۱۶ آبان ۱۳۹۴
خاطرات شفاهی رادیو (5)/ پخش رادیو
تغییر مدیران حتی بعد از شبه کودتای رادیو تلویزیون و حضور من در رادیویی که مرکز اصلی مشوق این تغییر بود، در برنامه من نبود و اساسا هیچوقت از وقتی که آمدم به فکر عوض کردن نبودم. چنانچه اشاره کردم، در ابتدا یکی، دو بار تلنگری خوردم . این تلنگر عمدتا از طرف آقای محمد هاشمی بود که انذار می کرد مبادا یک مرتبه آنتن در دعواهای رقابت سیاسی بخوابد . طبیعی است که اصلی ترین خط قرمز این است که آنتن و کار از نظر برنامه‌نویسی و برنامه‌سازی نخوابد. اما تا تغییر آقای یاسینی ۵ ماه طول کشید. این نکته در همین جا شایان ذکراست که تفکر اسیب رساندن به انتن، از سوی مدیر پخش و مخالفان سیاسی ،تفکر افراطی و بی دلیل بود اما واقعا آن روزها در ذهن ما این مسایل بود. الان که فکر میکنم باور دارم که اختلاف نظر ها سیاسی بود، نه مبنایی. دفتر من در ساختمان تولید بود در میدان ارک. و ساختمان پخش آن روزه در قسمت جنوبی جام جم. ساختمان حفاظت شده ای که در آن اتاق رژی پخش خبر و تلویزیون و رادیو قرار داشت. تنها معاون سیاسی از میان معاونان در این ساختمان بود که آن روزها آقای زورق معاون سیاسی بود. و مدیر پخش تلویزیون که یادم نیست چه کسی بود. میدانم بخشی از دوران را آقای حسین پاکدل بود و مدیر پخش اخبار که در آن ایام آقای محمدعلی ایزدی بود. طبقه همکف در اختیار پخش رادیوبود. در پخش رادیو همیشه یک تهیه کننده وجود داشت که بیشتر کارش انتخاب موزیک بود.و یک گوینده برای اعلام برنامه.آن روزها در تلویزون و رادیو قبل از هر برنامه گوینده، اعلام برنامه می کرد. و یک نفر مسول هماهنگی که محتوای آنتن به عهده اوبود. اینها کشیک های ۲۴ ساعته بودند که بر اساس کنداکتوری که اقای خزایی مدیر هماهنگی می نوشت در پخش حضور می یافتند و تا پست را به نفر بعدی تحویل نمی دادند، حق ترک پست را نداشتند. و نیز مدیر پخش رادیو در این ساختمان اتاق داشت، که در ابتدای کار من آقای جوادیاسینی بود. من در شهریور 62 به رادیو رفتم و در بهمن 62 آقای مهدی فیروزان را منصوب کردم. یعنی آقای یاسینی 5، 6 ماه مدیر بود و به یاد دارم همان موقع از«پخش» خبر دادند که آقای یاسینی یک روز به اتاق هماهنگی که اتاق بزرگی در ساختمان پخش بود، آمده و اعضای هماهنگی را جمع کرده و گفت که تصمیم گرفته استعفاء دهد و برود. درست همان روزهایی که قرار بود مدیر جدید منصوب کنم. در حقیقت آن دوستان هیچکدام رها نکردند که بروند و احتمالا فضایشان هم این بود که من در نهایت در رادیو کم می‌آورم و آن جا را رها میکنم. نیروها و مراکز قدرت بیرون‌سازمانی را خیلی در این حوزه فعال کرده بودند که چندان دوست ندارم اسامی‌شان را ببرم. مراکز قدرت بیرون خیلی تلاش داشت که با برخی ارتباطات، ترکیب گذشته رادیو را حفظ کنم تا اینکه بالاخره آقای یاسینی رفتند و البته در آن دوران هم خیلی در جلساتی که در تولید داشتیم شرکت نمی‌کردند و «پخش» را هم بچه‌های هماهنگی اداره می‌کردند. حتی من هم کار داشتم، مستقیما با خود آنها حرف می‌زدم و عملاً آن چند ماهه آقای یاسینی خیلی فعال نبودند. آقایان رجبلو، قدیانی، برزگر، مروی، و چند نفر دیگر که اسامی شان یادم نیست، مسولان هماهنگی بودند. آنها در ساختمان پخش بودند و مسول نهایی آنتن بودند. کارشان این بود که کنداکتور پخش بنویسند. فاصله ها را پر کنند و محتوا برای زمانی که برنامه تولیدی نبود، آماده سازند. قدیمی تر و به نوعی نخ تسبیح آنها آقای خزایی بود و عملا چون آقای خزایی مسئول بچه‌های هماهنگی بود، پخش را با آقای خزایی اداره می‌کردم. خودم هم دفترموقتی در طبقه سوم پخش گرفته بودم و هفته‌ای دو، سه روز هم می‌آمدم و در پخش می‌ماندم با اینکه رسم نبود مدیر رادیو در آنجا دفتر داشته باشد ولی می‌آمدم و بخصوص روزهای عملیات که فضای تند وتیزو حساسی بود، می‌ماندم. آقای خزایی انصافاً نیروی سالم فوق‌العاده‌ای بود که از قبل انقلاب سابقه انقلابیگری داشت و بعد انقلاب هم در رادیو محور بود و ثابت‌قدم . با اینکه همه مان خیلی سن و سالی نداشتیم اما او حالت پدری در پخش داشت و او را قبول داشتند. هم صدابرداران و هم تهیه‌کنندگان و هم بچه‌های هماهنگی قبولش داشتند و حالت شیخوخیتی داشت که از زندگی خصوصی کارمندان هم مطلع بود که اگر کسی مشکل یا گرفتاری داشت را حل کند. این حالات باعث شده بود که من پخش را درحقیقت با آقای خزایی اداره کنم. شنیدم که ایشان بعد 35 خدمت در یکم دی‌ماه 93 بازنشسته شد. آقای یاسینی دیگر کم‌کم عملاً در پخش با اینکه مدیر بود اما دیده نمی‌شد و خودش هم نمی‌آمد هرچند آدم فاضل و اهل اطلاع و در عین حال مغروری بود و نسبت به سنش باسواد و اهل مطالعه بود و نباید در حقش بی‌انصافی کرد. البته مبانی‌اش با مبانی که آن روزها در بین ماها مطرح بود، متفاوت بود. ولی یکسری اعتقادات از سر سواد داشت و عملا وقتی ایشان نتوانست در این مجموعه بماند و به نوعی یکسری دوستان ناامید شدند که من وِل کن و برو نیستم، از رادیو رفت. من هم مثل ادبیات آن روزها به شدت در وجودم احساس تکلیف میکردم که بمانم.آدم های تند هم به همین نتیجه رسیدند که من ماندنی هستم. خدا رحمت کند مرحوم محسن میری را که روز اول وقتی گفت تا عصر استعفا میکنی یا مجبور به استعفایت کنیم، فردای روزی که کار را شروع کردم به مکه رفتند و خدا رحمتشان کند بعد از مکه دیگربه رادیو نیامدند. ایشان در دهه ۶۰ بر اساس ابتلا به سرطان درگذشت. در نهایت در بهمن ۶۲ آقای مهدی فیروزان را به مدیریت پخش رادیو منصوب کردم.

4خاطرات شفاهی رادیو (4)/ کارمندان طاغوتی و یاقوتی
خاطرات شفاهی رادیو (6)/ میدان ارک3
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.