۲۷ اسفند ۱۳۹۰
تلخ و شیرینی های شخصی ۱۳۹۰
سال ۱۳۹۰ مثل هر سال دیگر گذشت.باز مثل هر سال دیگر دارای خوبی ها و بدی ها بود. طبعا برای هر ردی هم خوبی ها و بدی های متفاوتی داشت. گرچه بعضی خوبی ها و بدی ها در هر سال مربوط به سرنوشت کشور و مردم است و جنبه عمومی دارد. من خوبی ها و بدی ها را با نگاه خودم وبلاگی میکنم. گرچه هر چه فکر میکنم در مجموع از سالهای خوب نه برای من ونه مردم نبود. در وجه شخصی اش از شیرینی ها شروع میکنم. شیرینی و شادی حتی اگر کم باشد، مهمتر از انبوه تلخی هاست. شیرین ترین روز شخصی ام در سال ۹۰ به نیا آمدن صبا بود. نوه ی دومم که دختر بود و صد البته شیرین تر از تولد نوه دیگرم که پسر بود. پایان بردن اولین رمانم در ماههای اول سال ۹۰ هم برایم خیلی اتفاق مهم بود. اگر چه ناکام ماند و فعلا بایگانی است. اشنا شدن با مقوله فیلمنامه نویسی و شرکت در کارگاههای آن هم برایم تجربه جدیدی بود که به دنبال آندهها فیلم خوب و مطرح دنیا را دیدم و لذتی مضاعف بردم. همچنانکه سال ۹۰ قله افتخار آفرینی عرصه هنر و سینما بود که جدایی نادر از سیمین در اسکار و گلدن گلوب برای ملت ایران به ارمغان آورد و یک ملت را شاد کرد و غرورشان را احیا نمود. تاترهای قشنگی که دیدم و کتابهای رمان و خاطرات و بعضا علمی که در سال ۹۰ خواندم، خیلی برایم دوست داشتنی بود. زندگی آرام در کنار همسر مهربان و عزیز و فرزندان و اقوام خانواده و دیدارهای گهگاهی با پدرو رفع وابستگی نسبی به قرصهای آرام بخشی که از دوسال پیش شروع شده بود هم جلوه زیبایی از بودن بود. اینکه در این سال مثل همه دوستانم کمتر به سیاست اشتغال داشتم و برای اولین بار بود که قبل انتخابات از این دانشگاه به آن مناظره نمیرفتم و مصاحبه نمیکردم هم خوشحال بودم. آشنایی و گفتگوی گه گاه با دوستان خوب حقیقی و مجازی ام هم لذت دیگرم بود. اواخر سال هم کمی به فعال شدن موسسه دوست داشتنی کفتکوی ادیانم پرداختم و نهایتا با تلاش شخصی سی امین مجله اخبار ادیان را منتشر کردم و یادداشتهای پراکنده برای سایتم و مجلات نوشتم. سقوط دیکتاتورها هم خود به خود شادی آفرین است. در این سال رفتن ذلت بار قذافی و خلع علی عبدالله صالح و نشستن لبحند رهایی از دیکتاتور بر لب ملتهای لیبی و یمن هم شادی ای بود که همه ملتهای جهان در آن سهیم بودند. اما از نظر شخصی نقطه های تلخ ودردناک زیادی در سال ۹۰ داشتم. بدترینش یکی از دست دادن دوستان خوبم بود که در این پایان سال درد نبودنشان قلبم را فشار میدهد. نزدیکترین دوستم آقای صدوقی بود. خیلی سریع من را و همه دوستانش را تنها گذاشت. بعد از او دوستانم آقای منهاج و شیخ حسن ابراهیمی و آقای شریعتی رفتند. رفتن دوستانی مثل عزت الله سحابی و هاله عزیزش و هدی صابر مهربان اگر چه یک غم همگانی بود و برای من به دلیل آشنایی با آنها سنگین بود و تلخ. نبود دوستان قدیم و ادامه زندان و حصرشان هم تلخی دیگر سال ۹۰ بود که دلم برای همه شان تنگ بود. در میان همه شان البته به دلیل دوستی بیشتر، برای آقای کروبی و مصطفی تاجزاده بیشتر دلتنگی داشتم. این قدر دلتنگشان میشوم که به طور متناوب خواب این دو نفر را می بینم. خدا کند که سال آینده این بحران و غصه ها تمام شود. در صحنه عمومی هم خوبی های سال ۹۰ برای کشور سال خوبی نبود. تحریم های پشت سر هم، برای مردم کمر شکن بود. تحریم هایی که جز مردم کس دیگری تاوان آن را نمی دهد. دود دعواهای سیاسی در میان گروههایی که همه از یک طیف بودند و قرار بود با بیرون راندن رقبای غیر همفکر مملکت را گل و بلبل کنند، هم به چشم مردم رفت. نوسانات بازار ارز و طلا و اقتصاد و آشفته و گرانی های خارج از هر عرفی نمونه های آن بود. یکی از نمونه های بی توحهی به وضع کشور، اختلاس تاریخی ۳۰۰ هزار میلیاردی بود. مدیریت کشور مثل دو سال گذشته به شکل ایستاده و برای شرایط بحرانی بود. کشور نیاز به آرامش و مدیریت نشسته و مهربان دارد. ترور دانشمندان هسته ای کشور که سرمایه های ملی بودند و انفجار خونبار پادگان سپاه هم جزو غم های ملی بود. در سال ۹۰ برای اولین بار بود که رئیس جمهور کشور مورد سئوال و بازخواست مجلس قرار گرفت. مجلسی که در غیاب اصلاح طلبان شکل گرفته بود و برای اولین بار در آن شعارمرگ بر موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی دادند. و هرچه در توان بود در سالهای پیشین از سوی همه جبهه اصولگرا به پای این رئیس جمهور ریخته بودند. همین ها چاره ای جز استفاده از ظرفیت قانونی سئوال علنی از رئیس جمهور ندیدند. و در جلسه سئوال، به جای جواب شوخی های آقای رئیس را شاهد بودند که با ادبیات ویژه ایشان پاسخ سئوالات خود را دریافت کردند. و آن هم چه پاسخ هایی. من به سال ۹۱ خوشبینم. بالاخره اولین انتخابات بعد از انتخابات پر حادثه ریاست جمهوری برگزار شد. آقای خاتمی هم با هدف شفاف کردن مرز اصلاحات درون نظام با آنها که نظام را قابل اصلاح نمی دانند در انتخابات شرکت کرد. این برای حاکمیت موفقیت بزرگی بود. عقل و منطق حکم می کند که موفقیت را باور کنند و کشور از اضطراب امنیتی بودن بیرون بیاید. در هر حال حتی اگر توهم هم باشد، امید به شاد بودن ملت، و استفاده صحیح از منابع ملی برای پیشرفت و سربلندی کشور تنها کاری است که از ما بر می آید.

4ایران و ظرفیت تحمل سنت های اسلامی و ملی
مشارکت مردها در خانه تکانی و زنها در جیب تکانی3
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.