۳۱ فروردين ۱۳۸۳
شهادت امام رضا عليه السلام

 

من بارها نوشته ام که جداي از مقام عصمت و امامت، اصلاً امام رضا را دوست دارم. بقول شماها، خيلي با امام رضا حال مي کنم. شايد هم بخشي از آن به دليل مشهدي بودن من باشد.

مهرباني و رأفت امام رضا را هم دوست دارم.

هر وقت به مشهد مي روم حرم امام رضا بهترين جايي است که سر مي زنم.

روز شهادت امام رضا عليه السلام مشهد غوغاست. دل همه عاشقان متوجه مشهد است. زيارت همه آنها قبول.

۳۰ فروردين ۱۳۸۳
صلح امام حسن زمينه ساز ارتباطات شام و کوفه

 

 

رنتيسي رهبر جديد جنبش حماس نيز ترور شد.

اين ترور بعد از بازگشت شارون از آمريکا صورت گرفت. شهادت شيخ احمد ياسين نيز در آستانه سفر سفر شارون به آمريکا اتفاق افتاد. اين اتفاقات و رويدادهاي عراق نشانه از آن است که هنوز آمريکا منطقه خاورميانه را نمي شناسد و همچنان مشاوران اصلي آمريکا اسرائيلي ها هستند که هرگز نمي خواهند خاورميانه روي صلح را به خود ببيند.

به همه آزادگان تسليت مي گويم.

سالروز فوت پيامبر اکرم است و شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام. بر شما تسليت باد.

در زندگي امام مجتبي يک نکته رسانه اي مهم هميشه توجهم را به خود جلب مي کرده است: فاصله شام و کوفه زياد بود. معاويه در شام زندگي مي کرد و اسلام را نمايندگي مي نمود. همه مردم اسلام را آن مي دانستند که معاويه عمل مي کرد، علي عليه السلام هم در کوفه بود و اسلام را نمايندگي مي کرد.

مردم شام گمان مي بردند علي هم مثل معاويه است و مردم کوفه برعکس. از اين دعوا و نزاع سردر نمي آوردند. ارتباطات هم که نبود و خبرها انتقال نمي يافت. بزرگترين اثر صلح امام حسن عليه السلام اين بود که مردم کوفه توانستند به شام بروند. شاميان نيز توانستند به کوفه بيايند. در اثر ايجاد اين ارتباط فرق بين علي و معاويه روشن شد.

اين همان تاثير ارتباطاتي است که امروز دنيا را کوچک کرده است. امام حسن عليه السلام با صلح خود ارتباط برقرار کرد، مردم خود نتيجه مي گرفتند.

 

۲۹ فروردين ۱۳۸۳
فرق حکيم و مقتدا صدر

 

وقتي آيت الله سيد محمد باقر حکيم در عراق به شهادت رسيد، ميزگردي در تلويزيون الجزيره برگزار شد که من هم در آن شرکت کرده بودم. در آن مصاحبه گفتم مهمترين ويژگي آقاي حکيم اين بود که از سالهاي اول انقلاب در ايران بود. مراحل مختلف رشد انقلاب را ديده بود. مي توانست نکات مثبت سير انقلاب را براي عراق عملي سازد و نقاط منفي راکه به دليل بي تجربگي در طول اين ربع قرن در انقلاب اسلامي رخ داد، از صحنه سياسي عراق دور کند. واقع گرا باشد و با کنار آمدن با واقعيات مردم عراق را از شر درگيري هاي داخلي نجات دهد و زمينه را براي خروج سريعتر نيروهاي آمريکايي فراهم آورد. اما شايد به همين دليل کساني که نفع مردم عراق را نمي خواستند او را به شهادت رساندند.

پس از حکيم، رهبري احساسي بخش جوانان پر احساس شيعه بدست مقتدا صدر افتاد، که بجاي آنکه به واقعيت عراق توجه کند و يا لااقل از تاريخ انقلاب اسلامي بهره ببرد، رفتاري را انجام مي دهد که بهترين بهانه ها را به دست اشغالگران بدهد. اين باعث نگراني هاي جدي براي مردم عراق است. مردم خسته اي که دهها سال زير حکم ديکتاتورترين انسان تاريخ معاصر زندگي سختي کرده بودند و بعد از آن نيز اشغالگران کشورشان را به اشغال در آورده بودند. آنها عقلانيت و آرامش مي خواهند. شيعه اين نقطه مثبت را داشت که اعتدال را نمايندگي مي کرد. وجود مقتدا صدر جوان و کم تجربه ، عراق و به خصوص شيعه عراق را به پرتگاه درگيري هاي مي کشاند که قطعاً مردم عراق تحمل آن را ندارند و بدتر آنکه زمينه ماندن دراز مدت تر آمريکا را فراهم مي آورد. مثل خيلي از کارها که گمان مي شد مبارزه با آمريکاست، در حالي که خواست واقعي آمريکا با آن تحقق مي يافت.

مرجعيت شيعه و رهبران شيعي بايد در برابر اين افراط گري ها که مي تواند منجر به هتک حرمت به همه مقدسات شود و قدرت آينده شيعه را کم کند، مقاومت نمايند تا امکان آن را هم داشته باشند که بر آمريکا فشار آورند تا اشغال را سريعتر پايان بخشد.

اگر حکيم بود چنين مي کرد.

۲۸ فروردين ۱۳۸۳
سايت رهبري

 

وبلاگ نويسي دوران سختي را پشت سر گذاشت. از غربت تا به رسميت پذيرفته شدن. چندي پيش در يکي از سايتهاي ايراني لينکي به سايت مقام معظم رهبري توجهم را جلب کرد. کليک کردم، طبعاً بخشهاي عمومي آن که در سايت همه مراجع تقليد و بزرگان وجوددارد، به چشم مي خورد. اما بخش خاطرات و يا به نوعي وبلاگ آن، از همه بيشتر توجهم را جلب کرد. مناظرات و نوشته هاي کوتاه روزانه که گويا مسئولان دفتر ايشان قصد دارند آن را ادامه دهند و به تعبيري وبلاگ رهبري را راه اندازي نمايند. به سهم خود تبريک مي گويم.

البته به اعتقاد من اين جملات کوتاه و بدون توضيح زماني، مفاهيم وبلاگها را دچار مشکل مي کند. بايد در هر موردي از اين خاطرات تفصيل بيشتري داده شود.

شايد در شأن دفتر رهبري هم نباشد که مدتي آن را به صورت آزمايشي ارائه کنند. مي بايست پس از آمادگي کامل آنها را بر روي اينترنت قرار دهند.

بخش ارسال نظرات را هم امتحان کردم تا ديدگاههايم را ارسال کنم، ظاهراً به هر دليل هنوز راه اندازي نشده است.

در هر حال اينکه وبلاگ نويسي اينقدر جدي شده است و مقبول رسمي، گام بسيار مهمي است و نشان دهنده آنکه نسل جوان، نسلي است که راههاي رابطه با خود را خود تعريف مي کند و گستره دنياي مجازي فراگيرتر از آن است که تصور مي کنيم.

براي دست اندرکاران اين سايت آرزوي توفيق دارم.

۲۷ فروردين ۱۳۸۳
لهجه کاشوني

 

خيلي سال قبل به اتفاق خانواده به کاشان رفته بوديم. لهجه و ضرب المثل هاي خيلي شيريني دارند که در کتابي بنام ضرب المثل هاي کاشوني چاپ شده و چندي پيش يکي از دوستان خوبم بنام صادق آن را براي من فرستاد. مثلاً در موقعي که کار مهمي باشد و کسي به کارهاي کم اهميت بپردازد، مي گويند: اِ قدِه لَي به هَواش که لَنگِ پِرشکه پيداش نيس.

 و يا : اَ حلِيم قُمُ  شورواي کاشو وامو، يعني از حليم قم و شورباي کاشان بازماند.

 بَندِ دِلِم سِليد يعني ترسيدم.

شعرهاي کاشاني فريبايي هم دارند:

بعضي وَختا مي گواَم خُو شده اَغَم جِگِرِم

تو مَحَل نمي ذاري مي خَي بُسُوزَ پِدِرِم

آقاي قرائتي هم کاشاني است. از اول انقلاب لااقل هفته اي يکبار با همان لهجه کاشوني در تلويزيون حرف مي زند. همه بچه ها شنيده بودند. در آن سفر که به کاشون رفته بوديم، دخترم خيلي کوچک بود. وقتي ديد همه مردم کاشوني حرف مي زنند از من پرسيد بابا چرا همه اينها مثل آقاي قرائتي حرف مي زنند!

اين داستان را يادم رفته بود تا اينکه چند وقت پيش تصادفي در تلويزيون صحبت هاي آقاي قرائتي را مي شنيدم. دخترم ياد آوري کرد و گفت به درد وب نوشت مي خورد!

در هر حال کاشوني ها هر جاي دنيا که هستند به خير و سلامت باشند و بوي گل و گلابشان همواره عطر افشان و نيش عقربشان هميشه در غلاف باشد.

 

۲۶ فروردين ۱۳۸۳
دلايل استعفاي امين زاده از صدا و سيما

 

چندي پيش دوست خوبم محسن امين زاده که نماينده رئيس جمهور در صدا و سيما بود، استعفا داد و رئيس جمهور موارد آن را جدي گرفت. محسن امين زاده نسخه اي از آن را براي من ارسال کرد و گفت که در سايت بگذارم. لذا امروز به عنوان مهمان سايت خلاصه اي از دلايل استعفاء امين زاده را در وب نوشت مي گذارم.

******

1. صدا و سيما در دوره رياست جمهوري آقاي خاتمي يکي از فعالترين نهادهاي تحت اختيار مخالفان دولت بوده است.

2. در شش سال و چند ماه گذشته صدا و سيما در همه صحنه ها يا مبتکر ايجاد بحران براي دولت بوده است يا در هنگام بروز بحران ها در جهت تشديد آن بر عليه دولت تلاش کرده است.

3. نقش برخي از مديران رده بالاي صدا و سيما توسط وزارت اطلاعات در شايعه سازي، دروغ پردازي و بحران سازي بوسيله يک سايت فحاش و دروغ پرداز عليه دولت روشن گرديده و مدير سازمان از اين امر اطلاع دارد.

4. مديريت سازمان صدا و سيما آگاهانه و با مقاصد سياسي اقدام به سانسور آشکار و تحريف سخنان و خبرهاي مربوط به رئيس جمهور و دولت مي نمايد.

5. مجلس شوراي اسلامي نيز بخصوص در يکسال اخير در معرض اغراض سياسي و خبري و سانسور شديداً جهت دار صدا و سيما قرار گرفته است.

6. برنامه هاي صدا و سيما مملو از چهره هاي نامي و يا گمنام مخالف دولت است.

7. در سالهاي اخير تدريجاً صدا و سيما از سريالها، برنامه هاي تفنني، بزرگداشتها، جشنواره ها و ... براي مقاصد سياسي جناحي خاص بهره گرفته است.

8. شواهد و قرائني از جمله عدم آمادگي صدا و سيما براي همکاري در جهت بازرسي و زدودن اتهامِ وجود تخلفات مالي مؤيد گزارشهاي سازمان مديريت و برنامه ريزي و گزارش بازرسي شوراي اسلامي در مورد وجود تخلفات کلان مالي است.

9. استخدامهاي وسيع افراد غالباً با سليقه سياسي خاص و همچنين اخراجهاي با هدف مشابه نيازمند بررسي جدي است که مديريت سازمان اجازه آن را نمي دهد.

10. صدا و سيما بخصوص شبکه هاي برون مرزي نقش ماجراجويانه اي را در زمينه سياست خارجي ايفا مي کنند که بيانگر سليقه اي خاص و دور از سياست تنش زدايي بوده است.

11. شوراي نظارت بر سازمان صدا و سيما علي رغم جايگاه بالاي آن در قانون اساسي به شورايي ناکارآمد و درمانده بدل شده است.

12. مديريت سازمان به اجراي قانون و تبعيت از مصوبات شوراي نظارت تن نداده است و شورا تنها اقدام به انتشار مباحث مهم و تصميمات خود براي تنوير افکار عمومي نموده است.

13. به دليل بهره مندي نامحدود يک جناح از انحصار مطلق کنوني، اجازه راه اندازي شبکه هاي جداگانه به نهادها و سازمانهاي دولتي و يا وابسته به نظام داده نمي شود و اين قدرت مطلقه سازمان صدا و سيما باعث بروز ناهنجاريهايي از جمله استفاده جناحي از رسانه ملي و عدم توجه به مخاطب شده است.

14. اميدي به همکاري سازمان با دولت و مجلس وجود ندارد و تنها راهکار عملي راه اندازي شبکه اي واقعاً متعلق به دولت تحت نظارت شوراي نظارت بر سازمان صدا و سيما مي باشد.

۲۵ فروردين ۱۳۸۳
استرداد لايحه انتخابات و اختيارات رئيس جمهور

 

امروز صبح پوشه نامه استرداد دو لايحه معروف رئيس جمهور را با خودم به مجلس بردم تا تقديم کنم. اين روزها با توجه به بحث ترميم کابينه پوشه به دست وارد شدن من به مجلس خيلي جلب توجه کرده بود.

از طبقه دوم يک خبرنگاري اشاره مي کرد که پوشه را روي دستم بگيرم تا عکس بگيرد. اعلام کردم والله بالله نامه معرفي وزرا نيست.  استرداد لايحه هاي انتخابات و اختيارات رئيس جمهور است.

****

به آقاي کروبي گفتم اين نامه را آورده ام که تقديم کنم.اصل لايحه را با تشريفاتي از پايين صحن مجلس تقديم کرده بودم، با آقاي کروبي قرار گذاشتم اين را هم از همان پايين تقديم کنم. کروبي به شوخي مي گفت همان طور که لايحه را دادي به همان شکل هم پس بگير.

*****

در آن چند لحظه که به پاي تريبون مي رفتم، يکسال و نيم تاريخ اصلاحات در ذهنم عبور کرد. روزي که خاتمي با چه شوري براي دفاع از مردم در مصاحبه هفته دولت گفت که حداقل اختيارات را مي خواهم که بتوانم حقوق مردم را استيفاءکنم. چالشهاي وسيع حقوقي که لايحه اي تهيه شود که هيچ مشکل حقوقي نداشته باشد و عجيب آقاي خاتمي بر اين امر اصرار داشت، تصويب آن در دولت، ارائه آن به مجلس، جلسات طولاني کميسونها، ارائه آن به مجلس، استناد من به سخنان نماينده مقام معظم رهبري در سالهاي رياست جمهوري ايشان که قانون فعلي اختيارات رئيس جمهور تصويب شده بود، با همه اين اميد ها دو لايحه به شوراي نگهبان رفت.

****

هرکدام از دو لايحه با يک جزوه ايراد برگشت. خاتمي نا اميد نشده بود. با مقام معظم رهبري و شوراي نگهبان صحبت کرد. قرار بود تعامل شود. نمايندگان شوراي نگهبان به کميسيون آمدند، افاقه نکرد. هيچ مشکل حقوقي هم پيدا نمي شد. دوباره قرار شد تعامل ادامه پيدا کند، جلسات خصوصي  بر قرار شد. باز هم افاقه نکرد.

انتخابات برگزار شد و معلوم شد که چقدر به اين لايحه حداقلي احتياج داشتيم. رئيس جمهور هم  معلوم شد  هيچ تضميني براي خواستهاي خود ندارد. ديگر تعامل ادامه پيدا نکرد. و چه فرقي مي کرد اگر ادامه پيدا مي کرد؟!

****

آقاي خاتمي به اين نتيجه رسيد که اين انتخابات پرشکوه !! که بر گزار شد، اگر اين دو لايحه بماند حتماً همين اندک اختيارات هم براي رئيس جمهور آينده به بهانه اين لايحه از بين مي رود و نامه استرداد را نوشت و همه اينها را هم توضيح داد و لوايح را پس گرفت.

****

اميدها چه راحت به يأس مبدل مي شوند.

۲۴ فروردين ۱۳۸۳
فنجان قهوه

 

يکي از پروتکلهاي جاري در کشورهاي عربي اين است که در هر مجلس رسمي چند نفر وارد مي شوند و فنجان کوچک قهوه اي لدي الورود به مهمان و افراد حاضر مي دهند. وقتي آن را نوشيديم اگر فنجان ديگري نمي خواهيم بايد آن را به شکل مخصوصي به دو طرف تکان داد والا بجاي آنکه فنجان را بگيرند دوباره و سه باره در آن قهوه مي ريزند. اگر کسي اين مسأله را نداند حالا حالا ها بايد قهوه تلخ را پشت سر هم نوش جان کند.

يکبار يکي از مسؤلان کشور امارات تعريف مي کرد سفير يکي از کشورهاي غربي به مجلس رسمي ما وارد شد. يکي، دو تا ، سه تا قهوه نوش جان کرد ولي ديد تمام شدني نيست و فنجان قهوه را هم نمي گيرند، راه حل ابتکاري به نظرش رسيد، فنجان را در يک دستمال کاغذي پيچيد و آنرا در جيب خود گذاشت. وقتي همه خنديديم، گفت اين آقا که ول کن نيست، لااقل اين گونه خود را از شر اين قهوه ها راحت کردم. تازه به او پروتکل را ياد دادند. از شما چه پنهان اين بلا سر خود من هم آمده ولي بجاي آنکه فنجان را در جيب بگذارم، رودربايستي را کنار گذاشتم و در مقابل ميزبان عاليرتبه گفتم آقا نمي خواهم. آنجا هم به من پروتکل را ياد دادند. عالم عجيب و در عين حال مسخره اي است عالم پروتکل بازي سياسي.

۲۳ فروردين ۱۳۸۳
به ياد سردار بزرگ: صياد شيرازي

 

هيچکس صياد شيرازي را جز به عنوان يک مدافع سرسخت در جبهه هاي جنگ عراق عليه ايران نمي شناخت. معناي ديگر اين شناخت آنست که وقتي صدام ديوانه به ايران عزيز حمله کرد تا بخشي از خاک مقدس ايران را به عراق منضم کند و خوزستان عزيز را عربستان ايران بنامد و خرمشهر سربلند را محمره نامگذاري کند، صياد شيرازي و سرداران ديگر جبهه جنگ و فداکاران ارتش و سپاه و بسيج آن روزها به دهان دشمن رفتند و نگذاشتند يک وجب از خاک ايران جدا شود.

اين يک ارزش ملي است. هرکس که ايراني است با هر گرايش و دين و مذهب و عقيده اي براي سرداران و براي رزمندگان و بخصوص براي شهيدان سرافرازي که براي بقاي وطن خون مبارک خود را هديه کردند ارزش و حرمت قائل است.

آن جماعتي هم که به دستور صدام و براي انتقامِ دفاع از کشور و وارد کردن ضربه هاي سهمگين به ارتش مزدور صدام، مأموريت يافتند که صياد شيرازي را به شهادت برسانند، امروز آنقدر بخاطر پيوندي که با صدام داشتند منفور خاص و عام شده اند که ديگر نيازي نيست آنان را مورد شماتت قرار داد. در مزدوري مجاهدين خلق همين بس که سرداري را به شهادت رساندند که فقط از اين کار صدام خوشحال شد و ملت ايران يکپارچه آن را محکوم کردند و در سوگش عزادار شدند. پاسداشت ياد اين سردار بزرگ جنگ و شهيدان بزرگوار جبهه نبرد عليه عراق وظيفه ملي همه آنهاست که ايران را گرامي مي دارند.

۲۲ فروردين ۱۳۸۳
اربعين

 

اربعين امام حسين بر عاشقان حسين تسليت باد.

ماجراي کربلا براي شيعه آنقدر بزرگ بود که گراميداشت آن فقط در ايام تاسوعا و عاشورا کافي نبود. به رسم تاريخي چهلم روز شهادت امام حسين عليه السلام نيز براي مردم شيعه روز عزاداري است. بخصوص ياد پيام رسان کربلا، حضرت زينب سلام الله عليها که اگر نبود ماجراي کربلا در همان کربلا دفن مي شد و تاريخ نمي توانست اين ماجرا را به ياد داشته باشد.

کاروان اسيران کربلا بودند که به عنوان رسانه مظلوميت حسين عليه السلام رفتار کردند و پيام عاشورا را به همه جا و همه کس منتقل کردند.

السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين عليهم السلام.

8 4        ۱   ۲    ۳       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.