۱۰ فروردين ۱۳۸۷
سروش و سبحانی و مجیدی

 

 

اخیرا آقای دکتر سروش مطلبی در مورد وحی گفته بود که ای کاش به جای طرح آن در یک مجله ی عمومی در حوزه های تخصصی ایراد می کرد. طبق روال بحث های علمی آیه الله سبحانی پاسخی به دکتر سروش داد و دکتر سروش مباحثه ی علمی را ادامه داد و آیه الله سبحانی هم جواب عالمانه ی دیگری نوشت. این روش مباحثه علمی بین کسانی که هم وزن یکدیگرند و اختلاف نظر دارند، یکی از بهترین روش هایی است که باعث رشد و گسترش مباحثات علمی میشود و می توان مخاطبان را به اتباع احسن فرا بخواند. روش های هیاهوئی و یا گفتگوی کسانی که در یک حوزه علمی همسنگ نیستند و بد تر از آن استفاده از امکانات قدرت و ابزار قضائی می تواند صدای یک طرف را خاموش و یا کم حجم نماید ولی قطعا به رشد دانش و آگاهی جامعه کمک نمی کند. آیه الله سبحانی روش خوبی را برگزید. سابقه ی علمی و قوت اندیشه ی دینی به ایشان چنین امکانی داده است. کاش این روش در پاسخ به همه ی سئوالات جدی علمی و دینی و حتی سیاسی در کشور اجرا شود.  همچنانکه اگرکارگردان قدرتمندی مثل آقای مجیدی به جای پاسخگوئی به آقای سروش در پاسخ به فیلم سخیف و اهانت آمیز و خطرناک نماینده ی افراطی مجلس هلند، فیلمی در ردیف فیلم های هنر مندانه ی قبلی اش در دفاع هنر مندانه از پیامبر می ساخت حتما مورد تشویق جهان اسلام قرار می گرفت.

۰۹ فروردين ۱۳۸۷
آقایان خاتمی و کروبی و نامه آقای منتجب نیا

 

دیروز وقتی نامه­ی دوست خوبم آقای منتجب­نیا به آقای خاتمی را می­خواندم که ترجمه­ی فارسی­اش این بود که چرا اسم ایشان در لیست اصلاح­طلبان قرار نگرفته، به یکی دو نفر از دوستانی که لیست را بسته بودند و اعتراض قبلی خودم را تکرار کردم که چرا اسم آدمی مثل منتجب­نیا در لیست اصلاح طلبان و یاران خاتمی نبوده است. هم­چنان­که به خود آقای منتجب­نیا هم قبل از انتخابات صحبت کردم که چرا اسم آدمی مثل آقای دعائی با آن همه سوابق همراهی با امام را در لیست اعتماد ملی قرار نداده­اند. دوستان ستاد ائتلاف اصلاح طلبان می­گفتند که ما چند نفری که خیلی مصاحبه­های تند و تیز بیست و سی پسند علیه اصلاح طلبان کرده­اند را حذف کرده­ایم. آقای منتجب نیا هم یکی از آن­ها است؛ ولی آقای منتجب نیا نسبت به دلیل نبودن اسم آقای دعائی اظهار بی­اطلاعی کرد. من با مبنای دوست خوبم آقای منتجب نیا هم نظرم که اصلاحات نیاز به همکاری رهبران آن دارد ولی ای کاش آقای منتجب تلاش می­کرد که حزب اعتماد ملی جدای از لیست ائتلاف اصلاح طلبان کاندیدا نمی­داد تا این اختلافات شکل نمی­گرفت. جبهه­ی اصلاحات حتی اگر آقای خاتمی با همه­ی پشتوانه­های مردمی کاندیدا شود، نیاز به همراهی و همکاری دارد. پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری هم منوط به این است که از انتخابات درس بگیریم و حرمت بزرگانی مثل آقای خاتمی و کروبی را پاس بداریم؛ و درب­های باز خبر بیست و سی برای نقل اختلافات ما را به وسوسه نیندازد.

 

۰۹ فروردين ۱۳۸۷
پیچ خطرناک

 

 

چند سال پیش در یکی از جاده های بیابانی نزدیک به بجنورد پیچ خطرناکی وجود داشت که تلفات زیادی داده بود. پلیس برای آن که جلو خطر را بگیرد تابلوی بزرگی زده بود و روی ان نوشته بود: توجه کنید، پیچ خطرناک. یکی از بستگان ما، خانم مسنی بود. خیلی ازدیدن این تابلو دستپاچه شد. اصرار داشت که قبل از رسیدن به پیچ بایستیم و در ضمن هم جهت قبله را می پرسید. معلوم شد که جمله ی "توجه کنید، پیچ خطرناک" را "توبه کنید، پیچ خطرناک" خوانده است. گفتیم مگر تابلو را اشتباه ببینید تا قصد توبه داشته باشید. همین جوری.

۰۸ فروردين ۱۳۸۷
امیدوار

 

در پاکستان به جای کلمه­ی کاندیدا می­گویند، امیدوار. تعبیر با مزه­ای است. گویا در ایام انتخابات کاندیداها وجودشان همه تبدیل به امید می­شود؛ البته چون شورای نگهبان هم وجود ندارد که امید خیلی­ها را ناامید کند. خیلی سال پیش یک بار در ایام انتخابات، پاکستان بودم. در و دیوار "امیدواران" تابلو زده بودند. این تبلیغات دیدنی بود. حالا اگر در ایران هم به کاندیداها می­گفتند امیدوار خیلی بامزه می­شد، مثلاً آقای مجید انصاری یکی از امیدوارانی بود که معتقد است جزء امیدواران مرحله­ی اول باید به مجلس می­رفته است. حالا چه خوب شد در ایران به کاندیداها امیدوار نمی­گویند؛ چون بعضی از کاندیداها امیدوار نبودند و رأی آوردند و بعضی­ها یقین داشتند که رأی می­آورند و اسمشان در نیامد.

 

۰۷ فروردين ۱۳۸۷
تپق

 

در اواخر سال گذشته بخش تپق روزنامه اعتماد ملی چند تا سؤال تپقی کرد که وقتی جواب دادم، گفتند دیر شده؛ چاپم نکردند. حالا تازشم خودم مصاحبه­ی خودم رو به سؤالات اعتماد ملی چاپ می­کنم:

 

۰. عبرت آموزترین اتفاق سال ۸۶ از دید شما؟

پ: باور کردن مرگ عبرت­آموزترین بود. من سه نفر را در سال ۸۶ از دست دادم. مرگ هیچ­کدام از آنان برایم باورکردنی نبود. بورقانی، عمه­ام و آقای توسلی. خیلی با همه­شان صمیمی بودم. نمی­شد تصور کرد که آنان را باید در قبر گذاشت. اتفاقاً در هر سه مورد موقع دفنشان هم بودم. وقتی باور کردم که زیر خاک رفته­اند و واقعاً دیگر نخواهند بود خیلی صحنه عبرت­آموزی بود.

 

۱. سال ۸۶ چی غافلگیرتان کرد؟

پ: تعطیلات به خاطر برف غافلگیر کننده. برف البته خیلی خوب است؛ هم می­رقصد و هم سفید است و هم زندگی را طراوت می­بخشد. اما برای مقابله با مشکلات برف، حسابی غافلگیر شدیم. مملکت روزهای متمادی تعطیل شد تا برف مشکل ایجاد نکند. کلی هم پز دادند که خیابان­ها خلوت شده و ترافیک اندک گشته است. خلاصه می­خواستیم غافلگیر شویم ولی تعطیلمان کردند که غافلگیر نشویم.

 

۲. چی نمک گیرتان؟

پ: یک پیتزا فروشی در محله ما هست که خیلی نمک­گیرمان می­کند. نسبتاً شور بامزه­ای است. کس دیگری ما را نمک­گیر نکرد. هر چه هم خودمان را نشان دادیم که نمکی به ما گیر کند نشد که نشد. گفتند خودمان به اندازه کافی هستیم که نمک­ها را به خودمان گیر بدهیم.

 

۳. اگر در سال ۸۷ بنزین گیرتان نیاید چه می­کنید؟

پ: مثل سال ۸۶. دعایش را به جان مسئولان محترم می­کنیم. ولی فکر می­کنم که سال ۸۷ چون سال انتخابات ریاست جمهوری است اوضاع بنزین بهتر باشد. تازه برای ما چاق­ها راه رفتن توصیه شده است. بنزین که نباشد قدم می­زنیم.

 

۴. آماده­اید چیز دیگری هم گیر نیاید؟

پ: آماده که نیستم. اما آماده­مان می­کنند. هر سال آمادگی­مان دست یک نوع خبر است، یک سال سیب زمینی، یک سال گوجه فرنگی، یک سال پودر لباسشویی. حالا خدا را شکر که در سوپر نزدیک منزل بعضی مسئولین وجود دارد.

 

۵. سال ۸۶، جمع­آوری چکمه­ها از روی سطح شهر باحال­تر بود یا جمع­آوری زنان دست­فروش از زیر پوست شهر یا چی؟

پ: جمع­آوری چکمه­پوش­ها خیلی به مردم حال می­دهد. آن وقت راحت همه می­توانند چکمه بپوشند. زنان دست­فروش هم که هستند و زیر پوست نرفته­اند. این­ها خیلی سرسفره­شان نشستند بوی نفت اذیتشان کرد. مجبور شدند که به خیابان­ها بیایند، نفسی تازه کنند. به دل نگیرید.

 

۶. پیش بینی کنید در سال ۸۷ چی حل می­شود؟

پ: فعلاً چند سالی است که هر چند ماه یک­بار مسأله هسته­ای حل می­شود. فکر کنم باز هم در سال ۸۷ بارها مسأله هسته­ای حل شود و پرونده­اش در تبلیغات داخلی پایان پذیرد.

 

۷. آهنگ سال ۸۷ را چگونه می­شنوید؟

پ: بیشتر با سی دی از پخش ماشینم. اصلاً از این اکوچنگ­ها و صدای گرم گرم آن خوشم نمی­آید فکر کن من با آن­ها توی خیابان موسیقی بشنوم قباحت دارد. از تلویزیون و رادیو هم شاید گاهی.

 

۸. اگر قرار باشد ایران در یک چیزی در سال ۸۷ مقام نخست بشود، آن چیز چیست؟

پ: ماشاالله تا دلتان بخواهد مملکت ما مقام نخست دارد. یعنی خدای نکرده مقام­های نخست کشور سال دیگر می­خواهد بیشتر شود؟ خدا به دور. زبانتان را گاز بگیرید.

 

۹. یک صفتی به سال ۸۶ بچسبانید.

پ: فکر کنم سال خوک بود. واقعاً هم سال بدی بود. نمی­دانم چرا!؟

 

۱۰. بدترین تپق سال ۸۶ شما؟

پ: یک ساعت با آقای رضا رشید­پور مصاحبه می­کردم مرتب بهش می­گفتم آقای فرزاد حسنی!

 

۱۱. بهترین تپق سال ۸۶ ما؟

پ: در یک مصاحبه از دهانم پرید و گفتم: "همین رئیس جمهور فعلی، آقای خاتمی!" تپق بود دیگه، تپق هم که دست خود آدم نیست!

 

۱۲. نظرتان درباره صفحه تپق کدام یک از ۴ گزینه زیر است کلاً؟

الف) ای، ولی تخته­اش کنید / ب) ناجور / ج) افتضاح / د) شما خجالت نمی کشید؟ / هوز) همه گزینه ها / حطی) نمی­گویم!

پ: شما خجالت نمی­کشید که گزینه افتضاح را هم آوردید. خیلی خوب بود. افرادش باید متنوع­تر می­بودند و سیاسی­تر و یا کسانی که بلد باشند تپقی جواب بدهند.

 

۱۳. یک آرزوی فانتزی در سال ۸۷ برای مردم.

پ: الهی که سقف آرزو خراب بشه روی سر آدم بدا.

 

۰۶ فروردين ۱۳۸۷
مهندسی انتخابات و تعطیلات

 

از اولی که رد صلاحیت­های این دفعه به صورت هوشمند شکل گرفت در حوزه­ی سیاسی، اصطلاح مهندسی انتخابات رواج یافت؛ اما از همه­ی مهندسی­ها مهم­تر، زمان انتخابات بود که هیچ نوع اعتراضی به خاطر تعطیلی عید و روزنامه­ها به جائی نرسد. از قدیم گفته­اند کار نیکو کردن از پر کردن است.

 

۰۵ فروردين ۱۳۸۷
عید سه جانبه

 

فردا از سه جهت عید است. برای ایرانی­ها شادی ادامه عید نوروز؛ برای مسلمانان ادامه­ی شادی میلاد پیامبر (ص)، و برای شیعیان شادی تولد صاحب مکتب جعفری، امام محمد صادق (ع)؛ و برای مسلمان شیعه­ی ایرانی، هر سه مناسبت شادی­افزا است. ایران دارای تاریخ طولانی است. تاریخش با شادمانی و شادی پیوند خورده است. علی­رغم آن که بعد از آمدن اسلام خیلی­ها سعی کردند عزا و عزاداری را سمبل اسلام و تشیع ایرانی معرفی کنند، اما آغوش باز ایرانیان بر اسلام و تشیع و حفاظت از اعیاد ملی و مذهبی راه را در تاریخ بر آنان بسته است. تولد پیامبر به عنوان سمبل دین اسلام که حقایق مورد نیاز بشر را از طریق وحی از خداوند گرفت و به انسان­ها منتقل کرد؛ و تولد امام صادق که آن قدر در بسط افکار تشیع در عمر طولانی خود تلاش کرد که اکثر روایات شیعه از آن امام و پدر بزرگوارش منتقل شده و نقشه­ی رفتار و عقاید شیعه به وسیله­ی معارفی که از آن بزرگوار رسیده، شکل گرفته است؛ به همین دلیل هم شیعه را در دنیا به عنوان مکتب جعفری می­شناشند. هر سه مناسبت مبارک باد.

 

۰۴ فروردين ۱۳۸۷
اسم زن شیطان

 

عبید زاکانی نقل می­کند که واعظی روی منبر در اوج خطابه بود؛ با شور و هیجان. یک نفر از پای منبر بلند شد و از شیخ پرسید نام زن شیطان چیست؟ شیخ که رشته­ی کلامش پاره شده بود، گفت بیا جلو تا در گوشت بگویم. وقتی طرف به کنار منبر رسید، واعظ دق دلی خالی کرد و چند تا فحش آبدار نثار او که منبرش را به هم زده است کرد تا دیگر با این سؤالات بی­خودی منبر را خراب نکند. وقتی برمی­گشت مردم گفتند اسم همسر شیطان را به ما هم بگو. گفت باید از خود آقای واعظ بپرسید.

 

۰۳ فروردين ۱۳۸۷
بسمل نپسندند

 

سال ۸۷ اساساً باید سال خوبی باشد. این یک عادت خوب ما ایرانی­هاست؛ همیشه گذشته­ها بد است و آینده هم خوب؛ همیشه منتظر هستیم؛ و دائماً می­گوئیم اگر فلانی نبود و اگر فلانی بود همه چیز خوب می­شد. در همین روال اعتقاد داریم سال ۸۶ که گند زدند؛ سال آینده اما خوبه. ما که بخیل نیستیم. بنا به همین عادت هم هست که هیچ یک از دستاوردهای بزگ تاریخی­مان را حفظ نکرده­ایم و مراحل آینده را بر روی آن بنا نکرده­ایم و همیشه از نو آغاز کرده­ایم. از مشروطیت تا اصلاحات رنج تاریخی­اش را برده­ایم و گنج بنای زندگی بهتر بر روی گذشته­های پررنج را به دست نیاورده­ایم. کتاب­های صد سال پیش تاکنون در حوزه مسائل سیاسی و اجتماعی ایران و سخنرانی اصلاح­طلبان و محافظه­کاران و انقلابیون همه مثل هم هستند و فقط ادبیات آنها فرق می­کند. سال­ها پیش وقتی معاون بین­الملل وزارت ارشاد بودم، سفری به پاکستان داشتم. خدا رحمتش کند شهید گنجی را؛ مسئول خانه­ی فرهنگی لاهور بود. گروهی از شاعران پارسی­گوی و پارسی­خوان را دعوت کرده بود. پیرمردی با صدای بسیار قشنگ شعری خواند که آن قدر تحت تأثیرش قرار گرفتم که آن را حفظ کردم. شاعرش را نمی­شناسم ولی شعرش این بود که:

یا رب چه عذابی است بر این مرغ گرفتار

بسمل نپسندند و پریدن نگذارند

بسمل به معنای کشتن است. وقتی مرغ را می­کشتند بسم­الله می­گفته­اند و به همین دلیل کلمه­ی بسمل به عنوان کشتن به کار می­رود. داستان مرغی است که سختی را در اوج آن تحمل می­کند و راه چاره بر او بسته شده است. نه او را بسمل می­کنند و نه اجازه­ی پرواز به او می­دهند. در سالی که گذشت به خصوص در ایام انتخابات مجلس خیلی به یاد این شعر بودم. از یک طرف افراد نام­دار را رد صلاحیت کرده بودند که اگر آنان هم بودند، گرم کردن فضای سرد اجتماعی کار سختی بود؛ چه رسد به افرادی که کمتر اشتهار داشتند. از سوی دیگر اصلاح طلبان آمادگی کامل برای شرکت در انتخابات داشتند. از همه زودتر ستادهایشان را راه اندازی کردند. رهبران اصلاح طلب سفرهایشان را به نقاط مختلف کشور آغاز کردند ولی علی­رغم چنین شرایطی امکان حضور از آنان گرفته می­شد؛ اما در عین حال به ما توصیه می­کردند که همه باید برای پرشور شدن انتخابات تلاش کنیم و مردم را به پای صندوق رأی بیاوریم. اصلاح طلبان هم حداقل به خاطر این که بتوانند در انتخابات ریاست جمهوری نقش تاریخی برای تغییرات اجرائی ایفا نمایند، باید در انتخابات شرکت فعال داشته باشند؛ نه بسملی در کار است و نه پریدنی.

 

۰۲ فروردين ۱۳۸۷
اعلیحضرت فرمودند

 

غلام­رضا پهلوی، برادر شاه در خاطراتش می­نویسد، بعد از دوران مصدق، بیماری "اعلیحضرت فرمودند" به جان ایران افتاد و هر کسی ایراد می­گرفت و یا تصمیمی غلط از آب در می­آمد، می­گفتند "اعلیحضرت فرمودند". همه­ی تصمیمات از جانب نخست وزیر تا قوانینی که مجلس رد می­کرد و حتی بخش­نامه­های وزارت­خانه­ها و تصمیمات خصوصی رؤسای ادارات، همه و همه در "اعلیحضرت فرمودند" قرار می­گرفت. حتی کسی فکر نمی­کرد که اعلیحضرت چه­طور می­توانند در یک روز این­همه دستور بدهند.

همین جوری! مثل همیشه قرار است اطرافیان بد باشند.

 

8   4       ۱    ۲    ۳   ۴       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.