۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۱
زنان تحصیل کرده، امید آینده ناریخی ایران
معمولا در مناسبت هایی که بنام زنان وجود دارد، تجلیل ها و تعریف هایی از زنان باز تولید میشود و بیشتر از سوی مردان سخنان محبت آمیز وحمایتگرانه از زنان شنیده میشود. این سخنان و اصل این نامگذاری اگر چه به دلیل نابرابری و ستمی که به زنان روا داشته میشود، کار لازمی است اماخود این کار بیشتر رنگ وبوی تحقیر و خود برتربینی مردانه پیدا کرده است. در این شک ندارم که در کشورهای زیادی و منجمله در ایران، نگاه مسلط مردانه است و در سیاست و اقتصاد به زنان نگاه تزیینی وجود دارد. بسیاری از قوانین دچار نقص است که البته میشود با کمک گیری از منابع مدنی و دینی آنان را به نفع زنان و متناسب با نیاز آنان تصحیح کرد. در کشورهای عربی که اساس مبنای فکری آنان در بیشتر موارد رسما زن ستیزانه است. تا این مشکلات وجود دارد و تا نگاه مردبرتربینی در جامعه عمومیت دارد، بزرگداشت روز زن کاری پسندیده و نیکو است. اما در این نوشته من یک امید تاریخی به زن امروز ایرانی را مورد توجه قرار خواهم داد. تقریبا اکثر کسانی که تاریخ معاصر ایران را خوانده اند، بر این باورند که یک سری مشکلات تاریخی مردم ایران دارند که نسل به نسل انتقال یافته و همواره همانها به عنوان مشکل مستمر سیاسی و اجتماعی تکرار شده اند. به نمونه هایی از آنان اشاره میکنم: هرچه کتاب در مورد خصلت های ایرانی نوشته شده است، از حاجی بابای اصفهانی تا جامعه شناسی خودمانی روی رواج داشتن دروغ در مردم ایران تاکید دارند. حس خراب کردن و از نو ساختن مداوم و سیاه دیدن حاکمیت ها یکی دیگر از آن خصلت هاست. همزمانی که هر نوع تلاشی برای سرنگونی و تغییر صورت گرفته، کسانی در فکر انتقام و تغییر رژیم جدید و آینده هستند. این کار دولتها را از پاسخگویی دور می کند. اپوزوسیون های حکوتها حتی پس از دوران مدنیت جدید تا هم اکنون، تنها در شعارهای افراطی برای سرنگونی حکومت ها با یکدیگر مسابقه می دهند. عملا نتیجه این شعارها تنها این است که حکومت ها تمام تلاش خود را برای حفظ حاکمیت خود به کار ببرند و اگر فقط سقوط نکنند، موفق تلقی میشوند و هیچ اپوزوسیونی از آنان درمورد کارهای روزمره و سیاستهاشان سئوالی را مطرح نمی کند و به همین دلیل امکان تحمیل هیچ اصلاحاتی بر حاکمیت وجود ندارد. عجول بودن و به پایان نرساندن هیچ پروزه بزرگ اصلاحی در تاریخ سیاسی معاصر یکی دیگر از خصلت های ایرانی شمرده میشوند. در تاریخ معاصر صد و خورده ای ساله اخیر که به عنوان نمونه از حرکتهایی مثل مشروطه، انقلاب اسلامی، اصلاحات، به عنوان نقاط عطف یاد میشود، همه انها به آفت تعجیل در باردهی مبتلا شد و همه آنان قبل از اینکه به ثمر بنشیند و در بستر جامعه پهن شود، دچار سرعت خواهی شد و نتوانست بار بدهد و باز روز از نو و بازی ازنو. قانون گریزی و دولت ستیزی، خصلت دیگری است که به طور نهادینه نسل به نسل انتقال می یابد. بسیاری از مشکلات اجتماعی و اقتصادی، به خاطر رعایت نکردن قانون است. حتی قوانینی که نیاز انسانی است و مورد قبول طبع اولیه انسانی است. مثلا قوانین ترافیکی، قوانین محیط زیستی و بهداشتی، مبانی آداب رفتاری، گزافه گویی ها، دورویی ها، در بسیاری از موارد هیچ ربطی به دولت و دلخوری و یا عدم دلخوری از دولتها ندارد و رعایت نکردن آنها نه تنها لجبازی با دولت حساب نمیشود، بلکه دود آن مستقیما به چشم حق شهروندی انسانها میرود. سیاه وسفید دیدن اتفاقات اجتماعی و سیاسی، و صفر ویک کردن همه ماجراهای جامعه و حذف رنگ خاکستری از معادلات اجتماعی یکی دیگر از این افت هاست. در جامعه ای که عادت میکند تنها رنگ سیاه و سفید را ببیند، نه تسامحی وجود دارد و نه اعتدالی شکل میگیرد و هر روز روح انتقام گیری اوج پیدا میکند و کینه ها و نفرتها عمیق تر میشود. این هم بنا به گفته دانشمندان و جامعه شناسان و تاریخ دانان ایرانی، خصلت امروز و دیروز نیست. و در بستر تاریخ غلطیده و به امروز رسیده است. نهادینه نبودن اصل دموکراسی و عدم پذیرش حق برای دیگرانی که مورد قبولمان نیستند، یکی از این آفت هاست که در درون جامعه ایرانی وجود دارد. این اتفاق در میان حاکمان و محکومان، به یک اندازه هست. حاکمان قدرت دارند و با زور این رفتار را اعمال میکنند و در بسیاری از موارد محکومان بدون زور، در آرا و دیدگاه هایشان برای هیچکس غیر از خودشان حق بودن و یا اظهار نظر قایل نیستند. به همین دلیل است که در ایران ظاهر و ابزار دموکراسی سالهاست وجود دارد اما نه حاکمان و نه مردم، باور عملی به دموکراسی پیدا نکرده اند. این موارد و دهها مورد دیگردر درون روحیه ایرانی وجود دارد. کسان زیادی به دلیل اطلاع از این سیر تاریخی نا امید اصلاح و حرکت رو به جلو برای ایرانیان شده اند. و استدلال می کنند، که ایرانیان به دلیل بسیاری از این خصلت ها، در یک دایره بسته زندگی اجتماعی و سیاسی خود را پیش میبرند. وهر چند ده سال یکبار فقط عادت داشته اند که از به هم ریختن نظم موجودشان لذت ببرند و دوباره برگردند به همان خانه اول. اما در کنار همه این نا امیدی ها یک نقطه روشن وجود دارد که به اعتقاد من در آینده همه این معادلات را به خواهد ریخت و ان وجود زنان تحصیلکرده ایرانی است.بر اساس آمار رسمی تعداد دانشجویان زن در مقطع دکترا طی ده سال گذشته 269 درصد افزایش داشته، تعداد دانشجویان زن در مقطع دکترا طی ده سال گذشته 269 درصد افزایش داشته، همچنین تعداد دانشجویان دختر در مقطع کارشناسی ارشد 26 برابر و در مقطع کارشناسی 22 برابر شده است. وباز بر اساس امار رسمی،بالای ۵۰ در صد قبولی های کنکور در بیش از دهسال گذشته، متعلق به زنان بوده است. درست است که اینها به بازار کار به اندازه ونسبتشان به دلیل مرد سالاری جامعه جذب نمیشوند .اما در یک نگاه کلان تر، من تنها امید به تغییر نهادینه مشکلات فوق الاشاره تاریخی ملت ایران را در همین تغییر میزان سواد زنان ایرانی برای آینده میدانم. چون این نسل تحصیلکرده، چه اشتغال داشته باشند و چه نداشته باشند، اکثر آنان در شرف ازدواج هستند و مادران نسل های بعدی میشوند. این اتفاق کم اهمیتی نیست. زنان تحصیلکرده، یعنی تقریبا ریشه همه مشکلات گفته شده را می شناسند و از سوی دیگر روح لطیف و مدارا محور زنان که به دلیل رشد برتر سواد، در تربیت هم نقش بیشتری خواهند داشت، میتواند یک کار زیر بنایی را چه بخواهیم و چه نخواهیم برای اساسی ترین تغییر رفتاری در اینده ایران رقم بزنند. این شیرین ترین واقعیت پنهانی است که امید به تحول اساسی را در آینده نه چندان دور ایران رقم میزند و زنان و دختران اندیشمند از درون خانواده ها این تحول را سامان میدهند. اگر به این نکته توجه شود، بسیاری از نا امیدان به پیشرفت ایران میتوانند به آینده ای برای ایران امیدوار باشند که زنان تحصیلکرده ایرانی از درون خانواده ها نسل متفاوتی تحویل دهند و شاید برای اولین بار بحرانهای تاریخی ملت ایران را که به بعضی آنان اشارتی رفت،به صورت اساسی از بین بروند. به این دلیل معجزه اینده زنان ایرانی، بزرگترین امید برای تحول مبنایی ایران وایرانی خواهد بود.

4مطهری به مثابه یک مکتب ماندگار
پیام موسسه گفتگوی ادیان به مناسبت روز جهانی مخابرات3
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.