۱۱ ارديبهشت ۱۳۸۴
جشنواره ی دانشجويان وبلاگ نويس – همدان

 

ديروز در جشنواره­ي دانشجويان وبلاگ­نويس ايران در همدان شرکت کرده بودم. جاي همه­ي شما خالي. از اولين روزهايي که بچه­هاي دانشگاه بوعلي سينا که با کمک وزارت علوم جشنواره­ي دانشجويان وبلاگ­نويسان ايران را برگزار کنند، معلوم بود که منظم هستند و دل­سوز وبلاگ­نويسي ايران. ديروز که به همدان رسيديم، با خبر شديم که دو سه شب پيش ناشناساني به کامپوترشان حمله کرده­اند و خوشبختانه backup داشتن از همه چيز، باعث شده بود که برنامه­هاي جشنواره بهم نخورد. نصرالله جهانگرد هم به عنوان نماينده­ي رئيس جمهور شرکت کرده بود. استاندار، رئيس دانشگاه و مدير کل فرهنگي وزارت علوم هم از مقامات بودند. من هم البته بودم که نمي­دانستم در صف مسؤلان هستم يا وبلاگ نويسان! دادستان همدان هم بود و با استقبال به مراسم توجه داشت که خيلي جاي خوشحالي بود و خود اين علاقمندي پشتوانه­ي خوبي براي جشنواره بود. در مراسم افتتاحيه جهانگرد و رئيس دانشگاه بوعلي و مدير کل فرهنگي وزارتخانه سخنراني­هاي رسمي داشتند. نويد لطيفي و يحيي صفي آريان دبيران نخستين جشنواره دانشجويان وبلاگ نويس ايران هم دوتايي باهم - البته نه به صورت کر – روي سن رفتند و از وبلاگ و کارشان حرف زدند. انصافاً هم خيلي منظم برگزار شده بود. کليپ کوتاه با حالي نشان دادند که وقتي همه رسانه­ها از فعاليت باز مي­ماندند چراغ­هاي شبانه منازل روشن مي­شد و آدم­ها وبلاگ نويس مي­شدند و زنده بودن خود را با وبلاگ نويسی اعلام مي­کردند.

بعد از يکي دو سخنراني باز چراغ ها را خاموش کردند تا ويدئو کليپ دومي را به نمايش بياورند. ديدم وب نوشت آمد و تصاوير صفحات آن و لطف شرکت کنندگان که با کف زدن تشويق کردند. خدا وکيلي کليپ کوتاه قشنگي از وب نوشت درست کرده بودند و بعد هم خانم مجري مرا دعوت کرد که سخنراني کنم. جاي سخنراني هم خيلي سخت بود وسط يک سن بزرگ با سالن کم نور، نقطه­اي را نور داده بودند و فقط پشت يک ميکروفون تنها، بايد مي­ايستادم حرف مي­زديم. من از اين که براي اولين بار اين طور شفاف مجبور بودم با همه ي ابعاد وجوديم ظاهر شوم، عذرخواهي کردم. بعد از چند جمله حرف زدن نويد و يحيي از طرف وبلاگ نويسان لوح تقديري به من دادند.

براي اولي بار بود که احساس کردم نمي توانم حرف بزنم. بد جوري تحت تأثير لطف همه ي وبلاگ نويسان و دانشجويان و تشويق­هايشان قرار گرفته بودم.

از همه تشکر مي­کنم و آن قدر خود را باهوش مي­دانم که بدانم وبلاگ­نويسان برتر، پر تلاش­تر و با سواد­تر از من فراوانند و اين کار فقط لطفي بوده است در حق من.

بچه­ها خسته نباشند يقيناً گام بلندي براي تحقق و نهادينه شدن دموکراسي از طريق جدي­تر کردن وبلاگ­ها برداشته­ايد. باز هم در اين باره خواهم نوشت.

۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۴
کتاب­های خطی پشت دیوار

 

درکتاب خاطرات سیاسی باقر پیر نیا، استاندار اسبق خراسان در سال­های قبل از 1350 می­خواندم که وقتی می­خواستند کتاب­خانه­ی آستان قدس را بازسازی کنند قصد داشتند در محلی از کتاب­خانه، ماشین­های عکسبرداری از نسخه­های خطی تازه خریداری شده را نصب کنند، مجبور می­شوند دیواری را خراب نمایند. بعد از برداشتن تیغه متوجه می­شوند که مقداری گونی­های نخ پیچیده در آن جا انبار شده. و در آن مجموعه­ای ازکتاب های خطی است که مقدار زیادی از آن سالم مانده و شماری نیز به صورت نیمه سوخته.

پس از بررسی معلوم شده که در حمله­ی عبدالله ازبک به خراسان که موجب خرابی بسیار شده بود قصد تعرض به کتابخانه­ی آستان قدس را هم داشته­اند. مرد فرهنگ دوستی مخفیانه کتاب­های خطی را که سرمایه­ی ملی است جمع­آوری کرده و در گونی گذاشته و جلوی آن تیغه کشیده تا کسانی پیدا شوند از این سرمایه­ی ملی استفاده نمایند.

آن­قدر کار این انسان گمنام بزرگ بود که وظیفه­ام دانستم برای سپاس از آن، این قسمت از تاریخ سیاسی پیر نیا را وب نوشت کنم.

۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۴
شهرداری که حد خودش را نمی­دانست

  

چقدر خوبه که آدم حد خودش را بداند!.

شهردار تهران از عذرخواهی رئیس جمهور از مردم به خاطر ترافیک وحشت­ناک روز بارانی عصبانی شده و در تلویزیون کلی علیه رئیس جمهور حرف زد.

آدمی که گمان کند محبوب مردم است و مردم می­خواهند با نظرات  وی  آشنا  شوند  تا او را  به ریاست جمهوری برگزینند باید به این شهر وآن شهر برود وتبلیغات انتخاباتی کند ولی اگر این آدم شهردار تهران باشد و بنا به گزارش صدا و سیما در هر دو باران اخیر تهران در پایتخت نباشد و نداند که چگونه تهران قفل شد دلیل نمی­شود که به رئیس جمهور مردم اهانت نماید.

ایشان اگرچه در این دو باران اخیر در تهران نبودند ولی حتماً در برف آخر سال گذشته به چشم دیدند که برف­ها دو هفته در خیابان­های تهران ماند و فقط با امداد آفتاب، برف­ها آب شدند. همان موقع خیلی از تحلیل­گران تصور می­کردند شهردار اگر استعفاء ندهد نسبت به رئیس جمهور شدن بی­خیال خواهد شد.

این­که آدم خودش بگوید خوب کار کردم و چند تا رسانه هم در اختیار داشته باشد که همان حرف­ها را تکرار کنند، طبیعی است کم کم باورش می­شود که خوب کار کرده. فقط خدا کند که برفی، بارانی نیاید و احتیاطا رفت و آمدی هم در خیابان­ها صورت نگیرد.

وقتی رئیس جمهوری یک ساعت در ترافیک می­ماند معلوم است که مردم چه می­کشند. عصبانی شدن ازخاتمی و اهانت به وی عرض خود بردن و زحمت مردم داشتن است.

تا باران دیگری نیامده باید فکری به حال تهران کرد.

 

۰۸ ارديبهشت ۱۳۸۴
دو اتفاق تلخ

 

در لابلای اخبار که متأسفانه به آن بی­توجهی می­شود دو خبر خیلی توجه مرا در این هفته به خود جلب کرد. یکی خبر در گذشت یک جانباز 70 درصدی که 8 سال در کما بوده و پر از درد در کنار خانواده اش، و تا بالاخره جان به جان آفرین تسلیم کرده است. پشت این خبر کوتاه این اتفاقات نهفته است: جوانی برای دفاع از سرزمین من و شما به جبهه­ی جنگ با دشمنی که قصد تجزیه­ی خاک ما را داشته رفته مجروح شده، قدرت تحرک نداشته و درکما بود، 16 سال زن و فرزندش او را در تنگدستی و غربت در گوشه­ی خانه پذیرایی کرده­اند . 16 سال رنج دیدن همسر رنجور و پرستاری غریبانه از وی که هر روزش با یک عمر رنج برابری می­کرده است به نمایندگی از ملت ایران در آن خانه حکم­فرما بوده است. میهن دوستی، انسانیت و دین­داری هم اقتضا می­کند که همه­ی ما در این رنج خود را شریک و در این مصیبت با خانواده­ی شهید طاهرزاده هم­دردی کنیم. اگر نکنیم در برابر تاریخ، ایران و وجدان انسانی شرم­سار خواهیم بود.

*****

خبر دیگر، دست و پنجه نرم کردن مؤذن زاده اردبیلی با مرگ است. اذانی که او با لحن کاملاً فارسی گفت و به همین دلیل بر دل­های همه­ی ایرانیان نشست، بخشی از تاریخ مذهبی است. صدایش برای من خیلی خاطره انگیز است. خدا کند پیرمرد شفا پیدا کند. بعضی­ها یک کار، و جاودانه می­کنند که خاطره­ی آن برای همیشه ماندگار است، اذان مؤذن زاده از آن­هاست.

۰۷ ارديبهشت ۱۳۸۴
با چند جمله از چند کاندیدا!

 

آقای هاشمی رفسنجانی اعلام کرده­اند که کم­کم دارند مجبور می­شوند داروی تلخ کاندیداتوری ریاست جمهوری را میل کنند و علی­رغم میل باطنی شان کاندیدا شوند. من نمی­دانم چرا آقای هاشمی از این تعبیر استفاده کرده است. این همه مشاور تبلیغاتی و مطبوعاتی که معروف است با ستادهای ایشان همکاری صلواتی دارند چرا مشاوره نداده­اند که این تعبیر توهین بزرگی به ملت ایران است و کسی بخواهد رئیس جمهور مردم بزرگوار ایران شود که از این پست به عنوان داروی تلخ یاد نمی­کند! می­کند؟.

*****

آقای کروبی هم با اعلام این ماهیانه پنجاه هزار توامان کلی سرو صدا درست کرده است. من که البته از اقتصاد سر در نمی­آورم. ولی کاش آقای کروبی بی­خیال این پنجاه هزار تومان می­شد. اصلاً چرا در ایران همه می­خواهند سیستم اقتصادی جدید بنویسند؟ نمی­شود یکی از الگوهای مورد قبول دنیا که عملی شده و جواب داده را با استفاده از مشاورانی که آن سیستم را می­دانند در ایران عملی کنند تا هی تجربه و خطا نشود؟.

*****

یک مثل آخوندی می­گوید: من از بهر حسین در اضطرابم، تو از عباس می­گویی جوابم. حالا شده قصه­ی مردم و آقای قالیباف. هی از عملکرد ایشان در مورد برخورد اماکن، اطلاعات، مسأله­ی وبلاگ نویس­ها، روزنامه­نگاران، دستگیری دختران و پسران سؤال می­کنند، ایشان از ۱۱۰ و پلیس­راه جواب می­دهد.

اگر این هم­شهری ما به این سؤالات جواب دهد بیشتر شفاف­تر میان مردم جلوه خواهد کرد. بالاخره

سؤال و جواب است و پاسخ شفاف لازم دارد.

*****

آقای د کتر معین هم توی وبلاگش یک جوری نوشته که انگاری می­خواهد پس از انتخابات ریاست جمهوری درب استادیوم های ورزشی را بر روی خانم­ها باز کند تا آن­ها هم به دیدن فوتبال بروند.  اگر بتوانید جلوی نیروی انتظامی را بگیرید که اول تابستان فقط خانم ها را «گناه» نشناسد کلی کار شده. شعارهای آقای معین بعد از ا نتخاب، برای خودش که نمی­تواند آن را انجام دهد مشکل ایجاد می­کند.

 

۰۶ ارديبهشت ۱۳۸۴
اینم از امروز

  

امروز عيده. وبلاگي بنويسم. بهترين تفريح سالم روزهاي تعطيل، خوابيدن تا لنگ ظهره. ولي امروز نشد. دو تا وبلاگ نويس هفته­ي گذشته بله برون داشتند، دخترم فاطمه و امير حسين هاشمي! امروز مي­بايست ساعت ۱۰ منزل بزرگ خاندان داماد آّيت الله سيد علي گلپايگاني باشيم. ايشان يک روحاني غير حکومتي است در يوسف آباد، و منزلش محل رفت و آمد. پيرمرد شده بود، دستش مي­لرزيد ولي همان مزه پراني­هاّي هميشگي را داشت. کلي آدم در نوبت بودند که عقدشان را بخواند. مي­گفت که محله­ي ما يوسف آباد: واقعاً که! و اضافه کرد که يک بار از يک دختر خانم و آقا پسري که براي عقد آمده بودند پرسيدم مهر چقدر؟ و مبلغي را گفتند، پرسيدم شرط اضافه ندارد؟ سفري؟،چيزي. به هم نگاه کردند و گفتند حاج آقا بنويسيد يک سفر پاريس جزء مهر باشد! حاج آقا هم که منتظر شنيدن يک سفر مکه و کربلا بود جا خورده بود، پرسيده بود مکه اي؟ کربلاي؟ عروس و داماد گفته بودند، نه، اصلاً.

آقاي گلپايگاني عروس و داماد را با آن صداي لرزانش صدا زد: گفت در زندگي اهل گذشت باشيد. ممکن است وقتي يکي روي ديگري را کم مي­کند، حرف نزند ولي عقده مي­شود. يک جاي ديگر در زندگي خودتان آسيب مي­بينيد. خيلي پدرانه توجيه مي­کرد. آخرش هم گفت شما قبل از اين که زن و شوهر باشيد بايد دو تا دوست باشيد!

بعد از ديدن آّيت الله هم بنا به رسم ادب به ديدن آقاي خاتمي رفتيم اتفاقاً داشت عقد مي­خواند. ديد و بازديد هايش تمام شده بود. از همان دور پرسيد بچه­ها عقد کرده­اند؟ گفتم بله ولي کار از محکم کاري عيب نمي کنه. خندیديم.

وقتي عقدهايش تمام شد رفتیم و نشستيم و چند تايي هم عکس گرفتيم آقاي خاتمي هم يک قرآن به امير و يک حافظ به فاطي هديه کرد و برايشان آرزوي توفيق. گرچه چند بار احوال کمرش را اين روزها پرسيده بودم ولي دوباره سؤال کردم گفت همان دور روز استراحت کلاً درد را کم کرد. ۲ ساعت سرپا بودن در مراسم پاپ و بعد 2 ساعت ايستادن در مراسم روز ارتش از پا انداخته بودش. اين روزها هم قرار بود به گرگان و شيراز هم سفر کند که اگر مي­رفت واقعاً ديگر به اين راحتي نمي­توانست سرپا بايستد! هم چنان چهره­اش منتظر تمام شدن اين چند ماه بود که نفس راحتي بکشد. فريده دختر کوچکم هم از اول تا آخر کنار آقاي خاتمي نشسته بود چون هنوز 9 سالش نشده!

 

۰۵ ارديبهشت ۱۳۸۴
اخلاق، فلسفه­ی رسالت

 

دین اکثریت مردم ایران اسلام است و مذهب آنان جعفری.

روز 17 ربیع الاول هم میلاد پیامبر اکرم، آورنده­ی دین اسلام است و هم تولد امام صادق که مذهب ما منسوب به آن حضرت است.

پیامبر دلیل بعثت خود را تمام کردن کرامت اخلاقی انسان می­داند. اگر کرامت اخلاقی انسان که فلسفه­ی بعثت پیامبر است در جامعه بشری یا لااقل در جامعه ایرانی خودمان و در این سال­های بعد از انقلاب جدی گرفته می­شد، تهمت­ها، بداخلاقی­ها، تحقیر­ها، فحاشی­ها، دروغ گفتن­ها،نکردن رعایت آزادی مردم، و همه­ی آن چه که در دنیا ضد اخلاقی شناخته می­شود، نمی­بایست در جامعه، وجود داشته باشد.

پیامبر برای تمام کردن اخلاق آمده است. یعنی اصول اخلاقی، یک اصل پذیرفته شده­ی بشری است. و مسلمانان باید پیشتاز باشند.

میلاد پیامبر اکرم و املام صادق علیه السلام مبارک باد.

۰۴ ارديبهشت ۱۳۸۴
بنديکت شانزدهم

 

 انتخاب روحاني سنتي به عنوان رهبر واتيکان پيام خوبي براي دنيا ندارد.

آقاي بنديکت شانزدهم در دوران ژان پل دوم مسئوليت حفاظت از سنت­هاي کليسا را داشت. با هر نوگرايي در کليسا مخالف بود. در از هم پاشاندن روحانيت نوگراي کليساي آمريکاي لاتين نقش اصلي را داشت. و همه­ي تلاشش اين بود که نگذارد تفکر نوين متناسب با واقعيت­هاي دنياي جديد بر دامان کليسا گرد بنشاند.

شايد اين خصلت در کنار فعاليت­هاي سياسي و نوانديشانه­ي ژان پل دوم که گفتگوي اديان را به رسميت مي­شناخت و به تمام دنيا سفر مي­کرد، پيام صلح و دوستي را براي دنيا تبليغ مي­کرد، مي­توانست مفيد باشد اما وقتي چنين تفکري در جايگاه مديريت کل کليساي واتيکان قرار مي­گيرد پيام خوبي براي دنيا و خود کليسا ندارد.

ديني که نتواند واقعيت­هاي جهان را درک کند و بخواهد همه را به صراط مستقيمي که خودش به آن پاي بند است دعوت کند خاطره تلخ دوران تبشير را تداعي مي­کند و به انزواي دين و کليسا خواهد انجاميد.

وقتي يک رهبر ديني از خداوند تشکر مي­کند که او را رهبر متديان کليسا قرار داده است و خود ر ا نماينده­ي او مي­داند و با اين عنوان مي­خواهد با مردم حرف بزند، مشکلات فراواني را براي بشريت و ديانت به ارمغان مي­آورد.

از روشن­انديشان کليسا و روشن­انديشان همه­ي اديان انتظار مي­رود که نقش دين را در دنياي جديد و متناسب با واقعيت­هاي مورد نياز جامعه تعريف کنند وگرنه نتيجه­ي طبيعي آن انزواي دين خواهد بود.

حضور روحانيون سنتي در مقام مديريت سياسي اديان به رويارويي اديان منجر خواهد شد.

اميد که مشاوران پاپ جديد که مشاوران آگاه و کار آشناي ژان پل دوم بودند اين خطر را احساس کنند و از نگراني متدينان عالم بکاهند.

۰۳ ارديبهشت ۱۳۸۴
شهر من گمشده است

 

خواستم به مناسبت سال روز سهراب سپهری که سخت به شعر آن علاقمندم چیزی بنویسم، بهتر از شعر خود سهراب چیزی پیدا نکردم:

اهل کاشانم اما

شهر من کاشان نیست

شهر من گمشده است

من با تاب، من با تب

خانه ای در طرف دیگر شهر ساخته ام

«از کتاب هنوز در سفرم»

۰۲ ارديبهشت ۱۳۸۴
پرونده­ی وبلاگ­نويسان ناقص است

 

بالاخره بعد از مدت­ها تحقيق و بررسي نتيجه­ي تحقيقات قوه­ي قضائيه در مورد پرونده­ي وبلاگ­نويسان اعلام شد:۴نفر به دادگاه مي­روند که با رأفت با آن­ها برخورد خواهد شد وخانم­ها هم جزء اين ۴ نفر نيستند.

عوامل ضابط (نيروي انتظامي) و قضائي هم «تخلفاتي»انجام داده­اند.

به همين اختصار. اما:

۱- معلوم مي­شود اين­که وبلاگ­نويسان زندان رفته حکايت خود را از شکنجه­هاي سخت، اعتراف گيري­هاي جنسي، تک­نويسي عليه اصلاح طلبان، مصاحبه های اجباری تلویزیونی باز گفتند و درد مظلوميت خود را فرياد کردند، تأثير خود را داشته است. مصاحبه­هاي دادستان تهران چه آن زمان که همه اين­هارا گناهکار مي­دانست، وچه آن زمان که معتقد بود مصاحبه­هاي تلويزيوني آنان عين حقيقت است، وچه آن موقع که همه چيز روشن شد وهمه ماجراها مي­خواست به بيني خانم قاضي ختم شود با آنچه که امروز قوه­ي قضائيه مي­گويد خيلي تفاوت دارد.

2-۲- معلوم نيست اين­که پذيرفته شده که نيروهاي انتظامي و قضائي «تخلفاتي» انجام داده­اند پذيرش همان ادعاهاي وبلاگ­نويسان است يا نه؟ .از آن­جا که غير از ۴ نفر، بقيه تبرئه شده­اند پيداست که حرف­هايي که زده­اند صحيح بوده . در اين صورت آيا مي­توان فقط با کلمه­ي آرام «تخلفات» از کنار آن­ها گذشت؟ چرا اعلام نمي­شود اين متخلفان چه تخلفي کرده اند؟ مجازات آن تخلفات چيست؟ کدام دادگاه وکي به اين تخلفات رسيدگي مي­شود؟

رياست محترم قوه­ي قضائيه که با حساسيت ويژه، اين پرونده را مورد توجه قرار داده­اند بهتر از ديگران مي­دانند که ذکر همين «تخلفات»توسط وبلاگ­نويسان اشک هيأت نظارت بر قانون اساسي را در آورد ، رئيس جمهور را به نوشتن چندين نامه وگزارش واداشت وباعث تأثر فراوان خود ايشان وهمکاراني که در جلسه بودند شد.

براي حفظ آبروي نظام،قوه­ي قضائيه وکشور و با توجه به آموزه­هاي ديني که همه را در برابر قضات مساوي مي­داند مي­بايست قبل از هر چيز تکليف اين متخلفان روشن مي­شد تا گزارش مقبول و کامل تلقي شود، و تا آن روشن نشود اين پرونده هم­چنان در اذهان عمومي مفتوح، و گزارش ناقص خواهد ماند.

 

8   4       ۱    ۲    ۳   ۴       3  7
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.