۱۳ بهمن ۱۳۹۰
انقلابی میرا یا پویا
سی و سه سال پیش که انقلاب اسلامی در ایران اتفاق افتاد، بی شک به عنوان بزرگترین حادثه جهانی که در معادلات بین المللی غیر قابل پیش بینی بود مورد توجه جهان قرار گرفت. اکنون بعد از گذشت بیش از سه دهه، بدنه جامعه ایرانی را کسانی تشکیل میدهند که دوران انقلاب را درک نکرده اند و تاریخ آن را با روایتهای گوناگون و مختلف میشنوند. اینکه نسل موثر فعلی دارای خواستهای متفاوتی به تناسب تغییرات و تحولات داخلی و جهانی داشته باشند، حق آنها است و هرکس آن را نادیده بگیرد و با خواستهای متفاوت رویارویی کند، اقدام به شکستن آئینه ای میکند که در آن واقعیت ها دیده میشوند. اما در کنار این مساله، به دو دلیل بخشی از نسل فعلی هم غیر منصفانه به نفی انقلاب اسلامی باور پیدا کرده اند. یکی به دلیل عملکردهای بعضی از مسئولان در این سه دهه و دیگر به دلیل خواستهای متفاوتی که خود آن را مطالبه میکنند و گمان میبرند جامعه ایرانی سی و چند سال پیش ایران هم باید درست مثل آنان می اندیشیدند و همین خواستها را داشته باشند و همین را دلیل تخطئه پدران انقلاب کرده خود می دانند. اینکه هر نسلی به جای جلوبردن حرکت رو به رشد جامعه، به عیب گیری و عیب تراشی نسل های قبلی خود بپردازند، یک بیماری تاریخی است که متاسفانه در تاریخ سیاسی ایران بیش از نقاط دیگر دنیا دیده میشود. خواستهای انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن نفت، انقلاب اسلامی، اصلاحات دارای نقاط مشترکی هستند که در تمامی این مقاطع تاریخی نفی گذشته بیش از پیدا کردن نقاط مشترک و استفاده از آنان برای پیشرفت ذهن ایرانیان را مشغول کرده بود. و همین دلیل مهمی است برای اینکه خیلی از ایرانشناسان به این مهم برسند که جامعه ایرانی، جامعه تخریب است ونه جامعه ای رو به جلو. نگاه غیر منصفانه به انقلاب اسلامی، که ذکر آن رفت نمونه بارزی از این واقعیت تاریخی مردم ایران است. جامعه ایرانی در هیچوقت تاریخ خود این حجم نیروهای تحصیلکرده را نداشته است.علم و دانش، مسئولیت و فهم رشید به همراه دارد. از این جامعه میتوان انتظار داشت که برای پیشرفت خود حوادث تاریخی مثل انقلاب اسلامی را برای داوری و نقد حتما در ظرف زمانی آن بررسی کنند و مغرورانه یک ملتی که اتفاق بزرگ آزادیخواهانه ای را به وجود آورد نفی نکنند. اهانت به یک رفتار جمعی که از دل آن به رهبری امام خمینی انقلاب اسلامی را آفرید، حتما اهانت ونفی خود کسانی است که امروز میخواهند تاریخساز شوند. انقلاب اسلامی یک کودتا نبود که جمعی با داشتن سلاح حکومت را در اختیار خود بگیرند که رفتار جمعی تلقی نشود. انقلاب اسلامی سال ۵۷ واقعا یک خواست عمومی بود که مهمترین دلیل آن ستم و دیکتاتوری رژیم حاکم بود و دلیل دیگر آن مبارزه با اعتقادات دینی و فرهنگی جامعه بود که به طور طبیعی یک مرجع نقلید را در راس این انقلاب قرار داد و مورد پذیرش جامعه قرار گرفت. این غیر قابل انکار است که از بعد پیروزی انقلاب در مقاطع مختلف نیروهای زیادی به تناوب یا به دلیل عملکرد خودشان و یا به دلیل قدرت دوستی مدیران و قدرت داران حذف شدند و در صف مخالفان قرار گرفتند و انصافا حذف بسیاری از دلسوزان آسیب غیر قابل انکاری را به بدنه نیروهای فراگیر انقلاب زد و روز به روز این بدنه لاغر تر شد. اما هیچیک از این رفتارها دلیل نمیشود که کسی نسل انقلاب اسلامی را مورد ملامت تاریخی قرار دهد. ضرورت دگرگونی با طعم مذهبی و دینی در دوران انقلاب اسلامی آن قدر فراگیر و گسترده بود که اگر به تاریخ مراجعه کنید در یکی دوسال آخر رژیم گذشته حتی یک متن ادبی اعم از قصه، شعر، فیلم، تئاتر و کتاب وجود ندارد که علیه انقلاب باشد. این با طبع حساس و عجول و نقاد و مخالف خوان بزرگان ادبیات ترازوی قابل دقتی است برای نسل فعلی که در مقطع پیروزی انقلاب اسلامی‪ ‬اصل انقلاب، یک خواست عمومی ایرانی بوده است. پس برای تحلیل هر اتفاق مهمی مثل انقلاب اسلامی باید آن اتفاق را در کانتکست زمانی خود بررسی کرد و در مورد آن قضاوت کرد. البته هر انقلاب و تحولی باید برچارچوبهای اولیه خود که بر اساس آنها مردم با از خود گذشتگی آنرا آفریدند استوار بماند تا مقبول باشند. تغییر و تحول و انقلاب، هدف نیست. آنها وسیله ای هستند برای رسیدن به مجموعه ای از خواستها و آرمانها. برای تداوم آن خواستها نباید انقلاب و تحولات بنیادی، اصل مستمر باشد. بلکه نظارت و حفاظت از آن دستاوردهاست که باید استمرار داشته باشد. روح تغییر خواهی بنیادی مستمر که عامل بسیاری از عقب ماندگی ها در تاریخ ایران بوده است اگر تبدیل شود به روح اصلاح طلبی مستمر میتواند فلش مسیر جامعه را به طرف پیشرفت نشان دهد. در این بخش به خصوص نگاهم به مخاطبانی است که اصل انقلاب اسلامی را هدف قرار میدهند و آن را تخطئه میکنند. اگر اصل آن انقلاب بزرگ مردمی را نفی میکنند، آنها به طریق اولی نباید دوباره به فکر انقلاب و تحول اساسی دیگر باشند. چون اگر آن اجماع بزرگ مردمی نسل انقلاب ۵۷ منفی تلقی شود، قطعا تحولات بنیادی دوباره دارای آسیب های بیشتری به جامعه است. همچنان که هر انقلابی حتی برای حفاظت از شعارهای اولیه اش الزاما باید با تحولات اجتماعی خود را نو کند و خواست و صدای مردم دورانهای بعدی را بشنود وبه آن توجه کند. پایبندی به اصول انقلاب اگر به معنای نادیده گرفتن تحولات اجتماعی تلقی شود، شعارهای انقلاب را به دست خود میرا میکند. سی و سه سالی که از اغاز انقلاب اسلامی در ایران میگذرد دنیا تحولات مهمی را تجربه کرده است که بی شک انقلاب ارتباطات و تحقق دهکده جهانی مهمترین آنها بوده است. برنامه ریزان انقلاب اسلامی باید برای استمرار انقلاب اسلامی به این تحولات که بدنه اصلی جامعه متولد شده بعد انقلاب اسلامی، در این دوران رشد کرده اند را بشناسند و بر اساس آنها برنامه ریزی کنند. انقلابی بودن به معنای تحجر نیست. تحجر سنگواره شدن ذهن است و نفی هر نوع نو شدن. دفاع از نسل انقلاب اسلامی یک ضرورت تاریخی است. ونفی آن نفی خود و نفی یک ملت است که حتما این نسل فعلی اگر چنین تحلیل کنند، نسل بعدی همین قضاوت را در مورد آنان میکند و سالها و نسلها پشت سر هم می آیند و پایان می یابند و ما همچنان در سر جای اولیه خود ایستا و میرا می مانیم.

4جدایی پر افتخار برای ملت ایران
حوادث مهم تاریخ انفلاب در خاطرات سپهبد مبصر3
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.