۰۹ اسفند ۱۳۹۹
تماس آقای کروبی
امشب تلفن زنگ زد. با عجله برداشتم.یکی دوبار گفت گوشی. گوشی. بعد صدای آشنایی احوالپرسی کرد. زود شناختمش. آقای کروبی بود. اخیرا اجازه تلفن داده اند.پر در آوردم. دلم واقعا برایش تنگ شده است. می گفت چندین بار اسم تو را داده ام که بیایی دیدنم.یا ما بیاییم خانه ات.نپذیرفته اند. مثل همیشه با انگیزه. پر نشاط ومهربان. احوالپرس زن و بچه بود. تک تک.دخترها.دامادها ونوه ها. بعدگفت خانم خیلی خوبی داری. به تلاشهایش در ایام ۸۸ اشاره داشت. گفتم شوهرخوب دارد. آقای کروبی گفت صدایت روی بلندگو است. خانمهای فامیلمان از حرفت خندیدند. گفتم غرض من هم این بود که لبخند برلب های شما جاري کنم. با خانم صحبت کرد.من و فهیمه هم با حاج خانم صحبت کردبم. بعد آقای کروبی شروع کرد از حافظه تاریخی اش قضایایی را گفت و گفت. از وضع فعلی و آینده.مثل قبل، دلسوزانه. پریدم وسط صحبت هایش و گفتم حاج آقا شما توحصرین ها. ما نیستیم که این حرفها را به من می زنید. بازهم خندید وکلی ابراز لطف کرد به من و خانواده ما.مرد وفا است. به حسین کروبی گفتم اگر اشکالی ندارد یک عکس از همین الان حاج آقا برام بفرست که فرستاد. https://t.me/mohamadaliabtahi/4919

4تماس با سایه جان
افاضات آقای علم الهدی3
© Copyright 2003-2021, Webneveshteha.com. All rights reserved.