۱۶ آبان ۱۳۹۴
خاطرات شفاهی رادیو (2)/ جلسه معارفه
صبح روز معارفه،هيچ شناختي از كار راديو نداشتم؛ 24 سالم بيشتر نبود و جواني بودم كه از شهرستان به تهران آمده بودم و هنوز خانواده‌ام، همسرم در مشهد بود و به تهران نيامده بود. همه اين‌ها را درنظر بگيريد تا شرايط آن روزگار مرا درك كنيد. شب را در منزل آقاي محمد جواد حجتي كرماني ماندم . مشاور فرهنگی رییس جمهوروقت، ایه الله خامنه ای بود و من هم اردت ویژه ای به او داشتم. صبح با محمد هاشمي،‌مدیر عامل سازمان، به ميدان 15 خرداد كه ساختمان توليد راديو بود رفتيم.. تازه آنجا با واژه «سردبير» آشنا شدم. قبل از انقلاب تهیه کنندگان رادیویی مسول هر برنامه بودند. بعد انقلاب گروهی از انقلابیونکه به رادیو رفته بودند تهیه کنندگان را مسول برنامه سازی شکلی رادیو کرده بودند. انتخاب موزیک، و نظارت بر ضبط و مجری کار آن ها بود. لب کلامشان آن بود که به تهیه کنندگان اعنماد وجود ندارد و یا خوش بینانه اش این که انها اطلاعی از محتوای رادیوی بعد انقلاب ندارند. به همین دلیل رادیو به دو گروه مهم تقسیم شده بود. یکی تهیه کنندگان و عوامل فنی تولید که تنهت تمایزشان با دیگران این بود که از قبل از انقلاب در رادیو بودند. ساختمان آنها هم جدا بود. ساختمان تولید. به اصطلاح رایج آن روزها طاغوتی بودند. گروه دیگرهم انقلابی ها بودند که ترکیبی از نویسندگان و سردبیران بودند. این شغل سردبیر بعد انقلاب به وجود آمده بود. کارشان نویسندگی و نظارت بر محتوای مطالب بود که بعد از آماده شدن تکست ها را به تهیه کنندگان می دادند و آنها باید از نظر شکلی آن را آماده می کردند. بعد از تولید هم واحد نظارتی بود که وابسته به تیم انقلابیون بود که نوارها ی تولید شده را بعد از ضبط باید بازشنوایی میکردند که مبادا توسط تهیه کنندگان شیطنتی به کار برده باشد. طبعا در این شرایط فاصله و اخم و بی اعتمادی و اهانت دیوار بزرگی بین تهیه کنندگان و سردبیران و مدیران انقلابی رادیو ایجاد شده بود. در رادیو به دلیل اینکه نیروهای انقلابی آن روز مرکب از جناح راست آن روز بودند و مذهبی تر و شاید افراطی تر نسبت به تلویزون و خبر بودند این فاصله عمیق بیشتر حس می شد. تغییر مدیر رادیو و مخالفت جناح مدیران بعد انقلابی آن روز با محمد هاشمی، به صورت طبیعی مدیران را دلخور و جناح تهیه کنندگان را وادار می کرد با احتیاط به این حوادث برخورد کنند. به همین مديران گروه قبلي که در راديوبودند، هيچ‌كس حاضر نشده بود كه برنامه معارفه را برگزار كنند. آقاي انصاري نامي كه مسئول هماهنگي در راديو بود، تنها كسي بود كه آقاي هاشمي توانسته بود با ايشان تماس بگيرد و بگويد:« ده صبح روز شنبه به استوديو 8 مي‌آييم براي معارفه». كارمندان راديو اصلا باور نمي‌كردند كه اين كار عملي باشد و به سرعت آقاي هاشمي بتواند مدير راديو را عوض كند و من را جانشين كند. از مديران كسي به جلسه معارفه نيامد، اما كارمندان راديو وبه خصوص بخش تهیه کنندگی و فنی حسابي استقبال كردند و جمعيت زيادي آمد. معارفه من در واقع يك‌جور ضدكودتا بود به ماجراي عزل محمد هاشمي. مراسم هم سريع برگزار شد؛ آقاي هاشمي سخنراني كرد و از اين تعارفات معمول مديران و بعد حتي به طبقه بالا هم نيامد و برگشت ساختمان اصلي جام‌جم. من ماندم و راديو. به دفتر تازه‌ام رفتم و آقاي انصاري گفت كه جلسه‌اي بگذارم با مديران اصلي راديو. آقاي ارگاني كه عنوان رسمي مديريت راديو را داشت، قائم مقامي داشتند به نام محسن نبوي كه گرداننده اصلي راديو بود و نظريه‌پرداز سياسي خط‌مشي راديو، جواد ياسيني مدیر پخش رادیو . انها در جلسه معارفه و جلسه اولیه خودمان نیامدند . سردبیران آمدند.و به خاطر تغييرات ناگهاني و بازگشت آقاي هاشمي و حضور من، فضاي جلسه به شدت متشنج و عصبي بود. من هم جوان، شبيه يك گنجشك ترسيده نشسته بودم توي جلسه با مديراني كه همه از من بزرگ‌تر و البته عصباني‌ از انتخاب من بودند. در اين ميان آقاي محسن ميري كه خدابيامرزدش و يك‌جورايي بزرگ جمع بود، جمله اول را گفت:« آقاي ابطحي، من عصر عازم سفر حج هستم، شما تا عصري استعفا مي‌دهيد، یا شما را مجبور به استعفا كنيم».؟البته تعدادی از سردبیران نیز که در آن دسته بندی ها نبودند، روش معتدل ونسبتا حامیانه ای از من داشتند. در پخش رادیو هم آقای خزایی بود که قایم مقام پخش بود و برخلاف آقای یاسینی گرایشهای سیاسی نداشت و به اعتدال معروف بود و پشتوانه خوبی برای پخش رادیو به حساب می آمد اما علیرغم همه اینها من جوان شهرستاني، ترسيدم و كمي بعد كه فضا آرام‌تر شد، گفتم:« آمده‌ام كه كار كنم و هركسي دوست دارد بماند، بماند». مديران جوان‌تري بودند مثل آقاي فتح‌آبادي كه گروه جنگ، آقاي نوري كه شهيد شد و گروه اقتصاد، آقاي گيلاني‌نژاد، آقاي جعفري جلوه مدير نمايش( كه نسیتا جزو جناح تند و تيز بود)، آقاي علامي كه سخنراني‌هاي ساعت 2 را تنظيم مي‌كرد همه در مجموع در اين جلسه بودند. آقاي انصاري در جلسه مانده بود كه آيا ماندني است يا نه؟ داشت معادلات را بررسي مي‌كرد و در همان فضا گفت:« من ديشب تا صبح فكر كردم و نهايتا به اين نتيجه رسيده‌ام كه بايد از مجموعه جديد حمايت كنم. آنقدر خوشحال شدم كه خوابيدم و نماز صبحم را نخواندم». همين باعث شد تا مديران جلسه، اين جمله را «دست» بگيرند و بگويند:« مدير جديد چپي كه آمده، اين‌ها نماز هم نمي‌خوانند». اين‌ها حرف‌هايي بود كه بعدتر از جلسه بيرون آمد و پشت‌سر گفته مي‌شد. اما قبل از تمام اين‌ها، آْقاي هاشمي به من گفته بودند:« اولين اولويت پخش باشد، چون ممكن است در پخش هربرنامه‌اي كه بخواهند را روي آنتن ببرند و بهتر است كنترل را از پخش شروع كني». جلسه كه تمام شد، تصميم گرفتم مدير پخش را انتخاب كنم، تعدادی از دوستان آقای علی مطهری را معرفی کردند که در پخش رادیو نویسنده بود. شناخت شخصی نداشتم. با آقاي مهدی فيروزان از قبل دوست بودم و زنگ زدم كه بيايد و مدير پخش شود. ايشان وقتی دانشجو بود در مشهد و زماني كه مدير برنامه های راديو و تلويزيون مشهد بودم، در گروه اقتصادي ما مي‌نوشت. قبول كرد و اولين حكمي كه دادم هم همين حكم ايشان بود. آقاي هاشمي هم آقاي فيروزان را مي‌شناخت، آن موقع آقاي زروق مدير مجله «سروش» بودند ونسبتی هم با اقایفیروزان داشت و آقاي فيروزان در مجله سروش هم بود و همه اين ارتباطات باعث شد تا آقاي فيروزان را انتخاب كنم. بعد از آن در همان روز آقاي انصاري، آقاي كدخدازاده و خانم فيروزه اميرمعز، به نمایندگی از تهیه کنندگان و اصحاب فنی آمدند سراغ من كه شما از نظر توليد نگران نباشيد و ما حمايت مي‌كنيم و هستيم. بعد از اين جلسات آقاي انصاري را خواستم و از او تمام «چارت» راديو را پرسيدم تا بدانم كار در راديو چطور اتفاق مي‌افتد و فهرست همه را گرفتم و گذاشتم روي ميز. ديگر كار مديريت راديو شروع شد و اين ورود پرهيجان و سنگين من، در آن مديريت بسيار تاثيرگذار بود و پيامدهاي طوفاني داشت.

4خاطرات شفاهی رادیو (1)/ از استعفاي روحاني تا حكم مجدد هاشمي
خاطرات شفاهی رادیو (3)/ رویارویی سیاسی برای تغییر مدیران پخش و تولید3
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.