۱۶ آبان ۱۳۹۴
خاطرات شفاهی رادیو (3)/ رویارویی سیاسی برای تغییر مدیران پخش و تولید
دورانی که در رادیو بودم، ایام بسیار خوبی بود، ایام جنگ، ایام سختی‌ها. درود می‌فرستم به همه شهدای رادیو، بخصوص شهدایی که در آن ایامی که من در رادیو بودم به شهادت رسیدند. مرحوم شهید نوری سردبیر بخش اقتصاد را کاملا به یاد دارم که در مراسمش شرکت کردیم و همچنین شهدای دیگر رادیو. من در خدمتتان هستم. هنوز گاهی که وارد محوطه که می شوم، به در و دیوار و مخصوصا به حوض خیلی نگاه می‌کنم. بسیار حالت نوستالژیکی دارد. بخصوص که شرایط سختی هم در رادیو بودیم و در ایام جنگ اینجا پناهگاه بود و گاهی در خیابان‌هایی که برای پخش می‌رفتیم، خلوت بود و روزهای بسیار سختی داشتیم. من بعد از جلسه معارفه آقای محسن نبوی را دیدم. ایشان مدیر تولید بودند. در حقیقت همه کاره رادیو بودند. یعنی درحقیقت مسئولین اصلی رادیو، مدیر پخش و مدیر تولید بودند؛ آقای یاسینی مدیر پخش و آقای نبوی، مدیر تولید و آقای ارگانی هم مدیر رادیو بودند که ایشان به دلیل جایگاه فرهنگی و دور بودن از دسته بندی های سیاسی خیلی در تنش های رادیو موثر نبود. اما بالاخره در جلسه معارفه هیچیک از این سه نفر نبودند. من بسیار نیاز داشتم که اطلاعات اولیه را از آنان بگیرم. من جوان به عنوان تازه از راه‌رسیده نابلد به سیستم رادیوی بزرگ آن سالها و تغییراتی که در چارت آن به وجود آمده بود، کمک مدیران اصلی بسیار لازم بود. اما واقع این است که من تصورم این نبود که به اینجا آمده‌ام که ببینم آیا می‌توانم باشم یا نمی‌توانم باشم. آمده بودم که مدیر رادیو باشم و مشکلات را حل کنم. خللی در اصل ادامه کارم وجود نداشت. یعنی اصلا روحیات اولیه انقلاب اینگونه نبود. روحیه همه مان انقلابی بود و همراه با قاطعیت تمام ‪.‬ طبعا هنوز شکل‌گیری‌های جریانهای سیاسی داخل انقلاب، تازه در حال شکل گرفتن بود. این را هم نمی توانم مخفی کنم. من مستظهر به پشتیبانی به دفتر امام بودم و امام یک اقتدار فوق‌العاده در جامعه داشت و جوری نبود که قابل مناقشه باشد و البته در مقیاس بسیار بالاتری آقای محمد هاشمی مورد حمایت امام و دفتر امام بود. در مجموع ما جزو دوستان دفتر امام تلقی می‌شدیم و این پشتوانه خوبی برای ما بود و دلیل خوبی بود برای اینکه مدیران گذشته کار را رها کنند و بروند. گرچه همکاری برای ادامه کار نکردند. ورود من به رادیو طبیعتا ورود قرص و محکمی برای ماندن بود. درست است روز اول من با تعبیراتی مثل اینکه مرحوم آقای میری می‌گفت؛ «روز اول استعفا می‌دهی و یا مجبور به استعفایت می‌کنیم!» روبه‌رو بودم و یک شوک درونی برایم بود و برایم سخت بود که این فضا چرا اینگونه است؟! تلقی آن زمان این بود که وقتی امام چیزی را اراده می‌کنند همه می‌پذیرند همچنان که شورای سرپرستی هم که آقای روحانی و علی جنتی و دعاگو بودند نیز شدید دلخور بودند ولی پذیرفته بودند و روال کار درحال ادامه یافتن بود. برگردیم به داخل رادیو.کسانی که تند وتیز بودند وباید از مدیریت های رادیو حذف می شدند، آقای ارگانی مدیر رادیو نبود! یعنی آقای ارگانی فرد بسیار سالم و غیروابسته به جناح و با یک رفتار سالمی زندگی می‌کرد. مدیر تولید و مدیر پخش درحقیقت آن فضای تند سیاسی را در رادیو مدیریت می‌کردند. در آن فضای تند سیاسی که با مدیریت آقای نبوی و آقای یاسینی بود، آقای ارگانی طرف ما نبود درحالی که من جای آقای ارگانی آمده بودم. یک اتفاق اینگونه، ماجرا را پیچیده کرده بود. یعنی من طرف یکی، دو نفر دیگر بودم که درحقیقت جای آنها نیامده بودم و طرف کسی بودم که با او اختلاف‌نظری نداشتم من دورا دور آنها را می‌شناختم و معروف هم بودند و خودشان نیز در نوع نگاهشان منکر نبودند. فکر می‌کنم و اگر اشتباه نکنم با توجه به اینکه آمادگی ذهنی ندارم و از آن موقع یادداشت‌برداری نکرده‌ام! براساس حافظه می‌گویم که آقای هاشمی به همین دلیل می‌خواست که حرمت آقای ارگانی حفظ شود. یعنی هم از رادیو برداشته شود، هم حفظ شود و هم در رادیو تغییراتی ایجاد شود و به همین دلیل تصورم این است که آقای ارگانی را به شبکه دو بردند. به شبکه دو رفتند و الان یادم نمی‌آید که اصلا با آقای یاسینی طرف گفتگو شدم یا نشدم؟ یعنی اصلا طرف من آمد یا نیامد. آقای ارگانی هم البته نیامدند. ایشان در شبکه دو مستقر شد. الان یادم نیست ولی بعدها درجلسات همدیگر را می‌دیدیم. یادم نیست در جلسه‌ای آقای ارگانی گفته باشند که رادیو را دارم تحویل می‌دهم و این مسائل و اطلاعاتش است و هیچکدام اینها اتفاق نیفتاد که این جابجایی صورت بگیرد. آقای محسن نبوی مدیر تولید بعد از جلسه معارفه با ماشین ضد گلوله به حیاط رادیو آمدند. نمیدانم خودشان گفتند یا دوستان گفتند که ماشین ضد گلوله آقای مهدوی رییس کمیته ها بود. تلقی من این بود که برای خرد کردن روحیه من این اتفاق افتاد. ما باهمدیگر یکسری ارتباطات قبلی و آشنایی های ‌فامیلی داشتیم. چون ایشان بچه شمال هستند و مادر من نیز شمالی است و شهید هاشمی‌نژاد دایی من است و ایشان بهشهری بودند و از قبل پدر ایشان با پدر من خیلی دوست بود و یک نوع ارتباطات خانوادگی جدای از کار با هم داشتیم و یک رابطه خانوادگی درحقیقت بود. روحیه خود ایشان هم روحیه دشمنی و خصومت نبود. آقای جواد یاسینی برخی دوستان دیگر که در رادیو بودند از لحاظ رفتاری، تیز و تند بودند ولی آقای نبوی اینگونه نبود. همچنان که بعدها در وزارت خارجه جزو سفرای سهمیه اصلاح‌طلبان شد (در دوران ما) و یک نوع تفاوت‌هایی با تصلب‌هایی که آقای یاسینی داشتند، داشت که در مواضع‌شان مانده بودند.

4خاطرات شفاهی رادیو (2)/ جلسه معارفه
خاطرات شفاهی رادیو (4)/ کارمندان طاغوتی و یاقوتی3
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.