۰۲ ارديبهشت ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۵۰)
سه‌شنبه ۲ اردیبهشت ۹۹ ‌‎ باورم نمی‌شه. پنجاهمین قسمت کرونانویسی روزانه. شصت تا بشه تمومش کنم. دوماه. کرونا که از رو نرفت. ما از رو بریم. غروبی رفتم با حفظ فاصله اجتماعی بام تهران پیاده‌روی کنم، تعطیل بود. از دیشب نفت آمریکا، مفت گران است. واقعا چه خبره دنیا؟ می‌گویند کل وزن کرونا در دنیا ۵ تا ۶ گرم است. همه‌چیز را به هم زده است. خوابیم؟ بیداریم؟ این همه تحول؟ فعلا نفت مجانی شد. مانده آب و برق!همیشه گفته‌اند پایان نفت، می‌تواند آغاز مردم‌سالاری باشد. نمی‌دانم درست گفته‌اند یا نه. آیا زمان راستی‌آزمایی این نظریه هم رسیده‌ است؟ خدا رحمت کند مرحوم دکتر حبیبی را. معاون اول هاشمی و خاتمی بود. این جمله طلایی را می‌گفت: کشور بر اساس تداعی معانی اداره می‌شود. تصمیمات کرونایی در سطح جهان اینچنین شده. یکی از دوستام کپی‌رایت حرفش را بخشیده به من: «آدم به مگس هم حسودیش می‌شه. چه راحت میره و میاد، ولی اشرف مخلوقات چپیده تو خونه چیز نشه و هی دست می‌شوره.» بشر این قدر با ضعفش چشم در چشم نشده بود. سخنگوی وزارت بهداشت را چشم زدند. آدم بی‌حاشیه‌ای به نظر می‌رسید. قصد بدی نداشته. دیده ملت حرف‌هایش را باور نمی‌کنند. به هیچ‌کدامشان هم نمی‌تواند اعتراض کند. حتی سفیر چین هم از خجالتش در آمد. خوب به انتخابات ۸۸ و اصلاح‌طلب‌ها اعتراض کرده است. چقدر آدم می‌تونه هر روز حرف بزند و ملت قیافه خودتی بگیرند و دوام بیاورد؟ عصبانی میشه خوب در این شلوغی کرونا، بگو مگوی آدم‌های سیاسی یک جناح در مورد ریاست مجلس بامزه است. یک دست شدن مجلس به معنای پایان اختلافات در آن جناح نیست. آغاز تقسیم به دو داخل آن جناح است. تکلیف شرعی خدمت به مردم درست می‌شود مثل ماه. فعلا دو تا کاندیدای ریاست‌جمهوری قبلی قصد گرفتن کرسی ریاست‌مجاس کرده‌اند. میرسلیم با همان لحن «اینو چی میگی؟» به قالیباف تیکه می‌اندازد و برعکس. به فکر کرونای خودمان باشیم بهتر از این حرف‌هاست. یکی برام نوشته بود که رفتم تا وسط شهر. حس کردم مثل سربازهای ژاپنی که خبر پایان جنگ را به آنها نداده بودند و تنهایی مقاومت می‌کردند شدم. همه زده‌اند بیرون. والا کرونا تمام نشده، « #استی_ات_ هوم » اینم خارجیش. در همین رابطه فیلم زیرزمین امیرکاستاریکا و گودبای لنین ولفگانگ بکر هم یادم افتاد. اهل فال اگر هستید، فال قهوه بگیرید،‌ فال کف دست نروید. این قدر که شستیم،‌ کل آینده‌مون از بین رفته‌است. بد هم نیست، در «اینجا و اکنون» زندگی کنیم یک‌چندی. ‌‎تا فردا ‌‎سید محمدعلی ابطحی

4خاطرات روزهای کرونایی (۴۹)
خاطرات روزهای کرونایی (۵۱)3
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.