۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۵
توجه به هویت ملی

 

علی رغم آنکه خیلی از مردم جهان از موضع آزادی خواهی با حکومت های خود مخالفند ولی افتخار به کشور و ملیت هم جزئی از واقعیت زندگی همه ملتهاست. کلینتون وقتی از دیدارش با دانشجویان چینی یاد می کند می گوید:

روز بعد با افراد خانواده از مکانهای تاریخی چین و از جمله شهر ممنوعه و دیوار بزرگ این کشور دیدار کردیم و در ملاقات با دانشجویان دانشگاه پکن، به پرسش و پاسخ پرداختیم. در همان حال با پرسشی درباره حقوق بشر در ایالات متحده مواجه شدم. دانشجویان همچنین از من می پرسیدند برای آشنا ساختن مردم آمریکا با چین چه برنامه ای دارم. پرسشهای خوبی از سوی جوانانی بود که هر چند در پی آزادی بودند، ولی همچنان به کشورشان افتخار می کردند.

 

۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۵
جادوی مکزیکی ها

 

تلویزیون مکزیک، برنامه ی کوتاهی از کشور های هم گروه در مورد فوتبال در دست تهیه دارد تا در ایام جام جهانی آن را پخش کند. با همه مصاحبه های کوتاه می کند. پیش من هم آمده بودند. گزارشگرشان پرسید با توجه به فراوانی جادوگرها در مکزیک، آیا نمی ترسید که تیم ملی ایران را مکزیکی ها جادو کنند و بخت آنان را ببندند؟ پاسخ دادم من به جادو و جمبل اعتقاد ندارم ولی اگر بنای این حرفها باشد، در ایران هم خیلی آدمهای مهم هستند که از این کارها می کنند. این به آن در!

 

۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۵
سید حسن حسینی، شاعرملکوت نشین

دیروز درخانه ی شاعران مراسم بزرگداشت مرحوم سید حسن حسینی شاعر پر احساس و اهل دل انقلاب برگزار می شد. من هم دعوت بودم و رفتم. آقایان محمود شاهرخی و مشفق کاشانی به عنوان پیران شعر دوران انقلاب در صدر مجلس بودند و سهیل محمودی مثل همیشه مجری صمیمی و گرم و مؤدب مجلس بود. این ادب فوق العاده گفتاری شعرا در محاوره با یکدیگر همیشه من را تحت تاثیر قرار می دهد. نکته ی مهم در حوزه شاعران هم این است که مرز بندی جدی بین  شعر و شاعران علاقمند به انقلاب و ارزشهای دینی و غیر آنان وجود دارد؛ در حالیکه شعر می بایست به ادبیات آن مربوط می بود و حیف که نیست. یادش به خیر در رادیو که بودیم در ساختمان مجاور میدان ارگ ساختمانی بود به نام ساختمان استیجاری در آنجا اطاق شاعران بود که در آن استادانی مثل شاهرخی، ستوده و مشفق به ویرایش متون مشغول بودند. هروقت فرصتی پیش می آمد به محضرشان می رفتم واستفاده می کردم. با اینکه تقریبا سن پدر من را داشتند و دارند ولی خوشحالم که همیشه این بزرگان از آن دوران مدیریت رادیو به نیکی یاد می کنند. گر چه دیروز به خاطر یادآوری درگذشت حسن حسینی مجلس دردناکی بود اما باز هم به خاطر شعر و موسیقی و احساس موجود درآن، متفاوت بود. خوشا به حال آنانی که همیشه در محافل پر لطافت شعر و موسیقی هستند. در مدتی که من در جلسه دیروز بودم، شاهرخی و قیصر امین پور شعر خواندند. وقتی نشستم بودم، در کنارم چهره ی آشایی دیدم. خیلی لطف می کرد. یادم آمد حسن یوسف زمانی است. استاد بزرگ موسیقی و همکار رادیویی من که پیر شده بود. از او خواستند به احترام سید حسن قطعه ای بنوازد. وقتی داشت قطعه ی پر سوزی می نواخت همه اهالی دل از عمق جانشان محزون بودند و بعضی ها هم اشک می ریختند. واقعاً چه میکنه موسیقی! ایجاد بهترین رابطه با درون و احساس آدمها. بعد هم سهیل از او خواست تا موسیقی مرغ سحر را بنوازد که ناخودآگاه شرکت کنندگان، شعر را با خود زمزمه می کردند. در آخر جلسه و پس از سخنان مهدی یار، پسر حسن حسینی فیلم کوتاهی از مراسم دفن این شاعر گرانمایه و معتقد را گذاشتند. کاملا می شد حس کرد که مرگ چه نزدیک است به همه ی ما. مطلبم را با قطعه ای از سید حسن به پایان می برم: شاعران در مشعر، عارفان در عرفات، بر محمد و آل او صلوات. خدا رحمتش کند و راهش را پر رهرو نماید.

۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۵
گریه و دوربین وارتباطات

 

 

روز جهانی ارتباطات برای اهالی اینترنت که از منافع آن بهره می برند، روز مهم و با ارزشی است. این رشته اگرچه جدید است اما بدلیل فراگیری و تاثیر گذاری آن در همه ابعاد زندگی بشری توانسته بسیاری از علوم را تحت تاثیر قرار دهد ویا به کمک آنها بشتابد. تا جائی که دنیای جدید ما دنیای ارتباطات نام گرفته است. این نام واقعا زیبنده ی این دنیا است. رشد مسائل مختلف این رشته در میان جوانان ایرانی نیز باعث افتخارمردم کشور ماست. من هم با نقل خاطره ی طنز آمیزی از کوچک شدن دنیا، به این روز ادای احترام میکنم:

هفته گذشته ایمیل های متعددی به من رسید که در آن فیلم یک روحانی در مجلس عزداری بود. وقتی دوربین روی صورت ایشان رفت ناگهان شروع کرد به گریه ی شدید و باحال.  خب شکار لحظه بود و ما هم خندیدیم از این کار.

گذشت؛ تا یکی دو روز بعد رفتیم فاتحه ی آقای صالحی نجف آبادی. عکاس های زیادی بودند. سخنران مجلس پس از پایان سخنانش طبق معمول روضه خواند. عکاس ها هم می خواستند به عنوان سوژه از بعضی ها عکس بگیرند. همزمان با این که من می خواستم دستم را به علامت عزا روی صورتم بگیرم، عکاس ها هم می خواستند عکس بگیرند. یاد آن ایمیل ها افتادم. برای یک لحظه، هم من و هم عکاس که ظاهراً او هم آن فیلم کوتاه را دیده بود، متحیر ماندیم و خنده مان گرفته بود. عکاسی که نمی شناختمش ومن در این دنیای بزرگ به یک چیز فکر میکردیم.  اینترنت چه قدر دنیا را کوچک کرده است. یک نتیجه ی اخلاقی هم گرفتم که شاید آن روحانی بنده خدا هم بی توجه به دوربین و تصادفاً همزمان با زوم شدن عدسی دوربین واقعاً گریه اش گرفته است. حالا آن خنده ی بی جا، همان بلا را سر من هم آورده است.

 

۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۵
کروبی، جنتی، احمدی نژاد، سه شخصیت جالب

 

نامه آقای کروبی به آقای جنتی در مورد نوشته آقای احمدی نژاد را خواندم. هر سه، شخصیت های جالبی هستند. کروبی رایت پاسخ گویی به حرف های عجیب و غریب پیرمردهای حکومت که به نام خدا حرف می زنند را برای خودش محفوظ نگه داشته و مدتهاست که با شجاعت کم نظیری به هر مناسبتی پنجه در پنجه ی شورای نگهبان و مشکینی و جنتی و هاشمی رفسنجانی می اندازد.

این بار هم با این نامه نشان داد که در میان طرفداران امام و انقلاب، کسانی هستند که نه تنها نامه ی احمدی نژاد را الهام الهی نمی دانند بلکه آن را توهین به ملت ایران می شناسند. اگر هر کسی به کروبی در موارد مختلفی انتقاد داشته باشد حتماً این نقش او را تحسین می کند؛ چون خدا وکیلی اگر کروبی با آن سوابق سیاسی، علمی، مبارزاتی و نزدیکی به امام در برابر این ها نمی ایستاد، کمتر کسی پیدا می شد تا حرف متفاوتی بزند و جامعه ی داخلی و خارجی گمان می برد واقعاً این حرف های عجیب و غریب که از دهان آدم هایی با تابلوهای بزرگ دینی بیرون می آید جزء اسلام است و مخالف هم ندارد. خدا می داند در آن صورت چه تصویر بدی از اسلام در ذهن آیندگان و نسل فعلی می ماند.

جنتی هم البته شخصیت جالبی دارد. سالهاست که یک سره از بالا تا پایین را مورد نقد اساسی و غیر منطقی قرار می دهد که بعضی ها می خواهند راه را برای مذاکره با آمریکا باز کنند. چنان با احساس حرف می زد و هر کسی را به هر دلیلی جزء عقبه ی آمریکا و دشمنان معرفی می کرد که آدم گمان می برد اگر روزی بخواهند به وی بگویند که رئیس جمهور ایران به رئیس جمهور آمریکا مستقیماً نامه نوشته، باید از قبل آمبولانس و وسائل اولیه ی پزشکی را آماده کنند که خدای ناکرده از شدت ناراحتی دچار عارضه ای نشود. اما همین بزرگوار بعد از شنیدن این خبر نه تنها بحمد الله دچار عارضه ای نشد، بلکه در خطبه ی نماز جمعه اش ان را الهام الهی دانست. واقعاً چنین آدمی شخصیت جالبی نیست؟

احمدی نژاد هم که اساساً جالب است. توضیح لازم دارد؟ حالا که نامه ی دومش را برای پاپ نوشت و از این هیاهوها نترسید، معلوم می شود که واقعاً خیلی جالب تر از آن است که گمان می بردیم!

 

۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۵
نا امنی های شرق کشور

 

در هفته های گذشته حوادث نا امنی و گروگان گیری و کشتار هموطنان، از حوادث تلخ و سخت کشور بود که ضرورت دارد از چند جهت به آن توجه شود:

۱. گمان دنیا بر این بود که ایرانی ها – حتی اپوزسیون مسلح – از قواعد القاعده پیروی نمی کنند. جنایتکاران و به وجود آورندگان این حوادث، بخشی از ایرانیان را هم لا اقل در افکار عمومی دنیا جرئی از القاعده کردند.

۲. این حوادث از پایگاه مذهبی و بخش سنی آن شکل می گیرد. سنی های ایران از بهترین و مظلوم ترین های این مرز و بوم هستند که اگر چه اقلیتند، اما خوش نام بوده اند. رهبران دینی سنی اگر در این حوادث فعال شوند، به نفع اسلام و به نفع اهل سنت و مردم ایران خواهد بود.

۳. همه ی این اتفاقات تلخ، نشانه ی عدم امنیت است. تأمین امنیت از ضروری ترین وظایف هر حکومتی است. امنیت نیز تنها با به آتش بستن منطقه از زمین و هوا صورت نمی گیرد. تدبیر هم جزئی از عوامل ایجاد امنیت است. نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی و مدیران سیاستگزار باید در کمیته ی مشترکی با این نوع حوادث مقابله کنند. البته یکی از خوانندگان کامنت داده بود می شود از این همه گردان استشهادی که برای ضربه زدن به منافع آمریکا و اسرائیل ثبت نام کردند، در این موارد استفاده شود؛ تا معلوم شود صادق هستند یا خیر. امنیت مردم ایران که قاعدتاً باید در اولویت باشد.

۴. عوامل تحریک سنی ها و ایجاد فضای مناسب برای عملیات تروریستی خود نشانه ی بی تدبیری است. وقتی مسئولان استانی که در منطقه به شیعیان غالی معروف بودند منصوب می شدند، خیلی ها این نگرانی ها را داشتند. مدیریت کلان این مناطق باید به دور از تعصبات منطقه ای باشد.

 

۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۵
الهام الهی

 

آقای جنتی معروف گفته اند نامه ی احمدی نژاد از الهامات الهی بوده است. کاش می گفتند از ابتکارات آقای احمدی نژاد بوده؛ تا هم نشانه ی نبوغ رئیس جمهور تلقی شود، و هم جامعه نسبت به خدا و الهامات واقعی الهی بد بین نشود.

امامان جمعه ی کشورهایی که حقوق بگیر رسمی دولت هم هستند این چنین در مورد حکومت هاشان حرف نمی زنند.

خیلی ها هستند که می توانند با بازنشسته شدن خود به اسلام و مردم خدمت بیشتری کنند.

 

۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۵
ماجرای دفتر کار آقای خاتمی

 

امروز رفته بودم دیدن آقای خاتمی. از بعد ریاست جمهوری یکسره دنبال جایی بود که در آن اقامت کند و دفتری داشته باشد. به ساختمان همراهان که در خیابان سعد آباد و نه در مجموعه ی سعد آباد بود حساسیت داشت. گر چه مالکیت آن نیز بین بنیاد مستضعفان و ریاست جمهوری اختلافی است ولی همیشه اصرار داشت سریعتر آن محل خالی شود. اما مسئولان امنیتی و حفاظتی در چند نوبت هشدار دادند که ایشان باید در همان محل بماند. علی رغم این روحیه ی آقای خاتمی، در چند روز گذشته ابتدا نامه ای از ریاست جمهوری برای آقای خاتمی ارسال می شود که با توجه به نیاز واحد تشریفات ریاست جمهوری به ساختمان همراهان، ساعاتی که آقای خاتمی در آنجا حضور ندارند را مشخص کنید تا ما در بقیه ی ساعات در دفتری که آقای خاتمی در آن کار می کند، برنامه بگذاریم. می توان حدس زد که آقای خاتمی با حساسیتی که در این مسائل دارد و از اول اصرار به رفتن داشته و بخش حفاظت نمی گذاشته چقدر ناراحت شده. خیلی به دوستانش و برادرش که دفتر او را بی چشمداشت و با از خود گذشتگی اداره می کردند، پرخاش نموده بود. بعد از این ماجرا بی توجه به مسائل حفاظتی، شخصاً تصمیم گرفت از آن روز ساعاتی را به ساختمانی که بنیاد باران در آن مستقر بود برود و دیگر به ساختمان همراهان نرود و نرفت. ساختمانی که جدای از مسائل حفاظتی که لااقل برای دوستان ایشان امنیت و حفاظت از ایشان مهم بود، امکان ملاقاتها و جلسات آقای خاتمی در آن نبود. بگذریم از اینکه چند روز از استقرار آقای خاتمی در ساختمان جدید، تازه نامه دوباره مدیر کل نهاد ریاست جمهوری به شخص آقای خاتمی آمد که حجت الاسلام خاتمی! و نوشته که ریاست جمهوری به آن ساختمان همراهان نیاز کامل دارد. ساختمانی که آقای خاتمی دیگر در آن اقامت نداشت! و پشت بند آن هم دو نامه دیگر از همان مدیر کل درباره ی مواردی که نمی شود به دلایل حفاظتی توضیح داد، رسید. از سویی هم آقای خاتمی به عنوان رئیس جمهور سابق همچنان با تقاضای روزانه ی دهها ملاقات داخلی و خارجی و جلسه رو به رو بود. نمی توانست که آنها را در منزل بپذیرد. چند شب پیش حسن آقای خمینی، نوه ی امام با آقای خاتمی دیدار کرد و یکی از ساختمانهای دفتر امام را برای ملاقاتها و کارهای جاری به عنوان دفتر در اختیار ایشان قرارداد. این کار حاج حسن آقا خیلی پر معنا بود. نه فقط برای آنکه محلی برای دیدارها و ملاقاتهای دفتر آقای خاتمی مهیا کرده است، بلکه به طور سمبلیک نشان داد که امکانات کمی که در اختیار دفتر امام است را در اختیار کسی قرار می دهد که وجودش برای کشور مفید و اگر امام بود، ارزش و جایگاه ویژه ای داشت. شاید نه خاتمی راضی به نوشتن این یادداشت باشد و نه حاج حسن آقا. من به عنوان یک وظیفه انسانی نوشتم تا هم از زحمات خاتمی تقدیر کنم که 8 سال ریاست جمهوری پر اقتخاری بر این مرز و بوم کرد و حتی دفتر کاری برای خودش دست و پا نکرد و هم از حاج حسن آقا که هم قدرشناس است و هم حافظ امینی برای راه و اندیشه ی امام. یقین دارم مردم هم ناظران خوب و قدرشناسان دقیقی هستند. البته خیلی ها از امکانات فراوانی که از بیت المال در اختیار افراد گوناگون هست، اطلاع دارند اما چون خاتمی از آن جنس آدمها نبود این روزها می توان گاهی لبخند در چهره اش دید.

 

۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۵
کتاب وقفی

 

در یکی از گعده ها، یکی از عالمان بزرگ از قول استادش نقل می کرد که آن سال ها در نجف کتاب های مرجع کم بود. یکی از پولدارها چند تا کتاب وقف مدرسه ی علمیه ی نجف کرده بود و چندین شرط و اولویت برای قرائت آن کتاب نوشته بود، آخرش هم اضافه کرده بود که دورقوزآبادی بر غیر دورقوزآبادی مقدم است. (اگر اسم شهرش را بنویسم، می ترسم حمل بر اهانت کنند و اعتراض.)

طلبه ها خیلی از این که برای یک حق مسلم، این همه منت گذارده اند که همشهری بودن آن تاجر هم شرط خواندن کتاب است، کلافه بودند.

یک روز که مرحوم سید که خودش هم اهل دورقوزآباد بود داشت درس می داد و در مورد بحثی که مربوط به حیوانات بود مرتب از الاغ مثال می زد. یکی از شاگردان پرسید چرا فقط به این حیوان مثال می زنید؟ یکی از طلبه ها که از این تبعیض خیلی ناراحت بود حاضر جوابی کرد و گفت برای این که دورقوزآبادی بر غیر دورقوزآبادی مقدم است.

این هم از نوشته های همین جوری من شد!  

 

۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۵
صندلی های تخصص آفرین

 

از وقتی آقای علی لاریجانی رئیس رادیو و تلویزیون شد، به دلیل این که داماد شهید مطهری بود، ستاد سالگرد شهادت ایشان به صدا و سیما منتقل و سخنران سالانه ی این مراسم هم به دلیل قرابت سببی و اطلاعات نسبتاً فلسفی٬ علی لاریجانی بود. از زمانی که لاریجانی از صدا و سیما رفته، ستاد بزرگداشت شهید مطهری همچنان در صدا و سیما باقی مانده و جالب تر هم این که سخنران و متخصص زندگی آن شهید نیز عزت الله ضرغامی رئیس فعلی صدا و سیما است! گویا صندلی ریاست صدا و سیما آدم را مطهری شناس می کند. خیلی از تخصص های فقهی، سیاسی، و اجرائی دارای چنین پیش زمینه هایی است.

 

8 4        ۱   ۲    ۳    ۴       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.