۳۱ فروردين ۱۳۸۶
لهجه مهجه نِدِرُم

 

مو امروز جو گیر رفتُم. اَمَدُم مشهد میبینـُم همه مشهدی حرف مِزنن و عوض فعل "شدن" از "رفتن" استفاده مُکنن، هوس کِردُم که مشهدی اختلاط بُکنـُم. دیروزازوَخته که جلسه دانشگاه شروع بـِره رفتـُم یک چرخی تو مشهد زدُم. کتابفروشی ها ر نگا کردُم. بر عکس هم سر چارراه دکترا یَک کتابفروشی واز رفته که همه جور کتابای روز ر دِره. در حقیقت یک پاتوق فرهنگیه. اونجه دیدُم که نوشته امروز بیستمین سالگرد استاد شریعیتیه. بابای دکتر. حیف که نوشته بود ای ریفیق خودمان آقای اشکوری حرف مِزنه و مِدنستـُم که خیلی طولانی حرف مِزِنه و مو هم قول دده بودُم که بُرُم دانشگاه با بـِچه‌ها جلسه‌ی گفت وشنود دِشته بشـُم، اگه مِرفتـُم اونجه، کِلـِه‌وَنگ مِرفتـُم و جلسه دانشگاه دیر مِرَفت. مو هم خیلی سالای اول انقلاب با بابای دکتر رفت و آمد مِکِردُم. تو تیلویزیون مشهد ازش مصاحبه مِگرفتـُم و خودُمم به بـَرِش مِنشستـُم. مو ر دوست دیشت. تو جلسه دانشگاه از هسته‌ای و انتخابات و رسانه و هموجور حرفای مختلف ر اشاره کـِردُم. یکی از بچه هام که مُگـُفت وبلاگ دِرُم، ازم خواست یک چیزی براش بنویسـُم که بذره تو وبلاگش. با لهجه ی مشهدی نوشتـُم و از همونجه رفتـُم تو لاک قیدیما و مطلب امروزمم مشهدی نوشتـُم. بعد از جلسه دانشگاه کِلـّّه کِردُم طِرف حرم. تو صحنا دشتن دعای کمیل مِخِندن. وقتی رفتـُم حرم همچی که مُخواستـُم از کنار ضریح ورخیزُم دیدُم که چند تا خادما خیلی مردم ر ایوَر اووَر مُکنن. بعد دیدُم که همو آقای رحیم صفوی که فرمانده ی سپاهه، یکی از ای پرهایی که خادما میگیرن دستشان، گیریفته و خادم حرم رِفته. چند تا خادم و محافظم از ای خادم مواظبت مِکِردن. اول مو ندیدمش. یک سربازی که رد مِرَفت به رفیقش گفت: یَرگه ای آقاهه سردار قالیبافه ها. مو نگا کردُم دیدُم رحیم صفویه! هوای مشهدم که نگو. صبحه سرد مره. ظهر گرم مشه و شب بارون میه. همه جای مشهد هم از آستانقدس یاد گیریفتن و دِرَن خراب مُکنن و مِسازن. اصلاً مجسمه و دروازه قوچان و سعد آباد به همدگه وَصِل رفتن. هرچیم فلکه بوده خراب کردن و شده چارراه. حرم امام رضا که همیشه وسط شهر بود دیگه یَک طِرَف شهر حساب مره. از طرف ویکیل آباد شهر کـُلون رفته ولی ته خیابون اصلا پیشرفت نِکِرده. شب از حرم پیاده اَمَدُم حولی خُسُرم که باخابُم و صبحه وَرگِردُم تـِیرون.

 

۳۰ فروردين ۱۳۸۶
سیاست مدار و رسانه

 

دیروز برای شرکت در جلسه ی رسانه و سیاستمدار به دعوت جهاد دانشگاهی، به مشهد آمدم. مدتی بود در جلسات دانشگاهی نرفته بودم. یعنی خیلی سخت مجوز میدهند. در دانشگاه ها گرفتن مجوز برای سخنرانی ماها کار سهلی نیست. جلسه در سالنی در دانشگاه فردوسی بود. در ابتدا مجری سئوالاتی در مورد رابطه سیاستمداران و رسانه پرسید. کمی محور بحث ها وبلاگ بود که توضیح دادم دو نگاه رسانه ای به سیاستمداران وجود داشت و دارد؛ یک نگاه که در روز آغاز کار وبلاگ نویسی من نگاه اصلی بود اعتقاد داشت که سیاستمدار باید با ابهتش جامعه را اداراه کند و اگر از چارچوب رسمی خارج شود، و اخبار پیرامون او جز حرفهای رسمی باشد، زمام اداره ی کشور از هم می پاشد. من این اعتقاد را نداشتم. عکسهای خارج از کادر من از مسئولان و نوشتن حرفها و گفتگوهای غیر رسمی سیاستمداران در سایت، یک حرکت نو و جدیدی بود که بعدها با برنامه هایی مثل اخبار ۸:۳۰ که بسیار موفق بود معلوم شد طرز تفکر من در راه اندازی وبلاگ پربیراه نبوده است. البته این وقتی بود که من حسابی فحش خورم در رسانه های محافظه کار ملس شده بود. بعد کلی بحث و گفت و گوی شفاهی و کتبی در مورد رابطه ی رسانه ملی و سیاست مداران در دوران دولت هفتم و هشتم و مقایسه آن با دولت نهم مطرح شد. نکته ی مهم این بود که طرفداران اصلاحات و  محافظه کاران که نمایندگان هر دو طیف به طور فعال در جلسه دیروز شرکت داشتند، معتدل و غیر احساسی حرف میزدند و بحث میکردند. از فحاشی و تهدید و حمله به تریبون و این حرفها که سابقاً در موقع سخنرانی اصلاح طلبان یک رویه شده بود، دیگر اثری نبود. شاید به دلیل اینکه افراطی ترین بخش آنان حکومت را در اختیار دارند و رفتارشان مورد توجه جامعه است و باید پاسخگو باشند. پروفسور ساشادینا که اصلاً تانزانیائی است و سالها در دانشگاه ویرجینیا استاد بوده و در مشهد مقیم است و شیعه است و فارسی هم خوب حرف میزند، طرف دیگر این جلسه میزگرد بود که بیشتر در نقد رسانه های آمریکائی حرف زد. البته در کمال تعجب کلی علیه عربها و فلسطینی ها و حتی حماس به این دلیل حرف زد که آنها شیعه نیستند و در دل با ایران و پیروان امام علی خوب نیستند. من مجبور شدم وارد بحث شوم و از مخالفتم با تشدید اختلافات سنی و شیعه حرف بزنم. دانشجو ها البته از همه اصلاح طلبان و به خصوص آقای خاتمی انتظار داشتند که فعال باشند و فقط به نقد دولت فعلی نپردازند و برای آینده برنامه داشته باشند. انتظار به حقی است.

 

۲۹ فروردين ۱۳۸۶
عبادت در یهود و علمای دینی ادیان

 

این که ریشه عبادت در ادیان مشترک است و در طول تاریخ افراد ذی نفع مذهبی برای آن شاخ و برگ درست کرده اند، در دین یهود هم هست. دیروز در مؤسسه ی گفتگوی ادیان جلسه ای بود که آقای آبائی روحانی پر اطلاع یهودی در آن سیر تاریخی عبادت در یهود را توضیح میداد. خیلی از علاقه مندان به مباحث دین شناسی در این جلسات ماهانه شرکت می کنند. افراد زیادی از یهودیان نیز دیروز در این جلسه بودند. در سیر به وجود آمدن عبادت در یهود به دو نوع عبادت کلامی و عملی اشاره کرد که معتقد بود عبادات عملی مثل قربانی کردن و هدیه دادن آن به رهبران دینی و یا به نیازمندان، از بین رفته ولی سایر عبادات عملی در طول زمان به وجود آمده و علمای دینی آن را وضع کرده اند. پرسیدم عبادات واجب را که بنا به اعتقاد مذاهب، باید پیامبر وضع کند. شوخی کردم که علمای دینی شما از علمای دینی سایر ادیان بیشتر اختیارات داشته اند؛ واقعاً بنا به جوک معروفی که میگویند به جای آنکه علما نمایندگان خدا روی زمین باشند گویا خدا نماینده ی علما در آسمان است. البته توضیح داد که علمای یهود ریشه عباداتی را که وضع نموده اند، در کلام موسی دیده اند. یهود از ادیانی است که بیشترین شریعت و اعمال عبادی را دارد؛ خیلی از اسلام بیشتر. شاید به دلیل این کثرت اعمال و شریعت در یهود است که بنا به آماری که دادند، پایبندی و تعبد عملی به شرایع، در یهود حتی کمتر از میان مسلمانان است. از همه ی این حرفها گذشته مهمتر از هر عمل دینی و فقهی، ارتباط مستقیم انسانها با خداست؛ همان معنویت. این معنای واقعی عبادت است که اصل مشترک همه ی ادیان الهی است. احترام به اقلیت های دینی در کشوری مثل ایران احترام به اسلام و ایرانی بودن خود ماست.

۲۸ فروردين ۱۳۸۶
ناشران خطرناک تر از نویسندگان

 

شرکت سهامی انتشار از ناشرانی بود که در طول دهه ی ۴۰ و تا سال ۱۳۵۳ یک سره به کار انتشار کتاب های دینی و اجتماعی و علمی مشغول بود. در سال ۵۳ به دلیل انتشار کتاب "حسنک کجائی" ( از حسن پرنیان و تألیف شده برای کودکان) مورد خشم شخص شاه قرار گرفت و سر و کارش با ساواک افتاد و پرنیان سه سال زندانی گرفت. آقای محجوب که خود به ساواک برده شده، از قول حسین زاده (عطارپور)، بازجوی ساواک، شنیده که او گفته است: من در سال ۴۲ می خواستم این جا را تعطیل کنم، اما نتوانستم و اکنون به هر قیمتی شده است، آن را تعطیل می کنم. حسین زاده معتقد بود که باید ناشرین را بیشتر از مؤلفان اذیت کرد، چون اگر این ها نباشند کسی نیست کتاب های این مؤلفان را چاپ کند. به دنبال انتشار کتاب "حسنک کجائی" آقای محجوب احضار شده و به او پیشنهاد می شود، در صورتی می تواند به کار خود ادامه دهد که همکاری هایی هم برای نشر برخی از کتاب های پیشنهادی آنها داشته باشند. اما آقای محجوب در پاسخ می گوید که اکنون شرکت منحل شده و او قادر به تصمیم گیری نیست. به دنبال آن ماجرا، در صورت ظاهر، شرکت از سال ۵۳ تا ۵۷ تعطیل بود و پنهانی به انتشار برخی از کتابها می پرداخت یا آثاری را وساطت کرده به ناشران دیگر می سپرد. بعدها ساواک روی اسم طالقانی و بازرگان هم حساس شده بود. یک بار در جریان انتشار کتاب "پدیده های جوی" پیشنهاد اداره ی فرهنگ و هنر آن بود که به جای نام بازرگان، نام دیگری به صورت مستعار گذاشته شود. کتاب "روح ملتها" هم از جمله کتاب هایی بود که توقیف شد.

اتفاقات حوزه ی نشر چه تکراری و چه تأسف آور بوده است و قصه چگونه همچنان ادامه دارد!

 

۲۷ فروردين ۱۳۸۶
درباره ی قاتلان کرمانی

 

آقای وزیر اطلاعات گفته اند جنبش دانشجوئی و جنبش زنان براندازی آرام است. در همین روزها هم اعلام شد که قاتلان محفلی کرمان، که به طور وحشتناکی چند نفر و منجمله یک دختر و پسر را که بعداً معلوم شد زن و شوهر بوده اند، با گمان به فساد اخلاق کشته اند، حکمشان به دیه تبدیل شده است. در جائی که حکومت اسلامی است و قانون دارد و ولی فقیه در رأس آن است یقینا کسانی  بی اجازه ی دادگاه و قانون، به طور خودسرانه آدم بکشند کاری غیر شرعی وغیر قانونی کرده اند. اما دادگاه با این استدلال که قاتلان چون گمان می برده اند آن افراد فاسدند و مهدور الدم بوده اند، حکم قصاص را تبدیل کرده است. اگر کار جنبش دانشجوئی و جنبش زنان با امضاء جمع کردن و تجمعات قانونی و حتی غیر قانونی و تظاهرات، براندازی آرام است، اثرات ناشی از این هرج و مرج کشتن ها و ناامنی های حاصل از آن چه نوع براندازی است؟ فرق این ها با گروه فرقان که از موضع شرعی عده ای را مهدور الدم می دانستند و آدم کشی می کردند چیست؟

یادم هست اولین بار وقتی این اتفاق تلخ خفه کردن دختر و پسر کرمانی انجام شده بود، آقای مجید انصاری در جلسه ی مجمع روحانیون مبارز خبر آن را گفت. تلخی شنیدن این خبر هنوز فراموشم نشده است. آن وقت ها شایع بود که این ها از نظر فکری با یکی از روحانیون عالی رتبه ی قم مرتبط هستند. بعداً هم در محاکمه هایشان نام یکی از علمای بزرگ قم را بردند که در رسانه های خبری هم نام ایشان آمد. البته خوشبختانه دفتر ایشان ارتباط را تکذیب کرد. اگر این تکذیب نبود، شاید بعضی ها می گفتندحمایت آن روحانی معروف، به دلیل جایگاهی که در دولت فعلی دارد، عامل این کار بوده است؛ ولی اکنون که آن ارتباط تکذیب شده، دلیل دادگاه در حکومت قانونی چیست؟این برخوردها نتیجه ای جز  هرج و مرج و گسترش ناامنی ندارد.

 

۲۶ فروردين ۱۳۸۶
بدحجابی ستیزی و معیارهای دوگانه

 

فصل تابستان نزدیک است و دوباره  مسئله ی خانم ها و بد حجابی ستیزی آغاز شد، مثل هر سال. اما بیشتر این خانم ها که قرار است با بی حجابی آنان مبارزه ی همه جانبه شود، کسانی هستند که در ایام انتخابات عزیز می شوند و می توان آنان را با همان قیافه ها در تلویزیون دید که در مرود لزوم شرکت در انتخابات با آن ها مصاحبه می شود.  در روزهایی که ملوانان انگلیسی در ایران بودند هم تلویزیون رسمی با یکی از اساتید مقیم ایران در همین تهران مصاحبه می کرد، وایشان  که در برنامه های دیگر تلویزیون عادی ظاهر می شد با کراوات علیه انگلیس حرف زد.

این هم یک جورائی مثل کار سازمان ملل و شورای امنیت است که با مسأله ی هسته ای در ایران و اسرائیل دوگانه برخورد می کنند و کلی در رسانه های محافظه کار به آن انتقاد می شود.

 

۲۵ فروردين ۱۳۸۶
زُر پر زُر

 

مشهد، همسایه ی افغانستان است. از قدیم افغانی ها در آن جا زیاد بوده اند. اصطلاحات افغانی هم در مشهد خیلی رواج داشت. زور را می گفتند زُر؛ بدون صدای او. بعضی ها برای این که مثل افغانی ها صحبت کنند، با لهجه ی افغانی می گفتند ما زیر بار زُر نمی رویم مگر این که زُر پر زُر باشد. حالا هم که قطعنامه های سازمان ملل پشت سر هم در حال تصویب است و فشارهای جهانی مثل این که زُر را پر زُر کرده است، زندانی آلمانی را آزاد کردند و به کشورش فرستادند؛ با ملوانان انگلیسی عکس یادگاری گرفتند و آزاد شدند؛ دانشمند فرانسوی به کشورش "اخراج" شد و احتمالاً آدم گم شده آمریکائی هم این روزها پیدا می شود و به کشورش می رود؛ همه البته از سر رأفت اسلامی. انصافاً هم کار خوبی است که آن ها را آزاد می کنند تا فشار بیشتری بر کشور وارد نیاید. البته برای آن ها که در داخل زندانند به خصوص معلم ها و محبوبه حسین زاده و رفیقش زُر پر زُری وجود ندارد ولی رأفت اسلامی می تواند وجود داشته باشد. بعد از گذشت این همه سال از استقلال واقعی ایران، اگر دوباره مشهدی ها به یاد ضرب المثل ما زیر بار زُر نمی رویم مگر زُر پر زُر باشد بیفتند جای شرم ساری دارد. مهربانی به فعالان سیاسی داخلی حتی در نگاه جهان به ایران هم تأثیر مثبت فراوانی دارد.

 

۲۴ فروردين ۱۳۸۶
آقای خاتمی در مصر

 

در هفته ی گذشته در چند جلسه گزارشی از سفر اخیر آقای خاتمی به مصر را شنیدم. خود آقای خاتمی هم در جلسه ی مجمع روحانیون مبارز به تفصیل سفرش را تعریف کرد.  وزیر اوقاف مصر برای انجام سخنرانی افتتاحیه ی همایش بزرگ دنیای اسلام و جهانی شدن از آقای خاتمی به عنوان یک اندیشمند صاحب نظر در دنیای اسلام دعوت کرده بود. البته خارج از همه ی پروتکل های موجود، در اولین روز ورودش به مصر برنامه ی دیدار با آقای حسنی مبارک، رئیس جمهور گذاشته بودند. در همایش دنیای اسلام و جهانی شدن که شخصیت های دینی و دانشگاهی از کشورهای مختلف دعوت شده بودند، آقای خاتمی مقاله مهمی ارائه کرده است. قرار بوده که آقای خاتمی این سخنرانی را به فارسی بخواند. گوشی های ترجمه برای عرب زبانان نبوده. همانجا تصمیم گرفته که خودش ترجمه عربی سخنرانی اش را به عربی بخواند. در دانشگاه های جده و لبنان و بحرین هم قبلاً دیده بودم که عربی میخواند و انصافاً خوب میخواند. آقای جنتی و هیأتی بلندپایه از طرف جمهوری اسلامی به عنوان نمایندگان رسمی ایران در این اجلاس شرکت و سخنرانی اقای خاتمی را مثل سایر نمایندگی های کشورها گوش داده بودند. گرچه در خطبه های نماز جمعه اصلاً به این جلسه اشاره نکردند و وقتی گزارش سفر مصر را دادند، فقط گفتند در آنجا کسی به ایشان گفته که در جهان اسلام دو نفر محبوبند: سید حسن نصرالله و محمود احمدی نژاد. آقای خاتمی در کتابخانه اسکندریه و دانشگاه معروف الازهر هم سخنرانی کرده است. در هر دو جا اساتید دانشگاه و شخصیتهای معروف سیاسی و فرهنگی و روحانی و رهبران ادیان و حتی مخالفان رسمی حکومت و اسلامگرایان مثل رهبران اخوان المسلمین پای صحبت های آقای خاتمی حاضر بودند. شیخ الازهر که خود را به نوعی رهبر اهل سنت میداند و خیلی هم مثل همه ی روحانیون از تعریف از روحانی دیگری خوشش نمی آید، استثناء خیلی از آقای خاتمی به دلیل داشتن تفکر مورد نیاز جامعه ی جهانی امروز تعریف کرده بود. حسنین هیکل قدیمی ترین روزنامه نگار عرب هم که خیلی با حکومت خوب نیست ولی به عنوان پیر سیاست مصر مورد احترام همه است، به افتخار آقای خاتمی شامی در مزرعه اش داده بود و همه ی اهالی سیاست و قلم و رسانه را هم دعوت کرده بود. آقای خاتمی میگفت در این جلسه خیلی بحث های جدی و پرمحتوا مطرح شده است. بحث شیعه و سنی، هسته ای، عراق، فلسطین هم جزئی از مباحث بوده است. در طول سفر چند روزه آقای خاتمی به مصر سه ماجرای مهم تیتر اصلی روزنامه های مصر و بسیاری از کشورهای عرب بوده: اجلاس سران کشورهای عربی، ماجرای ملوانان انگلیسی در ایران و سخنرانی های آقای خاتمی. اما در کشور خود آقای خاتمی اخبار اصلی صدا و سیما حتی اشاره ای هم نکرد. آقای خاتمی با احترامی که در دنیا دارد بزرگترین سرمایه ی ملی است که در این واویلای غربت ایران میتواند خیلی از مشکلات کشور را کم کند اما از وجودش برای حل بحرانهای موجود استفاده نمی شود. اینکه کسی مثل خاتمی در دنیا اینقدر مورد احترام است و در رسانه های رسمی ایران از او خبری نیست، خیلی برای مدیران کشور بد است. البته چون سطح صدا و سیمای کشورمان خیلی عالی است لابد کارشناسانش تشخیص نداده اند که سخنان خاتمی مثل این همه سخنرانی که پخش میشود، قابل پخش باشد. همه در مجمع روحانیون از اینکه خاتمی نام ایران را سربلند در دنیا مطرح میکند تقدیر کردند.

 

۲۳ فروردين ۱۳۸۶
دیپلمات شکنجه شده

 

در خبر ها بود که نفر دوم سفارت ایران در بغداد در ایام بازداشتش در عراق شکنجه شده است. وی دیروز در کنفرانس خبری در وزارت خارجه سرم به دست حاضر شد و شکنجه ها را توصیف کرد. قبل از اعلام رسمی این خبر هم از آدمهای مطلع شنیده بودم که او را شکنجه کرده اند. واقعاً از کسی که یا به خاطر حفظ اسرار کشورش و یا برای نپذیرفتن خواسته دستگیرکنندگانش، مقاومت کرده و شکنجه شده باید تقدیر کرد. این یک وظیفه ملی است. البته اگر روز اول که وی به کشور آمده بود، همان جا در پای پلکان هواپیما اعلام می شد که وی شکنجه شده و دستگیرکنندگانش او را چنین آزرده و اذیت کرده اند، و این خبر را پس از بازگشت ملوانان انگلیسی و ادعای بدرفتاری ایرانیان با فاصله چند روزه منتشر نمی کردند، تقدیر جدی تری از این دیپلمات کشورمان تلقی می شد. به مسائل انسانی نباید از پنجره سیاست نگاه کرد. همچنان که اگر قبح شکنجه در کشور نریخته بود، مسائل دردناکی که آقای شرفی نقل نمود خیلی بیشتر بر وجدان جامعه اثر میکرد. واقعیت این است که شکنجه کاری غیر انسانی است و البته از سوی هر کس که باشد و در هر کجا که باشد و علیه هر انسانی باشد، بد است و غیر انسانی. به همین دلیل انسانی شکنجه این دیپلمات عزیز هم مثل شکنجه شدن خیلی های دیگر در داخل و خارج ایران رنج آور است و تأثر برانگیز. ضمناً در این مصاحبه بالاخره قبول شد که شکنجه های روحی و روانی هم جزء مصادیق شکنجه است. خدا کند هیچکس در هیچ جا شکنجه نشود. شنیده اید که میخوانند: تصور کن اگر حتی تصور کردنش جرمه!

 

۲۲ فروردين ۱۳۸۶
خواهر پرویز دکورساز

 

چند شب پیش در یکی از جلسات دید و بازدید سیاسی، یکی از مقامات سابق که در زمان جنگ خیلی فعال بود در ضمن خبرها می خواست بگوید که این آقای یان کی مون، دبیر کل فعلی سازمان ملل پیغامی در مورد سربازان انگلیسی فرستاده، مثل پیرمردها که هنوز می گویند همه چیز تقصیر انگلیسه، به جای یان کی مون، گفت خاویر پرز دکوئیار پیغام داده. یاد دوران جنگ افتادیم. آن موقع ها این آقای دکوئیار دبیر کل سازمان ملل بود؛ اسمش سخت بود؛ در محافل سیاسی شوخی می کردند و می گفتند صدام گفته فلان آقای مسئول آن روز ایرانی که لهجه ی ویژه ای داشت اگر سه بار بتواند بی غلط بگوید خاویر پرز دکوئیار، من جنگ را تمام می کنم. می گفتند آن آقا کلی تمرین کرد و بالاخره گفته بود: خواهر پرویز دکورساز. با این پیش ذهن، وقتی در جلسه ی امسال آن دوست گفت خاویر پرز دکوئیار پیغام داده، یکی از دوستان گفت اصلاً به حرف این آدم که باعث شد ۸ سال جنگ طول بکشد، گوش نکنید!

این هم طنز های محافل سیاست.

 

8 4        ۱   ۲    ۳    ۴       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.