۰۱ مرداد ۱۳۹۹
خاطرات گاهانه کرونایی (1)
هفته کرونایی بدی را پشت سر گذاشتیم. تعداد زیادی پر کشیدند. بدتر از همه اینکه نسل جدیدکرونا هم یاد گرفته جوان‌گرا شده و خیلی از گل‌های جوان را پر پر می کند. بعد از همه رنج‌هایی که روزنامه نگاران داشتند، کرونا هم آمده سراغشان. اول سهیل گوهری بعد روح الله رجایی سردبیر جام جم.پریروز زنگ زدم به مدیر مسئول جام جم احوال سردبیر را بپرسم. گفت خدا رحمتش کند. گفتم کی؟ گفت نیم ساعت پیش. دختر پسرهای جوان شماها خیلی حیف هستید. تو را خدا مراقب باشید. لعنت به کرونا و لعنت بیشتر به موج دوم جوان‌گرای کرونا. =دیشب به خاطر کرونا دوباره اسکایپی جلسه مجمع روحانیون را برگزار کردیم.دیدارهای مجازی تازه شد. حتی آقای محتشمی از نجف هم شرکت کرد. آقای موسوی خویینی کلی توضیح داد که اخبار صداوسیما و بعضی از سایت های خبری را می خوانده، نگران مردم و کشور شده نامه اخیر را بدون مشورت با کسی و فقط بر سر دلسوزی نوشته خیلی به این همه نوشته هایی که علیه وله اش می نویسند توجهی نداشت و هنوز هم می گفت امیدوارم اثر کند و اوضاع بهتر شود. منطق بعضی از احزاب اصلاح طلب که فکر می کنند این نامه رابطه آنها را با حاکمیت به هم می ریزد قبول نداشت. آقای خاتمی هم اینترنت خانه اش قطع شده بود.تلفن زد به من و کمی با تلفن با همه حرف زد. مجاز اندر مجاز شد. به فدای کسانی که در کرونا هم به فکر زیبا بودن و لذت بردن مردم از زیبایی هستند. رفته بودم کتابفروشی. بسته‌های ماسک پارچه‌ای با رنگ‌های مختلف برای ست کردن می‌فروختند. دمشان گرم. این هفته باز شرایط ویژه کرونایی برای تهران اعلام کرده بودند. دیروز با یکی از دوستان حرف می زدم. پیش‌نماز است. توی محلات بالا. گفتم کجا می‌روی؟ گفت مسجد. گفتم ممنوع شده. گفت کاری دارم. برای نماز نمی‌روم. گفتم شرط احتیاط اینه که نروی. یکی از همسایه‌ها جبران می‌کند به ۱۱۰ زنگ می زند. گزارش می‌دهد که یک پیش‌نماز حوالی مسجد دیده شده. شما هم که نمی‌توانی مثل اونها سر خیابان کسی بذاری، مامورها را رد کند. نرو. چه کاریه. ایام بی‌بوس و بغل و دست دادن و لمس کردن و دیدن، زندگی را بی‌معنا می کند . فکر کنم در آینده آدم‌ها ماسکشان را بردارند شناخته نشوند. برای کارهای مخفی ماسک را بر می‌دارند. مثل ریش که یا می‌تراشند یا می‌گذارند. .فعلا که هرچی را که فکر نمی‎کردیم شده. این هم شاید شد. کلیپ عربی دیدم که انواع ماسک ست شده با لباس عروس بود. ازهمان جواهر لباس عروس داشت. عروس‌ها باید حواسشان باشد که عاقد از پشت ماسک مهر را درست می‌گوید یا نه. اگر درست بود بله را بلند بگویند که عاقد بشنود. اجازه بزرگترها و اینها را هم نمی‌خواهد. زود تمامش کنند. یکبار با آقای خاتمی عقد می‌خواندیم. تا ایشان گفت آیا وکیلم. عروس گفت بله. بدون اینکه وقت شود که بگوید برای چه وکیله و چقدر مهر. تازه اون بی‌ماسک بود. عجله در این بله گفتن از زیر ماسک کار شیطان نیست. خفه می‌شوند آن زیر. در این بحران کرونایی انتخابات آمریکا وارد مرحله جدیدی شده. دیگر مساله داخلی آمریکا نیست. نامزد کیم کارداشیان هم کاندیدا شده. استغفرالله بانوی اول بشه؟ هر روز مردم دنیا مجانی ببینندش و به فساد بیفتند؟ اصلا مرگ بر آمریکا. من که میگم اگر پیروز شد انتخاباتش را باید باطل کنند. یازده سال پیش، شب سختی داشتم. فوق قدرت تحملم بود. همان جا نذر کردم که هرسال شب شهادت امام جواد روضه بخوانم. هر ساله خوانده ام.امسال کرونا آمد. باز هم تعطیل نکردم. اما با لایو اینستاگرام از آقای نقویان دعوت کردم منبر رفت. منبر خوبی هم رفت. نزدیک ۴۰۰ نفر شرکت کرده بودند. خدا پدر تکنولوژی را بیامرزد که به روضه خوانی ما هم کمک کرد. نه امام جواد و نه امام حسین راضی نیستنند یک نفر در مراسمی که به نامشان هست کرونایی شوند. توی این شلوغ پلوغی کرونا، بحث اعدام‌ها هم مطرح شد. یک سیاستی هست که فکر می‌کند باید مرتب قدرت حکومت به مردم یاد آوری شود تا فیل‌شان هوس خیابان نکند. چه خوب که با موج درخواست مردمی لج نکردند. اما بالاخره یک جوری جبران می‌کنند که یادمان نرود کوتاه نمی‌آیند. صداقت امام جمعه پردیسان قم خیلی کشته داده. ظاهر و باطن آمده گفته لاریجانی و جهانگیری و جلیلی و اینها را نباید شورای نگهبان برای ریاست جمهوری تایید کند. کلی گلایه کرده که اصلا شورا چرا قبلا خاتمی و هاشمی و روحانی را تایید کرده‌اند. این مرد آینده دارد. ببینید کی گفتم. روضه خوان‌های خیلی مقید، برای اینکه احیانا دروغ نگفته باشد، و کسی سند روضه طلب نکند وقتی می‌خواهند حسابی گریه در بیاورند می‌گویند جا داشت حضرت در اینجا بگوید. بعد هرچی می‌خواهند می‌گویند. دروغ هم نیست. وقتی آقای روحانی گفت ۲۵ میلیون ایرانی کرونا گرفتند، ۳۵میلیون دیگه هم می‌گیرند، جا داشت که بگوید ملت باید زودتر کرونایی شوند. ما کار و کاسبی داریم. اول و آخر جون مردم. ما که معنای این آمار را نفهمیدیم. فقط جا داشته که بگوید. امروز داشتم کتاب می‌خواندم. مامانم آمد گفت اون کتاب لعنتی را بگذار کنار. گوشیتو بردار ببین معلمت چی داره میگه. از درسات عقب ماندی. این هم جوک

4یادداشت‌های متفرقه کرونایی (۲)
خاطرات گاهانه کرونایی (۳)3
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.