۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۷
آقایان کروبی و پورمحمدی: ما هستیم

 

در ایام تبلیغات انتخابات ریاست‌جمهوری دور نهم، هر شب، شبکه 2 برنامه‌ای داشت که یکی از کاندیداها با آقای حیدری که مجری دانشمندی است گفتگو می‌کردند. برای حفظ ظاهر هم که شده باید به همه یک اندازه وقت می‌دادند. آقای کروبی که وقتی گرم صحبت می‌شود، بخاطر لهجه‌اش و کلماتی که به کار می‌برد خیلی شیرین می‌شود. داشت خیلی با حرارت حرف می‌زد. این آقای مجری محترم گفت که آقای کروبی وقت تمام است. آقای کروبی پاسخ داد، نه ما تا صبح اینجا هستیم. هر دو خنده‌شان گرفت. وقت را باید صدا و سیما می داد نه آقای کروبی. گاهی که در جلسات آقای کروبی را می‌بینم، از این ماجرا یاد می‌کنیم و می‌خندیم. حالا نوبت آقای پورمحمدی است. با اینکه آقای پورمحمدی خیلی خودی بود و هر کاری هم که رئیس گفته بود و خیلی‌هایش در شان او نبود، انجام داده بود، ولی احتمالاً باز هم به دلیل اینکه با آدمهای سرشناس دیگری غیر از مجموعه ریاست‌جمهوری در تماس هست، تصمیم گرفتند او را عوض کنند. رئیس‌جمهور گفت. سخنگوی دولت اعلام کرد. معاون اول گفت. همه گفتند که می‌خواهند او را عوض کنند. جانشین هم معرفی کردند، تا در انتخابات ریاست‌جمهوری حتی در حد پورمحمدی هم غریبه وجود نداشته باشد. اما پورمحمدی هم عیناً مثل آقای کروبی که می‌گفت من تا صبح اینجا هستم، هرچه رئیس، رؤسایش می گویند که می‌خواهند او را عوض کنند، او می‌گوید من هستم. آقای کروبی آن شب در برنامه تلویزیونی 20 دقیقه بیشتر از دیگران حرف زد. خدا را چه دیدید، شاید پورمحمدی هم وزیر کشور ماند. ولی خداوکیلی برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری که پورمحمدی هم در آن غریبه تلقی شود، چه شود!

 

۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۷
رابطه‌ی دیدار عجیب خاتمی از نمایشگاه کتاب و تنگ شدن حلقه حملات

 

 

جمعه‌ی پیش که رفته بودم نمایشگاه کتاب خیلی از ناشرها می‌خواستند که آقای خاتمی به نمایشگاه برود. به آقای خاتمی گفتم. ظاهرا قبلا تصمیم گرفته بود که برود. فقط می‌گفت قرار گذاشته‌ایم 3 ساعت برویم. و در این سه ساعت نمی‌شود به همه سر زد. درست روزی بود که بیش از70  نفر از نمایندگان مجلس می‌خواستند علیه خاتمی به وزارت اطلاعات تذکر دهند. آن هم از سوی کسانی که مسئولان و یا اعضای گروه‌های استشهادی بودند و می‌خواستند در مناطقی از دنیا عملیات استشهادی کنند و همه‌ی دنیا از نظرات آنها به تروریستی بودن ایران شاهد می‌آوردند. کیهان هم که طبق معمول روزانه علیه آقای خاتمی می‌نوشت. واقعا ما که می‌دانستیم خاتمی برای کاندیدا شدن ریاست‌جمهوری هنوز تصمیم نگرفته است، نمی‌دانستیم که چرا این هجمه‌ی کم سابقه به این زودی شروع شده است. آقای خاتمی که به نمایشگاه رفته بود، چنان سالن به هم ریخته بود و مردم برای استقبال و دیدنش هجوم آورده بودند که سیستم نمایشگاه به هم ریخت. چند تا غرفه را به زور دیده بود. اما آن قدر برای دیدنش هجوم آوردند که شیشه‌ی نمایشگاه شکست. احساس خاتمی این شد که دیگر نمی‌تواند بماند. دیدارش نیم ساعت بیشتر طول نکشید. این منظره حمایت بی‌سابقه از خاتمی را همه آنهایی که دیده بودند، فهمیدند این هجوم بی‌سابقه به خاتمی از سوی جناح‌های مختلف محافظه‌کار چه دلیلی دارد. بی‌خود نیست خاتمی میگوید با این مخالفت‌ها و هجوم‌های تبلیغاتی که علیه‌اش می‌شود تفریح می‌کند. می‌شود آینده بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری را امیدوارکننده دید.

 

۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۷
آن وقت من دزد دین هم بودم

 

آورده اند که: روزی کسی در راهی بسته ای یافت که در آن جیزهای گرانبها بود و آیه الکرسی هم پیوست آن بود. آن کس بسته را به صاحبش رد کرد. او راگفتند: چرا این همه مال از دست دادی؟ گفت: صاحب مال عقیده داشته که این آیت الکرسی مال او را از دزد نگاه می دارد و من دزد مال هستم، نه دزد دین! اگر آن را پس نمی دادم، در عقیده صاحبان آن خللی راجع به دین روی می داد، آن وقت من دزد دین هم بودم این هم.همین جوری

۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۷
پیامک‌های سیاسی

 

 چندی پیش در یک سمینار بین‌المللی بودم. چند نفر از اندیشمندان مصر در آنجا بودند. صحبت از sms شد. ماجراهای عجیبی از استفاده از sms‌های سیاسی در مصر تعریف می‌کردند. می‌گفتند طنز و جوک و دست انداختن سیاسی در پیامک مصری به خصوص در مورد حسنی مبارک آنقدر فراوان و شیرین است که معمولا هر روز افراد به تناوب سخنرانی‌ها و یا کارهای حسنی مبارک، پیامک‌هایی را برای یکدیگر می‌فرستند. از باب نمونه، یکی از آنان به عید قربان امسال اشاره می کرد. رایج‌ترین تعبیر عرب‌ها در مورد تبریک عید، کلمه عید مبارک است. می‌گفت در ایام عید قربان بیشترین پیامکی که رد و بدل می‌شد، این بود که: "به ما هر چه می‌خواهید بگویید، عید سعید، اسعدالله ایامکم، عید مبروک. ولی تو رو خدا عید مبارک نفرستید که اسم مبارک در sms‌ها نیاید!" ظاهرا در کشورهایی که رسانه‌ها آزادی زیادی ندارند، بجای شب‌نامه های پر مشکل و خطرناک گذشته، رسانه اس‌ام‌اس جایگزین شده است. در ایران هم این رسانه علاوه بر جوک و اخبار خانوادگی، رنگ سیاسی فراوانی گرفته است. در این میان پس از ریاست‌جمهوری، آقای احمدی‌نژاد یکی از سوژه‌های اصلی اس‌ام‌اس‌های سیاسی ایران شده است. فرزند آقای احمدی‌نژاد در وبلاگ کم نوشته خود در هفته پیش، پستی نوشته است که در آن به خواندن پیامک‌های رایج مربوط به پدرش اشاره کرده است و خود آقای احمدی‌نژاد هم یک بار در مصاحبه‌اش به دیدن آنچه که در پیامک‌ها مربوط به اوست، گفت که آنها را می‌بیند. پیامک‌های مربوط به آقای احمدی‌نژاد عمدتا در سه دسته جای می‌گیرند. بعضی از آنها دارای پیامی نیست و متاسفانه حاوی اهانت و فحاشی‌های بی‌ادبانه است که نسبت به هر کسی این کار نارواست، چه رسد به فردی که عنوان ریاست‌جمهوری ایران را دارد. کاش اینقدر بلوغ داشتیم که حتی در طنز و فکاهی نیز از فحاشی و تهمت دوری می‌جستیم. دسته دیگر پیامک‌های مربوط به آقای احمدی‌نژاد، حاشیه‌های طنزآلودی است که دستمایه آن را گفتار و یا رفتار آقای رییس‌جمهور فراهم می‌آورد. مثل حواشی ماجرای هاله نور و یا آوردن نفت سر سفره مردم و دهها مورد دیگر. بخش دیگری از پیامک‌ها در مورد  نقدها و اعتراض‌هایی است که با زبان طنز و یا جدی مطرح می‌شود، ولی واقعا اعتراض به تصمیمات و یا سخنان رییس‌جمهور است. ظاهرا گسترش رسانه‌های جدید مشکل فراگیری است که همه دنیا را مشغول کرده است.  

 

۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۷
صدور انقلاب با اسلحه وآقای خاتمی

 

 

مسئله صدور انقلاب یکی از پر حرف و حدیث ترین مباحث بعد از انقلاب بوده است. در اوائل انقلاب واحد نهضت های آزادیبخش سپاه تشکیل شد که سید مهدی هاشمی مدیریت آن را داشت که وقتی قرار شد با وی برخورد شود، بنا به کتاب خاطرات چاپ شده آقای ری شهری، از مراکز مربوط به آنان سلاح های فراوان کشف شد که همگی برای اعزام افراد و مواد انفجاری به سایر کشورها با هدف صدور انقلاب طراحی شده بود. در همان کتاب آقای ری شهری مکاتباتی از آیت الله منتظری وجود دارد که نسبت به ارسال ساک های حاوی مواد منفجره به عربستان توسط عوامل غیر مرتبط، به مهدی هاشمی در سال قبل آن ماجرا اعتراض می کند که معلوم میشود عوامل دیگری هم به این فکر اعتقاد داشتند. این برداشت از صدور انقلاب – اگر چه احتمالا بعد از سید مهدی هاشمی هم کم وبیش ادامه داشت – نه شدنی بود و نه مفید. زیرا عملا همه دنیا از ایران ترسیدند و همه در برابرمان موضع گیری می کردند. برداشت دیگر این بود که انقلاب اسلامی، یک تفکر است و ظرفیت آن را دارد که بطور طبیعی بر دلها بنشیند و صادر شود. آقای خاتمی پریروزها با جمعی از انجمن اسلامی دانشجویان گیلان سخنانی گفته است که همین دو نوع طرز تفکر را در مورد صدور انقلاب مطرح می کند و اشاره دارد که صدور انقلاب، صدور الگو است، نه اینکه با اسلحه و مواد انفجاری به سراغ سایر کشورها بروند. و بعد بیشتر روی این نکته تاکید می کند که اگر ما نتوانیم در داخل ایران، نوعی رفتار کنیم که الگو باشیم، عملا نمی توانیم به فکر صدور این ایده باشیم. گاهی بعضی سخنان بی آنکه گوینده بخواهد با حوادث جهانی پیوند می خورد و معنای ویژه ای پیدا می کند. مثل وقتی که همه دنیا از آمریکا می پرسیدند که سلاح هسته ای به چه درد ایران می خورد که دنبال ساخت آن باشد، حرف آقای احمدی نژاد که گفت می خواهیم اسرائیل را از بین ببریم، کاملا مشکل آمریکا در تبلیغات را از بین برد و به همه دنیا اعلام کرد که رژیمی که می خواهد یک کشور دیگر را محو کند، حتما از سلاح هسته ای باید استفاده کند. این حرف آقای خاتمی که هیچ ربطی به حوادث فعلی عراق نداشت، توسط بعضی از رسانه های دنیا، مورد سوء استفاده قرار گرفت و آن را مرتبط  وضعیت فعلی ادعای وجود نظامی ایران در عراق معرفی کردند. اصحاب کیهان خیلی با مزه این حرف حق آقای خاتمی را خیانت ملی می نامند ولی هنوز در کف افتخارآفرینی آن گاف آقای احمدی نژاد هورا سر می دهند.

  

 

۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۷
بودجه شهر تهران چرا در لبنان باید مصرف شود؟

 

 

چند روزی بود که تلویزیون المنار حزب الله لبنان تصاویری از دیدار آقای چمران و معاونان شهردار تهران از لبنان رانشان می داد که نقشه های بازسازی بیروت را نشان می داد. پیرو این دیدارها خبر اختصاص 3 میلیلردتومانی شهرداری تهران به بازسازی لبنان انتشار یافت. طبیعتا این رقم کارستانی در امر بازسازی لبنان نیست ولی منتخبان مردم تهران که برای خدمت به مردم انتخاب شده اند به چه دلیلی میتوانند از بودجه ی عوارض مردم تهران به بازسازی لبنان کمک نمایند. دولت درچارچوب سیاست های کلان که کمک فراوانی به بازسازی لبنان کرده است ولی شهرداری تهران که از مردم تهران برای شهر تهران پول می گیرد واین همه گرفتاری شهری، فقر ونابسامانی اجتماعی در همین تهران هست، چه مجوز شرعی برای پرداخت پول به بازسازی لبنان دارد؟ امروز با یکی از اعضای اصلاح طلب شورای شهر تهران صحبت می کردم. در شورای شهر هم گفته شده که امر بازسازی لبنان که در اثر جنایات اسرائیل تخریب شده است، کار خوبی است ولی چرا از جیب مردم شهر تهران و از محل عوارض پرداخت شده ی مردم تهران؟. اما علیرغم رای ندادن اکثریت اصلاح طلبان، با دو فوریت تقاضا شده تصویب شده است.این در حالی است که خود شهردار تهران آمار عجیبی از فقرداده است. اگر این روش می خواهد ادامه یابد خوبست روی برگه عوارض مردم تهران نوشته شود که این پول فقط برای شهر تهران نیست ودر بازسازی سایر نقاط ذنیا هم می تواند استفاده شود تا لا اقل پول حلالی به بازسازی لبنان اختصاص یابد. یادم آمد که در محاکمه ی آقای کرباسچی یکی از مواردی که مطرح شده بود خرید یک دستگاه تایپ یا کامپیوتر برای مدرسه ای در گرگان بود که نمی بایست در خارج تهران مصرف شود

۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۷
آقای علم­الهدی، ما خدا نیستیم.

 

 

در اوایل مجلس هفتم آیت­اله مشکینی چیزی در این مایه­ها فرمودند که صلاحیت نمایندگان مجلس هفتم به امضای امام زمان رسیده است. در آن ایام انتقادهای زیادی به ایشان شد. این بار هم بعد از انتخابات مجلس هشتم آقای علم­الهدی امام جمعه شهر ما که دیگر به خاطر اظهارنظرهای ویژه­اش در بین مردم ایران و حتی سایر نقاط دنیا از اشتهار خاصی برخوردار شده، گفته­است: برنده­ی این انتخابات در درجه اول خدا و امام زمان بودند که به خاطر این­که افراد دین­مدار و متدین وارد عرصه تصمیم­گیری سرنوشت یک نظام وابسته به ائمه و وجود اقدس بقیه­الله الاعظم شدند. این اظهار­نظرها که خدا و امام زمان را مرادف با تمایلات سیاسی شخصی افراد می­کند، بدترین ضربه را به خدا و مقدسات می­زند. وقتی درپایان مجلس هفتم که امام زمان صلاحیت آن­ها را امضا کرده بود، تعداد زیادی از آن­ها توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شدند که اتفاقاً اصلاح­طلبانشان به بهانه سیاسی و عقیدتی بود ولی محافظه­کارانشان به دلایل غیر سیاسی بود، چگونه می­تواند امام زمان آن را امضا کرده باشد. خدا و امام زمانی که به اندازه­ی خواسته­های سیاسی اقای علم­الهدی و یا هر فرد دیگری تعریف می­شود خیلی خدای کوچکی است. خدا و امام زمان درباور مردم نمی­توانند آن­قدر کوچک باشند که در انتخابات ایران و آن هم به نغع یک گروه از آنان برنده تلقی شوند. در خطبه­های نماز جمعه باید مردم وصیت به تقوا شوند، اما این حرف­ها بیشتر از خیلی گفته­های مستقیم ملحدانه می­تواند اثر منفی در ذهن  وروح جامعه در مورد اعتقاد به دین و خدا و وجود مقدس امام زمان(عج) بگذارد. سرمایه­های معنوی اعتقاد به خدا و امام زمان آن­قدر کم اهمیت و ارزان نیستند که در پای سفره دعواهای سیاسی مصرف شود. باور کنیم ما خدا و امام زمان نیستیم. ما در هر دو جناح یک گرایش سیاسی هستیم و بس.

 

 

۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۷
خاطراتی از قد کوتاه های سیاستمدار

 

 

در مهمانی­هایی که آدم­های معروف هستند و باید از سیاست و مملکت­ و این جور چیزها حرف بزنند، گاهی هیچ­کس حوصله سیاست ندارد، می­زنند به در حرف های عمومی.یک بار در یکی از این جلسات بحث این بود که حضرت علی علیه السلام از آدم های قد کوتاه به عنوان آدم های زیرک یاد کرده است. از باب اینکه حرف، حرف می آورد هر کسی از آدم های سیاستمدار که از نظر فیزیکی قدکوتاه­ داشتند خاطره گفتند. چون من هم جزو همین قد کوتاه ها هستم، اولین خاطره را گفتم: بعد از استیضاح آقای نوری وقتی آقای خاتمی، آقای موسوی لاری را انتخاب کرد من به شوخی گفتم وزیر کشور بعدی منم. چون در همین ردیف قدی هستم. آقای خاتمی گفت نه، دفعه بعد آقای راستگو را می­گذاریم. او کوتاهتر است. آقای راستگو همسایه قدیمی من است که  اخیرا با عمو پورنگ با لباس آخوندی در تلویزیون برنامه اجرا می­کند! چندین بار با آقای راستگو این خاطره را گفته ایم و خندیده ایم. آقای موسوی لاری هم گفت آقای خلخالی خیلی پاهای کوتاهی داشت.  یک روز در مجلس از صندلی اش بلند شده بود و داشت حرف می­زد. آقای هاشمی رفسنجانی گویا دنگش گرفته بود که سر به سر آقای خلخالی بگذارد. هی می­گفت آقای خلخالی شما بایستید و حرف بزنید. اینجوری ما نمی بینیم. آقای صدوقی هم گفت یک­روز در یزد داشتیم در مسجدی ایستاده سینه می زدیم، آقای نوری هم وزیر کشور بود و کنار من ایستاده بود. بعد از پایان جلسه خانم صدوقی گفته بود، یکی از خانم­ها با لهجه یزدی اعتراض کرده که چرا آقای نوری احترام حاج­آقای صدوقی را نمی­گیرد و نشسته سینه می­زند. نفهمیده بود که آقای نوری ایستاده است. حالا که صحبت این حرف ها شد یک سوزن هم به خودم بزنم. در جریان کنفرانس اسلامی در قطر آقای خاتمی و خرازی داشتند از یک آسانسور شیشه ای پائین می آمدند. من هم پائین منتظرشان بودم. وقتی پائین آمدند دیدم خرازی می خندد. گفت از آن بالا که تورا دیدیم، یکی از رهبران عرب که در آسانسور بود یک چیزی راجع به تو گفت. من از آقای خاتمی پرسیدم چه گفت، آقای خاتمی گفت که میگوید این رئیس دفتر شما معلوم نیست راه میرود یا از چاقی و قد کوتاهی دارد غلت می زند. گرچه فکر کنم آقای خاتمی از خودش این را گفته و ترجمه نبوده. چون این خوش ذوقی ها به آن رهبر عربی که من دیدم نمی آمد. این شوخی ها مربوط به ما جماعت قد کوتاه فیزیکی است. در مورد قد کوتاه های سیاسی و عقلی اگر بنویسم که مزه ی این خاطرات شیرین از بین می رود.

 

۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۷
نمایشگاه کتاب شلوغ

 

 

امروز رفتم نمایشگاه کتاب. ورودی اش خیلی شلوغ بود. خوبه با این همه مخارج که برای مصلای تهران صرف کرده اند، و نماز جمعه در ان برگزار نمی کنند، اقلا نمایشگاه کتاب سالانه در آن برپا میشود. بخش کوچکی ازغرفه ها را دیدم. روز جمعه جلو غرفه ها به جای کتاب گردن وپشت مردم را فقط می شود دید. دخترم فریده هرسال دوست دارد نمایشگاه را ببیند و من هم دوست دارم اورا ببرم ومجبورم یک جمعه بروم. البته چند بار دیگر هم انشاء الله خودم خواهم رفت. خیلی ها اصرار داشتند به آقای خاتمی اصرار کنم که از نمایشگاه دیدن کند. با اینکه حجم کتاب خوانی اگر چه در ایران واقعا فاجعه است ولی نمایشگاه نعمتی است که سالانه تلنگری به ملت برای کتاب خوانی می زند. موج خانم ها و آقایانی که برای خریدن و یا حتی دیدن کتاب در این شرایط سخت اقتصادی در نمایشگاه حضور می یابند ازاتفاقات زیبای فرهنگی است. در بخش بین الملل که خلوت تر بود بیشتر وقت گذاشتم. غرفه عربستان قرآن تقسیم می کزد که خیلی شلوغ شده بود. از بخش های زیبای این حوزه غرفه ی افغانستان بود که کتاب های خوبی از نویسندگان کشور مظلوم افغانستان ارائه کرده بودند. بحث های روشتفکری و به خصوص مباحث روشنفکری دینی و شعرو رمان های پر سوز و درد افغانی خیلی دیدنی بود. در این بخش غرفه ای هم به موسسه ی گفتگوی ادیان ما داده اند. طبقه ی دوم. حتما به آن سر بزنید. عناوین کتابهای دینی خیلی زیاد شده است ولی تاثیر گذاری آن به این میزان زیاد نشده. خیلی عناوین تکراری است. کلی هم آدم ها می خواستند بحث سیاسی کنند ولی آنجا جای این بحث ها نبود. تا می خواستم به کسی جواب بدهم کلی جمعیت جمع می شدند.به همین دلیل می گفتم شاید وقتی دیگر. رونق نمایشگاه کتاب رونق فرهنگ است اگر چه سیاست های فرهنگی فعلی کار را بر اصحاب فرهنگ خیلی دشوار کرده است. به همه ی ناشرها و نویسندگان به این مناسبت خدا قوت میگویم.

۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۷
مطهری، مصباح و کیهان

 

شاید باورش تلخ باشد ولی خیلی از کسانی که امروز در سن جوانی هستند، تنها چیزی که از مطهری می­دانند این است که نام خیابان بزرگی در تهران است و اسم ایشان بارها از رسانه­ها تکرار می­شود؛ اما واقعیت این است که استاد مرتضی مطهری دانشمندی بود که در دهه­ی قبل از انقلاب، با نگاه دینی به مسائل جامعه­اش بسیاری از نیازهای فکری را شناخت و برای آنان پاسخ­های عالمانه­ای پیدا کرد که به صورت طبیعی یکی از بزرگ­ترین اندیشه­ورزان دینی جامعه خودش شد. دلیل اصلی این تفاوت مطهری با دیگران در این بود که او فرزند دورانی بود که برای مشبهات ضد دینی باید پاسخ متقن پیدا می­کرد و در صحنه مباحثه حاضر می­شد تا بتواند نظرش را ارائه کند و نظر برتری هم داشته باشد. دکتر شریعتی هم چنین موقعیتی داشت. بعد از انقلاب با همه­ی مخارجی که برای تقویت اندیشه دینی در حوزه­ها و دانشگاه­ها شد، متأسفانه افرادی مثل مطهری به وجود نیامدند. آقای مصباح یزدی در سرمقاله­ی امروز کیهان به مثابه مطهری معرفی شده است. ولی چنان چه در خبرهای همین امروز آمده است که خود آقای مصباح گفته­اند هنوز جایگزینی برای کتابها و بیانات شهید مطهری پیدا نشده است و سراغ نداریم کسی به اندازه ی شهید مطهری در مورد کشف مجهولات که مورد نیاز حیاتی جامعه بود زحمت کشیده باشد. واقعیت هم همین است که آقای مصباح می­گوید. علت اصلی آن هم این بوده که عمدتاً در بعد از انقلاب برای پاسخگوئی به شبهه آفرینان از داغ و درفش و دادگاه و تهدید استفاده می­شد. این چیزی نیست که زحمت داشته باشد. پیدا کردن پاسخ به شبهات و کشف مجهولات در دورانی که جریانات ضد دینی با حمایت حکومت­های ضد دینی تقویت می­شوند، زحمت فراوان دارد و از رهگذر این همه زحمت و تلاش مطهری جاودانه می­شود. وجود افرادی مثل مطهری که سؤال­های نسل امروز را بفهمند و پاسخ برتر داشته باشند نیاز جامعه امروز است که خیلی از آن سؤال­ها با پرسش­های 40 سال پیش این جامعه متفاوت است. حرف آقای مصباح که می­گویند هنوز جایگزینی برای کتاب­ها و بیانات شهید مطهری پیدا نشده کاملاً حرف درستی است؛ اما افتخار نیست. 

 

8   4       ۱    ۲   ۳    ۴       3  7
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.