۱۴ اسفند ۱۳۹۸
خاطرات روزهای کرونایی (۴)
تا دوهفته پیش می شد فکر کرد که حتی از دیدن ساده یکدیگر هم محروم میشویم؟ بغل کردن ها. بوسیدن ها. کافی شاپ رفتن ها. گشت زدن توی خیابان ها. حرم و مسجد رفتن ها. ولی شد. حتی اگر خود خواسته باشد، ماندن در یک خانه اعصاب کش است. حصر ده ساله به یادم آمد. تا حسین کروبی بیرون بود هر هفته احوال آقای کروبی را از او می پرسیدم. امروز به حاج خانم زنگ زدم. حسین که هنوز توی زندان است. خواستم به حاج آقا سلامم را برساند. دل پر سوزی داشت حاج خانم! یکی از دوستانم از وقتی تو این سالهای طولانی می داند که پاسپورت ندارم، هر وقت به خارج می رود،سر به سرم میگذارد. دیشب می گفت نفرین کردی ما را. خارج که بماند. تا خانه مادرمان هم نمی توانیم بریم. دق دلی همه آن سر به یر گذاشتن ها را سرش خالی کردم که بله. اینیم ما. از وقتی دیشب بی بی سی اسم من را جزو کرونایی ها نوشت، خیلی که تکذیب من را ندیده بودند امروز تماس گرفتند. ولی احوالپرسی آقای موسوی خویینی بیشتر چسبید چون از بی بی سی خبر نداشت. فضای کرونایی دنیا، آخرالزمانی شده. خبر های جهانی مثل فیلم های ترسناک است. کی باور میکردیم ما واقعا بازیگر واقعی این دوران باشیم. تلویزیون ایران سریالهای قدیمی را نشان می دهد. کار خوبی است. شمس العماره را دیدم. در زندان شبها با صفایی فراهانی و شریعتی و رمضانزاده و عطریان در سال گند ۸۸ می دیدیمش. شعر همه رفتند و کسی دور وب رم نیست را با عکس مربوطه برای من هم فرستاده اند. نکنید این کارها را. فیلم پرسونا با کارگردانی اینگمار برگمان ومحصول ۱۹۶۶ را امروز دیدم. فردا تولد امام جواد است.دست به دامنش برای رفع مشکل عمومی و سلامت بشویم. تا فردا.

4خاطرات روزهای کرونایی (۳)
سیدهادی خسروشاهی؛ مُتسامح متناقض3
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.