۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۳
پاسخي نداشتم

 

در نمایشگاه کتاب در غرفه مجله اخبار اديان که مدير مسئول آن هستم، با مراجعه کنندگان صحبت مي کردم. دختر خانم جواني خيلي تند و زود و سريع وسط حرف بقيه پريد که من سايت شما را مرتب مي خوانم. تکليف ما را روشن کنيد يا رومي روم يا زنگي زنگ. نمي شود که حرفهاي خوب بزنيد ولي آنها در جامعه عمل نشود.

گفتم من خودم اين را مي دانستم. اصلاً با وضع خیلی چیزها عملی نمی شود. حتي خاتمي هم که يک جمله کوتاه عليه قاضي پرونده آغاجري مي گويد، بلافاصله حکم اعدامش دوباره تاييد مي شود و به همين دليل نوشتم خودم هستم که اگر کاري نمي شود کرد، لااقل حرف ها و اعتقاداتم را بتوانم بنويسم. اين گناه است؟

عصباني تر از اين بود که قبول کند. چاره اي نديدم جز اينکه که بگويم مي توانيد سايت من را نخوانيد. گرچه خودم مي دانستم که اين راه حل نيست.

خيلي کارها خوب است انجام شود، اما نمي شود. حالا من چه کار کنم ننويسم؟ با ننوشتن کارها درست مي شود؟

بقول آقاي خاتمي فقط در زماني که قرار بود جوانان آزادي بيشتري داشته باشند و نسيم اصلاحات پيچيده بود، در ميدان وليعصر چند تا جوان که چهره شان همه را جذب مي کرد، شلاق زدند. حالا که مي دانیم چرا اين شلاق ها در معرض ديد عمومي انجام مي شود نه تنها کاري نمي توانيم بکنيم بلکه تقريباً اعتقاد داريم که به لج ما بوده که چنين اتفاقاتي صورت مي پذيرد، آيا اگر بنويسيم که اين روشها زشت است، آبروريزي است، کار بدي کرده ايم؟

من که مي گويم، عزيز برادر! بگذار صادقانه حرفهايم را بنويسم. اگر قبول نداري، مانع نشو، آن را نخوان.

4فرودگاه امام خميني
تصادف و sms3
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.