی داشتند هم شرکت کردم. بحث حضور کاندیداهای ریاست‌جمهوری در فضای نت را دنبال می‌کنم. به عقیده‌ی من که همچنان آقای کروبی و مواضعش را مناسب شرایط فعلی کشور می‌دانم، وی می‌تواند آزادی و سرعت اینترنت را در دستور کار خود قرار دهد. برای خیلی‌ها توجه کاندیداها به این موضوع، بی‌اهمیت می‌نماید. شاید حس علاقه‌مندی‌ام به دنیای مجازی جو گیرم کرده است. من معتقدم حمایت از توسعه‌ی سیاسی کشور از مسیر وزارت مخابرات و نه وزارت ارشاد، اطلاعات و یا کشور، می‌گذرد. اگر امکان دسترسی و گردش آزاد و آسان و پر سرعت به اطلاعات علمی و اجتماعی و سیاسی در کشور فراهم شود، خود به خود اصلاحات و توسعه سیاسی نهادینه می‌شود. شاید اصولگرایان و هواداران و یا مسئولان رسمی مخابرات کشور دولت نهم این واقعیت را پبشتر درک کرده‌اند که پارسال در خبر طنز تاسف‌باری، با افتخار اعلام کردند که جلو سرعت دسترسی به اینترنت را گرفته‌اند. آقای کروبی به دلیل شجاعت و شهامتش می‌تواند این کار را در دستور کار دولت خود قرار دهد. در فضای فعلی این کار، یک تصمیم شجاعانه است. من مشاوره‌های لازم را دادم و دوست دارم آن را دنبال کنم.  ورود آقای محسن رضائی، خبر تازه‌ی دیگر انتخاباتی بود. شاید اصلی‌ترین دلیلش این باشد که اصولگرایان بتوانند بگویند که غیر از احمدی‌نژاد هم کاندیدا دارند. پیش‌بینی می‌شود، که بخشی از آراء حوزه علاقه‌مندان به مدیریت ایام جنگ مهندس موسوی، بخشی از لرهای علاقمند به آقای کروبی و تعداد قابل توجهی از نیروهای اصولگرای سرخورده از آقای احمدی‌نژاد سهم ایشان باشد. انتخابات آینده هر روز دارای چشم‌انداز مبهم‌تری می‌شود. مسکوت گذاشتن انتخابات در صدا و سیما با هدف کم شرکت کردن مردم در انتخابات، راه قابل قبولی برای اصولگرایان است که پیروزی آقای احمدی‌نژاد تنها در صورت شرکت اندک مردم در انتخابات امکان‌پذیر است و این ابهام را دامن می‌زند تا شانس انتخاب مجدد آقای احمدی‌نژاد که هر روز کمتر می‌شود را افزون کند. تا ببینیم در روزهای آینده چه سرنوشتی در انتظار مردم ایران خواهد بود. هرچه باشد، خدا کند این شرایط که هست نباشد.

 

۰۲ ارديبهشت ۱۳۸۸
سخنرانی آقای احمدی نژاد و نیاز اسرائیل


 خیلی‌ها در دنیا به اوباما و سیاستهای جدید آمریکا دل‌ بسته بودند که شاید در نتیجه آن اسرائیل مهار شود. اسرائیلی‌ها هم حسابی به تکاپو افتاده بودند. از همه اهرم‌های سیاسی و اقتصادی استفاده می‌کردند که منزوی نشوند. مردم آمریکا و اروپا از اینکه قربانی مصالح اسرائیل در جهان هستند، ناراحت بودند. رهبران اروپا وآمریکا این را می‌دانستند. در جریان سخنرانی آقای احمدی‌نژاد به سوئیس، عملاً قدرتمندان دنیا بهانه پیدا کردند یکبار دیگر پشت سر اسرائیل بایستند. اسرائیل بیشتر از همه به چنین فضایی نیاز داشت که در سخنرانی آقای احمدی‌نژاد به وجود آمد. حتما آن روز جشن و شادمانی بزرگی در سرسرای دولتی اسرائیل برپا بود.

8   4       ۱    ۲    ۳   ۴       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.