۱۱ ارديبهشت ۱۳۸۷
معلم کلاس اول من و باقی قضایا

معلم کلاس اول ما برعکس معلم کلاس اول آقای احمدی­نژاد یک آقایی بود با قد بلند، هیکل درشت و چشمی تابیده. من کتک نخورده بودم ولی بچه­های کلاس پنجم که به نظر ما خیلی آدم­های گنده­ای بودند از دست سنگین او یاد می­کردند که بعضاً سیلی هم می­زد. این اقا با این خصوصات در یک مدرسه دینی تازه تاسیس، هم معلم بود و هم ناظم. آن روزها دو ترانه­ معروف بود که در کوچه و بازار می­خواندند. اگر اشتباه نکنم یکی از آن­ها این جوری بود: آقا دزده سلام، حالت چه­طوره سلام، اگه هفت تیر بکشی؛ منو بکشی حبس می­شی! یک شعر دیگر هم آمنه بود که البته بعدها ظاهراً بازسازی شده است، همه مدرسه بچه مذهبی­ها بودند. یک روز بی­هوا این آقای ناظم سر صف پرسید هر کسی این دو تا ترانه را بلد است بیاید بخواند. دوتا بخت­برگشته که یکی کلاس چهارم بود و یکی کلاس پنجم، آمدند سر صف که ترانه بخوانند، تا رسیدند جلوی صف اقای ناظم عزیز به خاطر این­که آن­ها ترانه یاددارند و ترانه هم حرام است به هر یک از آنان یک تو گوشی زد که ما کلاس اولی­ها نزدیک بود که دیگه! گمان می­کرد که دارد با قدرت و قوت اسلام را رشد می­دهد. من که بچه آخوند بودم بعد از 45 سال هنوز این خاطره تلخ از ذهنم نرفته چه رسد به دیگران. کاش برای خیلی­ها این قصه عبرت­آموز باشد. واقعاً خاطرات دوران بچگی تعیین کننده است. فردا روز معلم است. معلم­ها چنین نقش بزرگی دارند. باید به اهمیت نقش آنان توجه ویژه کرد. متاسفانه سال­هاست که معلم­ها، صنف ناراضی کشور شده­اند. سال گذشته بعضی از آن­ها دستگیر شدند، مشکلات زندگی فراوان دارند. چندین وزیر عوض کرده­اند. تعصب­های خشکی از سطح بالای وزارتخانه تزریق می­شود. این­ها خیلی برای آینده کشور که شاگردان امروز، به دست معلمان مردان فردا می­شوند خطرناک است. این روز بزرگ را به همه معلمان کشور تبریک می­گویم.

۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۷
باز هم فرصت سوزی خاتمی در دیر اعلام کردن بازنشستگی!

 

آقای خاتمی چند روز پیش در پای صندوق رای در مصاحبه ای عبوری در پاسخ به سوالی در مورد کاندیداتوری اش گفته بود بازنشسته شده است. خیلی ها بعد از این مصاحبه در کامنت ها و اظهارنظرهای روزنامه ای و سایتی و حتی ای میل هایی که زده اند از این اظهار نظر خیلی جا خورده بودند. ماشاءالله آقای خاتمی بزنیم به تخته هم از خیلی ها که فکر بازنشستگی را هم نمی کنند جوانتر است و هم پرانرژی تر. آدم های زیادی هم در کشور هستند که تنها به بازگشت آقای خاتمی به ریاست جمهوری دل بسته اند. آنها می دانند عده ای فعالیت گسترده ای را برای ادامه ی کار آقای احمدی نژاد در دوره دوم سامان داده اند. مخالفان اصولگرای امروزی احمدی نژاد هم که در یک جنگ زرگری تقسیم قدرت تابلوئی انجام داده اند، آخر کار حتماً فضا را برای رای آوردن دوباره احمدی نژاد هموار می کنند. آقای خاتمی شانس بزرگی است که هم می تواند جبهه اصلاح طلبان را متحد کند و هم اجباری به کناره گیری و یا فضا سازی به نفع احمدی نژاد برایش به وجود نخواهد آمد و مهمتر مردم از این نگرانی که مبادا در 4 سال آینده نیز درب کشور بر این پاشنه بگردد، بیرون می آیند. اینها دلائل دلواپسی است که مردم از این که خاتمی خود را بازنشسته اعلام کرده است، پیدا کرده اند. من البته فکر می کنم منظور آقای خاتمی بازنشستگی از سیاست نبوده. شاید خواسته به مردم اطلاع رسانی کند که از نظر سلسله مراتب اداری بازنشست شده. تازه خیلی دیر هم این بازنشستگی را دارد اعلام می کند. امروز کلی رفتم پیش مسئولان اداری کارهای خاتمی تا بتوانم تاریخ اصلی اش را در بیاورم. زمان بازنشستگی ایشان شهریور 1384 بوده است. نمی دانم چرا آقای خاتمی اینقدر فرصت سوزی کرده و خبر 3 سال پیش را الان اعلام عمومی کرده است و این همه نگرانی ایجاد کرده است؟ من البته حدسیات خود را می نویسم.

 

۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۷
مشکل تفکر آقای مصباح است نه حکم محمدی عراقی!

 

بازی سیاست رسانه ای بازی بامزه ای است. بخصوص اگر کیهانی ها بازیگر آن باشند که همیشه گمان می کنند کسی بازی آنها را نمی فهمد آقای موسوی لاری در مراسم چهلم آیه الله توسلی به ماجرای بسیار مشهوری که همه نزدیکان امام آن را شنیده اند. از قول آقای توسلی اشاره کرد که بعد از شهادت آقای شیخ فضل الله محلاتی به امام پیشنهاد دادند که آقای محمدی عراقی که حالت جانشین آقای محلاتی را داشت به عنوان نماینده امام در سپاه معرفی شود، امام گفته اند که چون ایشان داماد آقای مصباح است و ممکن است افکار آقای مصباح در سپاه مترقی آن روز تاثیر بگذارد، لذا راه برای طرح افکار ایشان در سپاه نباید باز باشد و به همین دلیل به آقای محمدی عراقی حکم نداده اند. این حساسیت امام در مورد افکار آقای مصباح موضوع بحث و سخنرانی آقای موسوی لاری بود که شاید برای خیلی از نسل جوان انقلابی، سپاهی و یا بسیجی امروز که هم به امام علاقمندند و هم گمان می برند آقای مصباح همان خط را ادامه می دهد روشن شود که امام در این مورد چه حساسیت ویژه ای داشته است. این حرف را نه تنها آقای توسلی بارها در جمع بزرگان کشور زده است و دهها شاهد دارد، بلکه از میان زندگان نیز از چندین نفر از افراد مشهور کشور و نزدیک به امام در همین دو روزه شنیده ام که عیناً همان مساله را از امام نقل می کرده اند و شهادت می دادند. آقای محمدی عراقی، بدون حکم ماندند تا امام به آقای عبدالله نوری حکم نمایندگی خود را دادند. کیهان و صدا و سیما و سایتهای نزدیک به دولت در یک کار بامزه ی رسانه ای بحث را بردند روی آقای محمدی عراقی که حکم از امام دارد یا ندارد. بعد هم به جای آنکه متن حکم نداشته ایشان را منتشر کنند از نماینده فعلی رهبری در سپاه و آقای محسن رضایی نقل قول کردند که امام به ایشان حکم داده است. آقای محمدی عراقی شخصیت محترمی است که همیشه با سلامت نفس و نسبتاً دور از جنجال ها فعالیتهای مثبتی داشته است. با آقای موسوی لاری دیشب صحبت می کردم او هم همین عقیده را داشت و از کار کیهانی ها که صورت مساله طرز تفکر آقای مصباح و خطرات آن را برای کشور تبدیل به داشتن و یا نداشتن حکم آقای محمدی عراقی کرده اند، یک تقلب بزرگ رسانه ای می دانست. آیه الله توسلی خیلی اصرار داشت این ماجرا را نقل کند تا مردم و بخصوص سپاهیان و بسیجیان صادق بدانند که امام چه دیدگاهی در مورد مراد رئیس جمهور فعلی داشته اند.

 

۰۸ ارديبهشت ۱۳۸۷
ایران محو شدنی نیست، ولی...

 

خانم هیلاری کلینتون نامزد دموکرات ریاست جمهوری آمریکا در لابلای تبلیغات انتخاباتی اش چیزی در این مایه گفته است که اگر ایران به اسرائیل حمله کند، ایران را از روی نقشه محو می کند. ظاهراً کسی به خانم هیلاری کلینتون نگفته است که ایران کجای دنیاست و چه تاریخ و مردمی دارد و در طول تاریخ دشمنانش خیلی تلاش کرده اند که ایران و فرهنگ ایرانی را محو کنند و نتوانسته اند و خود آنان محو شده اند. شاید اولین درسی که سیاستمداران زمانه ما باید یاد بگیرند این است که هیچ کشوری را نمی توان از نقشه زمین حذف کرد. اینکه خانم کلینتون این جمله ی اهانت آمیز را جزئی از تبلیغات انتخاباتی خودش برای رای آوردن می داند، این حقیقت تلخ را نشان می دهد که مردم آمریکا چه نگاه تحقیر آمیزی به ملت یزرگ ایران دارند که این حرف ناشایست می تواند زمینه ی رای بیشتر را برای کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا فراهم کند. دولتمردان هر کشوری قبل از هر چیز باید باعث عزت و عظمت نام کشور و مردم خود باشند و سخنانی نگویند که در افکار عمومی دنیا مردم شان تحقیر شوند . اگر خانم کلینتون و یا هر سیاستمداری تاریخ ایران را خوانده باشد می داند که متحدترین لحظات مردم این کشور وقتی است که در برابر دشمنی قرار گیرند که بخواهد هویت و سرزمین ایران را هدف قرار دهد.

 

۰۷ ارديبهشت ۱۳۸۷
پدربزرگ شدم

 

باور می کنید این بار اصلاً نفهمیدم دیروز انتخابات بود و امروز نتایج آن. درست در بحبوحه این سیاست بازار من امروز پدربزرگ شدم. از اینکه در این حوزه شخصی درگیر بودم و بعد از مدتها، یک خبر خیلی خوش در زندگی مان می شنیدم لذتی بردم که نپرس. حس بزرگ تر شدن. حس دیدن یک کوچولو. حس اضافه شدن یک عضو خانواده و حس دیدن لبخند دخترم که مادر شده بود. چه شیرین است وقتی فارغ از همه ی درگیریها و مسائل اجتماعی و سیاسی در درون خانواده می توان خوش بود. به فائزه دختر خوبم که از امروز مادر است و به صالح که از امروز پدر شدن را تجربه می کند از صمیم قلب تبریک می گویم. تازشم فائزه تنها دستیار من در کار وبلاگم بود. حالا دیگر باید خود را برای فصل پدربزرگی آماده کرد. خدا کند زود بزرگ نشود، چون قصه بلد نیستم که برای نوه عزیز بگویم. حیف است نسل های بعدی را با قصه هایی که من بلدم درگیر کنم.

۰۶ ارديبهشت ۱۳۸۷
مهندس سحابی و آقای نوری وحقوق بشر

 

 

آقای عبدالله نوری وزیر سابق کشورشب های جمعه اول هر ماه مجلسی در منزلش برگزار می کند. بعد از نماز مغرب و عشا خودش دعای کمیل می خواند. وبعد یکی از چهره های علمی سخنرانی فنی می کند. اگرمثل جلسات همه ی علما فقط یک روضه کوتاه می خواندند، بهانه ی خوبی بود که همه ی دوستان آقای نوری در آن جلسه ماهانه جمع شوند و گعده ی سیاسی خوبی شود. ولی جلسه ی این شکلی که شخصیت هایی مثل آقایان کدیور و مجتهد شبستری و یوسفی اشکوری بحث می کنند و بعد از آن خیلی رسمی و اطو کشیده مسئول جلسه وقت پرسش و پاسخ می گذارد، متناسب با جلسات خانگی نیست و جایی برای دید و بازدید علاقمندان و همکاران سابق آقای نوری نمی گذارد. چندین ماه بود که در این جلسه شرکت نکرده بودم. دیشب رفتم. آقای مهندس عزت الله سحابی داشت در مورد حقوق بشر حرف می زد. با همان شیوه ی همیشگی اندیشمندان اصلی نهضت آزادی مثل مهندس بازرگان و دکتر سحابی پایبند به متون قرآن حرف می زد و6 فصل از قرآن  ومنابع اسلامی جمع آوری کرده بود  که " اگر " کسی بخواهد نگاه حقوق بشری به قرآن داشته باشد، از آن میتواند برداشت کند که اصول برابری انسانی و حقوق بشراصولی قرآنی است. البته مهندس سحابی در مورد اینکه اگر این کسان در مقام قدرت دینی باشند و به حقوق بشر متعارف و شناخته شده اعتقاد نداشته باشند از همان آیات ومستندات و نیز از آیات دیگرمی توانند کار خود را توجیه کنند، توضیحی ندادند. مهندس که در هر دو رژیم زندان های سختی کشیده است از بحث قرآنی گویا خیلی لذت می برد که خسته نمی شد وخیلی مفصل حرف زد. وسط سخنرانی درگوش آقای نوری به شوخی گفتم پیرمرد مثل توسلی  سکته نکند. آقای نوری لب گزید وبه یک آقایی که رو صندلی نشسته بود اشاره کرد. تعجب کردم. نگاهش کردم دیدم آقای توسلی شهردار اوائل انقلاب است . آقای نوری فکر کرده بود من ایشان را میگویم وندیدم که آن جا نشسته. خندیدم وگفتم نه بابا مرحوم آیه الله توسلی را میگویم . در پایان سخنانش آقای لیلاز که مجری جلسه است و آدم با نمکی است گفت در طول این سه ساله هیچکس به اندازه ی ایشان طولانی حرف نزده بود و در آینده هم مگر دوباره خود ایشان مستفیض کنند و این قدر طولانی حرف بزنند. مهندس لبخندی زد. ولی جدای از این شوخی ها واقعا خیلی کار کرده بود و با این سن ده ها آیه ی قرآن را از حفظ می خواند وجملات  نهج البلاغه و سایر روایات را ذکر می کرد. خیلی استفاده کردیم. بعد از جلسه با پورنجاتی یادآوری روزهایی را کردیم که این مهندس سحابی را براندازاعلام کرده بودند و می خواستند اعدامش کنند. چه روزهای سختی بود.

۰۵ ارديبهشت ۱۳۸۷
دور دوم انتخابات وتاثیر آن بر سرنوشت مجلس

 

 

این روزها بحث انتخابات مرحله ی دوم بحث نسبتا شایع مجالس سیاسی بود. اگر چه به خاطر رد صلاحیت گسترده و نبود کاندیدای اصلاح طلب در بسیاری از حوزه ها و ادعاهای جابجائی افراد منتخب به خصوص در تهران باعث شد که به اندازه ی کافی مرحله ی دوم  جاذبه ی لازم، حتی برای محافل سیاسی نداشته باشد. اما علیرغم  همه ی مسائل اما باز هم در مرحله ی دوم در انتخابات در تهران و بعضی شهرستانها بعضی از اصلاح طلبان به مرحله ی دوم رسیده اند واگر این مجموعه ی اندک به مجلس راه یابند میتواند در سرنوشت مجلس تاثیر مهمی داشته باشد چون به خصوص کاندیداهای تهران  نمایندگان اصلاح طلب منتخب و بسیاری از مستقلان را در موضوعات مهم می توانند سامان دهند. در دور اول جدای از بحث جا به جائی افراد، تهرانی ها شرکت خیلی اندکی داشتند و فضا را برای رای سنتی محافظه کاران باز گذاشتند.  کسی را نمی توان مجبور کرد ولی می توان قاطعانه گفت که اگر این بار وهر بار دیگر اکثریت قاطع شرکت نکنند، راه را برای اصولگرایان باز می کنند و امر بر همه در داخل و خارج مشتبه می شود که گویا مردم ایران طرفدار آنان هستند.

۰۴ ارديبهشت ۱۳۸۷
طرح امنیت اجتماعی و سردار

 

مدتهاست که در محیط مجازی به دلیل آزادی بیشتری که دارد در مورد مساله دستگیری فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ، یادداشت، مقاله، متلک و یا تحلیل می نویسند و در نوشته های خود حرف های مختلف و اتهامات گوناگون به خصوص در حوزه ی مسائل شخصی و اخلاقی مطرح می کنند. قطعاً طرح وسیع این مساله بین جوانان و وبلاگ نویسان و رسانه های غیررسمی دلیلی بیش از انجام یک تخلف از سوی یک شهروند دارد. برخورد وسیع و خشن تابستان گذشته با دختران و حتی پسران با عنوان طرح امنیت اجتماعی که تعداد فراوانی از دختران و پسران را به نیروی انتظامی کشاند و دلهره های اجتماعی زیادی را به درون خانواده ها برد و آسیب های روحی زیادی به جوانان وارد آورد و همه این ها توسط نیروی انتظامی بود، باعث شد که دستگیری یا شایعه ی مسائل اخلاقی اینقدر بازتاب وسیعی در بین جوانان داشته باشد. در این میان البته فرمانده نیروی انتظامی کشور در مصاحبه ای از فرمانده زیر دستش حمایت کرد و خیلی از شایعات را اثبات شده ندانست. حق هم همین است. هنوز تا جرمی از نظر قانونی اعلام نشده است نباید رسانه ای شود. این روحیه ی پر تسامح در برخورد با همکار از سوی فرمانده نیروی انتظامی کاری در خور تقدیر است اما کاش بخش کمی از این تسامح هم در ارتباط با دختران و پسران صورت می گرفت که تابستان بسیار پردلهره ای را گذراندند.

 

۰۳ ارديبهشت ۱۳۸۷
رادیو، رسانه ی دل

 

از قدیم بر و بچه های رادیو می گفتند خاک رادیو گیرایی دارد. شاید بتوان گفت رابطه رادیو با تلویزیون مثل رابطه تئاتر سینما باشد. تا کسی خاک تئاتر نخورده باشد، نمی تواند بازیگر سینمایی خوبی باشد. یک بازیگر و یا مجری تلویزیونی می تواند با استفاده از دکور، نور، چهره و عوامل زیاد دیگری احساس خودش را بیان کند ولی مجری یا بازیگر رادیوئی همه این احساس ها را فقط باید از حنجره اش عبور دهد و به مخاطب منتقل کند. فردا شصت و هشتمین سال تاسیس رادیوست. من پنج سالی از سال 63 به بعد مدیر رادیو بودم. هنوز خاطرات آن ایام برایم بسیار شیرین مانده است. همکاران بسیار خوبی داشتم. دیروز خبرنگاری از روزنامه جام جم تماس گرفته بود تا در مورد شصت و هشتمین سالگرد رادیو مصاحبه کند. از قول بر و بچه های رادیو آن دوران را دوران طلایی رادیو می نامید. تنها دلیل طلایی بودنش آن بود که برای همکاران امکان بروز استعدادهابشان فراهم می آمد. در آن ایام اصلاً سیاستهای فرهنگی روشن نبود. نه در حوزه موسیقی و نه در حوزه نمایش و یا حتی گفت و گوی زن و مرد. من قبل از رادیو، مدیر تلویزیون شیراز بودم. مسئولان قبلی رادیو، مدیران شهرستانی را به سمیناری دعوت کردند که دستور کار آن حذف هر نوع موسیقی از رادیو بود. حتی موسیقی سرودهای آن روز را هم حذف کرده بودند و به جای آن طبل و سنج گذاشته بودند و می خواستند آن را الگوی کل موسیقی رادیو اعلام نمایند. مهمتر آنکه رابطه مجموعه کسانی که بعد از انقلاب به رادیو آمده بودند با کارمندان قبل از انقلاب هم یکی از مشکلات اساسی بود. دوستان قدیمی رادیو و کارمندان قبل از انقلاب را هم که می بینم، معتقدند در دوران من صمیمیت خوبی بین دو گروه رادیو به وجود آمده بود. هنوز هم خیلی از دوستان قدیمی آن دوران رادیو را می بینم. صفای حوزه فرهنگ و هنر، بسیار فراوان است. لذت وصف ناشدنی دارد همکاری با اهل فرهنگ و هنر که قلب های صاف و زلالی دارند که مجبورند با تمام وجود کار کنند. اگر هر زمان اهالی هنر درک شوند حتماً با همه محدودیت هایی که دارند باز هم معجزه می کنند و با دلها ارتباط برقرار می کنند. من در رادیو شاهد این تلاش همگانی اهالی هنر در آن سالها بودم. به همه رادیویی های کشور که با وجود غولهای بزرگی مثل تلویزیون و اینترنت باز هم رادیو را رسانه مهم کشور  نگه داشته اند، شصت و هشتمین سالگرد رادیو را تبریک می گویم.

 

۰۲ ارديبهشت ۱۳۸۷
عکس های صدام حسین؛ سمبل افراط گری خطرناک

 

اوائل هفته گذشته در طرابلس لبنان سمیناری بود با عنوان الوسطیه. معنای وسطی، میانه روی است. با اینکه قرار بود در مورد میانه روی در همه مسائل صحبت کنند اما بیشتر بحث میانه روی در حوزه دین بود. چند ماه قبل در نزدیکی های طرابلس ماجرای خونین درگیری با انصارالاسلام روی داده بود. در ظاهر ریشه ی آن دینی بود. مردم طرابلس با آنکه اکثراً سنی و نسبتاً متعصب هم بودند، از این نوع خشونت های دینی خیلی ناراحت بودند. این سمینار هم شاید برای تخفیف این نگرانی شکل گرفته بود. من هم رفته بودم. مقاله من در سمینار میانه روی با نام میانه روی دینی در میانه ی دعوت به بی دینی و سوءاستفاده از دین بود. سخنرانی من در مراسم افتتاحیه قرار داشت. نگرانی اصلی که خیلی مهم بود اینکه همه مرزها در چارچوب طرفداری و یا مخالفت با دین در هم می ریزد. مثلاً در طرابلس در دو نقطه اصلی شهر، به نام حمایت از مقاومت سنی و مقابله با آمریکا و به نوعی با انگیزه دینی، عکس های بزرگی از صدام به عنوان شهید عید فطر زده بودند. خیلی تاسف بار بود که از یکی از بزرگترین جلادهای معاصر با انگیزه ی مخالفت با آمریکا به عنوان شهید تجلیل شود. این یک نمونه عملی افراطی گری بود. همچنانکه در غرب، کاریکاتورهای توهین آمیز و یا موج ترس از اسلام و ادیان لنگه افراطی بی دینی است. به همین دلیل میانه روی دینی می تواند مورد نیاز جامعه امروز بشری باشد و موفقیت این سمینار نیز بیشتر به همین دلیل بود. مسائل میانه روی در این سمینار در حوزه محورهای دینی، اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و گفت و گوی متمدنانه بود. این سمینار بهانه ای بود برای اینکه دوباره این نیاز جهان اسلام گوشزد شود. ظرفیت عمومی مردم ایران حمایت از میانه روی است. افراطیون دینی که سعی دارند جامعه ایرانی را به سمت افراطیگری سوق دهند خیانت نابخشودنی به تاریخ دینی ایران می کنند و در صورت گسترش این اندیشه تبعات فراوانی را در آینده باید انتظار کشید.

 

8   4       ۱    ۲    ۳   ۴       3  7
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.