۱۷ بهمن ۱۳۹۶
حاکمیت ونسل جوان گرامر زبان مشترک بخوانند
نسل جوان فعلی وتعریف های گوناگونی که از معضلات آنان ارایه می شود خود یکی از معضلات بزرگ فرهنگی اجتماعی شده است. شاید همه ادعا کنند آنان را می شناسند و برای مشکلات آنان از ظن خود نسخه ای می پیچند.اما در عدم کار آمدی این نسخه ها نیز کمتر تردید وجود دراد. قطعا ما دارای نسل جوان متفاوتی هستیم. و مهمتر اینکه در هر دهه ای چنان با دهه های قبلی تفاوت می کنند که تعریف شخصیت ومنش و رفتار و اخلاقیات و تمایلات دهه شصتی وهفتادی وهشتادی آن قدر زیاد است که برای معرفی هر نسلی از هر دهه ای باید شناسنامه جدا نوشت. اگر نظام حاکمیتی و یا حتی خانواده ها و اجبار های محیطی اصرار نداشتند که برای نسل جوان برنامه داشته باشند و آنان را در چارچوبهای خودشانی تعریف کنند، بهترین راه این بود که از همه خواسته شود که نسل جوان را به حال خود رها کنند، آنها با بلوغ حیرت برانگیزی که دارند برای زیستن خود راهکارهای مناسب با نیازهای خود را پیدا می کنند. همچنان که در موارد فراوانی بر خلاف خواست حاکمیت و حتی خانواده ها از لابلای ممنوعیت هامسیر متفاوتی را برای خود تعریف کرده اند و در آن مسیر طی طریق می کنند. نتیجه طبیعی این است که نسلها زبان یکدیگر را نمی فهمند. حرفهایی که بزرگتر ها به جوانان می گویند گویا با زبان غیر مادری مطرح می کنند که حتی گرامر آن را طرف مقابل نخوانده است. برعکس آن هم چنین است. جوانان بیشتر نمی توانند حرف بزرگتر ها را بفهمند. اما با توجه به اینکه بخواهیم یا نخواهیم نسل فعلی در میان حاکمیت و خانواده و نسل های بالاتر کسان زیادی هستند که دوست دارند برای نسل جوان برنامه داشته باشند و اثرات آن هم به جامعه و جوانان منتقل می شود، نکاتی که اصلی ترین زمینه های عدم فهم متقابل را ایجاد کرده است مطرح میکنم: نسل جوان فعلی نسل ارتباطات است. این جمله ممکن است تکراری باشد اما توجه به عمق مفهوم ارتباطاتی بودن این نسل خیلی مهم است. مفهوم ارتباطی بودن این است که جوان امروزی وقتی حداکثر از سالهای آخر دبستان تلفن هوشمند در دستانش هست می تواند مجازی به همه جا برود. از همه چیز مطلع باشد. مثل جوانان همه دنیا فکر کند. نیازهای مشابه پیدا کند. نیازهایی که نسل های میان سال فعلی اصلا در جوانی شان از آنها بی خبر بوده اند. من در این مقال فقط به حوزه فرهنگی توجه دارم. موسیقی، فیلم، هنر وهنرمندان مختلف برگزیده ذهنی جوان ایرانی دقیقا پیوندجدی با سایر جوانان دنیا دارد. همه مثل هم رشد فرهنگی می کنند. خواست ونیاز واحدی دارند. و این را به دلیل اینکه به تنهایی امکان ارتباط با همه دنیا را دارند، ممکن است جز به دوستان خود بروز ندهند و اطرافیان و برنامه ریزان فرهنگی که معمولا از نسلهای بزرگتر هستند اصلا آن را نفهمند.این همان گسل بزرگ بین نسلی است. شکی در این نیست که جوانان در هر شکلی نیاز به نجربه بزرگترها نیاز دارند. اما نسل بزرگتر باید بدانند که نمی توانند زندگی خود را به آنان تحمیل کنند. در این بین نقش حاکمیت مهمتر است. حکومت ادعای نظام دینی دارد. طبعا اصرار دارد که آمار خود از موفقیت نسل جوان را در میزان پای بندی به دین و اعتقادات دینی معرفی کنند. همچنان که بحث توجه به ارزشهای انقلابی و حکومتی هم یکی از آمارهای مورد علاقه حاکمیت است. در این مورد چند مهم وجود دارد. یکی اینکه معنای پایبندی های دینی به دلایل گوناگون با گذشته متفاوت شده است. دین یک ارزش اخلاقی است ونمی توان اخلاق را با اجبار وارد ذهن کرد. از تاسف بار ترین کارهای حاکمیتی در این مقوله تکیه مداوم به زور بوده است.در حالی که جامعه دینی با دل و اعتقاد می تواند دیندار و اخلاقی بماند. این تناقض و پارادوکس جوانانی را هم که دلیلی بر جدایی خود از دین و اخلاق نمی دیده اند، به عکس العمل می اندازد. نگاه بی اعتماد وبداخلاق به جامعه جوان بیشتر از اینکه به ضررجوانان باشد به ضرر حاکمیت است. ادبیات گفتگو هم خیلی مهم است.لحن مهربان رخت بر بسته. لحن قانع کننده مهمتر از آن است. شاید در دورانی می شد یک طرفه حرف زد. اما به دلایلی که گفته شد، دیگر نمی توان یکسویه حرف زد و بدون قانع کردن طرف مقابل توقع پذیرش داشت. این که بسیاری از جوانان به راحتی، حتی در موارد غیر واقعی تحت تاثیردیگران قرار می گیرند، به خاطر آن است که تلاش نمی شود اعتماد را در فهم و ادبیات رابطه با نسل متفاوت جوان ایرانی منتقل کرد. کمی دو طرفِ جوانی و حاکمیت باید گرامر های زبان یکدیگر را بخوانند.

4واقعیت تاریخی در مورد رفراندوم قانون اساسی
]چرا انقلاب اسلامی مظلوم است3
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.