۱۰ فروردين ۱۳۸۳
روز جمهوري اسلامي

 

12 فروردين روز جمهوري اسلامي است. در سال 1358 براي اولين بار مردم پس از انقلاب اسلامي به پاي صندوقهاي رأي رفتند. به عقيده من اين حضور پاي صندوقهاي رأي مهمترين حضور بود. زيرا تا آن روز هر جا انقلاب و يا حتي کودتا مي شد، سالها کشور را بدون قانون اداره مي کردند و حداکثر کميته هاي کوچک انقلابي تصميم گير بودند. اين خيلي با اهميت بود که در کمتر از دو ماه رأي رسمي و مستقيم مردم براي استقرار حکومت انقلابي اخذ شد. اگر شرايط حاکميت انقلابهاي کمونيستي در آن ايام را هم به اين تاريخ اضافه کنيم که رأي گيري از مردم بي معنا بود و اگر حجم توطه ها را هم بدانيم و اگر قدرت پر نفوذ رهبري انقلاب آن روزها را مطالعه کنيم، همه شرايطي را ايجاد مي کرد که رأي گيري از مردم با کمتر از دو ماه از سقوط رژيم گذشته، اصلاً ضروري نباشد ولي اين اهتمام، يک تحول بزرگ تاريخي است که بايد نسل جوان به آن توجه کند.

ايکاش همين اهتمام به مردم، همواره در تاريخ انقلاب اسلامي مي ماند.

۰۹ فروردين ۱۳۸۳
اينترنت مي تواند

 

روزنامه ايران جمعه مصاحبه اي تحت عنوان پدر اينترنت از فرزندش مي گويد، ترجمه مصاحبه ونيت سرف با BBC را انتشار داده بود.

وي ايتنرنت را به آيينه اي تشبيه کرده بود که حقايق و واقعيت ها را منعکس مي کند و مي گويد هر آنچه در اينترنت مي بينم، انعکاسي است از جامعه اي که در آن زندگي مي کنيم. اگر آنچه را در آيينه مي بينيد دوست نداريد، راه حل آن نيست که آيينه را بشکنيم، بلکه بايد جامعه مان را درست کنيم.

اين همان واقعيتي است که در فرهنگ بومي و ملي ما هم هست که آيينه شکستن را خطا مي شمارند. اما اينکه اينترنت آيينه است، و پدر اينترنت اين هشدار را مي دهد، واقعيتي است که بايد در هر جامعه اي به آن توجه شود.

فراگير بودن اين آيينه به گونه اي است که همه زواياي فکر و ذهن انسان ها را به هم نشان مي دهد و هيچکس نمي تواند خود را از اين حوزه رها کند. خوب يا بد، هست. خوشبختانه اجازه هم از هيچ کس نمي گيرد. دستورات غلاظ و شداد هم مؤثر نيست. اينترنت مرزهاي دنيا را برداشته، چاره اي نيست جز آنکه باور کنيم در دنياي بي مرز زندگي مي کنيم.

ضمن آنکه دنيا پر از خوبي هاست. اينترنت را چرا وسيله اي نبينيم که پنجره بشريت را باز کرده تا همه از خوبي هاي پراکنده  در جهان بهره گيرند؟

در اين آيينه جهان نما اگرچه ونيت سرف مي گويد راه حل آن نيست که آيينه را بشکنيم ولي فکر مي کنم تعبير درست تر اين باشد که اين آيينه شکستني نيست.

۰۸ فروردين ۱۳۸۳
فرودگاه فرانسه

 

در موقع بدرقه سفرهاي رسمي در فرانسه رسم است که گروه موزيک در باند فرودگاه مستقر شود تا رئيس کشور وقتي از درب پاويون بيرون آمد، آنان براي اداي احترام موزيک بزنند.

وقتي آقاي خاتمي در پايان سفر خود به فرودگاه آمد در سالن فرودگاه نشسته بودند  و با مقامات بدرقه کننده گپ مي زدند تا هواپيما آماده شود. من و آقاي خوشرو که معاون ارتباطات رئيس جمهور بود، داشتيم دورتر صحبت مي کرديم و راه مي رفتيم و از هر دري سخني مي گفتيم.

بي توجه به اطرافمان هوس کرديم که از سالن بيرون بزنيم و در هواي آزاد صحبتمان را ادامه دهيم. آقاي خاتمي و بدرقه کنندگان هم مشغول صرف چاي و گپ و گفتگو بودند.

به محض اينکه از در سالن بيرون آمديم، يک مرتبه گروه بزرگ موزيک در باند فرودگاه شروع به نواختن کردند. نگو چون من آخوند بودم، گمان کردند که رئيس جمهور بيرون آمده و موزيک نواخته بودند، با عجله به داخل سالن برگشتيم. آنها هم بلافاصله موزيک را قطع کردند. قد کوتاه و هيکل چاق من کجا و قد بلند و هيکل متعادل آقاي خاتمي کجا! ولي مثل اينکه برهان قاطع عمامه و قبا آنقدر آنان را به اشتباه انداخته بود که اصلاً به هيکل و قد و قيافه توجه نکردند.

ما هم خيلي خنديديم و هم خيلي خجالت کشيديم. خوشبختانه آقاي خاتمي موضوع را نفهميد.

۰۷ فروردين ۱۳۸۳
تحزب، نياز واقعي

 

نياز جامعه امروز و راه برون رفتن از بسياري از سردرگمي هاي سياسي –به عقيده من- تحزب است. در جايي که مثل همه دنيا افکار و نظرات گوناگون هست، وجود احزاب مختلف تنها راهي است که مي تواند همه اقشار جامعه را با تنوع افکار در داخل حاکميت حفظ کرد. اگر احزاب  مختلف با ديدگاههاي متفاوت در جامعه امروز ايران بتوانند با مانيفست معيني، نيروهاي هوادار خود را جمع کنند، بسیاری از مشکلات کم خواهد شد زیرا اين پراکندگي موجود تنها مي تواند به سرخوردگي عمومي منجر شود.

البته تحزب واقعي وقتي عملي خواهد شد که حکومت بتواند و بخواهد امنيت احزاب را تأمين کند.

هزينه اي که حاکميت براي تأمين امنيت احزاب و تشويق گروهها به ايجاد حزب که البته واقعاً برخواسته از متن نيازهاي جامعه باشدمی پردازد، بسيار کمتر از مبارزه با افراد مختلفي است که نظرات گوناگوني حتي در داخل حاکميت داشته باشند و پراکنده باشند.

تجربه جهاني نيز راه فرار کردن از ميليتاريته شدن جامعه و خشونت بار شدن روابط افراد جامعه و ايجاد اميد و فرار از سردرگمي را در ايجاد حمايت از احزاب مي دانند. اين تجربه مي تواند بومي شود. به راه رفته عقل جمعي بشري نبايد بي اعتنا بود. که اگر به آن بي اعتنايي شود، تنها ضرر آن متوجه آحاد ملت خواهد شد.

۰۶ فروردين ۱۳۸۳
فرار سياستمداران از يکديگر!

 

اگر يادتان باشد در حاشيه اجلاس رؤساي جهان در سال 2000، خانم مادلين آلبرايت وزير خارجه وقت آمريکا در جلسه گفتگوي تمدنها شرکت کرده بود.

قبل از اينکه به اتفاق رؤساي جمهور ديگر، آقاي خاتمي به سالن سخنراني برود، در يک سالن کوچک رؤساي  جمهور بعضي از کشورها و همراهانشان گرد آمده بودند که بعد از آماده شدن سالن همگي وارد سالن شوند. آقاي خاتمي داشت با امير قطر احوالپرسي مي کرد که از درب ورودي همان سالن کوچک خانم آلبرايت وارد سالن شد. مشکل ترين مسأله براي آقاي خاتمي برنامه ريزي براي عدم مواجهه با مسؤلان سياسي عالي رتبه آمريکا بود، آخر  چند ماه پيش از آن فقط براي يک مصاحبه با CNN که آبروي ملت ايران بود، ماهها کشور توسط جريان راست دچار بحران بود و چندين راهپيمايي کفن پوش عليه رئيس جمهور را ديده بوديم.

وقتي آلبرايت وارد سالن شد، دور آقاي خاتمي را گرفتيم، صحبتش با امير قطر را قطع کرد و همگي رفتيم به آخر سالن و شروع کرديم به صحبت کردن با ايشان. خدا خيرش دهد  رئيس جمهور الجزاير، بوتفليقه که آمد  با آقاي خاتمي مذاکره صوري کرد و ماند تا خانم آلبرايت رفت.

اين ماجرا يادم رفته بود. هفته گذشته خواندن کتاب زندگي من، خاطرات خانم هيلاري کلينتون که خيلي هم مفصل بود را به پايان بردم. در جايي از اين کتاب ديدم که فرار از رويارو شدن با کاسترو مسأله اصلي ايشان در سفر به آفريقاي جنوبي بوده است. وي مي گويد:

«وزارت خارجه ای ها به من گفته بودند که نباید با کاسترو حرف بزنم یا با او دست بدهم. چون اگر بر حسب تصادف با کاسترو مواجه می شدم و سلام و علیکی رد و بدل می کردیم، آن وقت گروههای ضد کاسترویی در فلوریدا از خشم دیوانه می شدند.

به این ترتیب مدام در بین جمعیت سرک می کشیدم که نکند ناغافل با این مرد ریش خاکستری رخ به رخ شوم. و درست در وسط یک گفتگوی جالب با کسی که خیلی شبیه اعلیحضرت مسواتی پادشاه سوازیلند بود، ناگهان دیدم که کاسترو دارد به طرفم می آید. تنها کاری که می توانستم بکنم، فرار به گوشه سالن بود. کار زشتی بود، اما چاره ای نداشتم چون یک عکس خشک و خالی از کاسترو و من در کنار هم، می توانست به خبر جنجالی روز تبدیل شود... »

 

حالا مي ترسم که از فردا آنها که مرتب به نوشته هاي من گير مي دهند بنويسند که خاتمي را با هيلاري کلينتون مقايسه کردم. نه بابا، آقاي خاتمي کجا و خانم هيلاري کلينتون کجا و يا در بعضي مسائل بلعکس!!!

منظورم اين است که در عالم سياست از اين اتفاق ها زياد پيش مي آيد. ربطي به خاتمي و خانم کلينتون ندارد. تازشم از باب تداعي معاني اين مقايسه سياسي به ذهنم آمد. مگر خيلي از کارها از باب تداعي معاني انجام نمي شود؟

۰۵ فروردين ۱۳۸۳
نوروز سمبل زندگي است

 

خوش ذوق ترين ملت تاريخ، ايرانيان هستند و بهترين دليل آن انتخاب نوروز براي آغاز سال ايراني است.

نوروز با بهار قرين است. بهار زيباترين فصل زندگي است. همه چيز حيات نو پيدا مي کند. طبيعت، تغيير ناپذيرترين سنت هميشگي، آغاز سال نو ايرانيان است.

مهمترين خصوصيت بهار، آغاز زندگي است. يعني ايرانيان هميشه به فکر زندگي بوده اند و زندگي کردن و نو شدن طبيعت، زندگي خود را آغاز مي کنند.

اين خصلت را ايرانيان در طول سالهاي سخت بيش از 2500 سال حفظ کرده اند. ما هم بايد اين سنت نمادين تاريخ ايران را پاس بداريم. به نو شدن، زندگي کردن و طراوت داشتن خو کنيم و از آنچه که نفرت و مرگ و کهنه گي و ارتجاع است دوري بجوييم.

من نوروز را که روز نو براي ايرانيان است را يک سمبل زندگي کردن مي دانم. اين روح پر طراوت مبارک ايرانيان باشد و خدا کند آنان که روح نوروز را نمي فهمند، در انديشه خود تجديد نظر نمايند.

با اين سنت زيبا، مبارزه هاي فراوان شده است. اما تا ايراني وجود دارد، نوروز پر طراوت هست و زندگي ايرانيان بر محور اين نوآوري خواهد ماند.

۰۴ فروردين ۱۳۸۳
کاريکاتور نيک آهنگ در مورد آقاي خاتمي

 

چندي پيش آقاي نيک آهنگ کوثر، کاريکاتوريست نامدار کشورمان، کاريکاتوري از آقاي خاتمي ايميل کرده بود که نشان آقاي خاتمي بدهم و ايشان هم امضا کنند. قصدم اين بود که به ايشان نشان بدهم اما فرصت نشد.

بعدها مجله اميد جوان در مطلبي تحت عنوان «مکر سرنوشت» نوشته بود که قبل از انتشار، نيک آهنگ از معاون رئيس جمهوري (احتمالاً آقاي ابطحي) خواسته که کاريکاتور را به آقاي خاتمي نشان دهد و رئيس جمهوري اجازه داده است. سپس نوشته بود پرسش اين است که آيا موافقت خاتمي از سَرِ سعه صدر بوده يا به خاطر آن که رئيس جمهور هم با عمل انتحار آميز موافق بوده است.

دفتر رئيس جمهور طبق معمولي که همه نوشته هاي مربوط به ايشان را گردشکار مي کند، اين مطلب را به استحضار رئيس جمهور رسانده بود. آقاي خاتمي با خط خودش نوشته بود: نه کاريکاتوري ديده ام، نه جناب ابطحي با من صحبت کرده است و نه موافقت يا مخالفت کرده ام. اصولاً هم رسم ما چنين نبوده و نيست و آزادي را ولو به بي انصافي بينجامد پاس مي دارم. يادم مي آيد بعد از حوادث تلخي که براي نيک آهنگ در مورد کاريکاتور استاد فلاني پيش آمد، يکبار به اتفاق پدرش به ديدن آقاي خاتمي آمده بودند و چه گرم و صميمي.

کلاه معروف آقاي نيک آهنگ کوثر هم يادش بخير که هر روز در روزنامه هاي دوم خردادي مي ديدم. هر کجا هست به سلامت باشد.

۰۳ فروردين ۱۳۸۳
اولين جلسه هيأت دولت ارتشبد غلامرضا ازهاري 2

 

ديروز قسمت اول اين جلسه را در وب نوشت آوردم. از آنجايي که اين نوشته ها تا کنون چاپ نشده، روزنوشت خوبي براي ايام تعطيلي است. در اين شماره  دومين بخش جلسه هيأت دولت ازهاري را که در تاريخ 16/8/1357 برگزار شد، نقل مي کنم:

 

تيمسار سرپرست وزارت مسکن و شهرسازي:  در جنوب تهران سطح آب بالاست. اگر بارندگي شود سطح آب بالا مي آيد و باعث خسارت مي شود. بايد 100 الي 150 چاه زده تا آبهاي اين منطقه جمع آوري شود که قسمتي از آب به فرودگاه جديد آريامهر  برده شود.

تيمسار سرپرست وزارت مسکن و شهرسازي: وقت مملکت را مي خواهند نيم ساعت عقب بکشند، فکر مي کنم اين کار صحيح نباشد.

جناب وزير صنايع و معادن :  عقب کشيدن نيم ساعت ضرورت دارد و بيشتر مورد توجه مراجع ديني بوده است.

جناب وزير امور خارجه: من در اين زمينه مطالعاتي دارم و کارشناسان در اين زمينه مطالعاتي نموده، نظراتي داده اند که قبلاً تقديم داشته، بهتر است اين کار انجام نشود.

جناب وزير صنايع و معادن: اين قبلاً تصويب شد و صلاح نيست دولت از نظر خود عدول نمايد.

تيمسار نخست وزير:  چون اين کار را در دولت سابق اعلام کرده است و جنبه مذهبي دارد، موضوع نيم ساعت عملي و اعلام شود. و با آنکه در اين دولت اعاده نظم و آرامش با اعمال قدرت مطرح است، ولي جلب رضايت مردم نيز مورد توجه است و مشکلاتي اگر از نظر هواپيمايي باشد، بايد مورد بررسي و رفع گردد.

تيمسار سرپرست وزارت اطلاعات و جهانگردي: ساختمان وزارت اطلاعات و جهانگردي طعمه حريق شده است. 80 نفر از کارمند آن جا ندارند. اجازه فرماييد يکي از ساختمان هاي حزب نوين ايران استفاده شود.

تيمسار نخست وزير: در اين مورد دستور لازم داده خواهد شد.

تيمسار سرپرست وزارت اطلاعات و جهانگردي: خبرنگاران تقاضا دارند مصوبات هيأت دولت در اختيار آنان قرار گيرد. تيمسار نخست وزير فرمودند با نظر وزير اطلاعات، قسمتي که تشخيص مي فرمايند بايد پخش شود، در اختيار قرار گيرد.

جناب وزير صنايع و معادن:  دعوتهايي به خارج کشور داريم و دعوتهايي هم از مقامات خارجي شده است. در حال حاضر بهتر است اين دعوتها انجام نشود و عقب بيفتد.

جناب وزير امور خارجه: اين نکته در دولت سابق نيز مطرح شد و قرار شد فعلاً از دعوتهايي که به عمل مي آيد عذر خواسته شود. اما راجع به دعوتهايي که از کشورهاي ديگر شده که بيشتر آن دعوت کاري مي باشد، مثل دعوت دوجانبه دولت فرانسه که از تيمسار قره باغي خواهش شد که اين دعوت را به تاخير بياندازند.

جناب وزير صنايع و معدن: آلمان شرقي اصرار دارد چون مسافرت شاهنشاه به تاخير افتاده، دعوتي که از ايشان شده است انجام شود و اگر لازم است برويم. اين دعوت جنبه کاري ندارد، بيشتر سياسي است.

جناب وزير امور خارجه: من بايد از نظر سياسي نظر بدهم و به نظر من اگر اين دعوتها به عقب بيفتد بهتر است.

تيمسار وزير جنگ: از وزير امور خارجه خواهش مي کنم از آقايان سفرا بخواهند در مجالس دوستانه اي که در خارج از کشور دارند، از دعوت کردن مقامات ايراني و برعکس خودداري نمايند.

جناب وزير امور خارجه: در همان چند روز اول اين کار را بخشنامه کردم متاسفانه يکي از سفرا بدون توجه اين کار را انجام داد که توبيخ شد.

تيمسار سرپرست وزارت نيرو: موضوع شروع و اختتام کار وزارتخانه ها را مطرح نمودند.

تيمسار نخست وزير: اين در اختيار وزارتخانه هاست که خودشان تصميم بگيرند و انجام دهند.

۰۲ فروردين ۱۳۸۳
اولين جلسه هيأت دولت ارتشبد غلامرضا ازهاري 1

 

در ايام تعطيلات نوروز خاطرات منتشر نشده، مي تواند وبلاگ و روزنوشت خوبي باشد. در اين دو بخش اولين صورتجلسه هيأت وزيران به رياست ارتشبد غلامرضا ازهاري که در اسناد رياست جمهوري وجود دارد و تا کنون منتشر نشده را وب نوشت مي کنم. اين وب نوشت در دو قسمت ارائه مي شود:

اين جلسه در تاريخ 16/8/1375 برگزار شده است.

 

تيسمار نخست وزير:  به طوري که استحضار داريد برنامه دولت بايد به مجلس داده شود و دولت معرفي شود و تا زماني که دولت جديد به مجلسين معرفي نشود، بر طبق دعوتي که از معاونان پارلماني به عمل آمده، لازم است معاونان در جلسات مجلسين شرکت نمايند.

آقايان هم بايد در مورد برنامه دولت که عبارت است از امنيت و اعاده نظم و آرامش و به گردش در آوردن چرخهاي اقتصادي و توليدي و ارشاد و راهنمايي نسل جوان بررسي اظهار نظر نمايند و سپس اظهار داشتند با مذاکره اي که با آقاي رئيس مجلس به عمل آمده است، ترتيبي داده شده که با نمايندگان مجلس به صورت انفرادي و دسته جمعي مذاکره نمايم. تصور مي رود نمايندگان مجلسه به واقعيت و حساسيت موقعيت فعلي مملکت واقف هستند و سعي خواهند نمود در اعاده نظم نهايت همکاري را داشته باشند و از رؤساي مجلسين خواهش مي کنم که با تماس با آقايان ترتيبي اتخاذ شود همه نمايندگان که در جهت مصالح مملکت فکر مي کنند، با اين دولت خدمتگزار همکاري نمايند تا انشاءالله به ياري خداوند و پشتيباني شاهنشاه مشکلات موجود از بين برود و مملکت به حالت عادي خود برگردد.

تيمسار سرپرست وزارت مسکن و شهرسازي: گزارشي در مورد کار طبس دارم که تقديم خواهد شد و بايد به عرض برساند که از طبس به من تلفن شد که کار طبس تعطيل شده يا خير به آنها گفتم خير. اين کار با سرعت هرچه بيشتر ادامه خواهد يافت  و از جناب نخست وزير خواهش دارم اعتبارات مورد لزوم را در اختيار قرار دهند تا کارها نا تمام نماند.

در مورد کار شرکت واوان و پرداخت مطالبات شاکيان تا کنون برنامه بر طبق جدول زمان بندي شده بود و يکسره کردن کار، احتياج به اعتبار جديد دارد که بايد در اختيار وزارت مسکن گذاشته شود.

تيمسار حبيب الهي: افتتاح مجدد مدارس را مطرح نمودند. پس از بحث و تبادل نظر جناب نخست وزير فرمودند به استانداران اختيار داده شود کميسيوني مرکب از مسئولان امنيتي و آموزش و پرورش تشکيل و تصميم لازم را اختيار نمايند . در تهران قرار شد که دبستانها بعد از يک هفته و بتدريج دوره راهنمايي و دبيرستانها شروع به کار نمايند.

تيسمار نخست وزير:  بايد ترتيبي داد که رفع نگراني از مردم بشود. من امروز صبح مدتي در شهر گردش کردم، مخصوصاً صفهاي طويل مردم مقابل جايگاههاي بنزين  مشاهده شد. بايد بنزين در دسترس مردم قرار بگيرد و با يک ميليون و هفتصد هزار ليتر بنزيني که به وسيله نيروها در اختيار مردم قرار مي گيرد، تصور مي رود مشکل بنزين حل بشود. موضوع دوم مبارزه با فساد است. علاوه بر اينکه يکي از اصول برنامه دولت است، اين کار بايد با شدت هرچه تمامتر دنبال شود، زيرا در تسکين درد مردم اثر خواهد داشت و 14 نفر از مقامات طبق ماده 4 حکومت نظامي بازداشت شدند و اين کار ادامه خواهد داشت تا همه کساني که در مظان اتهام هستند تعقيب شوند.

در مورد آتش سوزيهاي اخير که به وسيله عده اي افراد مغرض و خرابکار به عمل آمده، دستور دادم فيلم هايي تهيه شود تا توسط تلويزيون به آگاهي مردم رسانده شود.

تيمسار وزير کشور:  خسارات وارده قابل توجه مي باشد. در دولت گذشته، دولت تعهد نموده بود که خسارات را تأمين نمايد ولي خسارات اخير به حدي زياد است که بار مالي سنگين در برخواهد داشت. بايد ترتيبي داده شود که اعتباري در نظر گرفته شود.

تيمسار وزير جنگ: سؤالي دارم. مبارزه با فساد چه طور تعبير و تفسير مي شود آيا مبارزه با فساد فقط سوء استفاده مالي است؟

تيمسار نخست وزير: هر نوع عملي که ناراحتي عمومي را ايجاد کند فساد است.

تيمسار وزير جنگ: مونتاژ فيلم دانشگاه و نمايش آن در تلويزيون بزرگ ترين فساد است آيا نبايد مسئولان آن تنبيه شوند.

تيمسار نخست وزير: آنها هم فاسدند، بايد تنبيه و تعقيب شوند.

جناب وزير صنايع و معادن: دولت مي تواند يک اقدام جدي در مورد خسارت شهر به عمل آورد. برنامه اي در دولت گذشته به وجود آمده بود و مي تواند در اين کار تسريع کرد.

۰۱ فروردين ۱۳۸۳
او مي کشيد و من مي کشيدم....

 

شايد نقل از اتفاقات طنز آلوده اي که در حوزه منبر وتبليغ و روحانيت مي آيد بعضًا جالب و قابل توجه باشد. يادم هست وقتي نوجوان بودم يکي از منبريهاي معروف تهران که از روحيه طنزآلودي بر خوردار بود به مشهد آمده بود و ماجراي شيريني نقل ميکرد که از همان نوجواني هروقت يادم مي آيد حداقل لبخندي مي زنم. مي گفت که يک روز يکي از مداحان بعد از سخنراني با صداي خوبي که داشت مداحي آغاز کرد. پس از ذکر مصيبتي طبق معمول مجالس عزاداري، مردم را بلند کرد تا همراه با شعري که او مي خواند مردم سينه بزنند و به اصطلاح دم بگيرند. نوحه اي که او مي خواند معروف بود. از قول حضرت زينب سلام عليها ست که مي گويد:

او مي کشيد و من مي کشيدم

او خنجر از کين، من آه از دل

که انصافاً شعر پر محتوا و جانسوزي است. بيت اول را شروع کرد و با صداي بلندي گفت او مي کشيد  و من مي کشيدم، مردم نيز تکرار کردند که او مي کشيد و من مي کشيدم. بيت دوم شعر را يادش نيامد. دستي به جيب بغل زد، نوشته را پيدا نکرد، تکرار کرد او مي کشيد و من مي کشيدم، مردم دوباره تکرار کردند. در اين فاصله جيب شلوارش را بازرسي کرد، متاسفانه کاغذ نبود که نبود. دوباره گفت او مي کشيد و من مي کشيدم، مردم باز تکرار کردند. ولي از کاغذ شعر خبري نبود، حافظه هم ياري نمي کرد. باز تکرار کرد او مي کشيد و من مي کشيدم و تکرار مردم.

در اين بين پير مردي که از اين همه تکرار او مي کشيد و من مي کشيدم خسته شده بود با صداي بلند گفت که آقاي محترم اگر تا صبح شما بکشيد او هم خواهد کشيد، بيا از منبر پايين تا ما به کار و زندگي خودمان برسيم.

ياد همه آنان بخير و روحشان شاد.

8   4       ۱    ۲    ۳      3 7
© Copyright 2003-2021, Webneveshteha.com. All rights reserved.