۱۶ دی ۱۳۹۱
مهرجویی و سینمای ایرانی
وقتی فیلم نارنجی پوش اکران شد، نام مهرجوئی بهانه کافی بود برای دیدنش. تاریخچه یک عمر فیلم سازی غنی و خوش ساخت مهرجویی بر اصحاب فرهنگ و هنر کشور پوشیده نبود. قبل و بعد انقلاب اسلامی فیلم های مهرجویی اگر چه در ژانرهای مختلف بود اما اصل مشترک آن، انسان محوری آن ها است و احیای توجه به مفهوم زندگی والقای آرامش معنوی و درونی. فیلم های او در یک بسته فرادستی، دارای جزئ و کل به هم پیوسته است که در کار کمتر فیلمسازی چنین پیوستگی ای مشاهده میشود. اما شخصا وقتی فیلم نارنجی پوش را دیدم، مضمون آن را نپسندیدم. گرچه در این فیلم توجه به عنصر محیط زیست و پاکیزگی و رنج و غم پاکیزه کنندگان توجه لطیفی شده بود و انسان و مشکلات انسانی در آن به خوبی دیده می شد، و ساخت آن هم در طراز کارهای مهرجویی بود اما ورود وی به کار تبلیغات از شهردار و شهرداری تهران در آستانه انتخابات ریاست جمهوری مخاطبان را دچار تعجب کرد. بر اساس عرف فرهنگی و هنری، پسندیده نمی نماید که فردی در سطح مهرجویی به حوزه سیاست و تبلیغ مستقیم وارد شود. بعدها که این انتقاد از سوی منتقدین بالا گرفت، در جایی به نقل از آقای مهرجویی مطلبی با این مضمون خواندم که این فیلم هم مثل سایر مسایل کشور. فکر میکنم اشاره به وضعیت سینما در کشور در این سال ها باشد. این نکته، موضوع این یادداشت است که بهانه ای باشد تا ضمن تجلیل از مقام و شخصیت آقای مهرجویی به این مشکل پرداخته شود و به نکاتی اشاره گردد: ۱- اساسا هنر، به چیزی گفته می شود که از درون یک هنرمند نشات بگیرد. به همین دلیل همه افراد نمی توانند اراده کنند تا هنرمند باشند. هنرمندان کسانی هستند که در درونشان هنر می جوشد و آنان امکان نقل آن را به بیرون پیدا می کنند و از ابزار مختلف بهترین استفاده را می نمایند. اگر از هنرمند، امکان ارتباط با درونش گرفته شود، دیگر هنرمند نخواهد بود. به همین دلیل هنر سفارشی هیچوقت نتوانسته در هیچ جای دنیا هنر نام گیرد. البته همیشه و در همه جای دنیا، از سوی حکومت ها تلاش گسترده ای صورت گرفته است تا به هنرمندان سفارش کارهای مورد نظر داده شود ولی همیشه ناموفق بوده است وهرگز از گنجینه هنرمندان سفارشی، هنر به معنای واقعی ظهور پیدا نکرده است. توجه به این نکته ضروری است که الزاما هنر نباید در برابر حکومت ها باشد، هنر باید برآمده از درون باشد و چه بسا هنرمندانی که درونشان و میل باطنی شان با خواست حکومت ها هم منطبق بوده و اثرات هنری مقبولی ارایه کرده اند. مهم این است که اجبار با هنر منافات دارد. وقتی حکومت در اجبار کردن هنرمندان وارد می شود نه آرمان های خودش را به دست می آورد و نه به هنرمندان امکان می دهد که هنرشان را بروز دهند. در این رقابت و مسابقه هیچوقت دولت ها پیروز نشده اند. ۲- هنر وهنرمندان در همه دنیا به خاطر دل مشغولی تمام وقت به درون و نداشتن امکانات، نیازمند به حمایت بوده اند. این حمایت هم از سوی مخاطبان باید صورت گیرد و هم از سوی قدرتهای اقتصادی و سیاسی. در کشورهایی مثل ایران که امکانات مادی در اختیار پول نفت و دولت است، هنرمندان بدون حمایت و ظرفیت سازی دولتی نمی توانند تلاش مفیدی ارایه کنند. رسالت دولت در این کشورها خیلی تعیین کننده است. دولت وظیفه دارد تا امکان بروز هنر هنرمندان را بستر سازی کند تا در نهایت هنرمند، بدون اجبار بتواند هنرش را آن طور که می خواهد به مردم عرضه کند. دولت نباید خودش را هنرمند بداند. باید حامی هنر باشد. فرق بسیاری بین حمایت از هنر و هنرمندی وجود دارد. بسیاری وقتی در پشت میزهایی قرار می گیرند که باید از امکانات مردم، به حمایت هنر بپردازند، خود را هنرمند تلقی می کنند و یا هنرمندان را عوامل و ابزار خود می پندارند. در حالی که این امکانات به دلیل اینکه کارهای هنری حق مردم است، و انها باید زمینه استیفای این حق را فراهم کنند، در اختیار آنها قرار گرفته است. دولت ها حق این را دارند که نباید ها را که به حقوق اخلاقی و سیاسی عموم مردم مرتبط است خط قرمز هایی بگذارند اما برای استفاده از این حق باید دو نکته مورد توجه دولتیان قرار گیرد: الف: این خطوط قرمز باید حداقلی باشد. هنرمندان بهترین تعیین کنندگان خط قرمز های اجتماعی هستند. آنها بخشهای فرهیخته جامعه هستند و بهتر از دیگران میتوانند هنجارها و نا هنجاری های جامعه را بشناسند و عملی سازند.ب: تصمیم گیرندگان برای این مهم باید هنر را و زبان آن را بشناسند. ادبیات هنر و گفتمان هنرآمیخته، دارای ویژگی است که تا آن شناخته نشود، نمیتوان برای آن مرز تعیین کرد. بسیاری از مشکلات فعلی دنیای هنر، ناشی از شناخته نبودن زبان هنر و ابزار هنر برای سیاست گزاران است. ۳- سینما در بین هنرهای موجود از اهمیت بیشتری برخوردار است. در آن از هنرهای گوناگون استفاده میشود. و نیاز به امکانات فراوانی هست. این امکانات تنها با پشتیبانی دولت میتواند در اختیار اصحاب سینما قرار گیرد. زبان خودش را دارد. سینمای دهه های اخیر خدمت بزرگی به نام آوری ایران داشته است و در سینمای جهان، تا به دست اوردن جایزه اسکار پیش رفت. بزرگان سینمای ایران در کنار بزرگان سینمای جهان مطرح هستند. این افتخارات، مال ملت ایران است و حق دولتی ها نیست که این افتخار افرینی ها را متر کنند. اما متاسفانه در سالهای اخیر به اصحاب فکر و فرهنگ وهنر ستم فراوانی شده است. سینما از جنبه های مختلف مورد بی مهری قرار گرفته است. ماجراهای خانه سینما یکی از آنهاست. دولتی که نفهمد این بزرگترین لطف اهالی سینماست که حاضر باشند، به جای دولت در خانه خودشان، مسایل صنفی را بپذیرند. قهر کردن با جایزه اسکار برای فیلمی که در ایران اکران شده است، -در حالی که یک اتفاق مهم برای مردم بود- نشانه ان است که دولت وظایف خود را در حوزه هنر نمی شناسد. رشد و حمایت از فیلم های و فیلمسازان ویژه و خودی و غیر خودی کردن هنر و هنرمندان داخلی، همه نشانه بی مهری به حوزه سینما بوده است. بهترین و بیشترین حمایت دولت از هنر و به خصوص سینما این است که دولت کمترین دخالتی در این حوزه نماید و به فرهیختگان هنرمند داخلی اعتماد کند تا آنها خود بهترین کارها را ارایه نمایند. و بیشتر از دستورات دولتی با زبان سینما هنجارها را بشناسند و برای کشور برنامه ریزی فرهنگی کنند. دخالت های جهت دار در این سال ها را می توان از نتایج کارها دید. بهترین متر شناخت سیاست ها نتایج آنان است. وقتی سینا در این سال ها کمتر مورد توجه مخاطبان قرار گرفته و سقف سینما دیدن بیشتر از حوزه فرهیختگی به حوزه های عمومی تنزل پیدا کرده است، میتوان به خوبی فهمید که این سیاست ها باید مورد تجدید نظر قرار گیرد. با توجه به این گفته هاست که میشود معنای سخنان مهرجویی را فهمید که گفته بود نارنجی پوش هم اتفاقی است، مثل بقیه مسایل کشور. وقتی هنرمندان مطرح کشور در چرخه دعواهای سیاسی گرفتار می آیند و یا باید دست از کار بکشند و شاهد فیلم هایی باشند که در این سال ها ساخته میشود، و یا اینکه به عنوان جزیی از همین مدار فیلمی در حد مقدور خوب بسازد. به افتخار اقای مهرجویی ملت ایران کلاه از سر بر می دارد برای مجله مهرنامه نوشتم

4پیام موسسه گفتگوی ادیان به مناسبت کریسمس
عربستان و چالش مذهب افراطی و مدرنیته3
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.