۲۲ بهمن ۱۳۹۰
حوادث مهم تاریخ انفلاب در خاطرات سپهبد مبصر
مجموعه تاریخی شفاهی ایران که خاطرات تاثیر گزاران رژیم سابق را جمع آوری کرده است، برای علاقمندان به مباحث تاریخی مجموعه ای خواندنی است. اساسا تاریخ تابلوی پژواک دهنده ای است که میتواند تجربیات گذشتگان را به راحتی در اختیار آیندگان قرار دهد. تاریخ نویسان همواره مورد توجه و مراقبت سیاستمداران بوده اند که قضاوت آیندگان در مورد خودشان را آرایش کنند. وجود کاتب در فرهنگ شاهان که در واژگان ادبیات تاریخی هم قرار گرفته، همین مجموعه هایی هستند که باید تاریخ را بر اساس مصالح بنویسند. و به همین دلیل است که معمولا تاریخ نویسانی که در سایه قدرت و تحت ظل آنها تاریخ نگاشته اند مورد قضاوت جدی قرار نمیگیرد و معمولا تاریخ نویسان به دنبال منابع مستقل میروند. تاریخ نویسان هر چه تابلوی دفاع و حمایت از قدرتها را داشته باشند، بیشتر در مورد همان قدرتهایی که میخواهند از آنان دفاع کنند ستم میکنند. و آثار خود را کمتر در معرضپذیرش دیگران قرار میدهند. در رژیم گذشته ایران هم اگرچه کاتب های فراوانی وجود داشته اند اما به همان سیاق همه تاریخ نویسان حامیان قدرت تاریخ رسمی را نوشته اند که کمتر مورد توجه قرار گرفته است. سقوط رژیم شاهنشاهی در ایران و سرازیر شدن دست اندرکاران آن به غرب امکانی به وجود آورد که نظرات بسیاری از آنان ثبت شود که مجموعه تاریخ شفاهی ایران یکی از بهترین آنها است. در این روایات شفاهی اگر جه تک تک خاطرات عمدتا دفاع از خود هست و به این قسمتها البته نمیتوان اعتماد کرد ولی وقتی هر فردی در مصاحبه به نقد رقبای خود در همان حکومت می پردازد و رقیب هم جای دیگری جواب میدهد، تاریخ واقعی تر در میان سطور نانوشته این مجموعه ها به دست می آید. یکی از خواندنی ترین خاطراتی که اخیرا منتشر شده، خاطرات سپهبد محسن مبصر است. اهمیت این کتاب به اعتقاد من در حضور اطلاعاتی این آقای سپهبد در مهمترین وقایع سیاسی یک قرن گذشته است. اولین برخورد وی با افسران کمونیست دستگیر شده در ماجرای وقایع گنبد کاوس است که حدود سا ۲۴ است. خودش میگوید اطلاعی از کمونیسم نداشتم. وقتی چند نفر از افسران کمونیست دستگیر شدند، کتابهای دکتر ارانی را به من دادند و من ۱۵ روز مرخصی گرفتم و آن کتابها را خواندم. بعد از این اتفاق وکمونیسم شناس شدن، مامور پیگیری اطلاعاتی مسایل کمونیستی شده و در کشف شبکه نظامی حزب توده بعد از ۲۸ مرداد با اینکه رئیس دفترش از نفوذی های کمونیست ها بوده است توانسته عامل دستگیری آنها شود و به نقل خودش در یک کار زار سخت اطلاعاتی دفتر چه رمز ریاضی آنها را کشف کند و آخرین ضربه ها را به آنها وارد کند. اگر چه خودش اعتراف میکند که رقبایش معتقد بودند که این رمز با همکاری یکی از افسران باز شده است. مساله قابل توجه دیگر درخاطرات وی مبارزه با فدائیان اسلام بوده است. در تاریخ بعد انقلاب روایات افرادی مثل اعضای فدائیان اسلام و یا حوادث خرداد ۱۳۴۲ از زبان علاقمندان مطرح شده است. خواندن این حوادث از درون خانه قدرت طعم دیگری دار. او معتقد است فدائیان اسلام یک از اخوان المسلمین در کشورهای عربی الگو برداری کرده بودند و به جهاد انفرادی اعتقاد داشتند و کسانی را که برای ترور بر میگزیدند با اعتقاد راسخ به اعتقادات اسلامی بوده است و بر این باور بودند که کشتن یک فرد منحرف ثوابی به اندازه جهاد بر علیه کفار دارد وبه جان خود دراه هدفشان هیچ اهمیتی نمیدادند. مرحوم نواب صفوی را آدمیفعال و جذاب معرفی میکند که تاثیر گفتار عجیبی داشت و باهرکس صحبت میکرد، او را تحت تاثیر قرار میداد. وی شخصا بازجوی نواب صفوی و ذوالقدر بوده است. اولین بار که نواب را به دفتر اوآورده اند اجازه خواسته است نماز بخواند و در همان دفتر بازجو نمازش را خوانده است. یک ماه هر روز از نواب بازجویی میکرده است. میخواسته تز آنها را کشف کند. در مورد ارتباط نواب با خارجی ها هم معتقد است جز همان تاثیر پذیری از فکر اخوان المسلمین، هیچ ارتباطی با خارجی ها کشف نشد. وی از ترس حزب توده به عراق رفته است و مدتی به عنوان وابسته نظامی کشورهای عربی در بغداد بوده و با کودتای عبدالکریم قاسم و ورود اعضای حزب توده ایران به عراق، به ایران برگشته است. بعد از تشکیل سازمان امنیت به عنوان رئیس پلیس تهران به دانشگاه تهران در سال ۴۱ حمله میکند و افتضاح بار می آورد. مهمترین بخش خاطرات سپهبد مبصری حضور او در وقایع ۱۵ خرداد است. در آن ایام پاکروان رئیس سازمان جدیدالتاسیس امنیت بوده است و نویسنده معاون شهربانی کل کشور بوده است. وی از مرحوم آیه الله شریعتمداری خیلی به زعم خودش به نیکی یاد میکند و ایشان را همراه حکومت و احیانا همکار حکومت در مقابله با قیام روحانیون به رهبری امام خمینی یاد میکند. در دوم فروردین ۱۳۴۲ به ابتکار ساواک و به گروهی از هواداران نظام شاهنشاهی که عمدتا نظامی بودند با لباس شخصی به مدرسه فیضیه حمله میکنند و به قول سپهبد مبصری « به اندازه ای ناشی بازی در آوردند که همه فهمیدند اینها نظامی هستند و لباس شخصی پوشیده اند. اینها وقتی آمدند خراب کردند، زدند مردم را، بند و بساط و اینها و آخرش هم جاوید شاه، جاوید شاه، گفتند و همه لباسهایشان را عوض کردند، پوتین های نظامی پایشان بوده». وی نقل میکند.بعد در حادثه ۱۵ خرداد۱۳۴۲ با اینکه معاون شهربانی بوده، توسط نصیری رئیس وقت شهربانی احضارمیشود ومقابله با امام خمینی و فرونشاندن قیام روحانیون و مردم قم با همراهی حدود صد سرباز به وی واگذار میشود. وقتی به قم میرسد می بیند که مردم دم منزل امام اجتماع کرده اند و ایشان برای سخنرانی حاضر میشوند. به نظرش میرسد ابتکار عمل به خرج بدهد و امام را قبل از سخنرانی منصرف کند. با همه واسطه ها و آشناها در قم تماس میگیرد، اوضاع چنان بحرانی بوده است که از آنها پاسخ تند میشنود. ادعا دادارد که پس از زحمات زیاد توانسته با خود امام از طریق تلفن صحبت کند. وی میگوید:« اول خودم را معرفی کردم. گفت: چه میخواهید؟ چه میخواهید بگویید؟ گفتم: من این ماموریت را دارم وچون می دانم شما هم دلتان نمیخواهد کشت و کشتار بشود می خواستم چیز بکنم که تشریف نبرید. در حدود یک بیست دقیقه ای باهم حرف زدیم. اول باهم خیلی شدید حرف میزدیم. … گفت که من اگر نروم آنجا دیگر خمینی نیستم. وقتی نمی تواند امام را منصرف کند، مدعی است کلی در تلفن ایشان را تهدید و نصیحت کرده است ولی خودش میگوید فهمیدم نظرات من را انجام نخواهد داد. و ادامه میدهد که خمینی را روی دوش و خیلی مجلل بردند مسجد و رفت بالای منبر و در همان آغاز منبر گفت: این جوانک(شاه) را از ایران بیرون میکنم…وی که در این ماموریت شکست میخورد از گردونه تصمیم گیری حذف میشود و فقط وقتی به تهران بر میگردد مطلع میشود که سرهنگ مولوی را فرستاده اند امام را دستگیر کرده اند و به تهران آورده اندو قم هم شلوغ شده و دوباره ادعا میکند از او کمک خواسته اند و او هم عصبانی از خذفش پاسخ های تند داده ولی چون نظر اعلیحضرت بوده دوباره به قم رفته و از درگیری های قم خاطرات تفصیلی نقل میکند. در قم با نصیری تماس میگیرد و میفهمد تهران شلوغ شده. غیر از مواردی که ژاندارمری کشته است، تعداد کشته شده های تهران را در روز ۱۵ خرداد ۲۰۰ نفر تخمین میزند!! وی بعدا از تاریخ ۱۰/۱۱/۴۳ تا مهر ۱۳۴۷ شهربانی کل کشور بوده است. نکته قابل توجه در سراسر کتاب گلایه هایی است که وی از وضع ناهماهنگ نیروهای اطلاعاتی و امنیتی دارد و در مراحل گوناگونی ماجراهای شیرینی از حرف زدن مسئولان پشت سر یکدیگر و شکایت به شاه یاد میکند و معتقد است اعلیحضرت برای حفظ جایگاه خودشان به این اختلافات دامن میزدند. خاطرات سپهبد مبصری با مصاحبه حبیب لاجوردی برای اولین بار در ایران در ۱۳۹۰ توسط انتشارات صفحه سفید منتشر شده است

4انقلابی میرا یا پویا
اندر خصوصیان منبر و منبری3
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.