۳۱ فروردين ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۴۸)
یکشنبه ۳۱ فروردین ۹۹ توی فامیل نزدیک ما یکی بود که هروقت می‌خواستیم قلیان بکشیم، زمین و زمان را به هم می‌ریخت که ضرر دارد. یا قلیان را کوفتمان می‌کرد یا جلویش را می‌گرفت. تا اینکه این دختر خانم عروس شد و قوم و خویش همسرش قلیانی تیر. هیچی نمی‌گفت. می‌پرسیدیم چی شد؟ می‌گفت: آنها شیک قلیون می‌کشند. حالا برای بعضی‌ها آمریکا شیکه. کاریش نمی‌شه کرد. ترامپ سخنرانی می‌کند. عده‌ای به حمایت از سخنرانی او در جهت شل کردن قرنطینه تظاهرات می‌کنند بدون فاصله‌گذاری اجتماعی، خدا وکیلی این کار اگر اینجاها شده بود چه می‌کردند و چه می‌کردیم. می‌گویند توی ماهواره همسایه‌مان حتی تصاویرشان را نمایش داده که می‌گفتند کرونا توطئه است. امروز از این ماسک جدیدا زدم و گفتم بزنم بیرون. شیطان را لعنت کردم. فقط عکس گرفتم. این روزها غم تنهایی همه دنیا را فرا گرفته. خیلی‌ها در همه جای دنیا در حال تهیه فیلم و عکس و موسیقی و کاریکاتور هستنند تا لبخند و نشاط برای مردم خلق کنند. کارشان جهاد است. به‌خصوص آنها که در ایران دور از چشم مزاحمان در فضای مجازی شادی می‌آفرینند. آدرس ندهم ولی از خیلی‌هاش لذت می‌برم. به خیلی از دوستان کرونا گرفته_چه اونایی که اعلام شد و چه نشد_ تماس می‌گیرم برای احوالپرسی. با آقا فرید حداد عادل برای احوالپرسی از کرونایش هم صحبت کردم. خوب شده بود. به خود آقای حداد عادل و آقای ضرغامی هم زنگ زدم. احوالات کرونایی مملکت را پرسیدم. لابلایش از سیاست هم حرف زدیم. مرزهای انسانی فراتر از سیاست است. دیشب فیلم انگلیسی شهوت، احتیاط را دیدم. مخلوط سیاست و عشق همیشه جاذبه‌دار است. مثل داستان‌های احمد محمود و یا بزرگ علوی. lust caution. توی مایه سندرم استکهلم. آقای نمکی، وزیر بانمک بهداشت فرمودند ما داریم با کرونا شطرنج‌بازی می‌کنیم. از باب اینکه وقتی می‌گویند قربان چشم بادامی‌ات، بادام می‌خواهیم یادم افتاد در سال شصت و هفت امام‌خمینی فتوای حلال بودن شطرنج را دادند. تا قبلش حرام بود. من معاون وزارت ارشاد بودم. فردا توی جلسه مدیرانمان که همه بر اساس معیارهای آن روز حزب‌اللهی بودند دیدم هر کدامشان در مورد موفقیت‌های زیادی که در بازی شطرنج دااشتند، حرف زدند. البته که یک روزه یاد نگرفته بودند. بسوزد پدر ریا که از اول تا حالا در همه جا رسوخ کرده است. روزهای آخر ماه شعبان است. تا می‌توانیم به سمت خدا بازگردیم. آماده ماه رمضان و مناجات با خدا بشویم. چشمک‌های خدا در انتظار ماست. تا فردا سید محمدعلی ابطحی

۳۰ فروردين ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۴۷)
شنبه ۳۰ فروردین ۹۹ کتاب نمایشنامه کرگدن را با ترجمه خانم پری صابری خواندم. یکی از قدیمی‌ترین و معروفترین نمایش‌هاست که اوژن یونسکو در سال ۱۹۵۹ نوشته. در سه پرده. ‌اول وجود حمله کرگدن به شهر تکذیب می‌شود. بعد بحث‌های فلسفی که آیا از نسل آسیایی است یا آفریقایی و مرحله سوم همه تبدیل به کرگدن شده‌اند و از کرگدن شدن تعریف می‌کنند و آخرین مقاومت برای انسان‌ماندن، شکست می‌خورد. خیلی خواندنش در این شرایط تداعی‌های عجیبی داشت. تاتریُم بدنم در این بی‌تاتری کمی جبران شد. دیروز آقای مازنی نماینده فرهنگ‌دوست تهران می‌گفت نامه‌ای به وزیر ارشاد نوشته که به فکر زندگی حوزه فرهنگ و هنر باشند. تاتری‌ها از راه هنر و دل‌شان زندگی می‌کنند. خولی یکی از دشمنان امام حسین بود که مامور انتقال سر امام حسین برای یزید بود. همسر خیلی خوبی داشت و علاقمند به امام حسین. یک بار یکی از روضه‌خوان‌ها دستپاچه شد روی منبر گفت: خولی علیه‌السلام. زود فهمید. گفت همچه علیه‌السلامی هم نبود و یک فحش هم به زن خولی داد. یادش آمد که زن خولی خوب بوده. توضیح داد که البته خولی دو تا زن داشته. من آن یکی زنش را فحش دادم. هرکار می‌کرد بدتر می‌شد. خیلی از کارها در این ایام فحش دادن به زن دوم خولی است. مثل جمعیت امروز جلو مخابرات برای سیم‌کارت و هشدار وزیر جوان جان به اپراتورها که کار اشتباهی کردند. اول فکر کنید بعد عمل تا مجبور نشوید هی برای خولی زن دوم بسازید. مینی سریال زندگی «با خودت» محصول ۲۰۱۹ را دیدم. ماجرای جوانی که با دستکاری اشتباهی بیولوژیک یکی بهتر از خودش هم تولید شده است و اینها با هم درگیرند. دلیلش هر چه باشد، منظره معدوم کردن میلیونی جوجه‌ها از دلخراش‌ترین مناظر بود. می‌گویند راه‌حل دیگری نبوده. فروش مرغ کم و دان گران. ولی علیرغم همه اینها وجدان انسانی نمی‌پذیرد. اینها حیات دارند. ما انسان‌ها این قدر در مورد حیوانات قلدری کردیم که یک موجود ناشناخته و ناپیدا دارد دمار از روزگارمان در می‌آورد. شنیده‌ام این روزها کارهای اصلی ادارات و شرکت‌ها با جوان‌هاست و پیرترها رسما سر کار نمی‌روند. جوان‌ترها بهتر از آنان رعایت بهداشت را هم می‌کنند. یک فرصت طلایی است. کاش همین‌جوری جوان‌ها مدیر باشند. قبلا فکر می‌کردیم تنها با کمک عزراییل مدیران پیر، تمام می‌شوند حالا کرونا کمک کرده اما حیف کسانی که باید تصمیم بگیرند خودشان پیر هستند و عاشق خدمت. تا فردا سید محمدعلی ابطحی

۲۹ فروردين ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۴۶)
جمعه ۲۹ فروردین ۹۹ در ایالت تامیل هند، دو روز قبل گاو تو گاو عجیبی شده است. یک گاو مقدس بر اثر کهولت سن درگذشته. ۲۰۰ نفر قرنطینه را شکستند و در مراسم تشییع شرکت کردند. ۱۲۴۲ نفر در این استان به کرونا مبتلا هستند. رژه بهداشت ارتش به جای رژه تسلیحاتی خیلی از نظر سمبلیک معنادار است. این همه سلاح در دنیا، اسیر ویروس وروجک نادیده شده‌اند. هیچ موسسه آینده‌پژوهی نتوانسته بود این معادله ویروسی را ببیند. امروز آسمان خیلی غرغر می‌کرد. بیشتر از بارانش، سروصدا کرد. با ما بود. هی به‌قول برادرمان می‌گفت: وای که دلم طاقت دوریت رو هیچ نداره. بغض نبودن تو اشک هامو در میاره. عصر جمعه است دیگه. بنا به اعلام خبری، کشورهایی که رهبرانشان زن هستند، خیلی موفق‌تر با کرونا مبارزه کرده‌اند. شاید برای این است که یک لحظه شک نکرده‌اند جان مردم بر اقتصاد اولویت دارد. مهربانی زنانه خیلی بیشتر به نفع بشر است تا خشونت‌های بنیان‌کن مردانه. سیاست آقای روحانی از بقیه دنیا موفق‌تر بود.این قدر برنامه‌های مختلف اعلام کرد. باز کنید. ببندید. بروید سفر. نروید. اینجا باز باشه. اونجا نباشه که کلا کرونا گیج شده. دنبال یکی می‌گردد که اخبار طلایی از داخل دولت بیرون بدهد تا تکلیفش روشن شود. چند نفر مدت زیادی توی یک‌جا زندان بودند. فرد جدیدی رفت و آمد نداشت. ۲۶ تا جوک بلد بودند. این قدر گفته بودند که به هر جوکی شماره داده بودند. به یکی‌شان هروقت می‌گفتند بین یک تا بیست‌وشش را بگو می‌گفت: شماره ۵۹، توضیح که می دادند بین یک تا بیست وشش. باز می گفت ۹۸.کلیپ همکار ما را در این مورد دیده بودید؟ تا اینکه یکی می‌گفت مثلا ۱۷. همه می‌خندیدند. حالا هم جوکرهای ما آمادگی این همه زمان طولانی نداشتند. جوک ته کشیده. باید عدد بدهند. با آقای دکتر پازوکی صحبت می‌کردم. استاد وارسته‌ای است. با گرایش‌های صوفیانه. می‌گفت احتمالا بشر پس از کرونا به همه این باورهای دینی خودساخته خود کفر خواهد ورزید تا در پس این کفر خدای حقیقی را ببیند. خیلی به دلم نشست. تا فردا سید محمدعلی ابطحی

۲۸ فروردين ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۴۵)
پنجشنبه ۲۸ فروردین ۹۹ معاون وزیر بهداشت، علیرغم توصیه وزیر نیرو که آب کم مصرف کنیم، امروز آب پاکی مفصلی ریخت روی دست ما. گفت کرونا تا خرداد ادامه داره و بعد پاییز دوباره با آنفولانزا میاد. یک تابستان این وسط هست.آی ددم دام. هی آدم‌های مختلف و مطلع البته غیر محمود شهریاری در گوشی تلفنی می‌گویند تهران دوباره الو گرفته. نمی‌دانم تشویش ذهن خصوصی من‌ رو کردند یا راست می‌گویند.اما یواشکی این روزها به خصوص در تهران، در خانه بمانید. در اوایل انقلاب توی اخبار صداوسیما یکی با زبان اشاره برای ناشنوایان عزیز ترجمه می‌کرد. نمی‌گم کجا، ولی همان روزها یک جای مهم بود صحبت این بود که این مترجمان والا چطور اسامی را ترجمه می‌کنند. مرحوم آقای اردبیلی نازنین با عمامه بسیار بزرگی رییس قوه قضاییه بود و آقای هاشمی رفسنجانی رییس مجلس. خدا هر دو را رحمت‌کند. آن آقای مهم گفت که وقتی روی سرش عمامه گنده‌ای می‌کشد یعنی آقای اردبیلی و وقتی دست به صورتش میمالد و بعد دستش را به علامت نفی تکان می‌دهد یعنی هاشمی رفسنجانی. بقیه را یادم نیست! یه جاهایی حافظه آدم کار نکند بهتر است. حالا ماجرای کرونا است. کلی کدواژه‌های جدید باید به ما بدهند تا از لابه‌لای اخبار بفهمیم چه خبر است. آقای روحانی تو انتخابات هی می‌گفت هم چرخ سانتریفیوژ بچرخد هم چرخ اقتصاد. یادش به‌خیر. آن دو تا که نشد. ولی امروز رییس‌جمهور علی برکت‌الله کلی طرح‌های جاری کشور را افتتاح کردند. خبر خوبی بود. یعنی هم چرخ کرونا می‌چرخد، هم چرخ مدیریت کشور . همه‌ی اخبار، کرونا شده بود. روز ارتش برای ایران روز مبارکی است. ارتشی‌ها نیروی مسلح بی‌حاشیه‌ای هستند که پرچم ایران را پاسداری می‌کنند و مرزها را. خدا قوت به همه آنها. داروی کرونا، اقتصاد آینده دنیا است. بیخود نیست بیل گیتس رفته سراغ آن. جایزه هم پیشنهاد کرده‌اند. ما فعلا ژلوفن و وایتکس را با هم مخلوط کردیم، شاید جایزه گرفتیم. کارت بانک را با الکل این قدر شستیم که تو عالم مستی و راستی، رمزش را به همه می‌گوید. مراقب باشید. شب جمعه است. شب دعا است. خدایا نگاه مهربانت را به ما بینداز. تا فردا سید محمدعلی ابطحی

۲۷ فروردين ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۴۴)‬
‫چهارشنبه ۲۷ فروردین ۹۹‬ ‫واقعا دقت کردید چند وقته فوتبال ایرانی و خارجی نیست، چقدر جاش خالیه؟ هیجان‌ها از هر لحاظ سرکوب می‌شود. هم از این لحاظ و هم از اون لحاظ. پیامدهای این هیجانات سرکوب‌شده در دوران پساکرونا، تازه اوج بحران کرونا خواهد بود. دیشب فیلم کفرناحوم را دیدم. فیلم لبنانی با فیلمبرداران آمریکایی. محصول ۲۰۱۸. روایتی مستندگونه از رنجی که کودکان می‌کشند و از تلخی‌هایی که مهاجران خدماتی در لبنان دارند، از آن فیلم‌های خوب و عمیق و دردناک. باورم نمی‌شود. خبر مهم امروز ماهواره همسایه این بود که وسط ابتلای جهانی به کرونا،‌ ترامپ فرمایش کرده است که بودجه سازمان بهداشت جهانی را قطع می‌کند. چون از چین جانبداری کرده است. قانون جنگل دیگر شعار نیست. کم‌کم دارد رویه جهانی می‌شود. ‫یکی از دوستان نقل می‌کرد، اوایل انقلاب در ایام حج در منا بعد خواندن دعا، زیر چادر نشسته بودیم و جوک می‌گفتیم و می‌خندیدیم. یکی از علما هم نشسته و گوش می‌داد و می‌خندید. جوک‌ها عمدتا این بود که یکی از اهالی فلان شهر... حضرت آیه‌الله بعد از هر جوک و خنده کامل استغفراللهی می‌گفتند. بعد برای اظهار لحیه فرمودند حرمت مومن واجب است. بگویید یک کافر تهرانی، یک کافر رشتی. این نصایح تیرخلاصی بود توی پر جوک گویی. برای اینکه حاج آقا را رد کنند دست به سینه گفتند چشم. آن موقع‌ها برای امام جمعه‌ها زیاد جوک می‌گفتند. یکی از حاضران هم نه گذاشت و نه برداشت، گفت: یک امام جمعه کافری بود… حاج آقا که دید این قوم نصیحت‌بردار نیستند، بلند شد و رفت.الان این توصیه‌های ضد و نقیضی که برامون کلیپ می‌کنند، باید اولش بگیم یک دکتر کرونایی می‌گفت. فروش هر جنسی تمام می‌شود، معلوم می‌شود برای کرونا خوب نبوده. والا به مولا گیری کردیم. خانه قبلا کلی حرمت داشت. این کرونا آب را گرفت روی ضرب‌المثل هیچ‌جا خانه آدم نمی‌شود. در کنار مشکلات بزرگ کرونا، در فراغت این روزها، شبانه‌روز ده دقیقه‌ای تلفن و ارتباط با دنیا را قطع کنیم و فرصتی بگذاریم برای با خود خلوت کردن. به خود اندیشیدن. ما فرصت کمی داشتیم خودمان را ببینیم. باور کنید در این ده دقیقه‌ها خدا را هم در کنارمان می‌بینیم. اینم جوک: خدایا شکرت. آرامشی که امروز دارم مدیون روزهایی است که درس نخواندم وگرنه الان دکتر شده بودم و در خط مقدم ویروس کرونا. پرچم پزشکان بالا. تا فردا سیدمحمدعلی ابطحی

۲۶ فروردين ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۴۳)
‎سه شنبه ۲۶ فروردین ۹۹ امروز بعد از مدت‌ها عدد فوتی‌های کرونا در ایران به زیر صد نفر رسید. ۹۸ نفر. خدا را شکر. آقای جمارانی می‌گفت توی جماران ما، یک‌بار یکی افتاد توی چاه و مرد. با طناب درش آوردیم. همچه که رسید بالا یکی از مریدها گفت: «خدا خیلی رحم کرد». یک نگاهی بهش کردیم. دستپاچه شد. گفت: «خوب شد که بدنش تکه‌تکه نشد». حالا هم خدایا شکرت. با تو شوخی نکنیم با کی شوخی کنیم؟ ‎دیشب فیلم «درخشش ابدی یک ذهن پاک» را دیدم. محصول سال ۲۰۰۴ آمریکا با موضوع دستکاری حافظه برای فراموش کردن خاطرات و افراد. با کارگردانی میشل گوندری و بازی جیم کری. موقتی بودن زندگی بزرگترین بحران کرونا است. کلافه‌کننده است.‌ به‌خصوص برای آنها که اوایل مسیر زندگی هستند. بحران موقتی و بحران بی‌پایانی. خدا به آینده بشریت کمک کند. ‎یک وقتی تو مازندران معروف شد که پیتزا عامل کرونا است. بیایید اکبر جوجه بخورید. هر کی جنسی دارد بیاورد برای فروش به اسم کرونا. دیروز دیدم یک شیخ ناشناسی دکان التماس‌دعا باز کرده. بخش وی‌آی‌پی هم دارد. قیمت التماس‌دعای ویژه‌اش خیلی زیاد بود. مظلومیت خدا در وجود این واسطه‌ها است. ‎یک کانال تلگرامی که بیشترشان اصولگرا و شاید تند و تیز بودند، از من دعوت کردند مهمانشان باشم. بدون تردید پذیرفتم. دلیل اصلی‌اش این بود که همه ما در فضای مجازی با کسانی که همفکر هستیم حرف می زنیم و همیشه راضی هستیم. توصیه می‌کنم طرفدار هر جناح و سبکی هستید، در گروه‌های مخالفان فکری‌تان هم عضو باشید.خطرخودگویی و خودخندی برای همه خطر بزرگی است.اتفاقا گفتگوی خیلی خوبی هم شد. ‎توجه به مرگ و نزدیک بودن آن از اثرات جامعه بحران زده است. به خصوص بحران‌هایی که به مرگ منجر می‌شود. یعنی در حقیقت میلیون‌ها انسان این روزها در حال قایم‌باشک‌بازی با مرگ هستند. نمی‌خواهم عارفانه نصیحت کنم. اما توجه به یایان‌پذیر بودن زندگی شاید تلنگر مهمی برای بشر باشد. تلنگری در جهت کمتر ستم کردن. اگرچه واقعیت غیر از این است. ‎گور دسته‌جمعی مشکلش اینه که نکیر و منکر جلو جمع سوال میپرسن، آدم هول می‌شه. ‎تا فردا ‎سید محمدعلی ابطحی

۲۵ فروردين ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۴۲)
دوشنبه ۲۵ فروردیین ۹۹ تصویر پرستارانی که اثر ماسک صورتشان را مچاله کرده است، می‌بینید؟ هر جا خواستند تصویر فرشته نقاشی کنند، باید این شکلی بکشند. این نمای واقعی و بی‌روتوش پری‌هاست. خدا حفظش کند این آقای حریرچی را.‌ گفته واکسن برای کرونا پیدا نشود باید زندگی مسالمت‌آمیز با کرونا را یاد بگیریم. یکی روی دریا چیزی دید. فکر کرد آدمه. رفت نجاتش بدهد. ملت دیدند خودش در حال غرق شدن است. گفتند، ول کن بیا. گفت نهنگه. من ول کردم اون ول نمی‌کنه. حالا قربانت بشم. ما مسالمت‌آمیز. اون ول نمی‌کنه. این چه حرفیه آخه؟ در موقع موشک‌باران تهران، روز عید فطر دیدار امام‌خمینی بودیم. من مدیر رادیو ایران بودم. بعد مراسم در همان نزدیک حسینیه، منزل آقای صدوقی. برای تاسیس مجمع روحانیون رفتیم. صدای دوتا موشک آمد.یکی خورده بود بغل وزارت ارشاد. آقای خاتمی وزیر بود. زنگ زد. مواد شیمیایی ظهور فیلم‌ها ریخته بود بیرون. چه سخت فیلم می‌ساختند. ولی می‌ساختند. دیدن فیلم‌های قدیمی ایرانی در این کرونا مزه متفاوتی دارد. تو قرنطینه بعضی کر و مشنگ‌ها اسم هال را گذاشتند بیرون. اتاق را می‌گویند خانه. دختر خانم ساعت ۱ نصف شب از هال میومد بره تو اتاق، باباش هم که خیلی وقت بود مراسم ابهت اجرا نکرده بود، می‌گفت: میشه بگی تا ساعت ۲ نصف شب کجا بودی. معمولا یک ساعتی هم اضافه می‌گویند. دیدین دیگه؟ در اجلاس کنفرانس اسلامی تهران، قطر و سوریه می‌خواستند میزبان جلسه بعدی باشند.خیلی امیر قطر زور زد. سه بار من و‌ آقای خرازی رفتیم پیش اون و حافظ اسد مرحوم. آخرش قطر رییس شد. بعد از مدتی حادثه ۱۱سپتامبر پیش آمد و کلی کار و تلاش و اسلام‌هراسی و اینها. آن وسط‌ها در یک سفری امیر درشت‌هیکل قطر را دیدم. گفت کاش آن روز زبانم بریده شده بود و اصرار نمی‌کردم که رییس کنفرانس اسلامی شوم. با این رکورد بلا در دوره روحانی فکر کنم، زبان حال ایشان هم همین باشد. سریال چیزهای عجیب را تمام کردم. علمی، تخیلی، ترسناک با فیلمنامه درهم پیچیده غریبی بود. برای ایام کرونا عالی بود. آخرای ماه شعبان است. در مناجات شعبانیه می‌خوانیم: خدایا گویی من با همه وجودم در پیشگاهت ایستاده‌ام. جز تو کسی را ندارم. حالت امروز بشریت است. هوای بارانی و بهاری امسال دیگه دونفری نیست. سه نفره شده. من و کرونا و عزرائیل. تا فردا سید محمدعلی ابطحی

۲۵ فروردين ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۴۱)
یکشنبه ۲۴ فرورردین ۹۹ قبل از کرونا یک مباحثه علمی دوهفته یک بار با جمعی از اندیشمندان حوزوی_دانشگاهی داشتیم. این هفته مجازی و اسکایپی‌اش کردیم. رابطه اخلاق و سیاست. مؤلفه‌های سیاست و اخلاق کدامند؟ و در طول تاریخ چگونه این دو با یکدیگر تعامل داشته‌اند؟ دوست عزیزم آقای حسین علیزاده ارایه خوبی کرد. هرچه بیشتر بحث شد بیشتر به این نتیجه رسیدم که این دو جمع‌شدنی نیستند! هزارتا توجیه در هر حکومتی هست که اخلاق را قربانی سیاست کنند.یک توجیه برعکس تاریخ به خود ندیده است. فیلم سینمایی جنگی دانکرک را دیدم. محصول آمریکایی، انگلیسی، فرانسوی. بیش از ۸۰۰ قایق غیرنظامی در جنگ جهانی دوم صدها هزار سرباز انگلیسی و فرانسوی را از محاصره ارتش آلمان نجات دادند. جامعه مدنی در کنار نظامی‌ها. یکی از منبری‌ها گرم سخنرانی بود. اشتباهی گفت پسرها را عروس کنید. دخترها را داماد کنید. ملت خندیدند. توی دلش گفت دارم براتون. رسمه وقتی «حای» محمد را می‌کشند، یعنی باید صلوات فرستاد. چند دقیقه بعد گفت مححححمد مصدق. ملت صلوات فرستاند. گفت این به آن در. حالا هم ترامپ گفته سازمان بهداشت جهانی به نفع چین حرف زده. ما هم پولش را نمی‌دهیم. این به آن در. از خدا که پنهان نیست از شما هم نباشه. خیلی مدل داخلی‌اش به ذهنم آمد. اما نگفتم خوب. توی خیلیی تاترها وقتی می‌خواهند به آخوندا تیکه بندازند، یک کشیش می‌آورند. گاهی کشیشه صلوات هم می‌فرسته. ولی مهم اینه که اهانت به روحانیت معظم تلقی نمی‌شود. زنان داعشی در اردوگاه ابوالهول حسکه سوریه، گفته‌اند کرونا مال کفار است و ما کرونا بگیر نیستیم. نمی‌دانند کرونا آنها را می گیرد. تو ایران خودمان هم خیلی‌ها حتی لیسیدند اما باز هم گرفتند. وزارت بهداشت هی تذکر می‌دهد دست‌ها را بشویید. وزارت نیرو امروز هشدار داده آب زیاد مصرف نکنید. یکی تکلیف ملت را روش کند. بشوریم یا نشوریم. سر بسته بگم. عبرت بگیرید از کشورهایی که قحطی کاغذ توالت شد. تا فردا سید محمدعلی ابطحی

۲۳ فروردين ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۴۰)
شنبه ۲۳ فروردین ۹۹ چهلمین خاطرات روزهای کرونا را می‌نویسم. توی یک چهاردیواری اختیاری چهل روز خاطره بنویسی، سخته. ولی دریای لطف و محبت شما انگیزه روزانه می‌دهد. چه روزهای خوبی است. صبحی با صدای کوبیدن باران به پنجره بیدار شدیم. اما دیوار کرونا بینمان بود. عقده شمال هم مونده بود روی دل خیلی از تهرانی‌ها. خدا دیشب بیشتر مناطق تهران را جاده چالوس و گردنه حیران کرد. مه قشنگی روی زمین بود. به بنی‌اسراییل گفتند روزهای شنبه ماهی نگیرید. حیفشان آمد نگیرند. روزهای شنبه حفره‌هایی کنار دریا می‌کندند، ماهی‌ها آنجا گیر می‌افتادند. یکشنبه‌ها برشان می‌داشتند. دوره کرونا بهترین زمان است برای حفره‌کنی، بعد کرونا جمعش می‌کنید. چیزی شبیه گنج و رنج سعدی علیه‌الرحمه. این آقای محقق داماد افتخاری برای ایران است. با سواد و عمیق و دنیاشناس. چندی پیش به عالیجناب پاپ برای کرونا و مشکلات تحریم نامه نوشت. پاپ همدردی کرده و گفته بنی‌آدم اعضای یک خانواده هستند و باید ناسازگاری و تنفر را کنار بگذارند. حیف که کسی کنار نمی‌گذارد. یک‌بار در سمینار بین المللی در سال ۸۷ در قطر ، نماینده یکی از خبرگزاری‌های معروف می‌گفت در دو حادثه کشتار دافور و درگیری‌های شیعه و سنی عراق پس از صدام، سه روز اخبار روزهای قبل را خواندیم. هیچ‌کس نفهمید. چون فقط عدد بود که کشته می‌شد. در جا گرخیدم. حالا هم پای تلویزیون که می‌نشینیم، سر شدیم. فقط عدد است که می‌شنویم، وحشتناک است. گویا همه دنیا سوار قطارهایی شده‌ایم به سمت آشویتس. با گوشی برای بچه‌ها مشق و درس می‌فرستند. حالا خوبه بچه‌ها هم بگن تو مدرسه گوشی ممنوع بود. تو گوشی هم مدرسه ممنوع باشه؟ ولی اینترنت این بار به کمک سوادآموزی آمده است. واقعا با این نُنُری تلفن‌ها که از دست کنده نمی‌شوند، کتاب خواندن، سخت شده . اما کتاب گرسنگی و ابریشم هرتا مولر را خواندم. مقالات و داستان‌های کوتاه است. وحشت از چائوشسکو حتی سال‌ها بعد اعدامش و نقش زنان در مبارزات، محورهای اصلی‌تر بود. چند کتاب دیگر هم از او خوانده‌ام.خانم رباب محب ترجمه و نشر بوتیمار منتشرش کرده. خانمی تلفن همسرش را طبق عهد معهود به وقت فرصت طلایی بررسی می‌کرد. دید یکی با نام کوید نوزده هست. به شماره ‌اش نگاه کرد دید شماره خودش است. نکنید. هم آقا توهین نکند. هم خانم بررسی نفرماید. تا فردا سیدمحمدعلی ابطحی

۲۲ فروردين ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۳۹)
جمعه ۲۲ فروردین ۹۹ امروز با دکتر رضا خاتمی صحبت کردم. بعد از کرونا مدتی است در منزل قرنطینه است. مثل همه اینها که تازه از کرونا بیرون میآیند، خیلی سرفه می‌کرد. گفت دارد آماده می‌شود که به بیمارستان برگردد. خیلی اصرار کردم نرود. هنوز نفهمیدم پزشک سیاستمداری است یا سیاستمدار پزشک. هر دو را در اوج دارد. رضا یکی از زلال‌ترین آدم‌های کشور است. در ماهواره همسایه ما امروز مناظر وحشتناکی از نیویورک نشان می‌داد. گور دسته جمعی موقت در یک پارک برای کرونایی‌ها. با چند برابر کشتار بیشتر از ۱۱ سپتامبر. تازه نیویورک خیلی هم خارجه. این روزها یک کارشناس جدیدالتاسیس در شبکه سه گفته کلیپس سر خانم‌ها نشانه ظهور است. یعنی حالا که دوره کلیپس گذشته، ظهور اتفاق نمی‌افته؟ به اینها نمیاد این قدر هوش داشته باشند که حتی دشمن دانا باشند. در ایام کودکی مرحوم پدرم شوخی می‌کرد که یکی از اهالی شهرهایی که برایشان جوک می‌سازند رفته بود مکه. وقتی برگشت، می‌گفت ما که رفتیم، اما خدا که خانه نبود. پیغمبرشم مرده بود. حالا دیدم یکی نوشته همسرم را برای نماز بیدار کرده‌ام.میگه نماز چیه؟ کعبه تعطیله. این مطایبات قشنگه. ولی اعمال عبادی را در این ایام جدی‌تر بگیرید. هم دبیرکل سازمان ملل و هم وزارت بهداشت خودمان نسبت به همسر‌آزاری در دوران قرنطینه هشدار داده‌اند. یکی از نزدیکانم می‌گفت دیشب تا ۴ صبح زن و شوهر همسایه‌مان با صدای بلند دعوا می‌کردند. تمام اسرار زندگی را ریخته بودند روی دایره. دیگه کار به جاهای باریک رسیده بود. مجبور شدند به خانه‌شان زنگ بزنند که فقط کمی آرامتر. خانواده نشسته. یکی نوشته بود شوهر ها را کلافه نکنید. توی مردها با سوادتر از دکتر نجفی نیست‌ها. دیدید چی کار کرد. اما واقعا در همه جای جهان بیشترین بار مشکلات قرنطینه به دوش خانم‌هاست. قدرشان را بدانید. خدا عاقبت شهرداری مشهد را به خیر کند. چند هفته نماز جمعه نبوده، فکر کرده‌اند امام جمعه هم نیست. ‌کنسرت خیابانی برگزار کرده‌اند. آی ددم دام. امروز با خدا خیلی شوخی کردیم. مهربونه. اینم بگم که خدایا با این فشارهای سال ۹۸ و کرونا، عذاب قبر برای ما ماساژ حساب میشه ها. تا فردا سیدمحمدعلی ابطحی

8 4        ۱   ۲    ۳       3  7
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.