۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۵
گزارش متفاوتی از نمایشگاه کتاب و مطبوعات

 

فردا نمایشگاه کتاب و مطبوعات پایان می پذیرد. دو بار دیگر هم فرصت شد تا در این همایش فرهنگی و نسبتاً سیاسی سالانه ی ایران حاضر شوم. سری به غرفه ی توانمندیهای صنعت نشر الکترونیک زدم. همه نوع نرم افزار بود. پیشرفت بسیار خوبی صورت گرفته. دین و دنیا و همه نوع دانش در مسائل و گرایشهای گوناگون در سی دی عرضه شده است. به نوعی تلاقی سنت و مدرنیته را در محتوای سی دی ها می شد دید. در این بخش می شد فهمید دنیای مجازی پر بارتر از دنیای حقیقی – حتی برای فارسی زبانان – شده است. خیلی دوست داشتم که وبلاگ هم مثل یک مطبوعه در کنار این نشریات وجود داشت؛ و توانمندیهای خارق العاده ی ایرانی وبلاگ نویس به نمایش گذاشته می شد. باید نسل عوض شود تا این اتفاق صورت پذیرد. سری هم به غرفه ی روزنامه ها زدم. آنجا هنوز اکثریت مراجعه کنندگان مخاطبان اندیشه های نو بودند که سرخورده، مرتب می پرسیدند چرا این جوری شد؟ بعضی از مسئولان روزنامه ی ایران گلایه می کردند که چرا نوشته بودم ایران مثل کیهان شده! که اتفاقاً سر از غرفه ی کیهان در آوردم و با لطف و ادب آنان رو به رو شدم. بر و بچه های همشهری هم خیلی با سلیقه غرفه را آرایش کرده بودند و با بخش دوچرخه مصاحبه ای دوچرخه ای انجام دادم و در برابر این سؤال که آخرین جوکی که شنیدی چیست نتوانستم جواب بدهم. فکر کنم خودشان هم با توجه به فضای نامه نگاری رئیس جمهور به بوش نتوانند آخرین جوکهایی را که شنیده اند، تعریف کنند. در روزنامه ی اعتماد و اعتماد ملی و شرق هم که خودی تر بودند بیشتر نشستم. شب قبلش که تابلوی اعتماد ملی را آتش زده بودند و تلویزیون هم گفته بود کار خودی های روزنامه بوده، دستمایه ی طنز شده بود که می گفتند کار هادی حیدری است که از اول می گفته زمینه ی تابلو باید فقط سفید باشد. سالن کتابهای عربی ضعیف بود. خیلی ضعیف تر از هر سال. نمی دانم چرا؟ سوت و کور هم بود. البته در همان سالن کتابهای خارجی به غرفه ی کتابهای افغانی برخورد کردم. باورم نمی شد این قدر جدی و روشنفکرانه کتاب نوشته اند و مجله منتشر می کنند. در میان همه ی ابتکارات موجود غرفه روزنامه نگاران جوان به هر کسی کاغذی می داد تا یک جمله روی آن بنویسند و آن را در معرض دید مردم قرار می دادند. خیلی نوشته های عجیب و پر عمقی در آن دیده می شد. اگر آنها را جمع کنند و منتشر نمایند مطالب غیر مصنوعی و فراوانی را می توانند به جامعه عرضه کنند. البته در این گشت و گذار به صورت غیر قابل توصیفی لطف و صمیمیت مردم نمایشگاه را شاهد بودم. بخشی به خاطر دلتنگی برای دوران اصلاحات و عده ای هم از راه آشنایی با وبلاگم. واقعاً آنجا می شد نقش وبلاگنویسی در جامعه ی جوان را درک کرد. بعد از بازدید از نمایشگاه آقای خاتمی را دیدم. بعضی از دوستان با توجه به بی حرمتی های اخیر قم به آقای خاتمی کمی نگران بودند. گفتم آنجا فضای دیگری است. ایشان هم بیش از من این واقعیت را می دانست. در عمل هم دیدیم دیروز در جریان بازدید آقای خاتمی، اصحاب فرهنگ و هنر چه گرم و صمیمانه با او برخورد کردند. دست همه ی کسانی که در به وجود آمدن این فضای فرهنگی تلاش کرده اند درد نکند.

 

۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۵
ماجرای زنان و استادیوم ورزشی: یک تیر و چند هدف

 

وقتی دستور رئیس جمهور احمدی نژاد اعلام شد که زنان می توانند در استادیوم های ورزشی مسابقات را تماشا کنند. ضمن تقدیر از این دستور نوشتم با اطلاعاتی که من دارم، و تلاش های بی نتیجه ای که ما داشتیم، می دانم این کار عملی نخواهد شد. در عمل هم دیدم که سخنگوی دولت رسماً این دستور را با استناد به دستور مقام معظم رهبری لغو کرد.

گمان می کنم رئیس جمهور هم موقع نوشتن این دستور العمل آن اطلاعات را داشته؛ اما علی رغم آن اقدام به نوشتن آن کرده و این نتائج به دست آمده است:

۱. متأسفانه با عکس العمل وسیع و بعضا با فتاوای غیر قابل هضم مراجع رو به رو شد. طبیعی بود که در این رویارویی بار دیگر مرجعیت در برابر بخشی از مردم، به خصوص زنان قرار گیرد.

۲. بی پاسخ گذاشتن این همه بیانیه و فتوا برای دولتی که خود را ملتزم ترین دولت به دستورات رهبران دینی معرفی کرده بود، باعث می شد تا فتوا دهندگان بدانند که پس از پیروزی در انتخابات، نظر آنان آن قدرها هم اهمیت ندارد و تا وقتی رهبری انقلاب تأیید نکنند هجوم سنگین فتاوای مراجع در عزم دولت بی اثر است.

۳. دولت سعی کرد با این کار به بازسازی وجهه ی خود در میان اقشار مختلف جامعه که مخاطبان دولت نبودند بپردازد. به خصوص که می دانست در برابر هر کاری که بکند کفن پوشان گذشته، فعال نخواهند شد. با هزینه کردن از مراجع و حتی رهبری به این کار اقدام کرد.

۴. و نهایتا با توجه به همه ی این حرف ها: عملاً ورود زنان به استادیوم های ورزشی رسماً ممنوع شد و خیال دولت از مسأله ی ورود زنان به استادیوم های ورزشی برای همیشه راحت شد. یک تیر و چند هدف!

 

۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۵
درباره ی نامه ی احمدی نژاد به بوش

 

نامه ی احمدی نژاد به بوش – به خصوص تا قبل از این که بخشی از محتوای آن فاش شود – در کوتاه ترین زمان، مهم ترین خبر دنیا شد. این اهمیت به این دلیل بود که برای اولین بار، بعد از این همه "مرگ بر آمریکا" گفتن و ممنوع بودن هر نوع ارتباط و مذاکره مستقیم و غیر مستقیم با آمریکائی ها، رئیس جمهور ایران به عنوان بالاترین مقام اجرائی کشور ایران مستقیما به رئیس جمهور آمریکا نامه نوشته؛ و تابوی ممنوع بودن ارتباط مستقیم رهبران ایران و آمریکا را شکسته است. البته واقعیت این است که این نامه در بدترین زمان ممکن اتفاق افتاده است و فرصت های طلایی بسیاری در قبل بود که صرف مکاتبه، مذاکره، و یا ملاقات می توانست بسیاری از مشکلات بزرگ کشور را به نفع مردم حل نماید ولی باز هم همین کار برای آنان که معتقد به مذاکره با آمریکا بودند گام مثبتی تلقی می شود، و گر چه نمی دانم مخالفان سرسخت هر نوع گفت و گو با "شیطان بزرگ" چگونه آن را توجیه می کنند.

محتوای نامه ی رئیس جمهور – تا آن جا که منتشر شده – بیشتر به رسالت فرامرزی و اصلاح دنیا که آقای احمدی نژاد برای خودش قائل است مربوط است. دعوت به ارزش های الهی، معنوی و اسلامی. این نوع نامه نگاری که شاید برگرفته از الگوی نامه های پیامبر (ص) به قدرتمندان جهانی آن دوران باشد در دنیای فعلی، که کاملا شرایط احمدی نژاد با دوران پیامبر متفاوت است و دنیا هم دنیای دیگر شده، قطعا از یک سو به هدایت و تأثیر گذاری در آقای بوش منجر نمی شود؛ و از سوی دیگر کمکی به حل مشکلات خطرناکی که از نظر جهانی کشور رویاروی آنان است نمی کند. ضمن آن که برگه ی مقاومت ایران در برابر هر نوع مذاکره ی مستقیم با آمریکا هم از جمهوری اسلامی گرفته شد.

البته باید منتظر بود شاید دلایل قانع کننده ای برای این کار وجود داشته باشد. مثلا آقای لاریجانی که تقریبا گفته است این نامه مقدمه ی رابطه ی دیپلماتیک است، اما وضع خصمانه ی فعلی دولت آمریکا که حکایت از این نمی کند. گر چه این نامه به مشهور شدن بین المللی آقای احمدی نژاد منجر می شود ولی بهتر است از پیر برره الهام بگیرم و بگویم که من نوَفَهمم این نامه چه فایده ای برای ملت ایران داشت.

 

۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۵
حمله به روزنامه اعتماد ملي و مجمع روحانيون مبارز

 

 

ديشب در جلسه مجمع  روحانیون مبارزعلاوه بر يك سري بحثهاي مهم، در مورد حمله به روزنامه اعتماد ملي صحبت شد و قرار شد كه مجمع در اين مورد عكس العملي نشان دهد. اين روشها يادآور دورانهاي تلخ سالهاي نسبتا دور است. آقاي خاتمي بخصوص در مورد حمله به روزنامه اعتماد ملي خيلي حساسيت نشان مي داد. متاسفانه خود روزنامه اعتماد ملي هم سياست خوبي ندارد كه گمان مي كند حمله به وحيد پور استاد و چند نفر از همكارانشان و شكستن شيشه اتومبيل هاي هيئت تحريريه را نگويد بهتر است. بعضي هاشان معتقدند كه اينها كارهاي فردي و غير تشكيلاتي است و نبايد آن را گفت. از سر تصادف امروز آقاي كروبي و حق شناس (مدير مسئول اعتماد ملي) را ديدم. نظر آقاي كروبي هم اين بود كه روزنامه بايد اين فشارها را مرتب اعلام كند. حق شناس هم مي گفت اين نوع حملات متناوب را به تفصيل به وزارت كشور و مراجع مربوطه ديگر اعلام كرده  آقاي كروبي هم اعتقاد داشته تازه اگر كساني كه اين كارها را مي كنند تشكيلاتي نباشند كه بيشتر بايد اعلام رسمي شود تا مقامات ذيربط با آن برخورد كنند. روزنامه يك حزب بايد سياسي تر از اين كه هست مسائل را تحليل كند و گمان نكنند با مخفي كردن اين نوع حملات مي توانند آن را مهار نمايند. وقتي خود روزنامه چنين سياستي را در پيش مي گيرد، اخبار 20:30 كه روزي روزگاري متفاوت بود اعلام مي كند كه در يك درگيري شخصي تابلوي اعتماد ملي را آتش زده اند. اين نوع خبر رساني هم اتفاقا حكايت از آينده تلخ تري دارد. واي كه چقدر كروبي از اين نوع خبر رساني صدا و سيما در مورد حمله به روزنامه اعتماد ملي ناراحت بود.

در هر حال وظيفه داشتم موضع مجمع روحانيون مبارز را به نحوي اعلام كنم. انصافا از زحمات آقاي كروبي هم كه يك تنه هم حزب راه انداخت و هم روزنامه، نمي شود تقدير نكرد.

 

۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۵
صالحی نجف آبادی

 

خبر درگذشت آیت الله صالحی نجف آبادی برای اهل فرهنگ و نخبگان اندیشه ی دینی بسیار تلخ و سخت بود. شاید بسیاری از مخاطبان این نوشته از کسی که یک روزی در این کشور جنجالی ترین نظریات را در حوزه ی دین و با هدف عقل گرایی تاریخی ارائه می کرد، چیزی ندانند. حق هم دارند. در این سه دهه ی بعد از انقلاب در رسانه های رسمی جایی برای طرح اندیشه های عمیق صالحی نجف آبادی وجود نداشت و در سطح عمومی کسی حتی اسمی از او نشنیده بود. صالحی نجف آبادی در دهه ی پنجاه شمسی مشهور ترین نظریه پرداز در حوزه ی دین شد. استحکام مبانی فقه و اندیشه ی دینی او با جسارتی بی نظیر همراه شده بود و در مسائل مختلف دینی، به خصوص در تاریخ، نظریات متفاوتی ارائه کرد. معروف ترین کتابش "شهید جاوید" بود که یکی از کم نظیر ترین مخالفتهای بخش جدی حوزه ها و نویسندگان و متولیان سنتی دین را به دنبال داشت. وی در آن کتاب بسیاری از عقاید رایج در مورد قیام امام حسین علیه السلام را رد کرد و با توجه به تاریخ اثبات کرده بود که امام حسین علیه السلام برای برپایی حکومت به کربلا رفته است. جریانات روشنفکرتر، این نظریه را یک نظریه ی مترقی دانستند و به دنبال آن رفتند. از سوی دیگر مخالفت های بی سابقه ای در حوزه ی علمیه و مساجد به راه افتاد. ده ها کتاب که بسیاری از آن ها فحاشی بود علیه شهید جاوید نوشته شد. موج مخالفت با شهید جاوید به موج مخالفت با دکتر شریعتی گره خورد. شریعتی و شهید جاوید صالحی نجف آبادی در یک سو، و اندیشه ی مسلط بر حوزه ها و جریان سنتی در سوی دیگر بود. آیت الله منتظری هم که آن روزها – مثل این روزها – سمبل مقاومت و مبارزه و فقه مترقی بود و مکتب مبارزه ی آزادی خواهی امام را در ایران هدایت می کرد، به اتفاق آقای مشکینی برای کتاب شهید جاوید یادداشت تأیید آمیزی نوشتند که به عنوان تقریظ در ابتدای کتاب آمد.

کسانی که با امام و مبارزه با رژیم هم سر مخالفت داشتند، به بهانه ی کوبیدن آیت الله منتظری وارد صحنه ی مخالفت با شهید جاوید شدند و البته با انگیزه ی سیاسی. خدا رحمتش کند صالحی نجف آبادی را؛ آن وقت ها معروف بود که گفته است یک کتاب نوشته ام که بیش از ۴۰ کتاب ردیه علیه آن چاپ شده است.

او استاد بسیاری از شخصیت های بنام روحانی، من جمله هاشمی رفسنجانی بوده است. فقدان چنین اندیشه های جسور که به ندرت در حوزه ی اندیشه ی دینی ظاهر می شدند، یک ضایعه ی به معنای واقعی کلمه است. روحش شاد.

 

۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۵
غرفه های خسته ی کتاب و پر نشاط خبرگزاری ها

 

دیروز رفته بودم نمایشگاه کتاب. ظهر تا شب. انصافا شلوغ بود و علی رغم آن که خیلی ها می گویند که مردم برای خرید کتاب نمی آیند، واقعا فضا فرهنگی بود. دو سالن بزرگ کتاب را بازدید کردم. نمی دانم آیا برداشت بقیه هم این طوری بود یا خیر؟ حوزه ی کتاب خیلی خسته به نظر می رسید. شاید پاسخ ندادن به ناشران که مسأله اصلی ماه های اخیر ناشران هست و باعث شده کتاب های جدید به بازار نیاید دلیل آن است؛ یا فضای عمومی در فرهنگ مکتوب اثر گذاشته و شاید هم اصلا من اشتباه کرده ام!

در غرفه های کتاب با اهالی فرهنگ خیلی حرف زدیم؛ ناشر، نویسنده و خوانندگان. تا یکی دو سال پیش کتاب های روان شناسی خیلی برو بیا داشت ولی امسال از رشد کتاب های مربوط به موفقیت خیلی صحبت می کردند. ملت ایران است دیگر! به سحرخیز در انتشارات قلم برخورد کردم. اطلاعاتی که در مورد رامین جهانبگلو داشتم و تلاش های کم ثمری که کرده بودم را به وی گفتم، او هم در مقابل حرف هایی زد. البته روز قبلش در کیهان خوانده بودم که طبق معمول جاسوس بوده است و از این حرفها! من البته تا به حال با آقای جهانبگلو هم صحبت نشده ام و ایشان را ندیده ام ولی با نوشته هایشان آشنایی دارم. از اطلاعاتی که از گذشته و از دستگیری اصحاب فرهنگ دارم نمی توانم خیلی راحت اتهامات ارائه شده را بپذیرم.

به غرفه ی روزنامه ها به خاطر شلوغی جمعه نرفتم. حتما یک روز دیگر خواهم رفت. به چند غرفه ی مطبوعات عمومی و خبرگزاری ها سر زدم. با همه ی سرخوردگی که نخبگان پیدا کرده اند، اما در غرفه ی مطبوعات نشاط سیاسی هنوز جان داشت. خبرگزاری ها امسال در کنار روزنامه ها نیستند؛ با این که خبرگزاری ها باید خبر تولید کنند تا روزنامه ها بنویسند و طبعا مخاطبشان یکی هستند، اما سالن های محل استقرار آن ها جدا بود. در این میان نشاط بر و بچه های ایسنا مثل همیشه فوق العاده بود. جلو درب ورودی غرفه ی روزنامه ها به تناوب ایستاده بودند تا کسانی که بر اساس عادت هر ساله به آنجا می روند را تور کنند و با اصرار تحسین برانگیزی آنان را به غرفه ی ایسنا ببرند تا مصاحبه نمایند. فرق کسانی که نسبت به حرفه ی خود عشق دارند با مجموعه های دولتی همین است. خبرگزاری مهر ابتکاری به خرج داده بود و عکس های همه ی کسانی که دست اندر کار مسأله ی هسته ای بودند را به ترتیب و بزرگ کنار غرفه کنار هم چیده بود. یک ربعی هم به عنوان صاحب امتیاز در غرفه ی مجله ی اخبار ادیان که سردبیرش هستم نشستم و با مجله ی حجره هم مصاحبه ی مفصلی کردم. فکر می کنم در مجموع نشاط مخاطبان روزنامه و مجلات، چه سیاسی و چه تخصصی از حوزه ی کتاب بیشتر بود. شاید باز هم رفتم و از نگاه های دیگری هم راجع به این بزرگ ترین تجمع فرهنگی سال نوشتم.

 

۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۵
لجبازی با خارج

 

همیشه می گویند نباید به خارج نگاه داشت. این حرف به نوعی به استقلال کشورها رابطه دارد؛ به این معنا که اگر حتی گروه های اپوزسیون با حکومت اختلاف نظر جدی هم دارند باید بی توجه به حمایت های خارجی باشند، البته که حرف درستی است. از سوی دیگر لجبازی با حکومت های خارجی و به خاطر مخالفت با آنان تصمیم گرفتن نیز نگاه به خارج است. نمونه های آن را در لا به لای سخنان مسئولان و رسانه ها می توان یافت.

 

۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۵
محافظه کاران و ریزش عقبه های سیاسی

 

در ایام انتخابات ریاست جمهوری، خبرنگاران فراوانی در ایران بودند و مصاحبه می کردند. یکی از حرف هایی که خیلی می پرسیدند این بود که: شعار های محافظه کاران به خصوص در مورد مسائل فرهنگی و سیاست خارجی، شفاف تر و سهل گیرانه تر از شعارهای اصلاح طلبانه است.

مثلا همین آقای قالیباف جوری عکس می گرفت و حرف می زد و لباس می پوشید و از آزادی جوانان حرف می زد که هیچ یک از جریانات اصلاح طلب نمی توانستند چنین سخن بگویند. این از آقای قالیبافی بود که خودش رئیس پلیس بود و در همان تابستان سال قبل، ماشین های ویژه ای مثل زندان سیار سر چهار راه متوقف کرده بود.

آقای احمدی نژاد هم در مسائل فرهنگی جوانان خیلی باز صحبت می کرد. در سیاست خارجی هم که مسابقه بود برای ایجاد رابطه ی سریع تر با آمریکا.

اما واقعیت این است که عقبه ی نخبه ی محافظه کاران و طرفدارانشان   با چارچوب های رادیکالی برای شعارهای ارزشی  پشت سر محافظه کاران قرار می گیرفتند و اگر آنها در عمل چنین نکنند مواجه با ریزش نیروی شدید در عقبه و پشتیبانان خود خواهند بود.

در ماجرای مذاکره با آمریکا و دستور احمدی نژاد برای گشودن درب های استادیوم بر روی زنان چنین تقابلی ایجاد شد و مدافعان سینه چاک دیروز، مدعیان امروزآنان شدند.تصمیم یک شبه یک محافظه کار برای تبدیل شدن به یک تفکر اصلاح طلبانه انجام شدنی نیست و اگر هم وقتی صورت پذیرد، برای اهداف ویژه و مقطعی است که ماندگار نخواهد بودوبه ریزش نیرو منجر خواهد شد.    

 

۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۵
روز جهانی آزادی مطبوعات

 

یونسکو امروز را روز جهانی آزادی مطبوعات نامیده است. تصور من این است که منظور از آزادی مطبوعات آزادی رسانه است. در دنیای امروز که همه چیز تحت تاثیر ارتباطات است طبعا رسانه قدرت اول تعیین کننده را به خود اختصاص داده است. در کشورهایی مثل کشور ما مشکل اساسی این است که مدیریت رسانه ها در اختیار حکومت است.و همیشه حکومتها " همه " حقوق خود را استیفا میکنند و معمولا در بخش حق مردم بی خیال میشوند. در چنین شرایطی رسانه آزاد میتواند در جایگاه نماینده مردم قرار گیرد واگر نه همه، ازقسمتی از حقوق مردم مراقبت نماید و نقش احزاب را بازی کند.در ایران، پس از دوم خرداد و تا قبل از هجوم فله ای به مطبوعات فرصتی بود تا روزنامه نگاری نوین در ایران قابلیتهای حرفه ای خود را به جامعه عرضه نماید . وانصافا قابلیتهای غیر قابل مقایسه با روزنامه نگاری در منطقه و قابل رقابت با بهترین استانداردهای روزنامه نگاری دنیا بود. متاسفانه در اثر مشکلات، خیلی هاشان به خارج از کشور رفته اند و خیلی ها هم نمیتوانند جامعه را از ظرفیتهای کاری خود بهره مند سازند.همچنانکه ایرانیان در رسانه جدید" وبلاگ " نیز موفق بودند و به سرعت در این رسانه تاثیر گزار جای حرفه ای خود را بدست آوردند. دراین روز باید از روزنامه نگاران و اهالی رسانه تقدیر کرد. به خصوص آنها که رنج کشیدند و میکشند و برای آزادی اطلاع رسانی تلاش میکنند.

۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۵
خانم شیرین عبادی و حمله ی آمریکا

 

سرکار خانم شیرین عبادی، برنده ی پر افتخار جایزه ی نوبل در یکی از سخنرانی های اخیر خود، چنان چه انتظار می رفت به آمریکا درباره ی حمله به ایران هشدار داده اند و گفته اند در صورت حمله ی آمریکا، مردم ایران با انسجام از میهن خود دفاع می کنند.

من به خانم عبادی علاقه مند هستم و همواره از مواضع شجاعانه ی ایشان دفاع کرده ام و در شب بازگشت پر افتخارشان به کشور، با آنکه معاون رئیس جمهور بودم و تنها روحانی در فرودگاه، از ایشان استقبال کردم.

اما به بهانه ی صحبت اخیرشان، این سؤال در ذهنم خطور کرد که خانم عبادی برای تحریم انتخابات ریاست جمهوری چه استدلالی داشته اند؟ اگر ایشان و تأثیر گذاران دیگر کمک می کردند که نتیجه ی انتخابات چیز دیگری باشد، احتمال حمله ی آمریکا و درگیر شدن با جهان بسیار کم؛ و سایه ی وحشتناک فشارهای اقتصادی و سیاسی و احتمالا نظامی بر سر ملتی که به قول خود خانم عبادی اگر آمریکا حمله کند دوباره منسجم علیه آنها به مبارزه خواهند پرداخت، دیده نمی شد.

همه باید در برابر عملکرد خود برای شرایط فعلی کشور پاسخگو باشیم. ما برای فرصت سوزی و خانم عبادی هم به خاطر دفاع از تحریم انتخابات ریاست جمهوری! 

 

8   4       ۱    ۲   ۳    ۴       3  7
© Copyright 2003-2019, Webneveshteha.com. All rights reserved.