۳۱ فروردين ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۴۸)
یکشنبه ۳۱ فروردین ۹۹ توی فامیل نزدیک ما یکی بود که هروقت می‌خواستیم قلیان بکشیم، زمین و زمان را به هم می‌ریخت که ضرر دارد. یا قلیان را کوفتمان می‌کرد یا جلویش را می‌گرفت. تا اینکه این دختر خانم عروس شد و قوم و خویش همسرش قلیانی تیر. هیچی نمی‌گفت. می‌پرسیدیم چی شد؟ می‌گفت: آنها شیک قلیون می‌کشند. حالا برای بعضی‌ها آمریکا شیکه. کاریش نمی‌شه کرد. ترامپ سخنرانی می‌کند. عده‌ای به حمایت از سخنرانی او در جهت شل کردن قرنطینه تظاهرات می‌کنند بدون فاصله‌گذاری اجتماعی، خدا وکیلی این کار اگر اینجاها شده بود چه می‌کردند و چه می‌کردیم. می‌گویند توی ماهواره همسایه‌مان حتی تصاویرشان را نمایش داده که می‌گفتند کرونا توطئه است. امروز از این ماسک جدیدا زدم و گفتم بزنم بیرون. شیطان را لعنت کردم. فقط عکس گرفتم. این روزها غم تنهایی همه دنیا را فرا گرفته. خیلی‌ها در همه جای دنیا در حال تهیه فیلم و عکس و موسیقی و کاریکاتور هستنند تا لبخند و نشاط برای مردم خلق کنند. کارشان جهاد است. به‌خصوص آنها که در ایران دور از چشم مزاحمان در فضای مجازی شادی می‌آفرینند. آدرس ندهم ولی از خیلی‌هاش لذت می‌برم. به خیلی از دوستان کرونا گرفته_چه اونایی که اعلام شد و چه نشد_ تماس می‌گیرم برای احوالپرسی. با آقا فرید حداد عادل برای احوالپرسی از کرونایش هم صحبت کردم. خوب شده بود. به خود آقای حداد عادل و آقای ضرغامی هم زنگ زدم. احوالات کرونایی مملکت را پرسیدم. لابلایش از سیاست هم حرف زدیم. مرزهای انسانی فراتر از سیاست است. دیشب فیلم انگلیسی شهوت، احتیاط را دیدم. مخلوط سیاست و عشق همیشه جاذبه‌دار است. مثل داستان‌های احمد محمود و یا بزرگ علوی. lust caution. توی مایه سندرم استکهلم. آقای نمکی، وزیر بانمک بهداشت فرمودند ما داریم با کرونا شطرنج‌بازی می‌کنیم. از باب اینکه وقتی می‌گویند قربان چشم بادامی‌ات، بادام می‌خواهیم یادم افتاد در سال شصت و هفت امام‌خمینی فتوای حلال بودن شطرنج را دادند. تا قبلش حرام بود. من معاون وزارت ارشاد بودم. فردا توی جلسه مدیرانمان که همه بر اساس معیارهای آن روز حزب‌اللهی بودند دیدم هر کدامشان در مورد موفقیت‌های زیادی که در بازی شطرنج دااشتند، حرف زدند. البته که یک روزه یاد نگرفته بودند. بسوزد پدر ریا که از اول تا حالا در همه جا رسوخ کرده است. روزهای آخر ماه شعبان است. تا می‌توانیم به سمت خدا بازگردیم. آماده ماه رمضان و مناجات با خدا بشویم. چشمک‌های خدا در انتظار ماست. تا فردا سید محمدعلی ابطحی

۳۰ فروردين ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۴۷)
شنبه ۳۰ فروردین ۹۹ کتاب نمایشنامه کرگدن را با ترجمه خانم پری صابری خواندم. یکی از قدیمی‌ترین و معروفترین نمایش‌هاست که اوژن یونسکو در سال ۱۹۵۹ نوشته. در سه پرده. ‌اول وجود حمله کرگدن به شهر تکذیب می‌شود. بعد بحث‌های فلسفی که آیا از نسل آسیایی است یا آفریقایی و مرحله سوم همه تبدیل به کرگدن شده‌اند و از کرگدن شدن تعریف می‌کنند و آخرین مقاومت برای انسان‌ماندن، شکست می‌خورد. خیلی خواندنش در این شرایط تداعی‌های عجیبی داشت. تاتریُم بدنم در این بی‌تاتری کمی جبران شد. دیروز آقای مازنی نماینده فرهنگ‌دوست تهران می‌گفت نامه‌ای به وزیر ارشاد نوشته که به فکر زندگی حوزه فرهنگ و هنر باشند. تاتری‌ها از راه هنر و دل‌شان زندگی می‌کنند. خولی یکی از دشمنان امام حسین بود که مامور انتقال سر امام حسین برای یزید بود. همسر خیلی خوبی داشت و علاقمند به امام حسین. یک بار یکی از روضه‌خوان‌ها دستپاچه شد روی منبر گفت: خولی علیه‌السلام. زود فهمید. گفت همچه علیه‌السلامی هم نبود و یک فحش هم به زن خولی داد. یادش آمد که زن خولی خوب بوده. توضیح داد که البته خولی دو تا زن داشته. من آن یکی زنش را فحش دادم. هرکار می‌کرد بدتر می‌شد. خیلی از کارها در این ایام فحش دادن به زن دوم خولی است. مثل جمعیت امروز جلو مخابرات برای سیم‌کارت و هشدار وزیر جوان جان به اپراتورها که کار اشتباهی کردند. اول فکر کنید بعد عمل تا مجبور نشوید هی برای خولی زن دوم بسازید. مینی سریال زندگی «با خودت» محصول ۲۰۱۹ را دیدم. ماجرای جوانی که با دستکاری اشتباهی بیولوژیک یکی بهتر از خودش هم تولید شده است و اینها با هم درگیرند. دلیلش هر چه باشد، منظره معدوم کردن میلیونی جوجه‌ها از دلخراش‌ترین مناظر بود. می‌گویند راه‌حل دیگری نبوده. فروش مرغ کم و دان گران. ولی علیرغم همه اینها وجدان انسانی نمی‌پذیرد. اینها حیات دارند. ما انسان‌ها این قدر در مورد حیوانات قلدری کردیم که یک موجود ناشناخته و ناپیدا دارد دمار از روزگارمان در می‌آورد. شنیده‌ام این روزها کارهای اصلی ادارات و شرکت‌ها با جوان‌هاست و پیرترها رسما سر کار نمی‌روند. جوان‌ترها بهتر از آنان رعایت بهداشت را هم می‌کنند. یک فرصت طلایی است. کاش همین‌جوری جوان‌ها مدیر باشند. قبلا فکر می‌کردیم تنها با کمک عزراییل مدیران پیر، تمام می‌شوند حالا کرونا کمک کرده اما حیف کسانی که باید تصمیم بگیرند خودشان پیر هستند و عاشق خدمت. تا فردا سید محمدعلی ابطحی

۲۹ فروردين ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۴۶)
جمعه ۲۹ فروردین ۹۹ در ایالت تامیل هند، دو روز قبل گاو تو گاو عجیبی شده است. یک گاو مقدس بر اثر کهولت سن درگذشته. ۲۰۰ نفر قرنطینه را شکستند و در مراسم تشییع شرکت کردند. ۱۲۴۲ نفر در این استان به کرونا مبتلا هستند. رژه بهداشت ارتش به جای رژه تسلیحاتی خیلی از نظر سمبلیک معنادار است. این همه سلاح در دنیا، اسیر ویروس وروجک نادیده شده‌اند. هیچ موسسه آینده‌پژوهی نتوانسته بود این معادله ویروسی را ببیند. امروز آسمان خیلی غرغر می‌کرد. بیشتر از بارانش، سروصدا کرد. با ما بود. هی به‌قول برادرمان می‌گفت: وای که دلم طاقت دوریت رو هیچ نداره. بغض نبودن تو اشک هامو در میاره. عصر جمعه است دیگه. بنا به اعلام خبری، کشورهایی که رهبرانشان زن هستند، خیلی موفق‌تر با کرونا مبارزه کرده‌اند. شاید برای این است که یک لحظه شک نکرده‌اند جان مردم بر اقتصاد اولویت دارد. مهربانی زنانه خیلی بیشتر به نفع بشر است تا خشونت‌های بنیان‌کن مردانه. سیاست آقای روحانی از بقیه دنیا موفق‌تر بود.این قدر برنامه‌های مختلف اعلام کرد. باز کنید. ببندید. بروید سفر. نروید. اینجا باز باشه. اونجا نباشه که کلا کرونا گیج شده. دنبال یکی می‌گردد که اخبار طلایی از داخل دولت بیرون بدهد تا تکلیفش روشن شود. چند نفر مدت زیادی توی یک‌جا زندان بودند. فرد جدیدی رفت و آمد نداشت. ۲۶ تا جوک بلد بودند. این قدر گفته بودند که به هر جوکی شماره داده بودند. به یکی‌شان هروقت می‌گفتند بین یک تا بیست‌وشش را بگو می‌گفت: شماره ۵۹، توضیح که می دادند بین یک تا بیست وشش. باز می گفت ۹۸.کلیپ همکار ما را در این مورد دیده بودید؟ تا اینکه یکی می‌گفت مثلا ۱۷. همه می‌خندیدند. حالا هم جوکرهای ما آمادگی این همه زمان طولانی نداشتند. جوک ته کشیده. باید عدد بدهند. با آقای دکتر پازوکی صحبت می‌کردم. استاد وارسته‌ای است. با گرایش‌های صوفیانه. می‌گفت احتمالا بشر پس از کرونا به همه این باورهای دینی خودساخته خود کفر خواهد ورزید تا در پس این کفر خدای حقیقی را ببیند. خیلی به دلم نشست. تا فردا سید محمدعلی ابطحی

۲۸ فروردين ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۴۵)
پنجشنبه ۲۸ فروردین ۹۹ معاون وزیر بهداشت، علیرغم توصیه وزیر نیرو که آب کم مصرف کنیم، امروز آب پاکی مفصلی ریخت روی دست ما. گفت کرونا تا خرداد ادامه داره و بعد پاییز دوباره با آنفولانزا میاد. یک تابستان این وسط هست.آی ددم دام. هی آدم‌های مختلف و مطلع البته غیر محمود شهریاری در گوشی تلفنی می‌گویند تهران دوباره الو گرفته. نمی‌دانم تشویش ذهن خصوصی من‌ رو کردند یا راست می‌گویند.اما یواشکی این روزها به خصوص در تهران، در خانه بمانید. در اوایل انقلاب توی اخبار صداوسیما یکی با زبان اشاره برای ناشنوایان عزیز ترجمه می‌کرد. نمی‌گم کجا، ولی همان روزها یک جای مهم بود صحبت این بود که این مترجمان والا چطور اسامی را ترجمه می‌کنند. مرحوم آقای اردبیلی نازنین با عمامه بسیار بزرگی رییس قوه قضاییه بود و آقای هاشمی رفسنجانی رییس مجلس. خدا هر دو را رحمت‌کند. آن آقای مهم گفت که وقتی روی سرش عمامه گنده‌ای می‌کشد یعنی آقای اردبیلی و وقتی دست به صورتش میمالد و بعد دستش را به علامت نفی تکان می‌دهد یعنی هاشمی رفسنجانی. بقیه را یادم نیست! یه جاهایی حافظه آدم کار نکند بهتر است. حالا ماجرای کرونا است. کلی کدواژه‌های جدید باید به ما بدهند تا از لابه‌لای اخبار بفهمیم چه خبر است. آقای روحانی تو انتخابات هی می‌گفت هم چرخ سانتریفیوژ بچرخد هم چرخ اقتصاد. یادش به‌خیر. آن دو تا که نشد. ولی امروز رییس‌جمهور علی برکت‌الله کلی طرح‌های جاری کشور را افتتاح کردند. خبر خوبی بود. یعنی هم چرخ کرونا می‌چرخد، هم چرخ مدیریت کشور . همه‌ی اخبار، کرونا شده بود. روز ارتش برای ایران روز مبارکی است. ارتشی‌ها نیروی مسلح بی‌حاشیه‌ای هستند که پرچم ایران را پاسداری می‌کنند و مرزها را. خدا قوت به همه آنها. داروی کرونا، اقتصاد آینده دنیا است. بیخود نیست بیل گیتس رفته سراغ آن. جایزه هم پیشنهاد کرده‌اند. ما فعلا ژلوفن و وایتکس را با هم مخلوط کردیم، شاید جایزه گرفتیم. کارت بانک را با الکل این قدر شستیم که تو عالم مستی و راستی، رمزش را به همه می‌گوید. مراقب باشید. شب جمعه است. شب دعا است. خدایا نگاه مهربانت را به ما بینداز. تا فردا سید محمدعلی ابطحی

۲۷ فروردين ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۴