۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۶
شانس وکالت

 

آورده اند که: در انتخابات دوره ی هفتم مجلس در دوران رضا شاه که زمام امور انتخاباتی در دست تیمورتاش بود، به واسطه ی اصراری که شاهزاده مجلل الدوله ی دولتشاهی به وکیل شدن داشت، تیمورتاش او را نیز در فهرست انتخابات گنجانده و شاید موافقت اعلیحضرت را هم نسبت به وکالت او جلب کرده بود. سپس دستور انتخاب او از گلپایگان به آن شهرستان صادر شده و فرمانداران که به طور کلی تابع و مجری دستورهای مرکز بودند، مقدمات امر را فراهم نمودند و آراء را به اسم او در صندوق های انتخاباتی ریختند. پس از آن که استخراج آراء شروع شد، اولین گزارش تلگرافی گلپایگان که حاکی از قرائت آراء به نام مجلل الدوله به مرکز واصل شد و جزء گزارش های یومیه به عرض رسید. شاه خیلی عصبانی شد و به تیمورتاش تشدد نمود که "به چه مناسبت مجلل الدوله به وکالت انتخاب می شود؟ حتماً جلوگیری کنید. او نباید وکیل شود."

ناچار تیمورتاش سراسیمه از تلگراف چی خواست تا فرماندار گلپایگان را پای دستگاه تلگراف حاضر کند و محرمانه به وسیله ی تلگراف چی گلپایگان به او بگوید از امروز از قرائت آراء به اسم مجلل الدوله خودداری نمایند. چون کار از کار گذشته بود و هیأت نظار مشغول قرائت آراء بودند، بالاخره راهی که به نظر تیمورتاش رسید این بود که آرائی را که به اسم حسینعلی دولتشاهی در صندوق ها ریخته بودند از امروز حسنعلی دولتشاهی بخوانند. این حسنعلی دولتشاهی برادر مجلل الدوله بود که در یکی از ادارات وزارت دارائی خدمت می کرد و از همه جا بی خبر بود و فکر نمی کرد که به این ترتیب وکیل خواهد شد. این شخص بدون هیچ اطلاعی مفت و مسلم وکیل آن دوره ی گلپایگان شد و چون آدم بی ضرر و نفعی بود، در ادوار بعد هم چند دوره در همین سمت باقی ماند.

 

۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۶
فخرالدین حجازی هم رفت

 

فخرالدین حجازی را نسل جدید نمی شناسد. او دیروز درگذشت. وقتی ما نوجوان بودیم، او سخنران مهمی بود؛ و بی شک او یکی از افرادی بود که صاحب سبک در سخنرانی بود. وقتی سخنرانی میکرد به شکل ویژه ای داد می کشید. گاهی یکی دو دقیقه پشت به مردم میکرد و حرف میزد. وسط سخنرانی کتش را در می آورد و پرت میکرد. واقعاً مو بر تن مخاطب سیخ می شد. در زندگی سیاسی اش فراز و نشیب فراوان داشت. چون معمم نبود و سخنرانی هایش در ردیف منبریهای درجه یک کشور مورد استقبال قرار گرفته بود، در دهه ی پنجاه از سوی بعضی روحانیون سرشناس زیر فشار قرار داشت. همواره در قبل از انقلاب کتاب می نوشت و سخنرانی میکرد و با رژیم گذشته گاهی درگیر بود و گاهی متهم به همکاری با آن رژیم بود. سخنرانیهایش با همان سبک در آغاز انقلاب خیلی معروف شده بود؛ به همین دلیل در انتخابات مجلس اول بیشترین رأی مردم تهران را به خود اختصاص داد. وقتی در آغاز کار مجلس نمایندگان به حضور امام خمینی رسیدند، جوری حرف زد که بوی تملق گویی می داد. به همین دلیل کارت زرد محترمانه ای از سوی امام دریافت کرد. در ایام جنگ ایران و عراق سخنرانی های حماسی اش خیلی در روحیه بخشی به مدافعان آب و خاک ایران مؤثر بود. انتشاراتی به نام بعثت داشت که کتابهای روشنفکرانه ی دینی را منتشر میکرد و دفترش پاتوق سیاسیون بود. سالهای پایانی عمرش را در مریضی گذراند. من آخرین بار او را چند سال پیش در مراسم عروسی پسر آقای موسوی لاری دیدم. اثری از آن فخرالدین حجازی پر جنب و جوش در وجودش نبود. این افراد سرمایه های معنوی کشور هستند. وقتی هم می روند جایشان همچنان خالی می ماند. خدا رحمتش کند.

 

۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۶
تپق در منبر

 

اصلاً سخنرانی کردن و به خصوص منبر رفتن کار سختی است؛ به خصوص وقت تپق زدن. یکی از منبری های معروف می گفت داشتم سخنرانی می کردم، اشتباهی گفتم دختران را داماد کنید و پسرها را عروس! مردم خندیدند! گفتم حالا صبر کنید. بعد از مدتی روی منبر گفتم محمد مصدق؛ ح آن را کشیدم. معمولاً روی منبر وقتی کسی ح محمد را کشیده ادا می کند، مردم صلوات می فرستند. این جا هم مردم صلوات فرستادند. گفتم این به آن در!

وقتی کوچک بودم یادم هست پدرم همیشه با مرحوم دایی شهیدم که منبری معروفی بود شوخی می کرد و می گفت در فلان مجلس به جای سیل و زلزله، گفته ای زیل و سلسله!

اخیراً با یکی از علمای پیرمرد برخورد کردم. موقع تبعید حضرت امام به نجف، آن جا بوده. می گفت یکی از دوستان خودش را آماده کرده بود در مراسم بزرگ خیرمقدم به امام در کاظمین سخنرانی کند. اضطراب داشت. می خواست عربی و فارسی بگوید ای حسین قرن عشرین؛ با صدای بلند گفته بود ای حسین قصر شیرین! امام لبخندی زده بودند ولی آن سخنران از خجالت نتوانسته بود ادامه دهد!

 

۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۶
روزنامه جمهوری اسلامی کودتاچی

 

خانم الهام، همان فاطمه رجبی معروف که احمدی نژاد را معجزه قرن نامیده است، فحاشی های جدیدی نوشته که این بار علیه خاتمی و هاشمی و یونسی و روحانی نیست. این بار علیه مسیح مهاجری مدیر مسئول روزنامه جمهوری اسلامی نوشته که نزدیک به ربع قرنی است این روزنامه را منتشر می کند. گر چه مهاجری خود را از بلوک بندی های جاری بیرون میداند و تا حدودی هم چنین است، اما در تقسیم بندی های فعلی اصولگراترین روزنامه کشور است که حداقل در انقلابی بودن و دفاع از رهبری هیچ روزنامه ای به پای آن نمی رسد. وقتی تعبیرات بی ادبانه و تند و فحاشی های خارج از نزاکت وی به مسیح مهاجری را میخواندم احساس کردم که خیلی اعصاب اطرافیان رئیس جمهور به هم ریخته. اینقدرها هم وضع دولت بد نیست که انتقاد عادی و مؤدبانه روزنامه جمهوری اسلامی را کودتای همه جانبه نام دهند. ما هم ایرانی هستیم. از اینکه دولت کشورمان اینقدر آسیب پذیر باشد که با مقاله ی شخصی مثل آقای مسیح مهاجری در معرض سرنگونی و کودتا قرار گیرد و کودتاچی اش هم روزنامه جمهوری اسلامی باشد، احساس حقارت می کنیم. قطعاً نه مسیح مهاجری و نه خیلی از آنهایی که آقای مهاجری آنان را اسرائیلی می نامید، اسرائیلی نیستند. برای آقای احمدی نژاد یک خانم رجبی کافی است که نیازی به دشمن و کودتاچی و اسرائیلی نداشته باشد. آدم که حس فحش دادن پیدا کند، باید فحش بدهد. فرقی نمی کند خاتمی و هاشمی و روحانی و یونسی باشد یا مسیح مهاجری!

 

۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۶
سفر دیر هنگام به امارات

 

هفته گذشته آقای احمدی‌نژاد در يک اقدام مثبت و مفيد به امارات متحده عربی سفر كرد. من سال‌ها در دولت هفتم و هشتم مسئول پرونده امارات و گفت‌وگو با آنان در مورد مسأله جزيره ابوموسی بودم. به همين دليل بارها استدلال می‌كردم و اصرار می‌نمودم كه آقای خاتمی بايد به آن كشور سفر كند. شيخ زائد آن ايام زنده بود. وی حالت پدری برای امارات و كشورهای منطقه داشت. اولين رئيس كشور امارات متحده عربی بود. به همين دليل و به‌خاطر قدمت تاريخی مديريتش بر امارات و آداب و سنتی كه در بين عرب‌ها هست، به آدم بانفوذ و مقتدری تبديل شده بود. خيلی علاقه شخصی به آقای خاتمی داشت. سه بار با وی ديدار كردم، هر سه بار اين جمله را تكرار كرد كه از وقتی كه آقای خاتمی آمده منطقه اطمينان خاطر پيدا كرده‌است؛ مردم امارات آرامش دارند. رسم پذيرائی آن‌ها اين بود كه بشقاب حلوایی شبيه مسقطی را كه از عسل درست می‌كردند در كنار مهمان می‌گذاشتند. يک بار در جلسه‌ای كه همه فرزندانش هم بودند وقتی بعد از صحبت‌ها قرار شد كه يكی دو قاشق از آن حلوا بخوريم، در حضور همه اعلام كرد كه قاشق اول را به خاطر شيرينی سفر نماينده آقای خاتمی می‌خوريم! اين علاقه آن هم از سوی شيخ زائد، با اهميتی كه در صحنه سياسی امارات داشت فرصت خوبی برای سفر بود. در مورد اختلافات ارضی هم وقتی ما معتقديم كه جزاير جزء جدانشدنی سرزمين ايران است و همه می‌دانستند كه در مورد آب و خاک ايران كسی نمی‌تواند با ما صحبت كند و آن جزاير در دست ماست، سفر كردن به كشوری كه در مورد جزاير ادعا دارد بايد به مشكل آنان تعبير شود و آن‌ها اجازه ندهند كه كشوری كه به زعم آنان بخشی از كشورشان را در اشغال دارد به آن‌جا سفر كند. وقتی آن‌ها دعوت می‌كنند و اصرار دارند و در ملاقات با من تعهد كرده بودند كه در مورد اين مسأله اختلافی سخنی نگويند، سفر رئيس جمهور ايران می‌توانست كار مفيد و مثبت و ميهن‌دوستانه‌ای تلقی شود. فراموش نكنيم كه امارات به دليل ادعایی كه دارد و به دليل كوچک بودن و آسيب‌پذير بودن كشورش، تنها نقطه‌ای در خليج فارس است كه می‌تواند مورد سواستفاده آمريكا قرار گيرد و حتی بی‌آن‌كه كشور امارات بخواهد، به بهانه دفاع از آن كشور به ايران حمله كند. به همين دليل ارتباط قوی‌تر و جدی‌تر با آن كشور منافع ملی ما را تأمين می‌كند نه دوری كردن از آن. تحقير كشورهای خليج فارس در وضعيت اقتصادی فعلی آن كشورها هم ديگر خيلی كاربرد ندارد. سرمايه های ايرانی در آن كشور و شركت های ثبت شده دولتی و پروازهای بيشمار ايرانی جائی برای ادبيات تحقير باقی نمیگذارد. دبی، امارات دست دوم آن كشور گاهی در شبانه روز ميزبان بيش از ۳۲ پرواز بود يعنی در هر ساعت بيشتر از يک پرواز. آن ايام كه وزير خارجه امارات كه فرزند شيخ زائد بود، بعد از سال‌ها به طور اختصاصی به ايران سفر كرد و دعوتنامه كتبی شيخ زائد را تسليم آقای خاتمی كرد، اين سفر می‌بايست انجام می‌شد.

هی به ما می‌گويند كه چرا از كارهای خوب دولت حرف نمی‌زنيد. اين هم تعريف از اين كار آقای احمدی‌نژاد.

 

۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۶
Cd سگ پناهنده به حرم اما رضا و شیادی های مشابه

 

چند وقت پیش که مشهد بودم، پیاده به طرف حرم می رفتم. دیدم در کنار کوچه ای بر تابلوئی از جنس تابلوهای خلاف، یکی با خط بدی نوشته که Cd پناهنده شدن سگ به حرم امام رضا به فروش می رسد؛ با فلشی هم مسیر را نشان داده بود. علاقه مند شدم، رفتم به همان Cd فروشی، خواستم Cd را بخرم. من را شناخت. شوخی کرد و گفت شما چرا؟ گفتم من چرا یا شما چرا؟ گفت باور کنید بعد از گذشت ماه ها از این واقعه هنوز هم یکی از پرفروش ترین Cdهاست. این در حالی است که طراحان این سناریو مشخص شدند و دستگیر شدند و اگر هم دستگیر نمی شدند، معلوم بود که یک گروهی این کار را کرده اند و از یک سگ که به صحن آورده اند و او هم مضطرب است فیلم گرفته اند. متأسفانه هر چند وقت یک بار یکی از این نوع شیادی ها در کشور به وقوع می پیوندد. آن ها که چنین می کنند راه پول به دست آوردن از راه احساسات دینی مردم را یاد گرفته اند ولی این که چرا هنوز این قدر خرافات دینی در کشور رواج دارد، چیزی است که مصرف کنندگان بودجه های فرهنگی و دینی باید پاسخگو باشند. در این موارد البته کسی پاسخگو نیست و کسی هم گویا حق ندارد سؤال کند.

 

۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۶
فردوسی، ایران و اسلام

 

امروز روز فردوسی است. فردوسی نماد ایرانیت است. روح سلحشوری و مقاومت و مبارزه با دشمنان ایران در اشعار او موج می زند. پارسی گوئی فردوسی، بلندترین مصرع زندگی ادبی اوست. فردوسی یکی از نمونه های بارزی ست که در برابر عرب شدن مردم ایران مقاومت کرد و دیگران را نیز با داستان سرایی و شعر به این مقاومت دعوت کرد. تاریخ ایران نمی تواند نقش فردوسی را در پاسداشت زبان فارسی فراموش کند. متأسفانه بسیاری از افراد نسل امروز، از ادبیات اصیل فارسی فاصله گرفته اند و در فهم و یا خواندن اشعار او مشکل دارند. این یک فاجعه ی فرهنگی است که آرام آرام شکل می گیرد. فردوسی، صحنه ادبیات را به صحنه کارزار تبدیل کرد. در همه اشعار او می توان نوعی مبارزه و پیروزی حماسه آفرین ایران و ایرانی را ردیابی کرد. فردوسی به ایران و ایرانی اثبات کرد و اصرار نمود که معنای مسلمانی فراموش کردن سنت های ملی نیست. رشد نقالی ها با شاهنامه خوانی که قدیم ترها رسم بود، می تواند پیوند خوبی بین ادبیات نسل فعلی با نسل گذشته باشد. جوان ایرانی که نتواند شاهنامه را بخواند و بفهمد، به تاریخ و هویت خود ظلم می کند.

 

۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۶
دستگیری بوترابی و سرنوشت وبلاگ نویسی در ایران

 

آقای دکتر بوترابی، رئیس پرشین بلاگ از دوستان قدیمی من است. سال ها از فعالان حوزه های دانشجوئی بود. در ایام جنگ هم با دشمن می جنگید و یار آشنای جبهه ها بود. چند سال پیش که وبلاگ نویسی در ایران رواج یافت، با این که شرکت شناخته شده ی کارهای کامپیوتری داشت، برای رشد و تقویت وبلاگ نویسی، پرشین بلاگ را خرید. خیلی این کار را دوست داشت و برای آن سرمایه گذاری می کرد. به تقویت فرهنگی وبلاگها ایمان داشت. به خاطر همین وسواس فرهنگی، مخالفان صنفی اش بارها از او به عنوان مأمور حکومت و وزارت اطلاعات یاد می کردند. وقتی که او را دستگیر کردند و تا امروز که دلیل آن را نفهمیدم، علاوه بر آن که برای او که دوستی عزیز بود ناراحت بودم، به سرنوشت وبلاگ نویسی در ایران می اندیشیدم. بوترابی با علاقه شخصی مدیریت سایتی را بر عهده گرفته است که در آن حدود ۷۸۰ هزار وبلاگ فارسی وجود دارد که ۱۷۰ هزار تای آن فعالند. این یک سرمایه بزرگی است که ۱۷۰ هزار ایرانی مشغول تولید نوشته فارسی هستند. کمترین کار وبلاگ نویسی گسترش زبان فارسی است. با این فشارها، اگر آقای بوترابی عزیزمان پس از آزادی از زندان عطای وبلاگ را به لقای آن بخشید و در اثر نگرانی از این نوع رفتارها، چهار پنج تا حوزه دیگری که آن ها هم از سر سوز و عشق به وبلاگ با سرمایه گذاری شخصی این سرزمین را در اختیار وبلاگ نویسان قرار داده اند، تصمیم بگیرند آن را تعطیل کنند، چه به سر این همه تولیدات فرهنگی کشور که در وبلاگ هاست خواهد آمد؟ مسئولان فرهنگی و امنیتی آیا به این نکات توجه می کنند؟ در حقیقت من که خود را جزئی از وبلاگ نویسی بزرگ کشور می دانم، هم برای دستگیری دوست خوبم آقای بوترابی نگرانم و هم برای سرنوشت وبلاگ ها. واقعاً آقای بوترابی از نظر شخصی و اخلاقی از صادق ترین و متدین ترین و حتی پراحتیاط ترین افراد و مدیران بخش خصوصی بود. امیدوارم هم بوترابی آزاد شود و هم پرشین بلاگ را ادامه دهد. وبلاگ نویسی جوان ایران راه طولانی و زیادی در پیش دارد.

 

۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۶
روزنامه های هم میهن و شرق

 

امروز روزنامه ی هم میهن به سردبیری محمد قوچانی، سردبیر سابق روزنامه شرق و فردا روزنامه شرق با شورای سردبیری انتشار می یابد. برای مردم ایران و به خصوص جامعه علاقه مند به تفکر اصلاح طلبی خبر بسیار میمونی است. توان مشترک سرمایه گزاران و سردبیری که قبلاً در روزنامه ی شرق بود، البته باعث قدرت بیشتر و انتشار روزنامه ای در خورتر بود. اما این که نیروها در روزنامه تقسیم شده اند، از این جهت مثبت است که بالاخره دو روزنامه قدرتمند و پرمخاطب اصلاح طلب انتشار می یابد. مدیر مسئول روزنامه هم میهن کرباسچی، شهردار پرآوازه تهران است که اگر چه خود رئیس حزب کارگزاران است و روزنامه کارگزاران را با اهداف حزبی منتشر می کند ولی قرار است روزنامه هم میهن روزنامه مستقلی باشد که سخنگوی احزاب و منجمله کارگزاران نباشد. هر دو روزنامه قبلاً انتشار می یافتند ولی تعطیل شدند. این اولین باری است که روزنامه های معروف تعطیل شده مجوز انتشار مجدد می گیرند. دو جلسه جداگانه در این چند روزه در شرق و هم میهن برگزار شد تا به نظرات دوستان سیاسی و مطبوعاتی احترام بگذارند. در هر دو جلسه من هم بودم. سعید حجاریان که روز به روز سخت تر صحبت می کند، در هم میهن با دشواری شروع به صحبت کرد؛ تحلیل های مختلفی ارائه کرد که چرا فقط در میان روزنامه ها هم میهن و شرق مجوز انتشار گرفته اند و سایر روزنامه ها مجوز انتشار مجدد نگرفتند. اما آقای رحمانی مدیر مسئول شرق معتقد بود که در یک روال عادی و طبیعی این اتفاق صورت گرفته است. رعایت اخلاق حرفه ای از توصیه های دوستان بود. رسانه قدرت می آورد. هر کس قلم در دست بگیرد و در روزنامه معروف متنی بنویسد باید حقوق شهروندی همه افراد موافق و مخالف خود و روزنامه را رعایت کند. شرق بعد از دوران اوج روزنامه نگاری در سال ۷۸، یک نام ماندگار بود که به طور جدی تأثیرگذار شده بود؛ شاید تأثیرگذارتر از اندازه ای که کسی یا جریانی اجازه تأثیرگذاری دارد؛ و به همین دلیل تعطیل شد. اکنون اما افراد آن شرق در دو روزنامه هم میهن و شرق تقسیم شده اند تا با تلاش نیروهای کارآمد مطبوعات، دو روزنامه وزین و تأثیرگذار به جامعه ایرانی ارائه کنند. به همه ی دست اندرکاران شرق و هم میهن تبریک می گویم. امیدوارم عمر با دوامی داشته باشند.

 

۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۶
پروفسور نصر در رادیو ایران

 

در رادیو تهران برنامه ای برای بزرگداشت پروفسور سید حسین نصر با عنوان آئین گرامی داشت وی از ۱۸ فروردین تا ۳۱ خرداد هر شب از ساعت ۲۲:۴۰ تا ۲۳ پخش می شود. این که به خاطر یک اندیشمند زنده ایرانی چنین اقدامی را رادیو انجام داده است، جای تقدیر دارد. دکتر نصر را من چند بار در سمینار پارلمان ادیان در مونترال کانادا دیدم. در محافل آکادمیک غربی، او را جدی ترین استاد دینی می شناسند. مبانی وی برعکس دکتر سروش خیلی مبتنی بر سنت گرایی است و به همین دلیل می تواند پشتوانه علمی قدرتمندی برای حکومت دینی و دیدگاه های رسمی ایران باشد. اما به دلیل سوابق قبل از انقلاب وی و استقلال رأی و دیدگاهی که دارد، همواره مورد بی مهری قرار داشته است. به همین دلیل برگزاری آئین گرامیداشت وی در رادیو کمی تعجب برانگیز به نظر می رسد. وقتی آقای دکتر نصر را در کانادا دیدم، زمان زیادی از بگومگوهای روزنامه ای دکتر سروش و پروفسور نصر نگذشته بود. از آین که آقای دکتر سروش مباحث علمی را پاسخی شخصی داده بود، دلخور بود. می گفت آیت الله مصباح حتی به منزل وی در آمریکا رفته و خواسته که آقای نصر علیه دکتر سروش چیزی بگوید یا چیزی بنویسد و آنها آن را در روزنامه کیهان و حتی صدا و سیما منتشر نمایند ولی ایشان نپذیرفته است. در کانادا اساتید دین شناسی دنیا که در سطح وسیعی در آن جا گرد هم آمده بودند با احترام ویژه ای به نظرات دکتر نصر گوش می دادند. موقع خداحافظی از آقای حداد عادل یاد کرد که گویا شاگرد دکتر نصر بوده است و به ایشان سلام رساند. من هم البته در این ایام برخوردی با آقای حداد نداشته ام که سلام آقای نصر را منتقل کنم. در هر حال این برنامه که در رادیو تهران، صدای پایتخت از ۱۸ فروردین تا ۳۱ خرداد هر شب به استثنای پنج شنبه و جمعه روی موج FM ردیف ۹۵ با مدیریت آقای محمد حسینی پخش می شود، برای تهران نشینان فرصت خوبی است. کاش رادیو این نوع برنامه ها را با نظرات متفاوت و مختلف و با حضور مخالفان فکری آقای دکتر نصر ادامه دهد. عکس های خوبی با دکتر نصر گرفته بودم که متأسفانه دوربینم را گم کردم و آن عکس ها هم مفقود شد.

 

8 4        ۱   ۲    ۳    ۴       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.