۱۱ فروردين ۱۳۸۴
روز جمهوری اسلامی

 

روز 12 فروردین 1358 اکثریت غیر قابل انکار و تردید مردم ایران به استقرار نظام جمهوری اسلامی رأی دادند. مشروعیت نظام، رأی مردم بود. در استمرار مشروعیت نیز رأی مردم خواست آن­هاست که می­تواند هر نظام جمهوری­ای را سر پا نگه دارد.

ایران نیز به هوشمندی امام، جمهوری اسلامی، نه حکومت اسلامی شد. یعنی عنصر خواست مردم هم­چنان تعیین کننده­ترین باقی ماند.

کسانی که به مردم و نقش آنان بی توجه هستند و خود از طرف مردم تصمیم می­گیرند، اصلی ترین مخالفان جمهوری اسلامی هستند. زیرا بی­اعتنایی به جمهور مردم در حکومت بی­اعتنایی به اسلام است و در نهایت به حذف کل جمهوری اسلامی خواهد انجامید.

برای حفظ دستاوردهای جمهوری اسلامی چاره­ای جز بازگشت به خواست و اراده­ی مردم نیست.

۱۰ فروردين ۱۳۸۴
اربعین

 

در فرهنگ شیعی چهلمین روز، روز پاس­داشت خاطره است. اربعین هم چهلم حادثه­ی کربلا و شهادت امام حسین علیه السلام است.

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

عزاداری هایتان مقبول حق.

۰۹ فروردين ۱۳۸۴
خوراک برای بیگانگان

 

تا به حال بارها با این جمله در بیانیه های رسمی و یا نوشته­های غیر رسمی مؤثرتر از رسمی در روزنامه­هایی مثل کیهان خوانده ایم که فلان مطلب جناح اصلاح طلب برای بیگانگان خوراک تهیه کرده است. منظورشان هم این است که فلان مطلب و فلان تحلیل در یکی از رادیوها نقل شده است.

چند مطلب در حاشیه­ی این روش، قابل توجه است.

در دنیای فعلی که دنیای ارتباطات نام دارد، کسی نمی تواند با مخفی کردن مسأله ای ویا تحلیل آن را از گوش و شنود جهان دور نگه­دارد. اگر آن واقعه درست است که فهم دنیا از آن نیز اشکالی ندارد و اگر آن درست نیست باید به خبر صحیح آن پرداخت.

فراموش نکنیم که ما هم با همین مبنای دنیای آزاد اطلاعاتی است که رسانه­ها مان خوارک مرتب دارند! در مورد کشورهایی که روش حکومتی آن را نمی پسندند مطلب می نویسند و مستند هم می نویسند و هیچ گاه هم آن کشورها از این نوشته ها دچار التهاب تضعیف نظام نشده اند.

مهمتر از همه تبعیض در این خوراک رسانی است. اگر به موتور جستجوی هر رسانه ای مراجعه کنید نام مثلاً دادستان عمومی انقلاب تهران بیشتر از همه در آن ها وجود دارد. چه طوری می شود مثلاً کسی نمی گوید که آقای مرتضوی برای بیگانگان خوراک درست کرده است!

و یا اینکه اگر میزان حجمی نوار CD فردی که خود را دکترین امنیت ملی بدون مرز! و یا چیزی توی این مایه ها معرفی می کند، از تلویزیون های بیگانه، که نه، تلوزیون های ضد انقلاب پخش می شود را در نظر بگیریم و هیچ­کس از این جناح اقتدار طلب آن را تهیه خوراک برای بیگانه تلقی نکرده است، به این تبعیض به خوبی می توانیم پی ببریم!

به همین دلایل است که این حرف ها حساسیت هیچ وطن پرستی را بر نمی­انگیزد زیرا که می دانند در پشت این پرده ها، جز تحکیم پایه های قدرت حزبی هیچ چیز دیگری نیست.

۰۸ فروردين ۱۳۸۴
شهر من ایران است.

 

علاقمند شدم قسمتی از نطق بیش از دستور اشکان آوازه طلب نماینده ی منتخب دانش آموزان تهرانی را که در حضور رئیس جمهور خواند روزنوشت کنم.

                                   دوباره می سازمت وطن، اگر چه با خشت جان خویش

ستون سقف تو می زنم، اگر چه با استخوان خویش

به نام خدای عشق، ایمان و آزادی

خدای علی را شکر و خدای آزادی و ایمان را شکر که به ما یاد داد تنها کسی که ما را چاره است، و خودمان و تنها خودمان هستیم.

اهل ایران، کشوری با قدمتی زیاد و آبادی های آباد شهرهای شیراز سرشتی که ادب دار و ادبیات شهرهای کرمان سرشتی که تاریخ دارد و قدمت دارد و فرهنگ، شهرهای مشهد سرشتی که علی ابن موسی الرضا دارد و ایمان دارد و عشق و شهرهای ایمان سرشتی که زیبایی دارد و شور.

اهل ایرانم اما شهر من تهران است. اهل تهرانم شهری که بیشتر از خوب، بد دارد و بیشتراز سفید، سیاه. شهری که میدان آزادی دارد میدانی که اگر به صراط مستقیم برویم به انقلاب می رسیم جایی که دانشگاهی دارد به دانشگاه تهران که برای رسیدن به آن باید بگذری از سدی که شکستنش سخت است، انقلابی که بازگشتش به همان میدان آزادی می رسد که اسمش زیباست و معنایش زیباتر.

اهل تهرانم اما دوست دارم ایرانی باشم، ایرانی باشم تا تنها صنعتی نباشم و ایرانی باشم تا در شهر من دریا باشد و جنگل هایی سرسبز، ایرانی باشم تا در شهر من سی و سه پل باشد و پلی به نام خواجو، ایرانی باشم تا افتخار کنم به هشت سال دفاع مقدس، ایرانی باشم تا به خلیجی تا به ابد فارس افتخار کنم و ایرانی باشم که به ایرانی بودن خود افتخار کنم.

«پس از این به بعد شهر من ایران است.»

من دانش آموز هستم دانش آموزی که می گویند حق دارد به دانش آموزی که می گویند تصمیم می گیرد برای خودش. دانش آموز ایرانی که اسطوره ای است از علم و فرهنگ و دانش و عشق و ایمان وپشتکار و عشق و عدالت و آزادی.

ما اگر امروز آمده ایم و بر این کرسی های بزرگ کوچک نشسته ایم تنها هدفمان اگر حل کردن مشکل هم نسلانمان نباشد لااقل گفتن دردهای آنهاست. با اینکه می دانیم قدرت حل کردن مشکلات هم در دست ماست حتی بیشتر از کسانی که وظیفه­اشان حل مشکلات است که اگر این طور نبود مشکلات حل می شد.

ما امروز در شرایطی بر این سرخ صندلی های خالی از سیاست و قدرت تکیه زده ایم که جایگاهمان بر همان نیمکت های شکسته پر از تقلب هم با ثبات و امنیت و اطمینان به آینده همراه نیست. آینده ای که حق ماست، حقی که امروز از حد همان حرف ها و شعارها فراتر نمی رود، ما آمده ایم قانون اساسی ای را یاد آور شویم که نویسندگانش هم آن را از یاد برده اند. قانون اساسی که اصل سومی دارد به نام آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان. قانون اساسی که تحصیلات پایه مقطع دبیرسان را برای همگان اجباری میکند، قانون اساسی ما مکتوب است اما مغفول هم است که اگر نبود چشم کورشان می دید که کودکانی آروزی خواندن و دانستن و نوشتن را در سر چهار راره ها به بهای ناچیز گلی پژمرده می فروشند. ما سوال هایمان زیاد است اما پاسخ هایمان سکوتی که پوزخند ی دارد تلخ برای ما. آنها سکوت می کنند، مختاران امروز ما در برابر خواسته ی ما که کودکان خیابانی سامان پیدا کنند، سکوت می کنند. در برابر خواسته های دیگر ما سکوت می کنند و اینان دیگر مختار نیستند که مسکوتند و دشتی را که جز علف های هرز به خود نمی بیند را مترسک بی نیاز.

اما با تمام این احوال خوشحالیم، خوشحالیم که یکی از وعده هایی که به ما دادند به وقوع پیوست و نشد وعده هایی که دادند و اجرا نکردند و این را مدیون کسی می دانیم که اگر چه بسیار عمل کرد، اما برای ما که در نور نبودیم روزنه ای نور را آورد که لازمه ی روشنایی مطلق است.

برداریم، برداریم لقب ها و نسب های ترک و کرد و بلوچ و لر و ترکمن و اصفهانی و تهرانی و شیرازی و بختیاری و جنوبی را که این هاست که فاصله هایی در بین ما ایجاد کرده اند و این هاست که مانع از ما شدن و دریا شدن قطره ها می شود. این بار با همرنگی و یکرنگی دست هایمان را گره کنیم تا فردا یک بار دیگر با غرور فریاد بزنیم، ما ایرانی هستیم.

ما ایرانی هستیم و توانمان بیشتر از قدرتی است مانند عشق

زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم                گوش بنه عربده را، دست منه بر دهنم

چون که من از دست شدم بر ره من شیشه منه              ور بنهی پا بنهم هر چه بیابد شکنم

 

۰۷ فروردين ۱۳۸۴
عید قربان در شب اول ذیحجه

 

شبی که آقای خاتمی از سفر آفریقا برگشته بود، در فرودگاه که طبعاً هنوز غبار مشکلات کار داخل بر چهره اش ننشسته بود. خیلی سر حال بود. یکی از دوستان همراه نقل می کرد که حتی روشنفکران آفریقایی و اهالی دانشگاهها در آن قاره حرفهای آقای خاتمی را خیلی جدی گرفته بودند. وی را صاحب مکتب سیاسی و فرهنگی می دانستند، به پیشرفت ایده هایش در داخل هم خیلی توجه نمی کردند، بلکه از اینکه یک اندیشه ی دینی مترقی ضد تروریست بتواند از آزادی ها دفاع کند، برای­شان مهم بود. آقای خاتمی تازگی این حرفها را جدی نمی گیرد! فکر می کند که به خاطر دلخوشی او از این حرفهای می زنند! نگذاشت این بحث ادامه پیدا کند، گفت از همه بهتر اینکه شب عید قربان در سفارت مان در یکی از این کشورها مراسم گرفته بودند آقای سفیر که از نیکان روزگار است! ضمن خیر مقدم به رئیس جمهور گفته بود که امشب که شب اول ذیحجه و شب عید قربان است حضور خاتمی را به فال نیک می گیریم. این مطلب را یکی دوبار تکرار کرده بود. آقای خاتمی که گفته بود تا وقتی ما یادمان بوده شب ۱۰ ذیحجه شب عید قربان بوده است. آقای سفیر اصرار می کرده که امشب شب اول ذیحجه است. بعد که بررسی کردند، معلوم شده که آقای سفیر یک هفته ای است صفحات تقویم روی میزش را عوض نکرده است و تصور می کرده شب اول ذیحجه است.

۰۶ فروردين ۱۳۸۴
تشییع علامه جلال الدین آشتیانی

امروز در مشهد تشییع جنازه ی استاد جلال الدین آشتیانی بود. در غربت کامل. در دوران حیاتش نیز در حوزه ی علمیه ی مشهد غریب بود.

او آشنایی کم نظیری به علوم عقلی، فلسفه و عرفان داشت و به دلیل آنکه مشهد حوزه ای است که در آن همواره مسائل عقلی و فلسفی مهجور بوده است، مرحوم آشتیانی در انزوای کامل زندگی می کرد و کمتر کسی می توانست از محضر پر فضلش بهره بگیرد.

این دردی است که در اکثر ابعاد واقعی علمی، حوزه های علمی را احاطه کرده است. هیچگاه مسائل فلسفی که نماد تعمق و استدلال است درس اصلی حوزه ها نشده، حتی تفسیر قرآن نیز به این آفت دچار است. مفسران بزرگ، عالم و عمیق هیچگاه حرف اصلی و صدای بلند حوزه را نتوانستند از آن خود کنند. این نقیصه بزرگ باعث شده تا حوزه های علمیه کمتر بتوانند برای پرسش های مردم پاسخ علمی و واقعی بیابند.

علامه آشتیانی که در پیام رییس جمهور به عنوان ملاصدرای زنده یاد شده بود، از قدیمی ترین صاحبان اندیشه های علوم معقول بود که تا دو روز پیش زنده بود و امروز غریبانه در مشهد تسییع شد و پیکرش را در حرم امام رضا (ع) دفن کردند.

یادش گرامی باد.

۰۵ فروردين ۱۳۸۴
سقوط یک شبه حکومت قرقیزستان

ماجرای  سقوط یک شبه حکومت آقایف در قرقیزستان از حوادث مهم آغاز سال جدید است که باید به آن از چند جهت توجه کرد.

1- این حادثه سومین حادثه ای است که در کشور های سابق اتحاد جماهیر شوروی و با فا صله های کوتاه اتفاق افتاده و معنای سیاسی آن این است که مردم این کشورها راه کم  هزینه ی تغییر رژیم را یاد گرفته اند.به خصوص که همه این کشورها بعد از تغییر، وضعیت سیاسی واقتصادی بهتری پیدا کرده اند.

2- مردم قرقیزستان انتخابات پارلمانی را که روش رسیدن به دموکراسی است را رفتند.وقتی به نظر آنان انتخابات با تقلب روبروشد به انقلاب مخملین روی آوردند و آقایف را مجبور کردند به مخفیگاه پناه ببرد.

3- مشکل اصلی کشور های سایق اتحاد جماهیر شوروی تفکر کمونیستی بوده و هست . روح حاکمیت مارکسیستی که آزادیهای مردم را نادیده میگیرد دلیل اصلی رفتار مردم این کشور هاست.و نوع رهبران این کشورها هنوز با اندیشه مارکسیستی بر مردم حکومت میکردند.طبعا پناه آوردن به دامان صاحبان فکر ک.گ.ب ای ها درمان درد آنها نیست. کاری که در قرقیزستان در شرف وقوع است.

4 – از اینکه در قرقیزستان تا کنون خشونتی اتفاق نیفتاده باید استقبال کرد. مردم صاحبان حکومت هستند و سرکوب اراده ی آنان امکان پذیر نیست .

5- همین دیگه !!

 

۰۴ فروردين ۱۳۸۴
مقدمه ای برای دلم (3)

 

بعد از راه اندازی سایت:

1-       چیزی که بیش از همه مرا دگرگون کرد و ثابت قدم در ادامه ی این کار، تشویق های واقعاً فوق تصور من بود. طبیعتاً عالم اینترنت و وبلاگ، دنیایی نبود که به راحتی یک فرد حکومتی را که آخوند هم هست بپذیرد. از همه ی آن عزیزان تشویق کننده ممنونم. غیر از این بدنه ی اصلی با دو حرکت تند هم مواجه شدم.یکی جریان محافظه کار داخلی که این کار در شأن روحانیت نمی دانستند و آن را مغایر با مقتضیات شغلی معاونت رئیس جمهوری می دانستند و همواره با تعابیر بسیار زشت از این کار یاد می کردند و بیانیه می دادند و در رزونامه ها منتشر می کردند. دیگری هم گروهی از وبلاگ نویس ها که اساساً معتقد بودند این کار سازمان یافته ی حکومتی است و از باب یک کرباسه بودن سرو ته، می نوشتند که گول این ها را نخورید، خود حکومت یکی را می خواهد در میان جوانان محبوب کند و این ها آمادگی و تبلیغات برای انتخابات است واز این نوع حرف ها. با این که تحمل هر دو سخت بود ولی تصمیم گرفتم بی توجه به همه ی  این حرف ها، آن چه را که به ذهنم می رسد و به آن باور دارم بنویسم، هر کس هم که خوشش نمی آید آن را می تواند نخواند. اصلاً دنیای کامپیوتر این خوبی را دارد که ارباب ندارد. ملک شخصی هیچ کس هم نیست، هر کسی آزاد است که در آن بنویسد. در این دنیای به هم پیوسته ی کنونی هر کسی چه تندروان مذهبی داخلی و چه افراطیون خارج از کشور بخواهند مرزی در این دنیا درست کنند، نمی توانند و عرض خود می برند.

2-       باید قبول کنید که نوشتن برای من بسیار دشوار بود. مخاطبان اصلی ام، مطالبی را می پسندیدند. در عین حال مونیتورهای روزنامه های جناح راست و هواداران آن ها همواره در کمین بودند و رصد می کردند. احیاناً در بعضی از مطالب حتی خبرگزاری های خارجی هم مطالب را بازتاب می دادند، و در این چرخه ی فشار،مطلب نوشتن نه به آن آسانی است که دوستان وبلاگ نویس می نویسند و خوشا به حال آن ها.

3-       از اینکه اینترنت چه در وب نوشت، چه در اورکات و چه در ایمیل ها باعث شوند که بسیار از واقعیت های جامعه و درد دل های آن ها را بی سانسور بشناسم، بیش از هر چیزی خوشحالم.

4-       به این کتاب که مطالب سایت وب نوشت است نباید به عنوان یک کتاب تاریخ سیاسی نگاه کرد. زیرا من حتی الامکان سعی می کردم از حوزه ی مسایل سیاسی روزانه، سایت را جدا کنم. البته در مسایل انتخابات مجلس هفتم نتوانستم. مثل سایر وبلاگ ها که نتوانستند. گرچه من گفته بودم ک در این جا جدای از شخصیت حقوقی و سیاسی ام هستم، اما اعتراف می کنم که نتوانستم این اصل را به خوبی حفظ کنم. گاهی بد جوری با مسایل سیاسی داخلی و خارجی روز قاطی شده ام. شاید هم به خاطر آن که سیاست هم جزیی از وجود من است.

5-       عکس های روزانه تقریباً هیچ ارتباطی با مطلب ندارند، عکس ، یک کار مستقل از مطالب است. خواهش می کنم در تطبیق عکس و مطلب دنبال سیاستی نباشید.

6-       از اینکه ایمیل های همه را می خوانم، لذت می برم. بسیاری از سوژه ها لابه لای همین ایمیل ها به ذهنم خطور کرده و نوشته ام. در حقیقت آن ها هم شریک من در ادامه ی کار سایت وب نوشت بوده اند.

 

 

مقدمه ای که برای کتاب برای دلم نوشته ام

 

۰۳ فروردين ۱۳۸۴
مقدمه ای برای دلم (2)

 

خیلی در این مورد فکر می کردم که چگونه می توان سایت را به حلقه ی ارتباطی تبدیل کرد. روزنوشت اولین جرقه ی ذهنم بود. بعد از مدتی به طور تصادفی با یکی از دوستانم داشتم عکس هایی را که با موبایل دوربین دارم گرفته بودم می دیدم. آن دوست خوبم گفت وای اگر مردم این عکس های متفاوت از مسئولان را ببینند چقدر برایشان جالب و جذاب خواهد بود. جرقه ی دومی شد که در سایت می توانم از عکس ها استفاده کنم ولی خیلی از عکس العمل آن می ترسیدم. به بخش مهمان سایت هم خیلی امیدوار بودم.

هفته ای یک بار، دو بار با چند نفر از دوستان اهل کامپیوتر صحبت می کردم. از آن ها خواستم که طراحی اولیه ی یک سایت را انجام دهند، با همین ایده ها.

یک دو تا طرح آوردند تا این که وب نوشت را خیلی پسندیدم. شروع کردم به مطلب نوشتن به صورت تمرینی. در ابتدا طولانی می نوشتم و با رمز عبور که کسی آن را نبیند روی سایت می گذاشتم. کار دیگری که از ابتدا انجام دادم، این بود که مصاحبه هایم را آماده کردم و در قسمت مصاحبه ها گذاشتم. چند بازتاب از دیدگاه های خودم را پس از مصاحبه کاپوچینو را هم در بخش بازتاب ها گذاشتم، قصدم این بود که وقتی اعلام راه اندازی سایت می شود، همه ی بخش های آن دارای مطلب باشد.

چند روزی، امتحانی رمز عبور را برداشتیم تا یک نظر خواهی داخلی کنیم. نمی دانم چه شد که روز 4 آذر ماه 1382 یک باره دیدم که ابراهیم نبوی یک متنی در مورد سایت من نوشته و درگویا هم لینک آن را گذاشته اند.تازه فهمیدم برو بچه های همکارم کار را جدی نگرفته بودند و ایمیل آن را درست نکرده اند. هجوم بی سابقه ای برای دیدن سایت آغاز شد و من هم روز 4 آذر ماه را روز آغاز ناخواسته ی سایت دانستم و از آن روز تا امروز هر روز مطلبی نوشته ام و عکسی تازه گرفته ام. کار سختی است. مهمترین نکته هم برایم این بود که در سایت «خودم» باشم و حوزه آن از حوزه مصاحبه ها و صحبت های رسمی ام جدا باشد. جمله ای در کنار صفحه ی اول گذاشتم که: بگذارید در اینجا من محمد علی ابطحی باشم، بی توجه به مسئولیت های رسمی و حقوقی ام.

 

از مقدمه ای که برای کتاب برای دلم نوشته ام

۰۲ فروردين ۱۳۸۴
مقدمه ای برای دلم (1)

 

من اولین بار در سال 1371 با اینترنت آشنا شدم. پسر عمه ای دارم که مهندس الکترونیک است وآن روزها در اراک رمز عبور اینترنت داشت. ایام بعد از ارشاد و استعفای آقای خاتمی بود که علاف بودیم. مؤسسه ای درست کرده بودیم که به روزنامه ها خدمات فرهنگی می دادیم. هفتگی به اراک می رفتیم و با کمک پسر عمه ام که از معدود کسانی بود که در ایران رمز عبور داشت از اینترنت مطالب را استخراج و ترجمه می کردیم و بعد در اختیار روزنامه ها و مجلات قرار می دایم. کسی هم نمی دانست که با این سرعت می توان از اینترنت مطلب استخراج کرد.

بعد ازآن، سال ها از اینترنت دور بودم. به لبنان رفتم، بعد هم انتخابات ریاست جمهوی شد و فعالیت تقریباً 24 ساعته در دفتر ریاست جمهوری. دورادور می شنیدم که فارسی زبانان در امر اینترنت فعال شده اند و دنیایی دارند، البته محدود. اولین بار در دفتر ریاست جمهوری که بودم یکی از مسئولان اینترنت نهاد ریاست جمهوری به اتاقم آمد و سایت گویا را که ترمینال سایت های ایرانی بود، باز کرد. برایم خیلی تعجب آور بود. در سال 1378 ابتدا از ریاست جمهوری و بعد از آن در Yahoo برای خودم ایمیل درست کردم. چند نفری از دوستانم بودند که مرتب ایمیل می زدند و من مرتب ایمیل های آنها را مطالعه و پاسخ می دادم. چهار سال اول دوره ی ریاست جمهوری که تمام شد، در حوزه ی معاونت پارلمانی ریاست جمهوری فرصت بیشتری داشتم. خودم یاد گرفتم و کم کم وارد اینترنت شدم و عالم اینترنت هم که از ذغال خوب و رفیق بد، بیشتر آدم را معتاد می کند. سال 1381 بود که ابتدا فقط در دفتر از account ریاست جمهوری و سپس با کارت اینترنت، در منزل هر شب سایت های خبری را مطالعه می کردم. همسرم و فرزندان بیشتر وقت می گذاشتند. بعد از این که چند بار نوشته ها و مصاحبه هایم را در سایت گویا دیدم، از باب خودخواهی هم که بود ارتباطم با سایت ها بیشتر شد.

خیلی از سایت های ایرانی را مطالعه می کردم. همیشه فکر می کردم که این هایی که سایت دارند و یا اینهایی که وبلاگ نویس هستند اصلاً دست نیافتنی اند. یک بار یک خبرنگاری آمده بود که طبق معمول مصاحبه کند. نمی دانم چه شد که صحبت سایت کاپوچینو شد. گفتم آن را می خوانم. هم او تعجب کرد، هم من که می گفت از آشنایان دست اندکاران این سایت است. هفته ی بعد برو بچه های کاپوچینو زنگ زدند که می خواهند مهمان سایتشان باشم. قبول کردم. در دو شماره آن را منتشر کردند. اولین ترکش های تند روزنامه های محافظه کار را در ارتباط با اینترنت به خاطر مصاحبه ام با کاپوچینو دریافت کردم. بعد از آن مصاحبه، هر روز یکی دو ساعتی را پای اینترنت بودم. سایت ها را می دیدم و بلاگ ها را می خواندم. همیشه هم در حسرت این بودم که خودم سایت داشته باشم. چند نفر از مسئولان و یا شخصیت های سیاسی سایت راه اندازی کرده بودند، ولی بیشتر آرشیو نوشته ها و گفتارشان بود و فقط در حوزه ی تحقیقاتی می توانست مفید باشد. اصلاً کار ارتباطی نبود.

از مقدمه ای که برای کتاب برای دلم نوشته ام

8   4       ۱    ۲    ۳   ۴       3  7
© Copyright 2003-2019, Webneveshteha.com. All rights reserved.