۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۹
ماجراهای شب زلزله
مثل بچۀ آدم نشسته بودم روبروی تلویزیون و برای خودم سریال میسینگ می‌دیدم. صدای غرشی آمد و تکان شدید. داد زدم و با بقیه اهل منزل که خودشان خبردار شده بودند، خانوادگی دویدیم دم در. کرونا بی کرونا، وقت نبود. بین دعوت مهربانانه کرونا که می‌گفت استی ات هوم لطفاً و دستور قاطعانۀ زلزله که می‌گفت استی ات بیرون، مانده بودیم چه کنیم. توی راه پله‌ها آقایان با همان لباس خانه و خانم‌های همسایه در حال پوشیدن مانتو و روسری ملحق می‌شدند. به همسایه‌ای که ماهواره دارد گفتم لابد «من‌وتو» دارد می‌گوید زمان شاه این قدر خوب بود که موقع زلزله همه لخت و پتی می‌زدند بیرون و تماشایی بود. هلم داد که برو زودتر. اعصاب نداشت. جلو آپارتمان‌ها ملت وایساده بودند. هرکس می‌رسید، کمی که می‌گذشت عید نوروز و سال نو را به هم تبریک می‌گفتند. تو قرنطینه ندیده بودند همو. گفتیم بریم ماشین را از پارکینگ بیاوریم برویم کنار پارکی جایی توقف کنیم. تا ماشین را آوردیم بیرون همه خیابان ترافیک شد. کیپ. همان کنار خیابان توی ماشین و بیرون آن ایستادیم. خبرگزاری‌ها زود فعال شده بودند. خبرها پشت سر هم. هرکی زودتر می‌خواند. نوچ نوچی می‌کرد و سری تکان می‌داد، بقیه دورش جمع می‌شدند و می‌گفتند چی بود؟ چی شد؟ فاصله اجتماعی هم کشک. هرکس جوکی می‌خواند اجرای زندۀ آن را هم می‌رفت. ما هم که آخوند و مسئول سابق، متلک خورمون ملس. یکی گفت خوب شد تو خیابونیم. الان هول میشن موشک میزنن تو خونه‌ها. گفتم استغفرلله، یکی دیگه گفت این تازه ماه رحمته. ماه بعدی دهنمون...زود و بلند یک استغفرالله غلیظ دیگه هم گفتم. از آن طرف یکی دیگر به موبایلش نگاه می‌کرد و می‌گفت: حاج آقا شما خبر ندارین خدا از کسی ناراحته؟ بهش پیغام بدهید بهترین جواب بی ‌محلیه. باز هم استغفرالله. انگار زلزله فراموش شده بود. یکی تو این هیر و ویر یاد نماز جمعه افتاد. می‌گفت تعطیل شد، باران الهی بارید. قراره از فردا از تعطیلی دربیاد، زلزله آمد. بازم بقول آقای قرائتی چی؟ استغفرلا. یک کانال حوزوی هم هی دستور نماز آیات را می‌نوشت. نوشتم ماها همه بلدیم والا. بالاخره با کلی استغفار و دلی پاک آمدیم خانه و سحری خوردیم و نماز صبح و آیات را به جا آوردیم و خوابیدیم. پکیج وسایل اولیه زلزله هم آماده کردیم دم خانه. صبحی تا بیدار شدم، دیدم نوشته‌اند گسل ‌های تهران شناسایی و دستگیر شده‌اند. پریدم جلو تلویزیون اعترافاتشون را گوش بدهم. هنوز آماده نشده بود. چاکر همه‌تون. خدا نگهدارتون. لبخند بر لب‌هاتون سید محمد علی ابطحی نوزده اردیبهشت 99

4خاطرات روزهای کرونایی (۶۰)
خاطرات با مزه از شب‌های قدر3
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.