۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۳
دوم خرداد (1)

 

بزرگي به نام خاتمي و واقعه اي بنام دوم خرداد رابطه اي پيچيده و چند وجهي با هم دارند. بدون خاتمي، واقعه دوم خرداد شکل و شمايل کنوني خود را نمي گرفت، ديدگاهها، رفتارها و حتي منش شخصي خاتمي پديده دوم خرداد و رويدادهاي اصلاح طلبانه بعد از آن را عميقاً تحت تأثير قرار داد. از سوي ديگر، بدون دوم خرداد هم خاتمي هيچگاه در اين موقعيت تاريخي قرار نمي گرفت. او يک وزير مستعفي، رئيس کتابخانه ملي و استاد دانشگاه باقي مي ماند. به همين دليل است که شناخت خاتمي بدون شناخت دوم خرداد ميسر نمي شود و شناخت دوم خرداد بدون شناخت خاتمي امکان پذير نيست.

حادثه دوم خرداد يک حادثه «ناگهاني» بود. درست است که اين حادثه محصول يک روند بيست ساله بود اما نمي توان انکار کرد که وقوع آن همه را غافلگير کرد. حاکمان، فعالان سياسي و رأي دهندگان به يک اندازه دچار شگفتي شدند و تا مدتي از درک ابعاد اين حادثه عاجز بودند. اين حادثه فقط ناگهاني نبود بلکه «عظيم» هم بود. يعني حادثه اي بود که ابعاد ملي داشت. زيرا يکي از رقباي انتخاباتي کسي بود که براي پيروزي از تمام ابزارهاي حکومتي بهره مي گرفت و گويي کل حاکميت پشت سر او ايستاده بودند. اما مردمي که عليرغم تحريم همه گروههاي رسمي ضد انقلاب پاي صندوقهاي رأي آمدند، به اين فرد منتخب حاکميت رأي ندادند و حادثه اي عظيم را رقم زدند. و طبيعي است که هرچه ابعاد يک حادثه عظيم تر باشد، خصلت غافلگير کنندگي آن تشديد مي شود.

حادثه ناگهاني حادثه اي است که ما براي مواجه شدن با آن آمادگي نداريم. هيچکس آماده مواجهه با دوم خرداد نبود، از جمله خود خاتمي. خاتمي کانديدا شده بود که در آن فضاي تيره و تار روزنه اميدي بگشايد و با رأيي که به دست مي آورد فضايي براي نخبگان به حاشيه رانده شده ايجاد کند تا مانع نابود شدن آنها شود و اين جمع بتواند در آينده تدريجاً فضاي سياسي و فرهنگي کشور را بازتر کنند. اما کسي نمي دانست که مردم درباره «آنچه نمي خواهند» به اشتراک نظر رسيده اند. به هر حال، فقدان آمادگي به صورت فقدان استراتژي در مديريت دوم خرداد خود را نشان داد و حرکت اصلاحي را که از يک سو مانيفستي نداشت و از سوي ديگر دشمنان قدرتمندي را هم در برابر خود مي ديد، به چالش کشاند.

...

۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۳
قسم به خدا يا حضرت عباس

 

يک روزي از روزهاي سال گذشته در راه رفتن به جلسه مجلس بودم. روزهايي بود که مجلس بحثهاي خيلي داغي داشت. رسم شده بود که بعد از پايان نطق هاي قبل از دستور، نمايندگان محترم خيلي از حرفها را در چهارچوب تذکر آيين نامه اي يا تذکر قانون اساسي مي دادند. وقت مجلس هم گذشته بود. يکي از نمايندگان اصرار داشت که حتماً تذکر بدهد. آقاي کروبي هم اصرار داشت که جلسه را ادامه دهد. نماينده گفت که من به خداوند بزرگ قسم خورده ام که بايد حرف بزنم. معمولاً آقاي رئيس که مي خواهد شوخي کند و يا با نمايندگان حرف بزند اولين کاري که مي کند ميکروفون را از خودش دور مي کند که صداي وي از راديو مجلس پخش نشود. من نبودم، نمي دانم اين کار را کرده بود يا فراموش کرده بود. نماينده محترم که گفت من به خدا سوگند خورده ام، آقاي کروبي با طنز گفت بنشين عزيزم به خدا قسم خورده اي به حضرت عباس که قسم نخوردي. عين اين مطلب از راديو پخش شد. به مجلس که رفتم ديدم که دوستان مجلس همه متوجه شده اند. آقاي کروبي هم مي گفت شوخي رايجي است ديگر. حالا از شوخي گذشته واقعاً مردم براي حضرت عباس سلام الله عليه هيبت ويژه اي قائل هستند.

۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۳
چگونه شيعه در عراق قرباني مي شود

 

طبعاً حادثه آسيب ديدن گنبد زرين امام علي، دل هر شيعه اي را مي آزارد. شيعيان اين را هتک حرمت مي دانند و اهانت.

در طول تاريخ هم هميشه اينگونه بوده است که اهانت به قبور امامان عکس العمل شيعيان را برانگيخته است. واقعاً جاي تسليت دارد.

******

آمريکايي ها هم بايد شرايطي به وجود آورند تا در اسرع وقت مردم عراق سرنوشت خود را به دست گيرند.

*****

اما مطلبي که مي خواستم امروز بنويسم را ديدم يکي از سران انصار حزب الله گفته است. خوب الحمدلله يک حرف مشترکي پيدا کرديم، و آن اينکه: ما که حرمت قبور امامان را مي خواهيم، در برابر دشمني مثل آمريکا، چرا بايد مقتدي صدر نجف و کربلا را پايگاه خود قرار دهد؟ مگر با آمريکا نمي شود در بصره و بيابانهاي بيرون نجف و کربلا جنگيد تا آمريکايي ها به اين بهانه قبر امام علي و امام حسين را هدف قرار ندهند؟

آيا جهان شيعه به مقتدي صدر که باعث مي شود آمريکا را بر عليه شيعه بشوراند و بهانه پيدا کنند که قبور ائمه اطهار مورد اهانت قرار گيرد نمايندگي داده است؟

******

ديروز در قم خدمت يکي از مراجع تقليد بودم. مي گفت گزارشهايي اين روزها از نجف داشته ام که گنبد حضرت امير از طرفي که افرادي بنام جيش المهدي هستند و درست از پشت جايي که آمريکا هستند، تيرخورده است.

سايت بازتاب را هم ديدم که حسابي علامت گذاري کرده است که چگونه گنبد از جهتي که آمريکايي ها نبوده اند هدف قرار گرفته است.

******

اينها طرفداري از آمريکا نيست. اينها را نوشته ام که معلوم شود چگونه جرياني به نام مقابله با آمريکا بهترين خدمت را به آنان مي کند و قدرت و قوت شيعه را قرباني و حرمت مقابر امامان را نابود.

۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۳
تصادف و sms

روز جمعه، براي خريد منزل بيرون رفته بودم بيرون. پشت فرمان بودم و مي رفتم. در يکي از کوچه هاي اطراف منزل در يک حرکت غافلگيرانه ماشین به جوي کنار خيابان برخورد کرد و طاير جلو افتاد داخل  جوي آب. خيلي ترسيده بودم. با بدبختي و کمک کساني که آنجا بودند بالاخره ماشین را  درآوردیم. در همين حالت يکي از دوستانم زنگ زد، ماجرا را تعريف کردم. دليلش را پرسيد، گفتم امان از اين موبايل! گفت مگه نمي گن پشت فرمون با موبايل حرف نزنين؟! گفتم حرف نمي زدم، داشتم sms مي زدم!

۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۳
پاسخي نداشتم

 

در نمایشگاه کتاب در غرفه مجله اخبار اديان که مدير مسئول آن هستم، با مراجعه کنندگان صحبت مي کردم. دختر خانم جواني خيلي تند و زود و سريع وسط حرف بقيه پريد که من سايت شما را مرتب مي خوانم. تکليف ما را روشن کنيد يا رومي روم يا زنگي زنگ. نمي شود که حرفهاي خوب بزنيد ولي آنها در جامعه عمل نشود.

گفتم من خودم اين را مي دانستم. اصلاً با وضع خیلی چیزها عملی نمی شود. حتي خاتمي هم که يک جمله کوتاه عليه قاضي پرونده آغاجري مي گويد، بلافاصله حکم اعدامش دوباره تاييد مي شود و به همين دليل نوشتم خودم هستم که اگر کاري نمي شود کرد، لااقل حرف ها و اعتقاداتم را بتوانم بنويسم. اين گناه است؟

عصباني تر از اين بود که قبول کند. چاره اي نديدم جز اينکه که بگويم مي توانيد سايت من را نخوانيد. گرچه خودم مي دانستم که اين راه حل نيست.

خيلي کارها خوب است انجام شود، اما نمي شود. حالا من چه کار کنم ننويسم؟ با ننوشتن کارها درست مي شود؟

بقول آقاي خاتمي فقط در زماني که قرار بود جوانان آزادي بيشتري داشته باشند و نسيم اصلاحات پيچيده بود، در ميدان وليعصر چند تا جوان که چهره شان همه را جذب مي کرد، شلاق زدند. حالا که مي دانیم چرا اين شلاق ها در معرض ديد عمومي انجام مي شود نه تنها کاري نمي توانيم بکنيم بلکه تقريباً اعتقاد داريم که به لج ما بوده که چنين اتفاقاتي صورت مي پذيرد، آيا اگر بنويسيم که اين روشها زشت است، آبروريزي است، کار بدي کرده ايم؟

من که مي گويم، عزيز برادر! بگذار صادقانه حرفهايم را بنويسم. اگر قبول نداري، مانع نشو، آن را نخوان.

۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۳
فرودگاه امام خميني

 

امروز با آقاي خرم وزير جنجالي راه و ترابري گپ مي زدم. از ماجراي فرودگاه امام مي گفت که بعد از 35 سال کار، حالا که قرار بوده در زمان آقاي خاتمي بهره برداري شود، چه مشکلاتي برايش پيش آمده است.

اصرار نيروهاي مسلح براي فعال نشدن فرودگاه امام، به حدي که برخلاف مقررات بين المللي باند را بستند و پرواز دوم را با به پرواز در آوردن F4 و ميگ 29 در آسمان به سمت اصفهان هدايت کردند، براي خرم هم جاي سوال داشت. مي گفت که اگر نيروهاي مسلح به جاي اين کارها که آبروي کشور هم به همراه آن خواهد رفت، فقط اعلام مي کردند که خدمات امنيتي و گذرنامه اي را نمي دهند، ما نمي توانستيم مسافر وارد کشور کنيم. به چه دليل اين همه هزينه که نشانه بي کفايتي در اداره کشور است را به پاي نظام و انقلاب و کشور نوشتند؟

حالا ممکن است قبل از اينکه با شرکت خارجي ترکيه اي براي خدمات فرودگاه قرار داد ببندند، بايد ملاحظات ديگري را هم وزارت راه ملحوظ مي کرد، ولي اين نوع مسائل داخلي حرفي است و بازي با آبروي کشور مسأله اي ديگر.

نکته ديگر اينکه: داشتم فکر مي کردم، جداي از اين مسائل فرودگاه، لغو به حق يا ناحق يک قرارداد با يک شرکت خارجي چقدر مي تواند تاثير سوء اقتصادي بر همه چيز کشور بگذارد؟ ديگر چه شرکتي حاضر به سرمايه گذاري است؟

آقاي خرم مي گفت که اينها را براي نماينده رئيس مجلس هم توضيح داده است.

من هم مي گفتم آقاي خرم، کمي با مهرباني بيشتر اين مسائل را بايد براي مردم توضيح داد. راستي يک کمي هم اخمو بودن آدمها دست خودشان نيست، کار خداست.

۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۳
جشن ايلانوت يهودي ها (2)

 

در مورد مراسم جشن ايلانوت در کنيسه يوسف آباد تهران که در بهمن ماه برگزار شد، ديروز  توضيحاتي دادم. وقتي آقاي خاتمي وارد شد خاخام بزرگ يهودي ها در ايران يوسف حمادني کوهان صدق که کمتر در مراسم شرکت مي کند و آفتابي مي شود تا آمد پيش آقاي خاتمي بنشيند دختر کوچولوي نازنيني با لباس ويژه اي بين آن دو نشست. آقاي خاتمي هم لطف ويژه اي به بچه ها دارد.

 

 

سخنرانان مختلف صحبت کردند. بعد سرودي به زبان عبري خواندند. در تهران با توجه به وضعيت روابط ايران و اسرائيل، تلاش سخنرانان بر اين بود که بين دولت اسرائيل و دين يهود فاصله بيندازند. واقعيت هم همين است. يهودي ها دين بزرگي هستند که هيچ ربطي به اسرائيل ندارد.

در اين جلسه سبوه سرکيسيان خليفه ارامنه تهران هم حضور داشت. نمايشي از رهبران اديان بود. همسرم خانم فهيمه موسوي نژاد نيز که مدير مؤسسه گفتگوي اديان است با اسقف اعظم سلام و عليکي داشت.

 

 

نکته مهمي که بود اينکه در ايران تورات نوشته شده فراوان بود ولي بسياري از آنها به خارج از مرزها رفته اند. و درکنيسه در محفظه مخصوصي يکي از آنها نگهداري مي شد که بازش کردند تا آقاي خاتمي آن را مشاهده کند. بهترين منظره اش دعاي پاياني بود که خاخام و اسقف و خاتمي براي سلامتي ملت ايران دعا کردند.

۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۳
جشن ايلانوت يهودي ها (1)

 

در روز يکشنبه 19 بهمن ماه گذشته به دعوت کنيسه يوسف آباد تهران و جامعه کليميان ايران به همراه آقاي خاتمي در مراسم کنيسه يوسف آباد شرکت کرديم.

با توجه به اينکه جامعه مربوط به يهودي ها بود، خيلي مورد استقبال قرار گرفته بود.

 

 

مراسم مربوط به جشن ايلانوت بود. اين جشن که هرساله در 15 شواط  برگزار مي شود، جشن تقديس و بزرگداشت درختان و گياهان در دين يهود است. بر اساس رسمي که فهميدم آن شب يهوديان ميوه مي خورند. زيتون، خرما، انگور، انار، انجير و جو گندم ميوه هايي بودند که در آنجا بود. خاخام بزرگ بر آنها دعا مي خواند.

دختر خانم پر احساسي بنام النا لاویان متني نوشته بود که واقعاً همه را به حيرت آورد، با آقاي خاتمي در وسط سخنان اين خانم مرتب در مورد قوت متن او که براي سبزي و محيط زيست نوشته بود، صحبت مي کرديم.

 

 

آن شب تا نشستيم موبايلم را در آوردم تا دور از انظار عکس بگيرم. از بد حادثه ديدم باطري تلفنم تمام شده است. در بين عکاسان حسن سربخشيان را ديدم، با اشاره از او خواستم براي وب نوشت من هم با دوربين ديجيتالش عکس بگيرد و برايم ميل کند. لطف کرد و گرفت ولي خيلي طول داد تا برايم بفرستد. شايد کمي کلاس گذاشته بود، نمي دانم!

مراسم پر احساساتي بود. فردا از جلسه مي نويسم.

۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۳
وزیر مخابرات و تعطیلی ICP ها

 

امروز نامه اي که بين من و آقاي معتمدي در مورد تعطيلي ICP ها رد و بدل شده را روزنوشتم مي کنم.

 

- جناب آقاي معتمدي

دوستان اينترنتي من خيلي سؤال پيچم کرده اند که چرا اين حمله گازانبري به ISP ها شده است. والّا جواب ندارم. چه بايد بهشون بگم؟

 

- حساسيت اصلي اين وزارت در مورد اقدامهاي خلاف قوانين موجود و خصوصاً قاچاق مخابرات است که سالانه مبالغ بسيار کلاني به منافع ملي لطمه وارد مي کند. خصوصاً ارتباط خارج به داخل (termination) که سود آن صرفاً متوجه شرکتهاي خارجي و دلالهاي آنها در داخل کشور است و هيچ اثري روي نرخ مکالمه از داخل به خارج کشور ندارد يا به عبارت ديگر هيچ نفعي از آن براي مردم کشورمان متصور نيست. از طرف ديگر اين امر مورد اعتراض ICP هايي که داراي مجوز هستند و در چارچوب ضوابط کار مي کنند نيز گرديده است، چرا که توجيه اقتصادي فعاليت آنها را به شدت کاهش مي دهد. بر همين اساس نيز از مدتها پيش در مورد اين تخلفات شکايت گرديده و ظاهراً برخوردهاي اخير نيز بر همين اساس صورت گرفته است.

در مورد فيلترينگ سايتها اين وزارت اختيار و مسئوليت ندارد بلکه بر اساس مصوبه کميته سه نفره، صرفاً در مورد شرکت هاي وابسته و ICP هاي داراي مجوز عمل مي کند و در ارتباط با تخلفات ساير دستگاههاي دولتي و يا بخش خصوصي مسئوليتي ندارد. به همين دليل هم اقدامي از طرف اين وزارت صورت نگرفته است.

لازم به يادآوري است که خصوصي سازي، به ويژه در عرصه فناوري اطلاعات جزو سياستهاي راهبردي اين وزارت است و تا کنون نيز بر همين اساس انجام شده است و کليه ISP ها و ICP ها و ساير موارد که مجوز دريافت کرده اند و بطور قانوني عمل مي کنند کاملاً مورد حمايت اين وزارت مي باشند و اگر شکايتي دارند مي توانند به اين وزارت جهت پيگيري ارائه نمايند.

۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۳
مارمولک يا آغاجري؟؟!!

 

يک روز بعد از آنکه آقاي خاتمي در نامه اش نوشت: امروز گرچه هنوز اين درد مصيبت را داريم که انساني دانشمند که شايد سابقه حضورش در انقلاب و جبهه بيش از سابقه تصدي فلان قاضي بي تجربه اي باشد که گشتاد دستانه  حکم ارتداد را صادر مي کند و مبارزي که پا و سلامت خود را براي انقلاب داده ..... به ناحق به ارتداد متهم و بر اساس آن محکوم مي شود، يکي از مسئولان سياسي دفتر رئيس جمهور آخر شب فکسي برايم فرستاد که حکم اعدام آغاجري تائيد شده و براي اعتراض20 روزه  به ديوان عالي کشور مي رود. خانواده اش نيز در تماس با دفتر رئيس جمهوري خيلي ابراز نگراني مي کردند که مبادا با توجه به صدور  اين نامه آقاي خاتمي، هاشم اعدام شود. معلوم بود که هاشم اعدام نخواهد شد ولي نگراني خانواده آغاجري قابل درک بود. خوشبختانه سخنگوي قوه قضائيه هم -پس از آنکه اين تائيد حکم در سراسر دنيا پخش شد-  اين مسأله را تکذيب کرد.

من به اين نکته فکر کردم و در يک محفل کاملاً رسمي که آقاي خاتمي هم بود اظهار داشتم که درست در روز جهاني مطبوعات و يک روز پس از اعلام نظر رئيس جمهور و در شرايطي که دانشگاه ها فعالند، تأييد حکم آغاجري و اعلام رسانه اي آن با چه هدفي مي تواند طراحي شده باشد. اگر کسي جوابي براي اين مسأله پيدا کرد، به من هم کمک کند. تازه آقاي هاشمي شاهرودي هم بخشنامه جديدش را صادر کرده است و سخنگوي قوه قضائيه هم گفته که هيچکس براي انديشه در زندان نيست!

شنيدم آقاي خاتمي هم گفته من نمي دانم جمهوري اسلامي چند بار بايد هزينه جهاني حکم آغاجري را که  اعدام هم نخواهد شد،  را بدهد؟

حتماً اين ابهامات ذهن شما را هم فراگرفته، من هم غرق در اين ابهامات هستم. ايکاش کسي توضيحي بدهد که چه مصلحت سياسي مي تواند پشت اين اعلام اعدام باشد. اگر هست بگوييد تا ما هم بدانيم، اگر نيست که نيست، نمي دانم چه پيشنهادي بدهم؟

يادم هست در اوائل صدور حکم اوليه اعدام آغاجري، آيت الله جمي امام جمعه آبادان که در طول جنگ، آبادان را رها نکرد و مردانه در آن شهر ايستاد و همه خطرات را به جان خريد طي نامه اي شهادت داده بود که وي را مي شناسد و به مراتب خلوص و تقوي و مجاهدت او آگاهي دارد.

من اگر روحاني و اهل دين نبودم، هيچگاه اينقدر جوش حکم ارتداد و اعدام آغاجري را نمي زدم ولي يقين دارم تأثير گزارترين شيوه نفي دين و روحانيت در جامعه همين فتواها و قضاوتها و حکمهاست.

چه خوب بود به جاي نگراني از فيلم مارمولک از اين رفتارهايي که مي تواند به نفي دين و روحانيت در ذهن جامعه منجر شود، ابراز نگراني مي شد.

 

8 4        ۱   ۲    ۳    ۴       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.